میزان تحمل شما چقدر است؟ - صفحه 50 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری میزان تحمل شما چقدر است؟
    454MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی میزان تحمل شما چقدر است؟
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

817 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سارا علیپور گفته:
    مدت عضویت: 1289 روز

    سلام به استاد عبلس منش و خانم شایسته عزیز و همه دوستان

    من به خاطر مشکلی که این روزها باهاش مواجه شدم و واقعا ذهنم رو به هم ریخته و آشفتم کرده به این فایل هدایت شدم

    مسئله ای که دارم میدونم تا به حال تحملش کردم و قضیه صبر نیست

    از همه دوستان خواهش میکنم، این مسئله ام رو از جهات مختلف بررسی کنند و نظرشون رو بدن، چون خیلی توش عاجز موندم و اصلا نمیدونم از کجا و چطوری شروع کنم به حل کردنش.

    اول بگم که تشخیص خودم و اینکه دچار این حال شدم، باور شدید کمبوده، من قبلا هیچ وقت به این اندازه این مشکل رو نداشتم

    ما سه ساله ازدواج کردیم،زندگی و رابطه خوب و درامد خوبی از لحاظ کاری داشتم، از اول هم این باور رو داشتم که دوست دارم بهترین زندگی رو با همسرم دوتایی بسازیم و خوشحال و خوشبخت باشیم، کاری که کردم از اول در همه مسائل مالی همسرم دخالت کردم، البته خودش هم استقبال میکرد(با اینکه نظر شخصیش این بود که خانم ها درآمدشون ماله خودشونه و آزادی مالی و کاری دارن و این در حد شعار نیست واقعا طرز فکرشه)، تا اینکه چند ماه پیش بخاطر پول زیادی که باید بخاطر مسکن جور میکردیم و واقعا مبلغ زیادی بود به چالش برخوردیم‌، من سعی کردم آرامشم رو حفظ کنم و رفتم تو دل ماجرا و به سختی و میتونم بگم واقعا به کمک خدا و با معجزه اون پول رو در عرض 2 هفته جور کردم و تحویل دادم، اما بعد از اون ی احساس اضطراب و ترس تمام وجودم رو گرفته، همش احساس کمبود دارم، احساس نا امنی میکنم و اینا باعث شده که نتونم کار کنم(یعنی ورودی مالی نداشتم)، فقط به فکر پس انداز م و حساب کتاب مالی میکنم، از اینکه اصلا همسرم اجازه میده از مسایل مالیش بدونم، شاکی ام و روحم خیلی خستست، دوست ندارم تو کاراش دخالت کنم اما از طرفی میدونم عواقبش با خودمه و کنترل گر شدم، باور کنید خیلی سعی میکنم روی باورهای مثبت ام کار کنم، تمرین انجام میدم، چند روز خوبم ولی باز هم واقعیت زندگی خودشو بهم نشون میده و احساس کمبود و فقر میکنم(با اینکه در حد متوسطی داشته های مالی دارم، اینم بگم که از صفر با کار کردن روی خودم و بدون سرمایه طبق گفته های استاد کارمو شروع کردم و کلی موفقیت بدست آوردم)،

    دیگه چطور میتونم باور فراوانی رو درستش کنم، یک جایی از استاد شنیدم که میگفتن باید الگوی فراوانی رو همه جا ببینید و سعی کردم ببینم ولی هنوز حل نشده، و مطئن هستم که ترمز اصلیه زندگیمه و من دارم تحملش میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    رویا منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1879 روز

