احسان و حدیثهمن تا ابتدایی درس خوندم، شغل اولم آرماتور بندی بود و تا چهار سال پیش هر چی کار میکردم برکت نداشت. یعنی به قول تئوری ظرف آب استاد در دوره روانشناسی ثروت 1، ظرف من سوراخ بود. اطرافیانم به طور عجیبی من رو احساسی می کردند و پولام رو می گرفتند.چند سال بعد که با استاد آشنا شدم، ازدواج کردم، دوره روانشناسی ثروت 1 رو خریدم و کار کردم و فهمیدم که چرا درآمدم زیاد نمی شده. شروع به کار کردن روی باورهام و اجرای ایده هام کردم. اومدم طراحی و اجرای پله گردهای بتونی بی صدا رو زدم و به محض اینکه آگهی توی دیوار گذاشتم، فرداش مشتری پیدا شد، چوب کرایه کردم و کار رو اجرا کردم و این ایده باعث شد تا طی 10 روز به اندازه درآمد یک ماه و نیم، پول بسازم و به همین شیوه هر بار پول بیشتری ساختم تا جایی که بقیه که توی حوزه کاری من بودند، با اینکه دستمزد کمتری می گرفتند، کلی دیرتر از تحویل کار، دستمزدشون رو دریافت می کردند درحالیکه مشتری ها برای من پیش پیش دستمزد رو واریز می کردند.الان 3 ساله که لباس فروشی دارم، درآمد خوبی دارم، همسرم زیبا و دوست داشتنی و یک دختر 9 ماهه دارم. آرامش دارم. 3 واحد خونه دارم و الان چهار روزه که توی خونه 88 متری خودم که رو به طبیعت است، زندگی میکنم و 2 واحد دیگه رو برای اجاره و کسب درآمد آماده کردم و هدف گذاشتم که با بهتر کار کردن روی آموزه ها و اصلاح باورهای محدود کننده ام، درآمدم رو 2 برابر افزایش بدم.
ملیحه مهارتیامروز دقیقا 3 ماه است که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می کنم. می خواستم نتایجم در این 3 ماه رو اینجا ثبت کنم تا هم برای خودم مرور بشه و ردپایی از خودم باقی بگذارم و هم برای بقیه ی دوستان شاید انگیزه ای ایجاد کنه.من با وزن 58 کیلوگرم وارد دوره قانون سلامتی شدم. وزن ایده آلم 54 کیلوگرم بود که خدا را شکر الان به 50 کیلوگرم رسیدم .
دور شکمم از 83 سانتیمتر به 78 سانتیمتر کاهش یافته؛
دور ران از 47 سانتی متر و 43 سانتی متر کاهش یافته؛قبل از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی به شدت نفخ شکم داشتم که الان به صورت کامل برطرف شده و تکرر ادرارم در طول روز و شب ها تا حد خیلی زیادی برطرف شده؛قبل از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی صورتم به طور مدام جوش های کیستی میزد اما خداروشکر الان هیچ خبری از اون جوش ها نیست و پوست صورتم خیلی نرم و شفاف شده؛کمی قبل از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، به طور ناگهانی روی بازوی دست راستم علائم پیسی ظاهر شده بود که توی دوره قانون سلامتی متوجه شدم از علائم یک نوع بیماری خود ایمنی بوده و خدا رو شکر در این دوره و به خاطر انجام تمرین رژیم لیکی گات در این دوره، الان انقدر محو شده که به زحمت قابل تشخیصه و تقریبا میتونم بگم برطرف شده؛قبل از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی کف پای راستم بیشتر وقتا خارش داشت. حتی به خاطر این مسئله دکتر همیوپاتی هم رفته بودم ولی خوب نشده بود و دکترا علتی هم براش پیدا نکرده بودند. اما الان این مسئله هم تا حدود 90 درصد برطرف شده؛چربی پوست سرم خیلی کمتر شده طوری که قبل از دوره دو روز یکبار حموم نمی رفتم چرب می شد اما الان تا 5 روز هم این اتفاق نمی افته و دیر به دیرتر میرم حموم؛
قبل از دوره قانون سلامتی بعد از حمام پوستم خیلی خشک می شد که باید حتما از لوسیون استفاده میکردم. اما الان پوستم خیلی نرم و مرطوب شده و نیازی به لوسیون نداره.بوی دهان و خشکی دهانم مواقعی که هنوز اول صبح ناشتا بودم کامل برطرف شده؛تیرگی زیر بغل هام خیلیی کم رنگ تر شده؛قبل از دوره قانون سلامتی چشمم دچار حالت مگس پران (مگسک) بود که رشته های سیاهی هستن که جلوی دید به حالت غبار ظاهر میشن اما الان پس از 3 ماه زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی به حد قابل توجهی آنقدر کم و محو شدن که می تونم بگم تقریبا دیگه نیست؛
مصطفی ابوطالبیمن به مدت چند سال قرص اعصاب می خوردم. شبا خواب نداشتم، روانی بودم، همش با خانوادم درگیر بودم. همین یک سال پیش شیشه های خونه بابام رو میریختم پایین. کار من با زن بابام به دادگاه کشیده شد و در آخر هم طرف ازم تعهد گرفت که دیگه این اذیت و آزارها رو تکرار نکنم. کلا دعوا نکردن برام خیلی سخت بود به همین دلیل منو بردم بیمارستان روانی و 15 روز تو تیمارستان بستری بودم. چقدر شک به مغزم زدند. وقتی از بیمارستان مرخص شدم، یک مرده متحرک بودم که فقط میتونستم با چشمام ببینم. فقط میخوابیدم و قرص میخوردم و میخوابیدم تا فردا ظهر حالا اون دردایی که کشیدم به کنار. هیچی از گذشته یادم نمیومد و احساسات رو نمیفهمیدم و این خیلی بده که درکی از حتی احساس بد نداشته باشی. میدونی چرا؟!چون کسی که احساسش بد یا خوب نشه، نمیتونه تشخیص بده تو چه مسیری هست و به همین دلیل هیچ تلاشی هم برای تغییر مسیرش نمی کنه همونطور که من هیچ تلاشی نمی کردم چون من واقعا هیچ چیزی نمیفهمیدم. یه جورایی ذهنم هنگ کرده بود و من منگ شده بودم. اصلا نمیتونستم فکر کنم، تصمیم بگیرم یا تجسم کنم و این کارها خیلی برام سخت بود. همیشه احساس میکردم در خواب هستم و حال و حوصله نداشتم.تو اون شرایط سخت از همه نا امید بودم، یه حسی توی وجودم گفت برو توی نانوایی کار کن و بعد هم خداوند من رو به سمت استاد عباس منش هدایت کرد. من وارد سایت شدم و 4 ماه فقط به آموزه های استاد گوش می دادم و در حد توانم عمل هم می کردم و تکاملم رو توی این مسیر طی کردم و با ایمان به پروردگار و یاری خداوند و دست پاک و نازنینش استاد عباس منش، تونستم به راحتی آب خوردن، قرص هام رو کنار بگذارم. و اما نتایج کنار گذاشتن قرص های اعصاب:الان تازه دارم طعم زندگی رو میفهمم؛ من الان تازه دارم متوجه میشم استاد چی میفرمایند؛ من الان تازه می تونم فکر کنم؛ من الان تازه زنده شدم؛
قرص اعصاب مغز انسان رو مختل میکنه که فقط بخوابه و نتونه فکر کنه و منگ بمونه. قرص اعصاب بالاترین قدرت انسان یعنی فکر کردن رو ازش میگیره. من از آموزه های استاد خیلی نتیجه گرفتم اما کنار گذاشتن قرص های اعصابم یک نتیجه خیلی بزرگه. پیشنهاد میکنم هر فردی توی شرایط قبلی من هست و داره از محصولات و فایلهای استاد عباس منش استفاده میکنه، بدون هیچ ترسی با توکل با خداوند، قرصهای اعصابشو بزاره کنار فارغ از حرفای بقیه و دکتر و نجواهای شیطان. چون من تونستم.من وارد دوره عزت نفس شدم و یاد گرفتم فردی که داره روی عزت نفسش کار می کنه، این قرصها همون عوامل بیرونی هستند که باید حذفشون کنه. من از آموزه های استاد عباس منش کنترل ذهن یاد گرفتم و این توانایی به من کمک کرد تا قرصام رو کنار بگذارم. الان آرامشم رو از کنترل ذهنم دارم که دیگه نیازی نیست قرص بخورم تا به قول دکترا، قرص اعصاب بخورم تا فکر و خیال سراغم نیاد. چون آدمی که توی مسیر تغییره و داره یاد میگیره چطور ذهنشو کنترل کنه، نیازی به قرص اعصاب نداره و این نتیجه چقدر هر لحظه ایمان من رو به خدا بیشتر کرده و چقدر عزت نفسم رو رشد داده.آرامش و احساس خوب، بزرگترین نتیجه من از عمل به آموزه های استاد عباس منش هست و من فقط دارم آموزه های استاد عباس منش رو گوش میدم. اما یک نتیجه بزرگ دیگه ای که از دوره عزت نفس و تمرین جلسه اول گرفتم، قدرت تصمیم گیری برای یک کار و اتمام اون کار هست:قبل از ورود به دوره عزت نفس، هر تصمیمی می خواستم بگیرم یا کاری رو انجام بدم، ذهنم اونقدر انجامش رو برام گنده و پیچیده می کرد که یا منصرف میشدم یا اگر هم انجام می شد، با رنج و سختی زیاد همراه بود. جلسه اول دوره عزت نفس درباره انجام تصمیمات به تعویق افتاده بود. من روی این جلسه کار کردم و بعد از 2 ماه، الان به جایی رسیدم که وقتی میخوام کاری رو انجام بدم، تا نجواها میاد توی ذهنم که کار رو برام سخت کنه، به راحتی کنترلشون می کنم و به راحتی کار رو انجام می دم. امشب میخواستم یه کاری رو انجام بدم و به محض اینکه ذهنم می خواست وارد بشه و کار رو برام گنده نشون بده، فوراً تونستم کنترلش کنم و ناخودآگاه گفتم اینکه کاری نداره!تو اون لحظه، گذشته ی یک سال پیشم رو به یاد آوردم که به جایی رسیده بودم که ذهنم برای انجام یک کار ساده هم کلی سبک و سنگین می کرد و کار رو خارج از توان من نشون می داد. وقتی خود الانم رو با گذشتم مقایسه کردم، دیدم توی حرکت به سوی هدف و اتمام کار، چقدر بهتر شدم و چقدر بدون زجر این مسیر و طی می کنم و کار رو به نتیجه می رسونم. این یکی از نتایجم از انجام تمرین جلسه اول عزت نفس هست.فقط خودم میدونم کجا بودم و با عمل به این آموزه ها به کجا رسیدم. بخدا من یه مرده ای بودم که تازه داره زنده میشه. هر چی دارم از خدایی دارم که با بهترین دستش بهم کمک میکنه. اینا رو نوشتم که رد پا بشه برام یا اگر فردی می خونه، شاید درس و انگیزه ای بشه براش.
محمد حسین یوسفیمن بیشتر از یکسال هست که بدون حتی یک روز تقلب، به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می کنم.خداروشکر هر روز جوانتر و شاداب تر میشم و در طی این مدت، به تدریج هر مسئله بدنی داشتم یا کامل حل شده یا ٩٩.٩٪ حل شده و در حال رفع شدن کامل هست. به عنوان مثال قبل از زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، یک غده چربی به اندازه یک تیله در سرم بود، الان بعد از یک سال تقریبا محو شده.
من باشگاه هم میرم و بدنم فوق العاده زیبا و به قول معروف فیتنس شده و سیکس پک هم در امده.
قبل از دوره 86 کیلوگرم بودم و 4 ماه بعد از دوره به 64 کیلوگرم رسیدم و الان بعد از یک سال، 75 کیلوگرم آنهم عضله خالص هستم.
زهرهامروز میخواستم جریان تحقق یکی از خواسته هایم از عمل به آموزه های 12 قدم رو به اشتراک بزارم. حدودا 2 ماه است که دوره 12 قدم رو خریدم و الان جلسه سوم قدم سوم هستم. دوره ای که باشروعش در همون قدم اول، نتایج دیده شد به شکل نعمت های مختلف، پول، سلامتی، روابط عالی و …خواسته ای که تحققش از همه توی ذهنم پر رنگ تر بود، پیدا کردن خونه مناسب بود.من حدود 5 ماه هست که به همسرم در آلمان ملحق شدم. ایشون حدود دو سال قبل اینجا زندگی می کرد و خونه ای که توش زندگی می کرد قراردادش در حال اتمام بود و باید خونه ی جدیدی پیدا می کردیم. دوستانی که در المان زندگی می کنند، این رو شنیدند که در آلمان پیدا کردن خونه کار سختی هست. این حرفیه که در بین جامعه همیشه شنیده میشه.ما وقتی شروع به گشتن دنبال خانه کردیم من هنوز دوره 12 قدم رو نخریده بودم و فایلهای رایگان رو گوش میدادم ولی نه مرتب. اوضاع روحی خوب نداشتم تا اینکه خدا هدایتم کرد و دوره 12 قدم رو به عنوان اولین محصول خریدم .تا قبل از شروع دوره 2 ماه بود که شب و روز، هم من و هم همسرم توی سایتها دنبال خونه می گشتیم. ولی هر چقدر بیشتر می گشتیم، کمتر پیدا می کردیم حتی یک بازدید و جواب هم نمی گرفتیم. اصلا نمی دونستیم چیکار کنیم. دوستانمون پیشنهاد می دادند که یه سری دلال هست که با گرفتن 4000 یورو برات خونه پیدا می کنه و ما حتی حاضر به پرداخت این مبلغ هم بودیم اگر پیدا می شد. خلاصه رسید به روزی که من دوره 12 قدم رو شروع کردم. من هر شب با اشتیاق، تمرین ستاره قطبی اون روز رو انجام میدم و کلی هم نتیجه می بینم. شاید باورتون نشه تو همون هفته اول یه در خواست زدیم و طرف به ما بازدید داد. خونه هم قیمتش بالا بود و هم دور بود و طبقه سوم بود .آشپزخانه کوچکی داشت ولی در کل ما خیلی راضی بودیم چون یه نفر به ما جواب داد. ولی تا زمانی که باید قرارداد می بستیم، من همش از خدا هدایت می خواستم. همسرم گفت بیا ایمیل بزنیم که قیمت رو کمتر کنند. ما ایمیل زدیم ولی خداروشکر قبول نکردند ومن هم گفتم من از خدا هدایت خواستم و به اون توکل می کنم. از اون به بعد، هر روز خونه های بزرگتر با قیمت های بهتر و خدمات بیشتر پیدا می کردیم و دیگه جوری شد که برامون قرارداد میفرستادن و ما به دلایلی می گفتیم: نه مثلاً خونه بزرگتری می خواهیم.تواین مدت دیگه دنبال خونه گشتن برامون لذت بخش شده بود و مثل یه بازی شده بود. تا اینکه دیروز یه خونه ای در یک منطقه سرسبز عالی یعنی وسط بهشت با متراژ عالی و تمیز با همهی امکانات و قیمت عالی بهمون پیشنهاد شد و امروز ایمیل زدن که بیایید برای قرارداد. خدایا شکرت برای اینکه این قانون چقدر زیبا عمل میکنه.قبل از 12 قدم، هفته ای 3 بار درگیر سردردهای شدید بودم که الان شاید ماهی 3 بار باشه.قبل از 12 قدم، روابطم خوب نبود و بیشتر وقتها با همسرم بحث داشتیم اما الان رابطمون عالی شده؛تو این مدت 2 ماهه هم درآمدمون بیشتر شده و هم اینکه هزینه هامون کمتر شده. این خونه ای بهتری که اجاره کردیم، قیمت اجاره اش کمتره و این یعنی رزق و روزی بیشتر؛و مهم تر از همه منی که تو این مدت، مدام آرام بودم و توکل کردن به خدا رو یاد گرفتم از خدا بهترین رو میخوام و اون برام می فرسته؛ممنون از استاد برای آموزشهای فوق العاده و سپاس از خداوندی که قوانینی خلق کرده که هر لحظه با عمل به آنها زندگیت را می سازی و خودت خالق زندگی خودت هستی .