    سلام وعرض ادب به استاد بینظیرم ومریم خانم

    استاد شما بهترین الگو هستید برام هرموضوعی که درموردش صحبت میکنید من قبلا بهش فکرکردم وگیر ذهنی من بوده خدایا چقدر همچی دقیق ودرست داره کار میکنه این دومین کامنتی که من دارم مینویسم نزدیک چهار،پنج ساله با شما اشنا شدم خیلی هم نتیجه گرفتم از عمل کردن به قوانین وگفته های شما ولی هیچوقت جرات نوشتن کامنت رو نداشتم ولی امروز بعد از چندین سال تحمل کردن شرایطی که داخلش هستم این فایل متحولم کرد ناخوداگاه استوپ کردم وشروع کردن به نوشتن …. استاد براچی اینهمه سال تحمل کردم این شرایط رو چون ترس داشتم چون میگفتم من باید مسئول همه باشم اگه من برم خانواده ام چی میشن اگه من برم کی کارهای خونه رو انجام بده مادرم وخواهرم چی میشن ولی الان میگم اینا همه دغدغه های من وافکار من بودن خدایی که تاامروز رسونده بازهم هست ومیرسونه واقعا بین صبر کردن وتحمل کردن دنیایی فاصله است شاید اولش درظاهر شبیه به هم هستن ولی به مرور تفاوتشون واضح مشخصه . ازتون بی نهایت سپاس گذارم درحال جمع کردن چمدون هستم برا روبرو شدن با ترسهام وتغییر کردن استاد خدا بهتون سلامتی بده وبرا ما حفظتون کنه این اولین ردپای من باشه برای سایت وتحولم

    بینهایت دوستتون دارم . برم به ادامه فایل گوش بدم امیدوارم به زودی بیام وازنتایجم باهاتون صحبت کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    لیلا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2414 روز

    سلام استاد عزیز و گرانقدر

    سلام دوستان عزیز

    وای استاد به چه نکته مهم اشاره کردید .هر وقت حس کردید موضوع نادرست نپذیرد که همینه،واقعا همه اینا ازپیش فرضهای ما میاد چون دکتر ،مکانیک،متخصص هر حرفی میزنه وحی منزله، نه بابا اونها هم انسان هستن چون خودم همیشه مشکل داشتم همیشه یه درصد خطا رو بزاریم.ودیگری اینکه ما در تشخیص صبر و تحمل همیشه به خطا رفتیم جایی که باید صبر میکردم عجله داشتیم می‌گفتیم نباید تحمل کنیم وجایی که نباید تحمل می‌کردیم صبر پیشه میکردیم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مرتضی گفته:
    مدت عضویت: 1383 روز

    سلام

    استاد عزیز واقعا لذت بردم وامیدوارم به مسیر درست هدایت بشم به کمک الله

    13سال در یه شرکت کار میکردم که اصلا از کار ودرامد هیچ لذت نمیبردم

    با فشار وفقط به خاطر تایید خانواده شبانه روز برای شرکت کار کردم تادرامد بیشتری کسب کنم جسمم اسیب دید و سلامتی من به خطر افتاد با همکاران به اختلاف برخوردم خیلی شدید در حدی که ماهها تنها بین تعداد زیادی کار میکردم این فشارها منو مجبور کرد که ادامه تحصیل بدم تا شاید شرایط بهتری تو شرکت پیدا کنم با فارغ التحصیلی تو مقطع لیسانس تو شرکت توفیقی بدست نیاوردم اما تکاملی پیدا کرده بودم اونم اینکه کسب و کار شخصی ایجاد کنم اما ترسها نمیگذاشت تا اینکه با درگیری با مدیر واحد که اونم هدایت خدا بود به فکر استعفا افتادم ودر کمترین زمان انجامش دادم هیچ ایده ای نداشتم به پیشنهاد یکی از دوستانم به صورت شراکتی با دو نفر دیگه مغازه میوه فروشی رو استارت زدم

    با استاد و گفته های ایشون در مورد قوانین اشنا بودم و از طرفی رشته تحصیلی من مدیریت کسب و کار هست که با توجه با اینها ونداشتن سرمایه مالی اولیه و نداشتن تجربه از این شغل شراکت رو پذیرفتم چرا که یکی از شرکا 14سال سابقه میوه فروشی رو داره واعتباری در میدان برای خرید بدست اورده فرصت خوب دیدم حالا پس از گذشت 10ماه از شروع این کار میبینم از طرف اون یکی شریک شرایط سختی رو که تو شرکت تجربه میکردم دارم دوباره اینجا تجربه میکنم پس چرا؟؟

    استاد میگن تحمل یا صبر

    یعنی من دارم صبر میکنم تا تکاملم رو طی کنم!!

    یا تحمل میکنم به خاطر درامدی که بدست اوردم از دستش ندم یا ترس از جدایی ومستغل شدن یا کمک به این دوستم تا اونم خوب بشه وکاسب خوبی بشه

    بیشترین وظایف این کسب و کار بر عهده منه به غیر از خرید که توسط این دو در میدان میوه وتره بار انجام میشه

    از طرفی من در حال بر طرف کردن بدهیهای گذشته هستم به لطف خدا خیلی هارو هم پرداخت کردم چیزی نمونده اصلا فکر دریافت وام رو هم نمیخام بکنم و سرمایه مالی رو ندارم جدا بشم اما تجربه فروش چیدمان وگرداندن مغازه رو الان دارم امید دارم میشه چطور نمیدونم!!

    خدایا برای دیگران کار کردنم

    خدایا شریک کاری گرفتنم

    خدایا ترس از شروع کارم

    خدایا ترس از مستغل شدنم روی پای خودم بودنم

    نکنه شرک بودن و هستن

    خدایا عاجزانه مسیر رو بهم بگو هدایتم کن

    از شما سپاسگزارم که تجربه خودتونو بگید بهم

    از استادم سپاسگزارم که داره مسیر رو اموزش میده. بهم

    از خدا سپاسگزارم که هدایتم میکنه

    اینو به عنوان رد پایی از امروزم گذاشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    محمد شادی گفته:
    مدت عضویت: 868 روز

    بادورود به استاد عزیز وخانوم شایسته محترم .

    این فایل نشانه امروزم است .در مورد بحث تحمل این فایل که همون به نحو ی این مورد برایمان پیش اومده ولی متاسفانه خیلی وقتها فرق تحمل یعنی باصبر رو نمی‌دانیم .تحمل هر اتفاقی که می افته به جای اینکه بگردیم راه حلش رو پیدا کنیم ولی به اشتباه فکر میکنیم که داریم صبر میکنیم ولی در واقع ما داریم تحمل میکنیم .اینها همه از نااگاهی ماست چون اگر نخواهیم که تحمل بکنیم خداوند مسیر وما نشان خواهد داد.

    استاد چقدر اون بارونهای اونجا رو دوست دارم چون واقعاً عالیه باتشکر از تمام دوستان وزحمت کشان سایت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      محمد جواد اسدی گفته:
      مدت عضویت: 918 روز

      بهترین هدایت برای شما فامیلی شماست…چقدر زیبا…

      هر موقع احساس شادی داشتی بدون که داری صبر میکنی و هر وقت احساس بدی داشتی بدون که در مورد اون موضوع داری تحمل میکنی و چقدر راحت میشه نقش هدایت خداوند رو دید در زندگی با احساس…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 831 روز

    147مین مدار روزشمارزندگی درمدارصبرزندگی عالیم راتجربه کرده ام درکنارعزیزانم.الهی شکرت.

    به نام خدا وسلام به خدا.

    سلام به بهشت پارادایس که خدا خودش فایل روبه صورت خیلی طبیعی برامون تدوین کرد.

    اصلا بلدنیستم وزبان توصیف کردنم رافقط خدامیداند و بس.

    ازدیدن وشنیدن صدای این نعمت زنده ی الهی که توی تمام فیلمهاچقدردم ودستگاه براخودشون میارن که بارون ببارن برای رومانتیک شدن فیلم‌ها!!!!!!!!!!!!!!

    الهی توراسپاس میگویم که بی منت و بدون ادا اطفارکار

    رابه زیبای به پایان رساندی دمت گرم.

    یک کامنت دیگه یادم نیست برااولین باردیدم توخیابان بود.

    ننه چه حالی داشت اونجاهم بعدازتمام شدن فایل این معجزه ی بارش رحمت اتفاق افتاد.گریم گرفته بود.خدایاشکررررررررررررررررررررررررتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.