فاطمه دبیریمیخوام از عمل کردن ونتایج تا این جلسه اینجا بنویسم.من تمام جلسات دوره قانون سلامتی رو چندین و چند بار گوش دادم. جلسات تصویری رو با تمرکز دیدم و جمله به جمله صحبت های استاد رو در دفتر ثبت کردم و تا جلسه آخر من 2 دفتر از آگاهی های این دوره پر کردم و باز برگشتم و نوشته های خودم رو مرور کردم. نکات مهم رو با هایلایتر های لایت کردم که هر موقع دفترم رو باز می کنم، چشمم به نکات مهم بیفته و ملکه ذهنم بشه. الان 3 ماهه که دارم به لطف خدای مهربون به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می کنم و اما نتایج من در این 3 ماه:وزنم از 64 کیلوگرم به 54 کیلو گرم رسیده.عضله های دستام قشنگ نمایان شده و دستام سفت و زیبا شدن؛شکمم خیلی کوچیک شده و داره کم چربی تر میشهبا اینکه توی مغازه خیلی تحرک دارم و از 5 صبح تا 11 شب بیدارم، اما تقریبا در طی این مدت پرانرژی هستم.خوابم واقعا تنظیم و منظم شده و ساعت 5 صبح بدون آلارم بیدار می شمچقدر پوست دستام و صورتم لطیف و روشن شده؛چقدر وقتم زیاد شده و به همه کارهای عقب افتادمون رسیدگی می کنم؛چقدر ذهنم بازتر و قوی تر شده و تمرکزم بیشتر شده و به خاطر این موضوع اعتماد به نفس و احساس لیاقتم هم بالا رفته؛حتی نعمت های بیشتری وارد زندگیمون شده و چقدر آرام تر شدم. آرامشم به وضوح بیشتر از قبل شدهقبل از دوره قانون سلامتی، توی گلوم یه مشکلی پیش آمده بود که مصمم شدم دوره قانون سلامتی رو بخرم تا به مشکلات بیشتری برنخورم. الان خدا رو شکر گلوم خیلی عالی شده. صبح ها که بیدار میشم، چشمام اصلا پف نداره و چرک نمیده و تمیز هستند.چقدر استقامت بدن افزایش پیدا کرده. چند روز پیش یه گل طبیعی بزرگ خریدم و باگ لدون بغل زدم و کل مسیر رو تا خونه پیاده اومدم. وقتی رسیدم خونه خدا رو شکر کردم که چقدر استقامت بدن من بیشتر شده که براحتی این گلدون بزرگ و گل رو تا خونه آوردم.قبل از دوره قانون سلامتی من بسیار سرمایی بودم که زمستون و تابستون باید روی خودم پتو می نداختم و اگر پام از پتو بیرون می موند، فرداش درد پا داشتم و اذیت بودم. اما به لطف زندگی به شیوه این دوره به لطف دوره قانون سلامتی الان با یک ملحفه نازک به راحتی می خوابم و این نشون میده که سیستم ایمنی بدم قوی تر شده و غدد و هورمون های بدنم تنظیم شدند و دارن به درستی کار می کنند.خدا رو سپاسگزارم که من رو به دوره قانون سلامتی هدایت کرد. اینم بگم که این دوره باعث شده حتی ورودی های مالی خیلی خوبی وارد زندگیمون بشه.
سیدمجید شهیدیمن و همسرم 10 ماه پیش دوره قانون سلامتی رو خریدیم و زندگی به شیوه این دوره رو شروع کردیم.در زمان شروع دوره من 88 کیلوگرم بودم و اوضاع سلامتی ام هم نسبتا خوب بود چون از سایر دوره های استاد استفاده کرده بودم و همیشه سپاسگزار وضعیت سلامتی ام بودم اما از وزنم راضی نبودم.در این مدت 10 ماهه زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی، من یه آدم دیگه ای شدم. وزنم به 74 کیلوگرم رسیده و این روزا، هر کی ما رو میبینه کلی وقت نگاه میکنه و تحسین مون میکنه و التماس گونه میگه: چیکار کردین که اینقدر خوب شدین؟چکار کردین که اینقدر جوون شدین؟ و برای همه سواله که پیش کدوم دکتر رفتیم.البته ما فقط سایت استاد رو معرفی می کنیم و طبق قانون میدونیم که هر کی تو مدار این مسائل باشه و آماده باشه هدایت میشه به سمت این سایت.من و همسرم با زندگی به شیوه دوره قانون سلامتی سود زیادی کردیم. در حال حاضر سلامتی، نشاط و انرژی در زندگی مون موج میزنه. من بسیار خوشحالم که با پیشنهاد همسر عزیزم این دوره رو خریدیم و داریم آگاهی های اون رو در زندگی مون جاری می کنیم. از استاد عزیز هم بی نهایت سپاسگزارم.
سید حسنمدت یک سال و نیم است که دارم روی آگاهی های دوره 12 قدم کار می کنم و از این دوره کلی نتیجه گرفتم. مهم ترین باوری که آگاهی های دوره 12 قدم خصوصا قدم چهارم در ذهن من ساخته این باوره که: کارها باید روان انجام باشه و ثروت ساختن کار آسانی هست. الان می خوام از نتیجه ساخته شدن این باور بگم:
اون زمان درآمد ماهانه من 80 میلیون تومان بود و الان درآمدم 2 برابر افزایش یافته و حتی درآمد 190 میلیون تومان رو هم تجربه کردم.
سارا سهیلیاستاد امشب واقعا یک حال و هوای عجیبی دارم. درست مثل اون زمانی که شما تعریف می کنید که یکم مبحث توحید و شرک رو درک کرده بودین و روحتون لطیف شده بود. توی همین یک ساعت تا الان بارها خدا رو شکر گفتم.
من تلاش می کردم که بتونم حداقل به اندازه احتیاجات اولیه زندگیم، از کار مورد علاقه ام پول بسازم. 2 سال براش تلاش کردم اما هیچ نتیجه ای حاصل نشد.یک سال پیش دوره کشف قوانین زندگی رو خریدم. آرزوم بود که بتونم از کار مورد علاقه ام، حتی ماهی 1 میلیون تومان پول بسازم. اما الان بعد از یک سال کار کردن روی آموزه های دوره کشف قوانین زندگی و دوره شیوه حل مسائل زندگی، ترمزهای ذهنم رو شناختم و برداشتم و تونستم 14 برابر بیشتر پول بسازم.بعد رسیدم به یک سطحی که متوجه شدم درآمدم ماهانه ام زیاد نمی شد. با آگاهی های که یاد گرفتم، نشستم موضوع رو بررسی کردم و فهمیدم من یک نشتی انرژی بینهایت بزرگی توی روابطم داره که باید روش کار کنم. از اون زمان که با تمرکز دارم روی این نشتی انرژی کار می کنم و باورها و منطق هایی که حالمو خوب میکنه رو پیدا می کنم، درآمد مرتب داره بالاتر میره. الان بهتر و بیشتر میخوام چون مسیر رو می دونم و میدونم از کجا به این موقعیت رسیدم.خدا رو شکر می کنم به خاطر آگاهی های این دوره. خدا رو شکر می کنم که من رو به آگاهی هایی وصل کرده که دیگه نیاز نیست کلی انرژی و زمان هدر بدم و هزینه های بیهوده کنم تا شاید درآمدم بالاتر بره که آخرشم نتیجه پایدار نمیده.اما من توی این دوره مبحث شرک و توحید رو اندازه سرسوزن درک کردم و دارم سعی میکنم این درک رو توی زندگیم عملی کنم و کلی نتیجه گرفتم. واقعا استاد نمیدونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم که قانون زندگی و خوشبختی رو بهم یاد میدید تا بتونم بهشت خودم رو توی این دنیا بسازم.
سمانهواقعا سپاسگزارم از خداوند که من رو توی مسیر دوره قانون سلامتی قرار داد تا عمر با کیفیتی رو تجربه کنم و تا آخر روز زندگیم سلامت باشم و سپاسگزارم از استاد عزیزم اینقدر با منطق های قوی، همه آگاهی ها رو برامون منطقی می کنند.من و همسرم 7 ماهه که به شیوه دوره قانون سلامتی زندگی می کنیم. در شروع دوره آزمایش دادیم که من دیابت نوع 2 داشتم، مشکل تیروئید داشتم، مشکل ویتامین A بالا داشتم و …بعد از 7 ماه، دوباره آزمایش دادیم و نتایج شگفت انگیز بود:عدد homa ir من از 5 به 1 کاهش پیدا کرده و این یعنی دیابت نوع 2 من کاملا درمان شده؛عدد homa ir همسرمم از 2.5 به 1 رسیده و ایشون هم از این نظر سلامت هستند؛
مشکل تیروئیدم کامل درمان شده؛ تمام ویتامین ها در آزمایشاتم نرمال نرماله؛
ویتامین A بالام درمان شده و همه چیز عالیه.
سلام استاد
گفته بودین که باور کمبود کجاها توی زندگیتون هست میدنم که خیلی خیلی وجود داره ولی چند تاش که تونستم پیدا کنم من خیاط هستم وهمیشه میخاستم که یکی کمکی داشته باشم ولی باورم این بود که خیاط خوب نیست اگرم باشهاگر خیاط بگیرم حقوقش رو چه جوری بدم اگر درامد کافی نداشته باشم یا مثلا ایده به ذهنم میومد یه رگال لباس تولید کنم مشتری هام که میان از رگال هم دیدن کنن وبفروشم دوباره فکر منفی میومد که اگر فروش نره چی رودستت بمونه چی وهمین ترس باعث شده که هیچ وقت قدمی برندارم
وبابت اینکه گفتین باچه مساعلی روبرو شدید که فکر میکردین راه حلی نداره من با پسرم که الان پونزده ساله خیلی بحث میکریم فکر میکردم میتونم کنترل کنم وبعضی وقتا دیگه اینقد عاجز میشدم تو خلوتم گریه میکردم یروز از خدا خاستم که کمکم کنه همون روزا بود که خواهرم یه کلاسی رو معرفی کرد که برای فرزند پروری بود اونجا بود که فهمیدم مشکل پسرم نبوده خودم بودم با افکار منفی که ممنتوم میگرفتن منو با پسرم دذگیر میکرد واز من بعد از اون چند جلسه کلاس نه تنها دیگه با پسرم درگیر نبودم بلکه باهم دوستو رفیق هم شدیم الان همه چی رو میاد برام تعریف میکنه در صورتی که قبلا اگر میپرسیدم هم چیزی نمیگفت الان خودش میاد بغلم میکنه بوسم میکنه
یوقتایی که صداشو بلند مبکنه میاد معذرت خاهی میکنه
این اولین دوره ای هست که ازتون گرفتم امیدوارم به دستاورهای بزرگتری برسم وبیام باهاتون در میون بزارم بازم ممنون
سلام خدای جانم
سلام استاد عزیزم ودوستان مهربونم
من دیروز فایل دوم استاد رو گوش دادم در مورد راحت کارها براشون انجام میشه وبا هدایت پیش میرن دیروز تصادف کرده بود همسرم خداروشکر اتفاق بدی نیافتاده بود مقصرم نبودن رفته بودن بیمه اونجا کروکی ازشون خواستن وهمسرم رو 4تاکلانتری فرستاده بودن دنبال کروکی هر جا روفته بود جای دیگه ایی رو گفته بودن بره و…کلی درد سر داشتن دیروز
حالا امروز همسرم وقت نداشت بره سرکار بود به من گفت برم کروکی رو بگیرم به خیال خودمون کلانتری مورد نظر رو پیدا کرده بودیم گفت برو اونجا بگیرش منم رفتم گفتن سرهنگ فلانی اینجا نیست برو فلان کلانتری بازم یه جای دیگه منم تو دلم گفتم چرا این جوری شد من برا نیم ساعت مرخصی گرفتم نکنه خیلی طول بکشه منو الکی این ور واون ور بفرستن بعد یاد حرف استاد افتادم گفتم خدایا منو هدایتم کن من به راحت ترین راه بتونم کارمو انجام بدم برم خیلی سریع کارم راه بیافته و…بعد به گروهبان گفتم آدرس رو تو نشان برام من علامت بزن با همون مسیر یاب برم چون من اونجارو بلد نبودم وقتی که به مقصد رسیدم دیدم تو اون منطقه اصلا کلانتری وجود نداره از یه آقایی پرسیدم این خیابون کلانتری هست منو اینجا فرستادن ایشونم خیلی آدم مطلعی بود گفتن نه اصلا کلانتری نداره واون کلانتری که گفته بودن بهم گفت که خیلی از اینجا دوره و….