    ازنصف شب هم مشهدمقدس مابابارش باران رحمت مقدس تروزیبا ترشده ومنم مدام میرم پشت پنجره به تماشای باران زیبا الهی وپنجره روبازمیکنم.هم نفس عمیق میکشم ،وهم صدای دلنشین باران رحمت الهی روگوش میکنم دمت گرم خداکه بوی عیدمی آید.

    سپاسگذارم ازاین همه نعمت وبرکت.

    وسلام زیبا به لطافت باران درحال بارش به استادعشق ومریم جون وسلام پرمهرم به کل اعضای سایت وساکنین بهشت.

    الهی سپاسگذارم که به ما ثروت و قدرت وهمراه بانی نی سالم عطاکردی.

    استادمن نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگه اسمشوتوزندگی تحمل میذارین من نمیدونم!!!!!!!!!!!!

    اگه اسمشوصبرمیزارین من نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    شایدبه قول خدابیامرزپدرم بالباس وچادرسفیدرفتی باکفن بیابیرون من نمیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    وزندگیم روبراتون توکامنتهای دیگه نوشتم. ازروستاآمدیم شهرتویک زمین شاید500متری بودچهادیواری به ظاهرخانه ولی یک مغازه درست کرده بودن که ازدست شهرداری درامان باشه مااومدیم برای زندگی کردن اگه صاحبکارعزیزدلم هرچندکرایه ازکارکردعزیزدلم داده اصلا یادم نیست. یک تانک چهارگوش آهنی پایه دارنزدیک اتاق گذاشته بودن داخلش آب خوردن وشستشوبودچون لوله کشی که نداشت!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پسربزرگم توروستابودیم خدابه ماهدیه دادواین شاهزاده ی دوم بعدا14ماه اولین روزی که اثاث کشی کردیم به شهرآمدیم .

    دومین روز راهی بیمارستان شدیم وخدا این نعمت پرخیروبرکت الهی رابه ماهدیه داد.الهی تابی نهایتهابابت عزیزدلم و4تاشاهزاده ام توسپاسگذارم.

    تاروز7ام. مادرم خانه ی مابوداخرین ماه پائیزبود.

    اتفاقابرعکس پسراولی،این جیگرگوشه ی دومی به راحتی آب خوردن به دنیاآمد.

    ولی خودخدامیداند!¡!!!صبح که عزیزدلم میرفت سرکارفقط برای ناهارمن غذابه سختی درست میکردم.

    ازبس که این بچه فقط جیغ می‌کشید ماهم که عقلمان نمیکشیدبرای چی جیغ میکشه وشایدحتی پول دکترهم نداشتیم!!!!!!!!!!

    توی فرصت ناهارکه عزیزدلم باصاحب ماشین میومدخونه ناهارمیخورداوبچه رانگه میداشت من سریع میرفتم توآب وگِلهای حیاط ظرف وکهنه ی 2تابچه رومیشستم که آقابره سرِکار.

    صاحب کارازروبروی خانه باسنگ پرت میکردبه درب حیاط که عزیزدلم بره برای رفتن سرِکار چون میلان همش آب وگِل بودازبارش برف.

    واین قصر زرین طلایی درهمین حدامکانات داشت.خخخخخخخخخختخ!¡!!!!

    سوخت بخاری مخلوطی ازبنزین ونفت بود!شبهاباورودپادشاه به منزل ملکه باشاهزادهامنتظرفرشته ی نجات بودندکه باتشریف فرمایشون آمپول توی دیگ بخاری که پُرِ دوده بود بیندازن آمپول توی آتش میترکید ودودههاپراکنده میشدن وکمی بهترگرماتولیدمیکرد.

    اولین بارکه بلدنبودیم توی قصراین کاروانجام دادیم.

    الان شماخواننده ی عزیزچشم سر. روببند چشم دل روبازکن که چه دسته گلی به آب دادیم کل قصر را دوده گرفت مثل برف شادی!!!!خخخخخخخخخخخ حالاخَر

    بیارهوای سردباقالی بارکن.