بعد کلی راهنمایی کرد که کروکی فلان بگیری اگه دست نویس کردن بیمه قبول نمیکنه وووو
بعد رفتن منم با ماشین راه افتادم دیدم این آقا به سمت ماشین من میاد منم نگه داشتم گفتن این خیابون یه طرفه س تهش از اینجا نمیتونی دور بزنی یه راهنمایی رانندگی هم چند تا کوچه بالاتر هست اگه بری از اونا بپرسی چون اداره کل شونه بهتر راهنماییت میکنن آدرس داد منم رفتم خیلی راحت پیداش کردم رفتم پرسیدم فلان جا تصادف کردیم و…کجا برم آدرس قبلی رو بهم دادن گفتم اونجا رفتم یه کلانتری دیگه روگفتن سرهنگ فلانی اینو که گفتم گفتن سرهنگ اینجاس در رو باز کردن بیا تو من شوکه شده بودم چون فقط رفته بودم آدرس بپرسم که کدوم کلانتری برم
همون جا کروکی رو بهم دادن راحت وآسان خداروشکر انقدر ذوق زده شدم از این اتفاق که نمیتونم براتون توصیفش کنم اشکم دراومد که ببین استاد میگفت این طوری شد هدایت خواستم کارها برام آسون شد منم کارم آسون پیش رفت خداروشکر من اینو معجزه میدیدم واقعا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
به اذن الله و هدایتش دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کردم قبلا قانون سلامتی رو تهیه کرده بودم و بعدش توی قلبم گفتم انشاءالله
دوره ی روان شناسی ثروت رو تهیه میکنم اما هربار به یه مانع میخوردم
حس میکردم ناخالصی و بیقراری و عجله و استرس اذیتم میکنه با اینکه نزدیک به پنج ساله همش سعی میکنم روی خودم کار کنم (و پنج ساله که با استاد بزرگوارم آشنا شدم)
اما همش می کوبیدم به جاده خاکی و باز خراب میکردم هربار ..
گاهی پر از غم و حسرت میشدم و گریه ها سر میدادم و هدایت می طلبیدم و همه چی آسون و بهتر میشد و همین که میخواستم دور بگیرم و یا نزدیک دور گرفتنم بود همون قانون مومنتوم که استاد بزرگوارم گفتند ولی من خودم همه چیزو خراب میکردم و زمین و زمان و همه کس و همه چیز رو مقصر میدونستم غیر از خودم
گاهی زندگی و جهانم رو خودم آگاهانه یا ناآگاهانه پر از تراژدی میکردم خودم رو به تضاد و درد سر مینداختم با دستای خودم دیگه از بس رفتمو برگشتم هزار بار شد و خسته شدم
و بعد از کلی جنگیدن با خودم و به اذن الله بازم بیدار شدم و با خودم گفتم قانون سلامتی رو تهیه کردی قبل از قانون سلامتی توی جهنمی بودی که هربار تا لبه ی قبر می رفتیو برمیگشتی و بعد به اذن الله هدایت شدی به قانون سلامتی و همه چیز عالی شد معجزه ها شد .
و از ته قلبم سپاسگزار الله متعالم و زیباترین دعاها رو در حق استاد بزرگوارم کردم
وقتی راجب خداوند و توحید و شرک نورزیدن حرف میزنید من اشکم میاد و قلبم پر از شادیو امید و عشق میشه و زنده میشم و لذت میبرم و لذت میبرم ولذت میبرم قلبم پر از شجاعت میشه و از شر
همه ی ترسام خلاص میشم استاد
همیشه توی قلبم با شما حرف میزنم و میگم که دوستون دارم و بهتون افتخار میکنم ینی وقتی که گوش میدم به حرفاتون تموم حرفاتون حرفای قلب منه و لحظه به لحظه صداقت رو حس میکنم و همین صداقت شما استوار موندتون و شجاعتتون منو پر از ایمان میکنه به اذن الله
اگرچه اینجا قرار بوده که دیدگاهمو راجب به دوره ی هم جهت با جریان خداوند بنویسم اما من با قلبم نوشتم
و چون متاسفانه ایملم رو گم کردم نتونستم این حرف قلبمو توی نظرات قانون سلامتی بنویسم
حس میکنم وقتی شکستم از همه نظر و خودمو برای الله خالص کردم و دعا کردم الله یکتا نجاتم بده و شرک نورزیدم اون وقت هدایت شدم به قانون سلامتی ینی حس میکنم توحید من رو به شما وصل کرد یعنی چون شرک نورزیدم هدایت شدم به سمت قلب شما استاد بزرگوارم و من با تموم وجودم به این خصوصیت یکتاپرستی شما و شجاعت و شهامتتون افتخار میکنم
هدایت رو خودم چشیدم با تموم وجودم الله پاسخ منو داد رب العالمین پاسخ قلب
شکسته ی منو داد
من تکرار میکردم با خودم با اخلاص واقعی
( ای خدایی که جز تو خدایی نیست منو به سمت خواسته ام هدایت کن ؛ خواسته ام شفای کامل و سلامتی کامل قلبو روحو جسمم است) و بعدش معجزه شد و با قانون سلامتی همه چی روز به روز عالی تر شد
تا اینکه من تصمیم گرفتم دوره ی روانشناسی ثروت رو تهیه کنم اما گفتم که هر بار با موانع..
و هربار اشتباهات جدید
حسم بد بود ینی سعی میکردم بد نشه بد نمونه یه چیزایی از درون و بیرون عذابم میداد
آشوب میشدم یه جورایی عجله و استرس و ناامیدی کلی چیزای دیگه میومد سراغم
تا اینکه سعی کردم خودمو آروم کنم و دعا کنم و نظافت کنم جهانمو یعنی هم درونم رو هم بیرونم همم از همه نظر
بعدش کمی بهتر شدم اما هنوز هیجان رو حس میکردم توی درونم
به سایت سر میزدم و همین دوره ی هم جهت با جریان خداوند رو دیدم حسم خوب شد با خودم گفتم انشاءالله بعدا تهیش میکنم فعلا نمیشه و اصلا بهش توجه نکردم گفتم توجهم رو روی روانشناسی ثروت فعلا میذارم
اما به خاطر دعاهام چن تا نشونه اومد و منم به نشونه ها و حرف قلبم اعتماد کردم و این دوره ی زیبا رو تهیه کردم به اذن الله
به محض اینکه تهیش کردم آروم شدم و تازه اولین جلسه رو گوش دادم سه بار و بعضی حرفاتون رو استاد بزرگوارم بارها و بارها گوش دادم و نوشتم و نکته برداری کردم حالم خیلی بهتر شده حس میکنم دارم بهتر میشم و بیشتر می فهمم بیشتر از قبل به اذن الله جهانمم زیباتر شده و ایمان دارم زیباترم میشه دیدگاهای دوستانمم خوندم عالی بود
خیلی دوس دارم منم از نتایجم بگم
یکی از نتایجم همزمان با خریدن دوره بود اینکه اون استرس و حس بد و ناخوشی که داشتم تونستم تا حدودی بهش غلبه کنم و البته اینبار آگاهانه تر و واقعی تر غلبه کردم و لذتشم چشیدم و خدا رو بابتش هزاران بار شکر کردم
و دومیش اینکه از روی محبت و عشق و انسانیت و دلسوزی به خاطر خدا به شخصی گرفتار پول قرض دادم با اینکه خودمم خیلی نیاز داشتم و بهم قول داد که برمیگردونه و حتی جبران کنه و تا آخرین لحظه ی عمرش فراموش نمی کنه که توی چه
لحظه ی سختی که کسی حاضر نبود کمکش کنه من کمکش کردم
خوشحال بودم که تونستم بنده ای از بندگان الله رو شاد کنم اما فقط چند روز طول کشید بنا به دلایلی اون شخص خیلی گند از آب دراومد فقط به این خاطر که از من چیزی خواست که من نمیتونستم انجام بدم و نه از قلبم و نه از خدام اجازشو نداشتم و البته اینم بگم که قبول میکنم خودم اجازه دادم که ناراحتم کنه و خودم به دنیای خودم جذبش کردم با اعمالم و گفتارم کردارم و احساسم پذیرفتم که خودم کردم اشتباه از خودم بود ضعف خودم بود به گردن گرفتم که ضعف خودم بود و سعی میکردم حتی توی قلبم اون شخص رو سرزنشم نکنم و رهاش کنم