    خیلی اتفاقات روتجربه کردم نمیدانم اسمش راچی بگذارم!!!!!!؟؟؟؟؟

    به خدابلدنیستم ولی هرچی بودگذشت. والان همین پسرم روبی نهایت دوست دارم 5روزباداداش بزرگه رفتن سفرکاری هرروزتماس میگرفت شب آخربه محض تماس گرفتن بامن!

    گفت: مامان راننده تریلی که باربرامون حمل میکنه پشتِ خطِ .

    سریع گفتم: قطع کن! اون واجبِ جوابش بده.

    گفتم: بعدزنگبزن قبل از ساعت10شب تماس گرفتم گفت:چرازنگ نزدی ؟؟گفت نمیدونم !!!لازم بود؟؟

    گفتم: خودت میدونی بایدصداتوبشنوم. وگرنه بخوابی تاصبح میدونی!!!!!!!!

    آره میدونم کاردرستی نیست!!!!وهمین پسرم سالِ 1390. از5طبقه ساختمان سقوط کردوشکرخداولطف خدابرام دوباره هدیه داد.

    استادازاول هم گفتم: من نمیدونم اسم این تجربه روصبربایدگذاشت یاتحمل ولی پاداشش شیرینه خداراسپاسگذارم بابت این نعمات الهی.

    زندگی که داشتم خیلی هاحسرت زندگی منوداشتن وهنوزهم حسرت دارن بابت عزیزدلم وجیگرگوشه هام.

    ولی بعضی هاشایدبااین زندگی که من داشتم اگه جای من می‌بودند حتما، حتما ،حتماطلاق وخداحافظ.

    ولی شمامیگین دنیا تضاد داره این تضادهاس که سکوی پرتاب مابه سمت خواسته هامیشه.

    اگه نتیجه ی تجربه ای که از زندگی داشتم اسمشو بذارم صبردلم به ادامش گرم ترونرمترمیشه.

    چون الان درک میکنم اون تجربه یی که لذت بخشِ میشه صبر.

    هرچندسخت گذشت ولی الانش دلنشینِ.

    واون تجربه ای که توش لذت نداره میشه تحمل!!!!!!!!!

    شایدهم به قول معروف میگفتیم: ما تو روستا اسم ورسم داریم خانواده ی آبرومندهستیم میگن. ازخانواده ی پدرمادردار وآبرومند دختربگیرکه زندگیت پایه واساس داشته باشه.

    من هم از این تجربه ها برداشت خوبی داشتم.

    هرچی بگم داستان ادامه داره خودم واقعاتو نوشتن کامنت موندم!!!!فقط ازلحظه ی حالم استفاده میکنم .

    گذشته ها ،گذشته، آینده روهم کسی ندیده !نه خبرداره !الهی شکرت.که عاقبت بخیرشدم دستم توبهشت بندِ بیکار وعلاف نیستم.

    عاشقتونم استادکه شماتلاش میکنی من تومسیرباشم.ولی بعضی وقتهامیگم نکنه مسیرم اشتباه بوده!

    چرامن همون اول طلاق نگرفتم!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    جواب خودمو میدم !

    میگم:چون که من خانواده م رو خیلی ، خیلی دوستشون دارم نمیدونم درسته یا؟؟؟؟؟؟؟؟

    انشالله درمسیردرست هستیم.

    راستی دیروزآخرین روزسفرکاری بچه ها بودبه لطف خدا تاشب رسیدن خونه من ازصبح که بیدارشدم عزیزدلم باپسرم رفته بودن سرکارخانه خالی بودبه خداگفتم:الان وقتشه تمیزکردن منزل ،شستشوی سماور،تمیزکردن یخچال ودرست کردن شام لطف خداشامل حالم شدتتاساعت2بعدازظهرکل کارهاتمام شد .وبین کارهاصدای زنگ درب آمدپستچی بودبرامون هدیه ای که پسرم گرفته بودآورد. ایرپاد بود برای من وپدرش خدایاچطورتوراشکربگویم که لیاقتش راداری!به خدابلدنیستم خودت که میدانی!

    صبح به خداجون کفتم: انشاالله امشب بچه‌ها هم ازسفزمیرسن منم روزه ام افطارخوشمزه چی بخورم؟؟؟؟گفت شامی کباب تاافطار غذاهم داغ به داغ درست کردم ولحظه ی افطارفقط خدامنودرک میکردچه حال عالی داشتم هرجرعه ای که ازچای می نوشیدم بازمیگفتم:به، به ،به خدایاشکرت عجب لذتی دارد. روزخیلی پربرکت وپرخاطره رو تجربه کردم الهی سپاسگذارم.

    وبچه هاهم ماشاءالله بادسست پربه خانه رسیدن وکارشون هنوزادامه دارد.شکرخداامسال ازلحاظ مالی تغیرکردیم بابت فایلهای دانلودی خداروشکرمیکنم وازاستادومریم جون هم تشکرمیکنم

    برای همه آرزوی، سلامتی وثروتمندی وسعادت ازخدادارم.یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زهرا خان احمدی گفته:
    مدت عضویت: 944 روز

    سلام استاد عزیزم

    وقتی صحبت های شما رو شنیدم و پایان فایل، اون بارون زیبا رو دیدم یاد این آیه از قرآن کریم افتادم که خدای مهربون می فرماید:

    وَهُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُوا وَیَنشُرُ رَحْمَتَهُ ۚ وَهُوَ الْوَلِیُّ الْحَمِیدُ

    و اوست خدایی که باران را پس از نومیدی خلق می‌فرستد و رحمت خود را فراوان می‌گرداند و اوست خداوندگار محبوب الذّات ستوده صفات.

    واقعا چقدر این بارون با حرفهای شما متناسب بود از این جهت که گاهی ما از رحمت خدا ناامیدیم، برای همین مسائل زندگی مون رو تحمل می کنیم، در حالیکه خدایی داریم که بعد از ناامیدی، بارونِ مهربونی رو می فرسته و رحمتش رو گسترده می کنه.

    من این فایل رو به عنوان نشانه ی امروزم دریافت کردم و امیدوارم همین درس بزرگ، یعنی امیدواری و اینکه راه حل وجود داره، بشه سرمشق زندگیم تا بارون رحمت خدا تو خونه ی قلب من هم باریدن بگیره.

    برای شما و همه ی دوستان عزیزم در خانواده فهیمِ عباسمنش دات کام آرزوی سعادت و رحمت و برکت دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    الهه عالی گفته:
    مدت عضویت: 1231 روز

    استاد عزیزم شکر گزار خداوندم که شاگرد شما هستم.

    این فایل عالی بود .طبق حرف های خودتون تو یه فایل.

    که گفتید

    هیچ چیز و به قطعیت نپذیر .همیشه بگو بهتر از این چی

    این جمله که من پذیرفتم

    از سر راه خودت برو کنار

    هیچ چیزی بیرون نیست

    همه چی از درونه .پس تحمل نکن

    باورهاتو عوض کن ازسر راه خودت برو کنار

    دوستون دارم ،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سمیرا سعیدی گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    سلام به استاد عزیز سلام به مریم جان پر مهر سلام به دوستان عزیز سایت، سلام به پرادایس زیبا و نورانی ، سلام به ابرهای تو در توی سفید و پنبه ای، سلام به دریاچه رویایی پر از برکت، سلام به آفتاب پشت ابر، سلام به درختان بلند قامت و سبز ، سلام به چمن های خوش رنگ تمیز و مرتب پرادایس، سلام به آفریده زیبای خدا اسب زیبا و بز با نمک پرادایس، سلام به کلبه پر از عشق وسط دریاچه، سلام به دوردست های امید در فلوریدا و سلام بر باران و سلام بر عشق

    استاد چه موضوعی رو مطرح کردین

    قدر تأمل برانگیز بود چقدر به فکر فرو رفتم تو زندگیم چرخیدم چه تحمل ها که نکردم و به اسم صبر تو ذهن خودم جا انداختم ولی پر از رنج بود برام و حتی استناد از قرآن برای خودم می آوردم که ( ما انسان رو در رنج آفریدیم) چه مضحک بود این توجیه