و رابطمم باهاش قطع کردم چون حسم رو بد میکرد و قطع کردم بعدشم بهش گفتم حقم رو پس بده و ماه ها گذشت و خبری از پس دادنش نبود و حتی جوری حرف میزد و رفتار میکرد که انگار طلب کاره
ینی دیگه جوری شد از خیرش گذشتم و گفتم عاقا اصلا نخواه که حقتو بگیری ولش همون که شرش کم بشه قطع ارتباط بشه کافیه اما واقعا قلبم میگفت حقتو پس بگیر حتی به قیمت جونت چون لیاقتشو نداشت
به هر راهی میرفتم که حقمو بگیرم بن بست آهنین میشد اما همین که نیت کردم دوره رو تهیه کنم طرف مسیج داد که تا یه ماه دیگه پولتو پس میدم ینی اصلا حس میکردم ترس خدای من افتاده توی قلبش و اصلا راهی نداره جز اینکه حق منو پس بده و بعداز تقریبا پونزده روز حقمو پس داد خوشحال شدم چون موقعه ای پس داد که باید میداد و برای چیزای خیلی خوبی بهش احتیاج داشتم
و سوم اینکه قبل ازینکه به این دوره هدایت بشم حالم یه جوری شده بود با خودم گفتم بهتره برم
آرام بخش مصرف کنم و کردمم اما ناراحتم میکرد آرامشش سطحی و بد بود حال قلبم رو بد میکرد یه جور انگار قلبم خوش نبود حال نمیکردم ولی از ترس میگفتم حالا بخورم فعلا نکنه نتونم بخوابم
اما با گوش دادن جلسه ی اول دیگه نخوردمش
اگرچه هنوز اول راهم اما واقعا حال دلم بهتر شده و انگار جهانم داره واضح و شفاف میشه
همیشه من میگفتم لحظاتی داشتم که انگار توی آغوش خداوندم و هیچی نمیتونه آرامشمو بهم بزنه اما این حس خراب میشد آرزو میکردم بازم تجربش کنم و الان انگار کم کم دارم به اون حس میرسم ولی اینبار فرق میکنه فرقش اینه که نمیترسم تموم بشه و یا از دستش بدم و همین خیلی زیباست
وقتی هنوز دوره رو نخریده بودم و فقط نیتشو داشتم رفته بودم خرید ولی نمیدونم چرا اینقد خوشحال بودم یه آرامشو شادی سراسر وجودمو گرفته بود انگاری حس میکردم خداوند دستمو گرفته و بهم میگه دیگه رهام نکن بخدا همین حس رو داشتم و الان که می نویسم اشک توی چشمام جم شده و حس میکردم مث قبل توی گذشته یا آینده نیستم توی زمان حال بودم عصبی نبودم و از همه چی لذت میبردم دلم میخواست به همه لبخند بزنم و همه رو بغل کنم همه چیز زیباتر شده بود آسمونو زمین همه چی پراز زیبایی بود و برخلاف گذشته توی مغزم سروصدا نبود سکوت بود آروم بودم ینی حس میکردم خودم تنهام با خداوند هیچ چیز و هیچ کس رو نمی دیدم و پر از شادی بودم با خودمو خدام فقط لذت میبردم خرید زیادی هم نکردم ولی خیلی خوش تر از قبل گذشت خوش تر از همیشه و اینکه همش میخواستم این شادی و آرامش رو پخش کنم به همه چیز ببخشم به همه کس اول از همه همسرم و پسرم پس قلبم گفت براشون هدیه بخر و خریدم بعدش مادرشوهرم که دو ماه بود نمی تونستم بر خلاف گذشته که همیشه می بخشیدمش اینبار دو ماه بود که نتونسته بودم ببخشمش و واقعا تلخی رو می چشیدم و هرچی با خودم جنگیدم نتونستم ببخشمش تا اینکه همون روز آزادش کردم ذهنی و قلبی بخشیدمش رهاش کردم نمیدونم چطور شد قلبم فقط جوری بخشیدمش که قلبم براش غل میزد و دلتنگش شدم و نمیدونم اصلا چجوری شد که حتی به خاطر وجودش و سلامتیش خدا رو شکر کردم و حتی از نزدیک منزلشم راهم خورد قلبم دوس داشت برم پیشش بغلش کنم ببوسمش اما چون غروب شده بود باید برمیگشتم ولی از ته قلبم بخشیدمش بعدش بازم لبریز از شادی و آرامش بودم میخواستم همش این حس رو هدیه بدم وجالب بود تا وقت برگشتنم تا رسیدنم به خونه چهار نفر دیگه رو شاد کردم خدمت جزیی انجام دادم اما هنوز لبریز از شادی و آرامش بودم و همش دلم میخواست این حس رو به دیگران و اطرافیانم ببخشم
الحمدلله رب العالمین به خاطر هرلحظه و هر نفس و تمومه هدایت ها و وجود شما استاد بزرگوار
زیباترین دعاها رو در حق شما و خونواده ی زیباتون میکنم
خیلی دوس دارم شما دیدگاه منو بخونین
سلام به استاد عزیزم
خدای مهربانم هرچه دارم ازتودارم
من اصلا یک درصد فکر نمیکردم بتونم تا قبل از زمان تخفیف دوره رو بخرم بصورت ناگهانی
البته چند وقتی هست که همسرم در برنامه های استاده وخیلی تمایل به خرید این دوره داشت همش میگفت یه جوری این دوره رو بخریم قبل از عید توسط یکی از دوستان غرفه روسری زدیم وخداروشکر پول دوره برامون جفت و جور شد حتی چند برابرش ….وتمام مخارج عیدمون رسید نزدیک به 10میلیون عیدی سوغات بردم اصلا فکرشو نمیکردم ..ایام عید کلی بهم خوش گذشت ….مادر شوهرم کلی بهمون سوغات داد البته مادر شوهرم زنی دست ودلبازن ….وخداروشکر نتایج دارن میان اینها رو داشته باشین تا نتایج بیشتر رو هم بیام بنویسم
سلام خدای جانم مهربان ترینم عزیزم هادی ام هستی ام آرامشم خدای زیبایم خدای رحمانم رحیمم سخائم ستارم
وسلام ودرود بر استاد عزیزم خیلی خیلی دوستون دارم برام خیلی باارزشینخداروشکر خدا منو به سمت شما هدایت کرد
خواستم تو دفتر یادداشتم اینو بنویسم ولی حسم گفت بیام واینجا بنویسم
بنویسم وتقاضای هدایت کنم از خدای عزیزم برای کسب وکاری که میخوام راه بندازم شروع کنم خدایا مدرسم باش هدایتم کن چطور شروع کنم کجا برم چه چیزهایی بخرم خودت کمکم کن تایم خالی برام باز کن من با آرامش و وقت کافی بتونم کارمو شروع کنم
این رو به عنوان یه رد پا برای خودم گذاشتم توکل علی الله
به نام خدای مهربانم خدای خوب و قدرتمندم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم سلام به دوستان همفرکانسم
این روزها با اینکه هنوز نتونستم دوره رو تهیه کنم
اما متوجه شدم به خداوند خیلی نزدیک تر شدم
و راحت تر خواسته هامو میخوام و بهم داده میشه
و الان اومدم کامنتها رو بخونم چقدر قشنگ نوشتن دوستانم من فدای شما بشم
خیلی خوشحالم که نتایج عالی گرفتین در این مدت کم
بعضی از دوستان گفتن بعد از دو یا سه جلسه تمرین حل کردن نتایج عالی رو گرفتن خب خیلی خوبه
این مشخص میکنه چقدر دوره مهمیه چقدر بازخورد گرفتن دوستان
چقدر تلاش ذهنیشون بالا بوده و برای من درس داره که روی هر دوره ای تمرکزی کار کنی پاسخ مثبت میده تحسینتون میکنم مرحبا مرحبا
خدارو شکر میکنم برای داشتن همچین استادی و همچین دوستانی الهی شکرت سپاسگزارتم
خوش باش که هر که راز داند
داند که خوشی خوشی کشاند
شاد و سلامت و ثروتمند باشین
به نام خداوند قادر مطلق خدایی که این روزا اینقدر باهاش صمیمی شدم که هر لحظه دارم باهاش حرف میزنم
خدایی غیر از خدایی که قبلاً می شناختمش
الان هم اومدم نتایج شما دوستان عزیزم رو برای اولین بار توی این قسمت از سایت بخونم ،که خدا یهویی بهم گفت تو هم بنویس
بنویس که همه باور کنن اگه با من رفیق بشن دیگه نگران هیچی نمیشین.،من میگم چی کار کنن که چرخ زندگی شون روان بشه
به خدا الان که دارم مینویسم اشک از چشمام سرازیره .
نه از ناراحتی بلکه از سر شوق که چنین خدایی داشتم و ازش بی خبر بودم.
تازه منی که خیلی ادعای خداشناسی و این حرفا رو داشتم.
برای همه مادر بودم برا خودم زن بابا
از بس باورهای خراب تو ذهنم بود
باور این که خدا دعاهای منو در حق دیگران چقدر زود جواب میده ولی برای خودم نه
همه ازم التماس دعا داشتم و منم به خدا میگفتم تو که خیلی مهربونه حاجتشون رو بده و جالب این که همه به حاجتشون میرسیدن و البته وصد البته این به خاطر باور خودشون بود که جواب میگرفتن نه به خاطر دعای من
و
من اینو میدونستم و به روی خودم نیاوردم.
و
به خودم میگفتم چون خدا خیلی دوستم داره
هی میخواد ازش التماس کنم برای گرفتن حاجت خودم
و
با خودم میگفتم هر چه بیشتر دارم اذیت میشم
پس جایگاه بهتری پیش خدا دارم
پس اگه اینجا نشد حتما اون دنیا برام بهتره
و
این هم یه باور مخرب دیگه و
هزاران باور دیگه که به خدا میچسپوندم
البته که این باور در جامعه آیی که بودم تاثیر گرفته بودم و در خودم تقویت کرده بودم متاسفانه.
اما خدای درون الانم کجا و اون خدا کجا
که هر لحظه داره منو هدایت می کنه به بهترین راه ها ،
و این رو مدیون آموزش های استاد عزیزم میدونم.
که زندگی منو عوض کرده از هر لحاظ.
خدایا شکرت
همیشه با خودم میگم استاد عزیزم تو که دراستان من در صد کیلومتر متری من سالها زندگی کردی و آغاز تغییرت از اون جا بود
چرا امن
من این همه دیر با شما آشنا شدم.
از فایلهای رایگان که ارزش میلیاردی دارن شروع کردیم و الا با دوازده قدم داریم رو به جلو پیش میریم چ بیشتر از چیزی که میشنوم دارم به گفته های استاد عمل می کنم.
به هر حال خدا را هزاران بار شکر از بودن در کنار شما و این دوستان عزیز و خصوصاً عزیز دلت مریم جان که هر روز با دیدن زندگی پر بهشت دارم در بهشت افکارم زندگی میکنم.
از لحاظ روابط با همسرم که عالی شده و تا قبل از این که ایشون واقعا یه آدم دیگه آیی شده
ما هر روز زندگی در بهشت رو با هم میبینم و این همه فراوانی و عشق رو از بودن با شما تجربه می کنیم .
فایلهای توحیدی استاد عزیزم انقلابی در ما به وجود آورده که الان با قدرت و یقین به هدایت الله با دست خالی و به صورت تکاملی طی مدت یک سال اخیر داریم کاری رو برای اولین بار شروع می کنیم که
خدا خودش بهم الهام کرده و مجوزش رو هم خودش داده و مطمئن هستم به بهترین شکل پیش میره و ما رو به ثروت و روزی به غیر حساب میرسونه.
در هر حال اینو به دوستان گلم خواستم بگم که هر طوری تو خدا رو توی ذهنت بسازید همون رو می بینی .
من الان یه جوری باهاش رفیق شدم که دوست ندارم وقتم رو پیش کسی دیگه ایی بذارم.
من الان هر چه ازش بخوام بهم میده
و
مهم تر از همه رفاقت با خودشه .
حال خوب بودن با خودش.
دورت بگردم خدای ارحم الراحمین.
ممنون از شما دوستان عزیزم که کامنت منو خوندید و باور کردید هم حرفای منو
هم خدای درون وجود خودت رو
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و ثروتمند و سعادتمند باشید.
سلام به خدای مهربانم سلام به استاد عزیزم و مریم جان عزیز استاد عزیز من و همسرم 4 ماهه که با فایل های شما اشنا شدیم در اصل خدا مارو هدایت کرد به سمت این فایل ها ولی تو این 4 ماه اندازه ی یک سال من رو خودم کار کردم جوری که صبح که از خواب پامیشدم فقط تو گوشم صحبت های شما بود تا شب که میرم بخوابم یعنی جوری شده که من تو خونه موقع کار تو ماشین تو مهمونی تو خرید هر جا که باشم دارم از صحبت های شما استفاده میکنم من و همسرم خیییلی خوشحال و خوشبختیم که با شما اشنا شدیم و این هم از لطف خداس تو این 4 ماه خیلی چیزا تغیر کرده هم رابطه ی عاطفی ما هم سلامتیمون هم ارامشون هم نعمتهامون ما یه دختر 15 ساله داریم بعد از شنیدن صحبت های شما برای خودش دفتر شکر کزاری و دفتر هدف گزاری درست کرده و من خیلی خوشحالم که شما استاد عزیز مانند یه نور پاک وارد زندگی ما شدید و خیلی شیرین و دوست داشتنی مارو هدایت میکنید خدایا هزارررران بار شکر برای وجود خودت برای وجود استاد عزیز برای اینکه من و خانواده ام لایق این هدایت شده ایم ما هر روز بیشتر و بیشتر تلاش میکنیم تا به بهترین خودمون تبدیل بشیم ممنونم از شما استاد عزیز شما نور الهی هستید برای روشن کردن زندگی دیگران خوش به سعادت شما و خوش به حال ما که شمارو داریم خدارا سپاس برای این لحظه و هر لحظه به امید موفقیت بیشتر و بیشتر خدایا شکرت
داستان هدایت میرسه به زمستان 1401.زمانی که در شرایط روحی و مالی خیلی بدی قرار داشتم .دو ماه شده بود که پدر نازنینم رو از دست داده بودم و پذیرش نبودش برام غیرممکن بود. غمی که به اندازه ده سال پیرتر شدم .چون وابستگی شدیدی به پدرم داشتم و یجورایی بابایی تمرین آدم خانواده مون بودم. بابرادرم که با آموزشهای شما کلی نتیجه گرفته بود و باهم از لحاظ روحی نزدیکیم . داداشم پیشنهاد داد که باید از خانه بزنی بیرون و یه کاری رو شروع کنی منم که تنها داراییم یه پراید بود تصمیم گرفتم باهاش کار کنم تا هم کمی وضعیت مالی مون بهتر بشه و هم وضعیت روحیم. خلاصه شروع کارم شد شروع آموزشهام . سابقه عضویت من به خیلی قبلتر برمیگرده و دلیلشم اینه که برادرم خارج از ایران زندگی میکنه و من این پروفایل رو برای ایشون ایجاد کردم و چندتا از دوره های شما رو با پول خودش خریدم .و اگه به خیلی قبلتر برگردم من برای اولین بار سال 94 یه فایل از شما دیدم فقط اون تی شرت قرمز رنگ و فضای سبز شمال که اونجا فایل ضبط شده بود یادمه ولی تو مدار دریافت آگاهی نبودم و از حرفا تون هیچی یادم نیست فقط حس خوبی که به من داده بود باعث شد که اسم تون تو ذهنم بمونه . خلاصه من همزمان با کارکردن با پرایدم شروع کردم فایلهای عزت نفس رو که برای برادرم خریده بودم با اجازه خودش گوش دادن . 6 ماه فقط عزت نفس گوش دادم. تو اون 6 ماه به لطف خدا و آموزشها اولاً پذیرشم در مورد از دست دادن پدرم رفت بالا. دوماً اعتماد به نفس من خیلی تقویت شد و من چالش هایی که در مورد شغلم پیش آمده بود با تکیه بر آموزه های عزت نفس پشت سر گذاشتم و همه بدهی هامون پرداخت کردم .بعد از اون چندین ماه فایل های رایگان رو استفاده کردم .استاد من با فایلهای توحیدی خدایی در درونم پیدا کردم که رفیق منه و من هر لحظه من در آغوش امن او هستم و این آرامش درونم شروع تحول من بود.ماشینمو عوض کردم و از لحاظ مالی به اندازه تمام 35 سال عمرم پس انداز کردم و سرمایه جمع کردم و به لطف الله از اول سال 1403 من دوره قانون سلامتی رو استارت زدم .
در شروع دوره چربی خونم 485 . سردرد های تنشی و ضربه ای، افزایش وزن با دور کمر 94 و دور شکم 95 ، غده ای تیله مانند زیر بغلم ، کبد چرب و معده آندوسکوپی شده به دلیل خونریزی و و وزن 61 کیلو و چندین مشکل دیگه که جمعا 22 مورد من در شروع دوره نوشته بودم ولی الان در تاریخ 13 اسفند 1403 به لطف دوره قانون سلامتی چربی خونم کامل برطرف شده و منی که تا یادمه سر درد داشتم هیچگونه سردردی بعد از سه ماه که از دوره گذشت ندارم بدون حتی یه دونه قرص. اوایل دوره وسوسه میشدم که قرص بخورم ولی من خودمو متعهد کرده بودم که با شیوه قانون سلامتی ،سلامتی مو به دست بیارم .دور کمر الان 76و شکم 83،و وزن 48 کیلو خدا را شاهد میگیرم در این مدت حدود 1 سال که به شیوه قانون سلامتی زندگی کردم حتی حتی حتی یدونه قرص نخوردم و این به اعتماد به نفس داد. و انرژی باور نکردنی که حتی من تو18 سالگی اینقدر سالم و پر انرژی نبودم و استفاده از دوره عشق و مودت در روابط که عشق واقعی رو دارم تجربه میکنم عشق بدون وابستگی و در یک کلام مثل دوره نامزدی که همه میگن بهترین دوره مزدوجی هست ولی من با 8 سال زندگی مشترک دارم مثل دوران نامزدی زندگی میکنم . و الان شروع دوره بی نظیر هم جهت با جریان خداوند و نتایجی بعدا خواهم نوشت .
به نام خداوند بی همتا
سلام خدیجه جان ،واقعا تحسینتون میکنم به خاطر موفقیتها و پیشرفتی که کردید.
ازتون میخوام بپرسم که شما به چه روشی فایلها رو تمرین میکنیدوعمل میکنید ؟؟ که اینقدر نتایج خوب گرفتید.من با اینکه چندین سال است که روی خودم کار میکنم آنطور که باید نتیجه نگرفتم. از همه لحاظ پیشرفت آنچنان نگرفتم و اگر هم بوده یه دوره کوتاهبوده و دوباره به حالت قبل برمیگردم .
ممنون میشم تجربیات خودتون رو دراختیارمون بزارین.
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمندو سعادتمند در دنیا وآخرت باشید.
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
سلام به دوستان هم فرکانسی و خدیجه خانم عزیز،مدتها بود کامنت نذاشته بودم،الان با دیدن پیام شما یچیزی درونم گفت دست به قلم شم و بنویسم.
خدیجه عزیز من هم مثل شما درگیر سردرد های تنشی و میگرن عصبی هستم،که 12 ساله درگیرم کرده،هر شب باید دارو بخورم همیشه کیفام پره دارو هست،یخچال و کابینت های آشپزخونه
عین پیرزنای 80 ساله فقط با خودم دارو حمل میکنم اینور اونور،من 32 سالمه،الان نزدیک دو ماهه که سردردم یکباره شدید تر شده و حتی داروهای همیشگی خودم هم نتونستن ساکتش کنن،و حتی امروز هم نتونستم برم سرکار مرخصی گرفتم من دبیر هستم،الان یک ماهی بود که با خودم درگیر بودم قانون سلامتی رو بگیرم یا نه،میتونه این سردرد 12 ساله منو درمان بکنه یا نه،همش دو دل بودم،از خدا میخواستم یه نشونه یه پیام یه چیزی از تو سایت بهم نشون بده که دلم رو قرص کنه با خیال راحت قانون سلامتی رو تهیه کنم،تا اینکه امروز از صب تو سایت چرخیدم رفتم تو صفحات مربوط به کامنت های قانون سلامتی کلی اونجا کامنت خوندم وقتی چشمم افتاد به پیام دوست عزیزی که نوشته بود میگرن داشته و بعد از 20 روز عمل به قانون سلامتی بکل سردردش از بین رفته و خوبشده از شدت خوشحالی اشکم ریخت گفتم خدایا شکرت بالاخره جواب دو دل بودنم رو دادی،دیگه مصمم شدم همین هفته این دوره رو تهیه کنم،بعدش هم به پیام شما هدایت شدم بی نهایت خوشحال شدم خدارو سپاسگزاری کردم بابت این جوابی که از طریق دوستان عزیزی چون شما بهم داد.
خدایا ازت بینهایت سپاسگذارم،بابت جوابهای خوبی که از طریق کامنت های دوستانم بهم گفتی،باورم نمیشه چقدر خوشحالم خیالم راحت که دیگه میتونم با عمل به قانون سلامتی از شر این سردرد چندین ساله خلاص بشم.
استاد عزیزم بی نهایت از شما سپاسگذارم بابت این دوره های فوق العاده هر چقدر از شما سپاسگذاری بکنم بازم کمه.
خیلی دوستتون دارم استاد جانم
عاشقتونم مریم عزیزم
دوستان هم فرکانسی من خیلی دوستتون دارم،نمیدونید با کامنت های شما چقدر از جواب سوالاتم پیدا میکنم.حالم خوب میشه
امشب این ساعت این لحظه خواستم این رد پارو از خودم بذارم تا بعد از تهیه قانون سلامتی و عمل به آموزه هاش بیام و مثل خدیجه عزیز با خوشحالی از نتایجم بنویسم از سلامتیم.
خدایااااااااااااا من عاشقتممممممم
شکررررررررررررررتتتتتتتتتت خدا
دوستدار شما=سحر
1404/1/18