    سالها بی پولی و فقر رو پذیرفتم و تحمل کردم سالها نخوندن رو به دلیل حرام بودن در ایلام و دین رو پذیرفتم با زجر، سالها حال بد و سرویس دادن زیادی رو تحمل کردم به دلیل اینکه پذیرفته بودم رسالت من کمک به دیگرانه، سالها بی حرمتی و نادیده گرفتن رو تحمل کردم به دلیل پذیرفتن اینکه بزرگتر هستن پدر و مادر هستن و اشکالی نداره، سالها پذیرفتم جسمم ضعیفه و نمیتونم زیاد کار کنم و تحمل کردم ، سالها پذیرفتم که حجاب اجباریه و خدا من و اینجوری بیشتر دوست داره در صورتی که فقط با عذاب تحمل میکردم و بهم سخت می‌گذشت چون قلبن حجاب رو دوست نداشته و قبول نداشتم با وجود اینکه عاشق مد و فشن و بسیار با استعداد در طراحی لباس بودم، سالها آزادیم رو از دست دادم و تحمل کردم به اسم صبر که خدا راضیه و اون دنیا جوابم رو میده ، در صورتی که همه ی اینها رو فقط با نپذیرفتن می‌تونستم تغییر بدم و الان در جایگاهی صدها برابر بهتر از الآنم باشم

    اما خودم رو سرزنش نمیکنم چون من اون موقع آگاهی نداشتم و الان هزاران بار و هر لحظه خدارو شکر میکنم برای آگاهی هام و مسیر درستی که پیدا کردم و حال خوبم و از شما خیلی سپاسگزارم که باعث شدید جان دوباره ای بگیرم استاد، و ممنون که دلتون نمیاد تنهایی لذت ببرین و ما رو هم سهیم میکنید در دیدن لحظه های ناب زندگیتون. آنقدر منظره زیبا بود من کلن حواسم پرت میشد و باید صوتی گوش بدم دوباره و دوباره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    مهدی وثیقی ادب گفته:
    مدت عضویت: 1546 روز

    بنام خالق زیبایی ها

    خدارو صد هزاران مرتبه شکر به خاطر این که منو هدایت کرد که این فایل فوق‌العاده رو ببینم و خدارو صد هزاران مرتبه شکر به خاطر استاد عباسمنش که با عشق و تمام وجودش برای هزاران هزار نفر فایل آماده میکنه و خدا رو صد هزاران مرتبه شکر به خاطر دستان مریم بانو که به این زیبایی بهشت رو به ما نشون میده چقدر دیدن ابرها برام لذت بخش بود چقدر دیدن زیبایی های اونجا گلها درختها برام لذت بخش بود و دیدن اون بارون زیبا برام بینهایت لذت بخش بود و خدا رو به خاطرش بینهایت سپاسگزارم و شما رو تحسین میکنم استاد عزیز .

    خیلی ساده و شفاف برامون معنی صبر و تحمل رو توضیح دادید

    صبر یعنی قدرت که توش امید و توکل به خدا هست و مطمئن باشی که این صبر حتما نتیجه میده

    اما تحمل یعنی پذیرفتن شرایط سخت و قبول کردن این که جز این راه هیچ راه دیگه ای نیست .

    هرجایی که صدای قلبمون رو نشنیدیم شرایط نادلخواه برما ما حاکم شد و پذیرفتم که همینه چون باور کردن .

    اگر باور کنیم اونجایی که ما فکر می‌کنیم راهی نیست خداوند راه را باز می‌کند هیچ چیزی رو تحمل نمی‌کنیم باور کنیم که خدا‌ند از بینهایت طریق راه میتونه مارو هدایت کنه و به راحتی هدایت میشیم .

    چون مارو به حال خودمون وا نگذاشته و هر موقع که هدایت بخوایم هدایت میشیم فقط باید ایمانمان را نشان بدیم .

    در پناه الله یکتا شاد سلامت و سعادت مند در هر دو جهان باشید .

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: