این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://elmeservat.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-14 01:05:402025-03-07 07:49:43درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
694نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام ودرود به استاد عزیزم،مریم جان و همه دوستان هم فرکانسیم…..
استاد چقدر عالی توضیح دادید
چقدر این صحبت ها ذهن ادم رو باز تر میکنه برای دریافت اطلاعات وحتی بازبینی یسری مسائل که ناخوداگاهانه توزندگیمون تجربش میکردیم .
وقتی صحبت های شمارو گوش کردم یاد یکی از اقوام افتادم که میگفتن الان چند وقتی هست که همه چی عالیه ومعمولا بعدش یه اتفاق بدی میفته
وواقعا هم همینطور میشد براشون
و الان به این رسیدم که برمیگرده به موضوع عدم احساس لیاقت که چقدر عالی توضیح دادید
من قبل ازینکه بخوام با شما اشنا بشم و قوانین رویاد بگیرم
اگه یجای خیلی مهمی میرفتم و طرف خیلی منو تحویل میگرفت دقیقا اون احساس عدم لیاقت بالا میومد که عه ببین چقدر طرف داره تحویلممیگیره بعنی من لیاقتشو دارم؟ و بعد احساس لذتی که میتونستم داشته باشم خراب میشد
یا مثلا دوسال پیش من پذیرفته شدم که در یک برند خیلی معتبری با یک استاد خیلی بزرگی کار کنم حتی ایشونم از نزدیک ببینم
کاری که ارزوی خیلی ها بود اونجا باشن و اون استاد رو از نزدیک ببینن
من بااینکه پذیرفته شدم اما هی شک میکردم به خودم وای من اینجام،یعنی من لیاقتشو دارم؟ یعنی من انقدر کارم درسته که اینجا اومدم
و باعث شد بعد از چند هفته به طرز خیلی عجیب غریبی بیام بیرون باوجود اینکه همه چی خوب پیش میرفت
برای احساس قربانی بودنم همینطور بعد از این اتفاق همش خودمو یه قربانی میدونستم که فلانی باعث شد من بیام بیرون
اما با اگاهی هایی که کسب کردم دیدم مشکل از من و افکارمبود که باعث شد این اتفاقاتو تجربه کنم
*سعی کنیم از لحظه به لحظه ی زندگی خود تحت هر شرایطی لذت ببریم
*هدف اصلی انجام هر کاری را لذت بردن نه برد و باخت قرار دهیم
*قوانین را حین انجام هر کاری رعایت کنیم
*خود و دیگران را در هر شرایطی تحسین کنیم
*بازی کردن به ما کمک می کند رابطه ی عمیق تری با طرف مقابل برقرار و ایجاد کنیم
*هر مهارتی قابل یادگیری است . فارغ از استعداد اگر برای تحقق اهدافمان عشق و انگیزه استمرار و تعهد قدم برداشتن و حرکت کردن داشته باشیم
*یادگیری هر مهارتی اعتماد به نفس ما را برای تحقق سایر اهداف افزایش می دهد
*در مسیر رشد و یادگیری با خود مهربان باشیم از خود توقع و انتظار بیش از حد نداشته باشیم بهبودهای کوچک اما مداوم و پیوسته را ببینیم تا سرخورده و نا امید نشویم
*بازی کردن ذهن ما را برای حل مسائل خلاق تر خواهد کرد
*می توانیم متوجه شویم هر فرکانسی چه پاسخ و نتیجه ای را در بر دارد و تاثیر ذهن بر نتایج را در همان لحظه متوجه شویم
*کنترل ذهن و تمرکز بر نکات مثبت باعث می شود نتایج در لحظه به نفع ما تغییر کند
*تمرکز بر نکات منفی و عدم کنترل ذهن باعث می شود نتایج در لحظه به ضرر ما تغییر کند
*اگر بتوانیم ذهن خود را کنترل کنیم می توانیم زندگی خود را کنترل کنیم
*اگر تمرکز خود را بر شکست هایمان قرار دهیم باعث می شود شکست های بیشتری را تجربه کنیم
*اگر کنترل ذهن نداشته باشیم نمی توانیم از توانایی های خود بهره برداری کنیم
*هنگام تحقق هر هدف تنها به قدم و حرکت بعدی فکر کنیم و تمرکز خود را از نتایج برداریم اینگونه می توانیم برنده ی بازی باشیم
*به ظاهر نامناسب شرایط نگاه نکنیم سعی کنیم همواره بهترین خود را ارایه داده احساس خوب داشته باشیم و ذهن خود را کنترل کنیم تا نتایج به نفع ما تغییر کند
*عجله کردن باعث می شود تمرکز ما از بین رفته و نتایج به ضرر ما حتی اگر امتیاز بسیار بیشتری داشته باشیم تمام شود
*زمانی که انجام کاری به آسانی پیش می رود و ما احساس لیاقت و ارزشمندی نداشته باشیم اوضاع را برای خود سخت کرده و نعمت ها را از دست می دهیم
*همواره انتظار داشته باشیم نتایج به نفع ما تمام شود
*احساس عدم لیاقت در مورد هر هدف باعث می شود نتایج نامناسب و ناجالبی را تجربه کنیم
*نسبت دادن عدم موفقیت به عوامل بیرونی باعث احساس قربانی شدن و گرفتن نتایج نامناسب می شود
*احساس قربانی شدن در نهایت به احساس افسردگی ختم شده و باعث بازنده شدن و از دست دادن نتایج مثبت می شود در این لحظات باید بتوانیم ذهن خود را به خوبی کنترل کنیم
*از قدرت کنترل ذهن در هر شرایطی به نفع خود استفاده کنیم
*شور و شوق انگیزه داشتن و لذت بردن در هر لحظه از انجام کار مورد نظر فارغ از نتیجه ی آن باعث گرفتن نتایج عالی می شود
*زمانی که احساس خوب داریم همه ی شرایط به نفع ما تمام می شود و آسان می شویم برای آسانی ها
*در زمان حال نه گذشته و آینده زندگی کنیم اینگونه نه ترسی بر ماست و نه غمی: مومنان کسانی هستند که در لحظه زندگی می کنند
* زمانی که در زمان حال زندگی می کنیم لاجرم اتفاقات خوب را تجربه می کنیم
*از موضوعات ساده لذت ببریم تا احساس خوب و خوشبختی واقعی را تجربه کنیم
*برای لذت بردن نیاز به گرفتن نتایج بزرگ نیست در هر لحظه می توانیم از زندگی خود لذت ببریم
*تنها زمانی نعمت های بزرگ به ما داده می شود که بتوانیم از لحظه به لحظه ی زندگی خود لذت ببریم و سپاسگزار نعمت های خداوند باشیم
*لذت بردن به جای حسرت حسادت احساس قربانی شدن گله و شکایت نتایج متفاوتی را برای ما رقم می زند
*اگر سپاسگزار باشیم خداوند ظرف وجودی ما را برای دریافت نعمت های بیشتر بزرگتر می کند
خواستم تشکر بکنم بابت نکات فوق العاده ای که در این فایل اشاره کردین مخصوصا نکاتی که در انتهای فایل درباره زنگی در لحظه بهتر بگم لذت بردن از زمان حال واقعا ممنونم از شما
استاد یک خواهش داشتم که درباره همین موضوع لذت بردن از زمان حال فایل های بیشتری آماده کنید تو قسمت دانلود ها یک دسته جدیدی اختصاص بدین به همین موضوع که ما بیشتر این موضوع رو روش کاربکنیم و بیشتر به خودمون یادآوری بکنیم.
حتی اگر براتون امکان داره دوره ای آماده کنید براساس لذت بردن از زمان حال که ما مثل دوره های فوق العاده دیگه ای که تو سایت برامون گذاشتین ما بهاش رو بپردازیم و استفاده کنیم
البته شما در دوره جهان بینی توحیدی یک جلسه درباره قانونی که اگر از شرایطی که داری لذت ببری طبق قانون هدایت میشوی به شرایط بهتر توضیح دادین و سپاسگذارم از شما
باز اگر امکانش هست بصورت جامع تری دوره ای بر این اساس آماده کنید که خیلی عالی تر خواهد شد
دیروز از طریق یوتیوپ هدایت شدم به این فایل فوق العاده و مهر تاییدی بود بر اتفاقاتی که تا آن لحظه برای خودم خلق کردم…خدا سربع مچ منو گرفت و نشاند روی صندلی و گفت این فابل دو ببین بعد باهم حرف میزنیم
به خدادکه دیوانه شدم از این فابل
من دیروز همینکه وارد محل کارم شدم نمیدونم چرا قاطی بودم!!
خلاصه به اصطلاح خودمون پرم یکی از همکارانم رو گرفت بعد دیدم یه پیام برام اومده که اونم منو عصبانی کرد خلاصه همینطوری داشتم میرفتم جلو بعد با همکارام جدی حرف زدم یعنی عصبانی شدم و یه جواب تند و تیز بهش دادم و حالشو به قول خودم جا آوردم
همون موقع دیدم خدایا یه فایل اومد یوتیوپ سریع دفترم و برداشتم و رفتم برای خودم در گوشه ایی انگار میدونستم دارم چیکار میکنم به خودم اومدم و رفتم..خدای من پروردگارم داری بهم میگی دلیل همه اتفاقاتی که امروز از سر گذروندم و تمام اتفاقاتی که این مدت داشتم…داری چی بهم میگی عشقمممم من عاشقتممم عزیزمهربونم..یاور همیشه در صحنه من ای کسی که گفتی از رگ گردن نزدیکترم و اجابت میکنم اجابت در خواست کننده رو..خدایا شکرت…با اینکه بارها شنیده بودم قوانین جهان رو توسط استاد عزیز و مریم جانم اما انگار اولین بار بود اینارو میشنیدم…خدایا پس بگو چرا…پس بگو چرا اون موقع که آسون شدم برای آسونیا شک کردم و گفتم مگه میشه و دیدم همه چیز خاموش شد نعمتها تمام شد..من روزهایی در آمدی که توی اماه میتونستم بسازم رو توی نیم ساعت ساختم یا نصف اون مبلغ رو بارها توی 1 ساعت یا مشتری پشت مشتری و اینکه افتادم به حساب کتاب کردن و استرس و اینکه نکنه نشه یا مگه میشه اینقدر راحت باورم نمیشد و دیدم با چشمای خودم دیدم و تجربه کردم که تمام شد نعمات راحت ….الان میفهمم چرا به خدا که نمیدونستم تازه من که ادعام میشد قوانینو بلدم دیگه….
یعنی من نمیدونم به چه زبونی از شما تشکر کنم عزیزانم
تحسین خودم حتیییی با کوچکترین کاری که میکنم ..به قول مریم گلی با کوچکترین ری اکشن خودشو تحسین میکرد خببب من چرا نکنم..فقط برای 1 روز حالتو خوب نگهدار و احساستو خوب کن و خوب بمون و لذت ببر
با خودم قرار گذاشتم از چندین ایستگاه قبل از محل کارم پیاده بیام تا محل کارم و لذت ببرم از قدم زدن و دیدن زیبایی ها و تحسین کردن آنها.من در محله ایی کار میکنم پراز درختان زیبا و سبز هوای عالی و تمیز..درختان میوه در مسیرم.حتی جلوی درب محل کارم یه ایوان بزرگ هست که اطرافش باز درختان بزرگ زیبا و 2تا درخت توت یکی سفید ویکی قرمز ترش..من میام توی ایوان از صدای پرنده ها لذت میبرم چای مینوشم.کافی مینوشم و غرق در این زیبایی و صدای پرندگان میشم.خدایا شکرت که لایق این فضا هستم جایی که خودم دوس داشتم تجربه کنم
اینکه حس قربانی بودن تنها تورا قربانی تر میکنه و فرو میبره در احساس قربانی بودن و خشم و نگرانی و کینه پس نکن گلم نکن این کارو با خودت..فقط برای امروز در لحظه باش و کارهایی رو انجام بده که لذت میبری ازش
اینکه تصمیم گرفتم از عجله دست بردارم از همین دیروز که این فابل رو دیدم .من جوری راه میرم که انگار کسی دنبالم کرده همیشه عجله داشتم و خودم متوجه نبودم و عادت شده بود برام.از دیروز تصمیم گرفتم و امروز اجرایی کردم و اینکه عجله رو از غذا خوردنمم برداشتم ..اونجا هم خیلی عجله میکردم امروز انجامش دادم.و تمرینم این بود که فقط برای امروز عجله نکن و آرام باش
خلاصه جونم بگه که کلی احساسم عالی تر شده از دیروز..به خدا همان دیروز که این فایل رو گوش میدادم یهو دیدم پیامی عاشقانه و پراز احترام از همسرم آمد..البته بین ما همیشه احترام و عشق هست اما دیروز یه جوری بود که بیشتر لذت بردم.خلاصه مشتری بود که تماس میگرفت و پیام میداد برای دریافت خدمات من..خلاصه استاد جانم همیشه میگن از همون لحظه که شروع میکنی اتفاقات و تغیرات شروع میشه ابنم از نشانه هاش که بارها شاهدش بودم و هستم
مریم جانم خیلی دوست دارم ازت ممنونم که اینقدر به نکات کلیدی اشاره کردی..منم تاحالا پینگ پنگ بازی نکردم اما خوشم اومده که امتحانش کنم.از اجرای این لذت بعدا براتون مینویسم که بعد از انجامش چی شد
خدایا هزاران هزار بار ازت سپاسگزارم که باز دستمو گرفتی و هدایتم کردی به سرعت که بیشتر خارج نشم از مسیر.عاشقتم و عاشق این هم زمانیهاتم
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
شما عشق منی
استاد جان این فایل پر از نکات مثبت بود، جدا از اینکه تصاویر فوق العاده ای داشت مطالبی هم که روی این فایل صحبت شد بی نظیر بود و میشد برای هر مطلبی که تو این فایل عنوان شد ساعت ها صحبت کرد و مثال های فراوانی آورد
من سعی میکنم به نکاتی که تو این فایل اشاره شد تا جایی که ممکنه و خاطرم هست خلاصه وار بگم
در مورد تحسین کردن دیگران باید بگم که مریم بانو از شما به عنوان یک الگوی مناسب اشاره کردن و گفتن که چقدر عالی حمایت میکنید و تحسین میکنید حتی کوچکترین بهبودها رو به طرف مقابلتون میگید و باعث میشید که طرف مقابل حالا هرکسی که میخواد باشه در خودش احساس اعتماد به نفس و احساس لیاقت کنه و بهبود ببخشه، من در جایی شنیدم که میگفتن اگه میخوای به بچه ای چیزی بدی بهش اعتماد به نفس بده نه پول و ثروت بعد ببین اون شخص چطور رشد میکنه و برعکس اگه میخوای اون بچه در خودش احساس ناامیدی کنه هرچقدر میخوای بهش پول بده ولی اعتماد به نفسشو بگیر بعد ببین اون بچه چطور نابود میشه ، این قضیه در رابطه عاطفی به شدت مهمه و من الان بهش رسیدم دارم درک میکنم که چقدر تحسین کردن طرف مقابلمون تو رابطه میتونه حیات بخش باشه، من فکر میکنم بخصوص برای خانم ها که دوست دارن تحت حمایت باشن و مردی از نظرشون جذابه که بهشون پر و بال بده
موضوع بدی هم بازی بودن در رابطه ست، این خیلی عالیه که با شخصی که در رابطه عاطفی هستیم هم بازی هم باشیم یعنی اون ویژگی فعال بودن و انجام دادن تفریحات حرکتی ورزشی رو با کسی به اشتراک بذاریم که تو رابطه هستیم و این به نظرم باعث استحکام و بهبود اون رابطه میشه
موضوع بعدی استمرار در حرکته که خیلی مهمه برای هر فرد اینکه بتونیم حرکت کنیم فارغ از اینکه در چه شرایطی هستیم فارغ از اینکه اصلا تو اون کار یا فعالیت استعداد داریم یا نه یا قبلا انجامش دادیم یا نه ، فقط باید جسارت خودمونو نشون بدیم ایمانمونو نشون بدیم و حرکت کنیم و استمرار در حرکت باعث میشه از یک شخصی که چیزی بلد نبوده به کسی تبدیل بشیم که کاملا حرفه ای شده و این قضیه هیچ ربطی به استعداد نداره ، تمرین و ممارست باعث میشه تو هر کاری حرفه ای بشیم
موضوع بعدی با خودمون مهربون باشیم و توقع بی جا از خودمون نداشته باشیم، اگه تو یه کاری از فردی یا افرادی ضعیف تر هستیم اول به خودمون بگیم که من نمیدونم اون فرد یا افراد تو چه مداری هستن و چه مسیری رو طی کردن و نباید خودمو با اونها مقایسه کنم دوم از خودمون توقع نداشته باشیم که یه شبه به سطح اون افراد حرفه ای برسیم یا انتظار داشته باشیم که بدون تمرین یه دفعه از صفر به صد برسیم بلکه کوچکترین پیشرفت هامونو ببینیم خودمونو تحسین کنیم تمرین کنیم و هربار که یکم بهتر شدیم از خودمون تعریف کنیم و سعی کنیم هربار یه ذره بهتر باشیم نه بیشتر فقط یه ذره همین یه ذره ها از ما فردی در سطح حرفه ای میسازه
موضوع بعدی موفقیت دیگرانو انکار نکنیم، اگه دیدیم کسی به موفقیتی رسیده تحسینش کنیم و براش آرزوی موفقیت کنیم چون اولین فایده ای که برای ما داره اینه که آرزوی موفقیت برای دیگران اول اثرش به خودمون برمیگرده ، انکار موفقیت دیگران باعث میشه خودمون هم نتایج خوبی نگیریم، حس حسادت همه ما داریم ولی اگه بتونیم کنترلش کنیم میتونیم دیگرانو تحسین کنیم و برای خودمون هم از جنس همون اتفاق میفته چون تمرکزمون رو اتفاقات مثبته
موضوع بعدی کنترل ذهنه، که توضیحات عالی تو این فایل دادید، هر چقدر ما در گذشته بمونیم و به خاطر اتفاقات گذشته ناراحت باشیم ، نتونیم تمرکز کنیم و ذهنمونو کنترل کنیم ، از جنس همون اتفاقات وارد زندگیمون میشه تا جایی که خودمون برگردیم بگیم دیگه بسه ، من نمیخوام بهش فکر کنم، البته که خیلی ها زیر چک و لگد جهان حاضرن له بشن ولی باورهاشونو تفکرشونو تغییر ندن و فکر کنن یه عاملی از بیرون باید بیاد زندگیشونو تغییر بده، در صورتی که اگه بتونیم در لحظه زندگی کنیم در هر شرایطی هستیم حالمونو خوب نگه داریم به جنبه های مثبت زندگی مون و اتفاقات زندگیمون توجه کنیم اون موقع ست که نتایج تغییر میکنه؛ اگه احساس بدی داشته باشیم به خاطر اتفاقات بدی که برامون افتاده ، اتفاقات بعدی هم بد خواهند بود و این قانون خداونده، کسی پاداش هارو دریافت میکنه که بتونه تو شرایط بد حالشو خوب نگه داره البته که این قضیه تکامل میخواد خوندن زندگی افراد معروف چه تو عصر حاضر چه تو قرآن پیدا کردن الگوی مناسب و تمرین کردن رو خودمون؛ سعی کنیم امیدوار باشیم و برای بهتر شدن تلاش کنیم از حرکت دست نکشیم کسی رو مقصر ندونیم و از خدا بخوایم که کمکمون کنه، و اگه اشتباهی کردیم ازش درس بگیریم تکرارش نکنیم و نگاه نکنیم به ظاهر شرایط اینکه داره بد پیش میره فقط سعی کنیم تو لحظه باشیم و از همون لحظه لذت ببریم چون اگه کنترل ذهنو و تمرکزمون رو از دست بدیم اون موق شرایط بدتر میشه
موضوع بعدی احساس لیاقته، اونجا که شرایط داره خیلی راحت و آسون برامون اتفاق میفته باتوجه به باور های مخربی که داریم فکر میکنیم الان چرا باید انقدر اتفاقات راحت واسم بیفته و ذهن میزنه همه چیزو خراب میکنه چون قبلا شنیده یا دیده که باید با زجر وسختی به خواسته هامون برسیم اگه یه چیزی راحته یا ارزونه حتما مشکلی داره، یا تو فیلما نشون دادن که طرف با کلی زجر و سختی به جایی رسیده و ذهنمون تو شرایطی که خوب داریم پول در میاریم یا رابطه خوبی داریم یا چند وقتی هست بدون مشکل جسمی داریم زندگی میکنیم میزنه همه چیزو خراب میکنه و این برمیگرده به احساس عدم لیاقت، باید خودمونو لایق بهترین ها بدونیم خودم قبلایا همین الان هم احساس لیاقت کمی داشتم ولی الان بهتر شدم بازم نیاز داره کار کنم، الان به خودم میگم من لایق اینم که غذای خوب بخورم لباس شیک و برند بپوشم از یه فروشگاه بهتر خرید کنم تو خیابون های بالا شهر قدم بزنم، مثلا بیشتر وقت ها که میخوام به ماشینم بنزین بزنم میرمپمپ بنزین بالا شهر ، یا وقتی میخوام ماشینمو تمیز کنم سعی میکنم ببرمش کارواش و اونم کارواش های بالاشهر، یا برای خرید برم فروشگاه های زنجیره ای بزرگ که این قابلیت رو داره خودم کالاهایی که خریدمو بارکد بزنم و پرداخت کنم چون حس لیاقت بهم میده که من مهم هستم و احساس اعتماد به نفس بیشتری بهم میده، یا مثلا یه موقع هایی که ذهنم نجوا میکنه که با کسی بحثکنم به خودم میگم که من ارزشمندم و لایق این نیستم که با کسی بحثکنم،
موضوع بعدی احساس قربانی بودنه، این مورد جدیدا برام پیش اومده که من تو شرکت داشتم خوب کار میکردم که براساس یه اتفاقی یه مزیتی چند ماه ازم گرفته شد و من به خودم میگفتم نباید این اتفاق واسم میفتاد حق من خورده شده و این نجواها بود که من باید حقمو بگیرم ولی وقتی دیدم دارم زور میزنم و میخوام بجنگم با این موضوع کار داره بدتر و سخت تر پیش میره برام نه تنها نتیجه ای نمیگیرم بلکه دارم احساس خودمو بد و بدتر میکنم، به خودم گفتم ببین عزیزم این اتفاق افتاده حالا هرطوری بوده ، حتما خیری توش هست و تو خبرنداری شاید اتفاق بدتری قرار بوده بیفته و خدا جلوشو گرفته ، آرامشتو حفظ کن به جنبه های مثبت کارت فکر کن و اجازه بده خداوند همه چیزو درست میکنه ، تو درس این قضیه رو بگیر و حرکت کن، همه چیز به موقع درست میشه
موضوع بعدی شور و شوق هستش وقتی که ما شور و شوق داریم برای انجام کاری ، جهان هم شور و شوق نشون میده به ما، ولی وقتی بی حرکتیم و شور و شوقی نداریم جهان هم چیزی برای ارائه به ما نداره، پس سعی کنیم با اشتیاق کارهامونو انجام بدیم و بعدش ببینیم که جهان چقدر عالی کارشو انجام میده
استاد جان صحبت ها طولانی بود ولی من سعی کردم که خلاصه کنم و مطالب مهمو اشاره کنم ، از خدای مهربون سپاسگزارم بابت این همه آگاهی که به ما میده
استادجان خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
سلام میخوام در مورد یک پاشنه آشیل باهاتون صحبت کنم
احساس قربانی بودن نمیدونم چرا این همیشه توی ذهنم بود که تو حتما باید مریض باشی یا یه چیزیت شده باشه تا بقیه بهت توجه کنن یا همیشه باید توی حال بد یا وضعیت نامطلوبی باشی تا مورد توجه قرار بگیری و این مورد توی روابطم بشدت کیفیت روابط منو آورده بود پایین
تا اینکه من دیدم این باگ توی ذهنیت و شخصیت من باعث شده که من روابط خوبی رو تجربه نکنم یا مثلا رابطه ی خوبی دارم بخاطر همین مورد خراب بشه چرا چون حس قربانی بودن از احساس کمبود از عدم اعتماد به نفس میاد همه اینها حس بده و طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد
هربار بدتر میشد و من نه تنها توجهی نمیگرفتم و بدتر هم میشد و روابطم بهم میخورد
من این باور رو تا حد زیادی روش کار کردم و به جایی رسیدم که مثلا دوستام یه دفعه میان و میگن زهرا دوستت دارم
و خودشون هم میگن الان خواستم بهت بگم
بهم کلی محبت و ابراز علاقه میشه در صورتی که من مشغول کارهامم یا اصلا حواسم نیست
از طرف خانواده توجه مثبت زیادی دارم به طوری که وقتی من توی اتاقمم بدون اینکه من درخواست بدم برام چای یا میوه پوست میکنن و میارن
اینها همه از نتایج اصلاح این باوره
اینکه چجوری اصلاحش کردم روی اعتماد به نفس و خود دوستی کار کردم و فهمیدم لازم نیست برای دوست داشته شدن کاری انجام بدم یا مریض بشم یا برام اتفاقی بیفته
من همینجوری دوست داشتنی هستم
مثلا یکی از عکس های خودم رو برداشتم و روش نوشتم خدایا شکرت برای آفرینش من دوست داشتنی و این عکسم رو روی بکگراند گوشیم و مدت زیادی گذاشتم پروفایلم انقدر تکرار کردم که باورم شد و ذهنم که در مورد دوست داشتنی بودنم ارور منفی میداد باهام راه اومد که ببین تو دوست داشتنی هستی همینجوری دوست داشتنی هستی و الان جوری شده که بهم میگن زهرای دوست داشتنی عزیز و با القاب زیبا منو صدا میزنند که خیلی خوبه
یکی دیگه از کارهایی که کردم برای پذیرش خودم
این جمله هارو مدت زیادی برای خودم تکرار میکردم مینوشتم جلوی آینه با خودم میگفتم
جمله ها این بودن :
من هر روز از هر نظر بهتر و بهتر میشوم من عاشق خودم هستم و به خودم افتخار میکنم خدایا شکرت برای آفرینش من دوست داشتنی
و جمله دوم این بود من خودم را همینطور که هستم میپذیرم و عاشقانه دوست دارم
من عاشق جمله اولم و هر بار تکرارش میکنم حتی همین الان که با خودم گفتم و نوشتم حس خوبی بهم داد و لبخند رو روی لبم آورد خدایا شکرت
اما در مورد حس لیاقت این خیلی خیلی پاشنه آشیل منه و من شروع کردم و دارم روی این مورد هم کار میکنم و مطمینم میتونم به اندازه همون حس قربانی بودن روی این باور هم کار کنم و به نفه خودم تغییرش بدم از بین کامنتها گشتم و کلی باور مثبت در مورد حس لیاقت در مورد موضوعات مختلف مثل ثروت ، روابط ، سلامتی و شغلی نوشتم و همه رو با صدای خودم ضبط کردم و الان یه ویس لیاقت دارم که هر روز گوش میدم و تصمیمم اینه به مدت یکسال هر روز گوشش بدم و تکرارش کنم
یه تجربه جالب در مورد احساس لیاقت بگم بهتون من با یکی از دوستانم در این مورد صحبت میکردم و سوالم این بود که من خودم رو کمتر از دیگران میدیدم و احساس کمبود در مقابلشون داشتم
و توی حرفهامون به یه نتیجه خیلی خوب رسیدم اینجا براتون میذارم مطمئنم که به شماهم خیلی کمک میکنه و حس خوبی میده و باورهای خوبی هم درش هست
من گفتم ببین زهرا خدا روح خودشو به اون اشخاص داده به توهم داده
فرض کن اون الماسه و تو هم الماسی
آیا میتونی بگی کدوم الماس بهتره یا با ارزش تره؟
نههههه چون ذات هر دوتون الماسه
ممکنه یه الماس بره انگشتر بشه ممکنه یه الماس بشه دستبند پابند یا تابلوی زینتی روی دیوار
آیا میتونی بگی کدوم ارزشمند تر یا بهتره ؟
نهههه چون ذاتا الماسن
و اصل ما روح ماست ذات ماست که الماسه
پس تو ارزشمندی اونها هم ارزشمندن تو لایقی اونها هم لایقن تو لایق احترامی اونها هم لایق احترامن
تو محترمی اونها هم محترمن
اصلا دیگه جایی برای مقایسه نمیمونه
حتی وقتی با یه نفر چالشی دارم میگم ببین زهرا تو ارزشمندی اون هم ارزشمنده
و همینجا ذهنم ساکت میشه نه مقایسه میمونه نه عصبانیت و حس بد
نمیگم خیلی حرفه ایی شدم توی این مورد ولی تا به همینجا خیلی خوب پیش رفتم و به خودم افتخار میکنم و خودم رو تحسین میکنم
من توی دانشگاه هم یه چالش این چنین داشتم با همین گفتگوی ذهنی با خودم اون شخص خودش اومد و سلام کرد و مسئله تموم شد
بدون اینکه من کوچکترین کاری انجام بدم به همین راحتی
واقعا خداروشکر
و سعی میکنم یه عالمه روی احساس لیاقتم کار کنم که این چالشی که مریم جون گفت رو هم به راحتی حل کنم و احساس لیاقتم سر به فلک بشه
چون این چیزیه که باید باشه طبیعیش اینه که ما احساس لیاقت کنیم
خیلی کامنتت زیبا و دلنشین بود و واقعا لذت بردم از خوندنش
اون قسمتی که در مورد باارزش بودن انسانها و مانند الماس بودنشون گفتی واقعا عالی بود و خیلی و مثال خیلی خوبی بود واقعا بهم کمک کرد و ازاین به بعد همیشه ازش استفاده میکنم
سپاسگزارم که نظرت رو برام کامنت کردی و خداروشکر که براتون مفید بوده عزیزم
سپاسگزارم از گفتن عبارت زهرای دوست داشتنی جان دلم
براتون بهترین های خدا از نعمت ثروت احساس لیاقت و هرآنچه خدا میگه اگه درخت ها قلم بشن و دریاها مرکب نمیتونن بنویسن از همه اونها براتون آرزو دارم جان دلم
درود بر استاد بزرگوارم جناب سید حسین عباسمنش و بانو مریم شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی همراهان همفرکانسم
انگار که داستان این فایل الهی داستان زندگی منه!
در بیشتر موارد همیشه انگار تو یه مسابقه بودم و نمیدانستم که قراره از زندگی لذت ببرم! درواقع من بندهی خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان که تنها فرمانروای جهانیان است هستم که وهّآب است! پس چه جای مقایسهی خودن با دیگران؟! چه جای عجله؟! چه جای سستی؟! چه جای سرمستی و غرور؟! چه جای تعجب از اینکه زندگیم روی روال بیفته و چرخش پیوسته روغنکاری بشه و هر بار روانتر از پیش بچرخه؟!
بچه که بودم و بودیم، خیلی راحت به هر کسی اعتماد میکردیم. به هرکسی که کمی به ما محبت میکرد اعتماد میکردیم و باهاش دوست میشدیم. باهاش بازی میکردیم، غذامون را تقسیم میکردیم و کُلّی باهاش کیف میکردیم و …
ولی نمیدونم این باورهای نادرست و محدود کننده که رفته توی ذهنمون و خدا میدونه چه اندازه عمیق و ریشهدار هستن، از خدای وهّآب برامون یه غول بیرحم ساخته، یه کسی را ساخته که نمیشه بهش اعتماد کرد. از خودمون که نگم، کسی هستم پیش خودم که انگار هیچ ارزشی ندارم، البته خدا را سپاس خیلی بهتر از گذشته شدم! اگر بهتر نمیشدم که برپایهی آموزشهای استاد بزرگوارم نمیرفتم یه جعبهی قرمز خوشگل روباندار بخرم و توش رو پُر کنم از تصویر رنگی هزار و دویست خواسته اونم با امضای وهّاب! نه بابا، من خودم را بیارزش نمیدونم! ولی هنوز راه دارم تا به یک احساس خود ارزشمندی بالا برسم. خدایا پروردگارا سپاسگزارم از لطف همیشگیت و اینکه همیشه هوای من را داری!
راستش من پیش از این همیشه انگار تو رقابت با دیگران بودم و همین الان هم کمابیش هستم و دارم خودم را با دیگران مقایسه میکنم و انگار که عقب افتاده باشم، احساس نگرانی دارم. ولی وقتی به یاد گفتههای شما استاد بزرگوارمان و بانو شایستهی عزیز میافتم که ایشان در آغاز اصلا تنیس روی میز را بلد نبودند و کمکم و تنها ب ای لذت بردن بازی کردند. کمکم بهتر و ش ند جوری که الان گاهی از شما استاد بزرگوارم میبرند. از اون همه بازیکن غیرحرفهای هم بردند، پس من هم باید کسب و کارم را نه برای پول درآوردن و نه برای جلوزدن از دیگران، بلکه برای لذت بردن ازش که دارم بهترین محصولات کاملا ارگانیک جهانی را به دست نیازمندانش میرسانم کار کنم و بدونم و به خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان اعتماد داشته باشم که نتایج بسیار بسیار بهتر از پیش منتظر من هستند و من شایستهی پیشرفتهای بسیار بسیار بیشتر و بهتر از اکنون هستم چون بندهی وهّآب هستم و بس!
یادم هست که من در سالهای 1386 تا 1392 یه شرکت پیمانکاری داشتم که چندتا پروژهی کوچک و متوسط داشتیم ولی یه پیمان خیلی خوب را از شهرداری بهدست آوردیم ولی بهدلیل اینکه اصلا خودمون هم باور نداشتیم که چنین پیمانی داشته باشیم و خیلی راحت اون رو از دست دادیم و سالها گرفتار تضمینهای اون باشیم.
گاهی هم اینجوریه که من فکر میکنم که من دیگه پس از این چند سال که دارم تو این کسب و کار فعالیت میکنم حالا دیگه حق منه که اینجوری خوب پیش برم، یکدفعه شرایطی پیش میاد که درست برعکس میشه و این درصورتیه که اصلا قرار نیست که پوستم برای کار کنده بشه تا پیشرفت کنم! بلکه قراره که همهی کارها طبق گفتهی خداوند در قرآن، باید همه چیز مثل این برای من پیش بیاد که مثل دراز کردن دستم و برداشتن یک میوهی دلخواه از شاخههای پایین درختان است.
از احساس قربانی شدن که نگو، سالیان سال من این احساس را داشتم و چهها که نکشیدم از این احساس.
آهان! درست گفتید بانو مریم عزیز! اینکه برای من زندگی باید در هر لحظه لذت بردن است و این شور و شوق منه به زندگی و کارم و عشق با عزیز دلم و فرزندانم و کسب و کارم تا اینکه همیشه در لحظه باشم و اینکه بدونم من نه در گذشته و نه در آینده زندگی نمیکنم بلکه درست در اکنون زندگی میکنم و بس! پس چرا عشرت امروز به فردا فکنم؟! پس حال و اکنون را عشقه! و باید فقط به گام بعدی که میخوام بردارم فکر کنم و به آینده نمانم. آیندهای که معلوم نیست که جی بشه.
الهی و ربّی من لی غَیرُک
خدایا پروردگارا پن جز تو کسی را ندارم و جز به تو به هیچ کس دیگری نیازمند نیستم ولی به هرآنچه از شما بهم برسه نیازمند و فقیرم و همه تویی و من هیچم!!!
شما فوق العاده اید استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم تمام زندگی من شدید و دارم باهاتون روزگار سپری میکنم و درسها و نکته ها ازتون یاد میگیرم
من بعد از یه وقفه یه ساله دوباره به سمت سایتتون هدایت شدم و چند وقتیه خواستم اولین پیام تشکرم رو بنویسم ولی نشد تا امروز بعد دیدن این قسمت فقط خواستم بیام تشکر کنم و خدارو شکر کنم برای داشتن شما دو بزرگوار انقدر خوشحالم که احساس میکنم هر نعمتی که دارم یه طرف و شما دو بزرگوار یه طرف- بدون شما من اونها رو نمیدیدم و سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
امروز برای بار چندم کتاب ” چگونه فکر خدا را بخوانیم” را خواندم ، رفتم بیرون از منزل و برای بار دوم با صدای خودم این کتاب رو رکورد کردم.
این فایل رو ریختم روی سیستم ، فواصل رو حذف کردم و یک ادیت مختصر انجام دادم و با موزیک لایت میکس کردم.
این فایل حدود یک ساعت و 50 دقیقه شد.
از غروب به بعد تقریبا دو بار این فایل رو گوش دادم.
حدود یک ساعت پیش همسرم تصمیم گرفت یک سریال شبکه خانگی رو ببینه و من با احترام به نظرش ، گفتم که من تمایلی ندارم ببینم و میرم سراغ مطالعه و کارهایم خودم.
برای بار سوم فایل رو پخش کردم تا رسیدم به صفحه 44 پارگراف آخر
الله اکبر
خدای من….
بالای 20 بار این تکه رو زدم عقب و گوش کردم
یک انفجاری در وجودم شکل گرفت …
سریع رفتم کتاب رو از توی کیفم آوردم
چند بار این قسمت رو خوندم
و بعد به من گفت بیام کامنت بنویسم
(دو هفته پیش کتاب رو که از اتاق شخصی دانلود کرده بودم رو چاپ کردم و تلق و شیرازه کردم. البته متن جلسات عزت نفس و قدم 1 تا 3 رو از دوره 12 قدم رو هم چاپ کردم و تلق زدم)
صفحه 44 کتاب
پاراگراف آخر
” ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی به هستی می باشیم . انرژی هوشمند با توجه به فرکانس های دریافتی از ما ، شرایط اتفاقات آدم ها وضعیت مالی سلامتی و در یک کلام تجاربی همجنس با آن فرکانس را برایمان رقم می زند. “””این شرایط و اتفاقات، قسمتی از همان انرژی اند که فرکانس های ما به آن شکل داده اند. “”” دقیقا مانند آب بدون شکل است که درون هر ظرفی ریخته شود به همان شکل در می آید!!!
“”” فرکانس های ما حکم یک ظرف را دارند که این انرژی را شبیه همان ظرف می کنند.”””
استاد چی گفتید تو این کتاب؟؟؟؟
به خدا هربار که می خونم به هم می ریزم.
شاید بیش از دهها هزار بار یا صد ها هزار بار قوانین رو از زبان شما در فایل های رایگان و دوره 12 قدم و عزت نفس شنیده باشم.
فایل آقا رضای عزیز و هادی عزیز رو در این یک هفته بیش از 30 بار گوش کردم. دریایی از نکات کلیدی و مهم و اساسی ….
تکه های صحبت های شما روی این فایل ها رو مجددا جدا کردم.
میکس کردم و در این چند روز دهها بار گوش کردم.
مخصوصا فایل آخر آقا رضا که جمع بندی کردید.(به اندازه 500 تا کتاب این فایل آخر نکته داره برای کسی که واقعا می خواهد تغییر کنه و البته رایگان!!!)
و مجددا قوانین رو تو این فایل های آخر دهها بار شنیدم.
نمی فهمم استاد
یک چیزی تو این پاراگراف من رو به هم ریخته …
“”” شرایط و اتفاقات ما قسمتی از همان انرژی هستند که فرکانس های ما به آن شکل داده اند. “””
این قسمتِ کتابِ شما یک طعم دیگه یک درک دیگه یک حس خاص و عجیبی داره….
یک مدار و یک آگاهی دیگه ای داره
نمی دونم چرا این متن رو الان دیدم و درک کردم
چرا فکر می کنم این تعریف شما یک تعریف جدید از قانون بود؟؟
شاید جدید نبوده و مدار من تغییر کرده
نمی دونم
بد جور متحولم کرده این قسمت از کتاب …
اگر من ظرفم رو به شکل دلخواه عوض کنم؟؟
اگر فرکانس های من منطبق با شکل ظرفی باشه که دلخواه من باشه ؟؟
اون وقت شرایط و اتفاقات اون طوری میشوند که من میخوام؟؟؟!!!!
الله اکبر
استاد سپاسگزار شما هستم برای همیشه
استاد چراغ هایی توسط کلام و آموزش های شما برای من روشن شده در این 15 روز.
سلام ودرود به استاد عزیزم،مریم جان و همه دوستان هم فرکانسیم…..
استاد چقدر عالی توضیح دادید
چقدر این صحبت ها ذهن ادم رو باز تر میکنه برای دریافت اطلاعات وحتی بازبینی یسری مسائل که ناخوداگاهانه توزندگیمون تجربش میکردیم .
وقتی صحبت های شمارو گوش کردم یاد یکی از اقوام افتادم که میگفتن الان چند وقتی هست که همه چی عالیه ومعمولا بعدش یه اتفاق بدی میفته
وواقعا هم همینطور میشد براشون
و الان به این رسیدم که برمیگرده به موضوع عدم احساس لیاقت که چقدر عالی توضیح دادید
من قبل ازینکه بخوام با شما اشنا بشم و قوانین رویاد بگیرم
اگه یجای خیلی مهمی میرفتم و طرف خیلی منو تحویل میگرفت دقیقا اون احساس عدم لیاقت بالا میومد که عه ببین چقدر طرف داره تحویلممیگیره بعنی من لیاقتشو دارم؟ و بعد احساس لذتی که میتونستم داشته باشم خراب میشد
یا مثلا دوسال پیش من پذیرفته شدم که در یک برند خیلی معتبری با یک استاد خیلی بزرگی کار کنم حتی ایشونم از نزدیک ببینم
کاری که ارزوی خیلی ها بود اونجا باشن و اون استاد رو از نزدیک ببینن
من بااینکه پذیرفته شدم اما هی شک میکردم به خودم وای من اینجام،یعنی من لیاقتشو دارم؟ یعنی من انقدر کارم درسته که اینجا اومدم
و باعث شد بعد از چند هفته به طرز خیلی عجیب غریبی بیام بیرون باوجود اینکه همه چی خوب پیش میرفت
برای احساس قربانی بودنم همینطور بعد از این اتفاق همش خودمو یه قربانی میدونستم که فلانی باعث شد من بیام بیرون
اما با اگاهی هایی که کسب کردم دیدم مشکل از من و افکارمبود که باعث شد این اتفاقاتو تجربه کنم
خیلی مباحث عالی بودن و واقعا همینه
خداروشکر برای دریافت این اطلاعات ناب
خدایا شکرت
سلام استاد عزیز
دیروز هدایت شدم به این فایل چون در ادامه فایل های خانه تکانی ذهن بود و به یک درک خیلی خوب درباره خودم رسیدم که
دوره احساس لیاقت خیلی بهم کمک کرده بود درکش کنم ولی انگار یادم رفته بود.
یکی از موضوعات مهمی که جدیدا تو خودم متوجه شدم احساس عجلست و چقدر این احساس عجله تو کل زندگیم هستش
مثلا عجله ای بخوابم و اگه یه روز یکم بیشتر خوابم برد وقتی بلند میشم انگار کلا عقب افتادم//یا عجله میخوام فایل گوش
کنم یا عجله ای ورزش کنم عجله ای برنامه نویس کار کنم عجله ای برم با خانواده بیرون عحجله ای با بچه هام بازی کنم
همش عجله و عجله انگار همش میخوام یه سری کارها رو از روی اجبار از سر خودم باز کنم و به جای لذت بردن همش یه
ترس و استرس و نگرانی که نکنه زمانم تموم بشه و این احساسات بد و ترس ها نگرانی ها باعث میشه اصلا نتونم لذت ببرم
و حال کنم و نکته جالبش اینه که با اینکه هر روزم اینطوری میگذره میبینم که اتفاقا نه تنها کارام رو راحت انجام میدم بلکه
کلی زمانم تهش گیرم میاد اضافه و فقط اون استرس و نگرانی باعث فشار به خودم و اذیت کردن خودم میشه و این
احساسات بد رو به همسرم و بچه هامم منتقل میکنم.وبخاطر این استرس ها اصلا لذتی نمیبرم از زندگیم و این خودش
نشانه لایق ندونستن خودت و لایق لذت بردن و زندگی راحت دونستن خودته.پس چرا انتظار کار راحت رو دارم وقتی خودم دارم به خودم سختی میدم؟؟؟؟؟؟
درصورتیکه قانون لذت بردن از لحظه هاست و اگر من دارم لذت میبرم یعنی در مسیر درستم.فک میکنم فقط زمانیکه کارهام
رو با فشار انجام میدم یا کارامو انجام میدم درسته.ذهنم یه محدودیت هایی درست میکنه که از کمبود زمان میاد از اینکه
نگاه کن روزت الکی حیف شده ببین امرزوت رو داری الکی میگذرونی انگار لذت بردن خار داره انگار ارام بودن خار داره انگار فشار اوردن و اذیت کردن
و خسته کردن خودم درسته و اگر اروم لذت ببرم اشتباست..در صورتیکه اگر لذت نبری داستان همون با احساس نالیاقتی یه کاری رو انجام دادنه که
فقط منجر به خستگی و پریدن بیرون میشه اتفاقا همین روتد باعث شده که نتونی محصولاتت رو ادامه بدی و روی خودت کار کنی و همش دنبال
این باشی که کی فایل تموم میشه و بری دنبال کار بعدی و هیچ لذتی از اون کار نبری و درک نکنی و به جای اینکه تمرکزم روی مسیرم باشه تمرکزم
روی کار بعدیه و همین موضوع اجازه لذت بردن نمیده که هیچ، بلکه استرس و نگرانی هم میده و فقط منجر به اتفاقات بد و شرایط بدتر و مسیر
سخت تر میشه.
وچقدر به طبع همین اذیت شدن ها احساس قربانی شدن میکنم که بخاطر بیرون رفتمپن با شما نمیرسم بخاطر فلان بخاطر بهمان و گاهی اوقات از خودم شاکی میشم.
سلام محمد رضا جااااان
آقا منم قبلا دقیق عین تو بوودم.
میدونم چه هااا میکشی.
ولی چاره اش فقط حرف زدن با خودمون هست.
اگه شرایطش رو داشتی، با صدای بلند با خود عجولت حرف بزن.
فقط شروع کن و بهش سلام بده و میبینی که خودش آروم میشه.
من بارها و بارها موقع کار نصب و ساخت توو پروژه هام عجله میکردم
یِهو بخودم میومدم و میدیدم عصر شده و یه مقداری از کار، زیاد یا کم پیش رفته، ولی مثل اینکه من توو تاریکی و ظلمت داشتم کارمو انجام میدادم، با عجله.
یه حس بدی بود
حس اینکه یکی دستشو گذاشته باشه روو گلوت.
حس خفگی داشتم.
ولی یه تایمهایی به خودم میاومدم.
کار رو متوقف میکردم و مینشستم یه کنار و با خودم حرف میزدم.
سلام عجله
خوبی؟
چرا نباید از کارم لذت ببرم؟
من که نمیدونم 1 دقیقه بعد هستم یا نیستم.
اگه نباشم، که کلا این زندگی رو با این حس تاریکی و عجله و استرس، باخته ام که ه ه هه. ه.
پس میخوام چند لحظه بدون عجله بشینم و نفس بکشم و از نفس کشیدنم لذت ببرم.
از بدنم لذت ببرم
از گرمای محیط لذت ببرم
از انجام کارم لذت ببرم
از بازی منچ با بچه هام لذت ببرم.
چون نمیدونم 1 دقیقه بعد هستم یا مُردم.
و….
بهترین راه کنترل ذهن، کلام هستش.
حرف زدن، مخصوصا
مخصوصا
مخصوصا
با صدای بلند با خودمون، یا نوشتن
برای تو مینویسم ولی
ولی خودم این آگاهی ها رو بیشتر از تو نیاز داشتم.
خدا رو شاکرم برای استاد عباسمنش، و خانواده عزیزمون عباسمنش.
ممنونم که کامنتی عالی گذاشتی.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
درس هایی از بازی:
*سعی کنیم از لحظه به لحظه ی زندگی خود تحت هر شرایطی لذت ببریم
*هدف اصلی انجام هر کاری را لذت بردن نه برد و باخت قرار دهیم
*قوانین را حین انجام هر کاری رعایت کنیم
*خود و دیگران را در هر شرایطی تحسین کنیم
*بازی کردن به ما کمک می کند رابطه ی عمیق تری با طرف مقابل برقرار و ایجاد کنیم
*هر مهارتی قابل یادگیری است . فارغ از استعداد اگر برای تحقق اهدافمان عشق و انگیزه استمرار و تعهد قدم برداشتن و حرکت کردن داشته باشیم
*یادگیری هر مهارتی اعتماد به نفس ما را برای تحقق سایر اهداف افزایش می دهد
*در مسیر رشد و یادگیری با خود مهربان باشیم از خود توقع و انتظار بیش از حد نداشته باشیم بهبودهای کوچک اما مداوم و پیوسته را ببینیم تا سرخورده و نا امید نشویم
*بازی کردن ذهن ما را برای حل مسائل خلاق تر خواهد کرد
*می توانیم متوجه شویم هر فرکانسی چه پاسخ و نتیجه ای را در بر دارد و تاثیر ذهن بر نتایج را در همان لحظه متوجه شویم
*کنترل ذهن و تمرکز بر نکات مثبت باعث می شود نتایج در لحظه به نفع ما تغییر کند
*تمرکز بر نکات منفی و عدم کنترل ذهن باعث می شود نتایج در لحظه به ضرر ما تغییر کند
*اگر بتوانیم ذهن خود را کنترل کنیم می توانیم زندگی خود را کنترل کنیم
*اگر تمرکز خود را بر شکست هایمان قرار دهیم باعث می شود شکست های بیشتری را تجربه کنیم
*اگر کنترل ذهن نداشته باشیم نمی توانیم از توانایی های خود بهره برداری کنیم
*هنگام تحقق هر هدف تنها به قدم و حرکت بعدی فکر کنیم و تمرکز خود را از نتایج برداریم اینگونه می توانیم برنده ی بازی باشیم
*به ظاهر نامناسب شرایط نگاه نکنیم سعی کنیم همواره بهترین خود را ارایه داده احساس خوب داشته باشیم و ذهن خود را کنترل کنیم تا نتایج به نفع ما تغییر کند
*عجله کردن باعث می شود تمرکز ما از بین رفته و نتایج به ضرر ما حتی اگر امتیاز بسیار بیشتری داشته باشیم تمام شود
*زمانی که انجام کاری به آسانی پیش می رود و ما احساس لیاقت و ارزشمندی نداشته باشیم اوضاع را برای خود سخت کرده و نعمت ها را از دست می دهیم
*همواره انتظار داشته باشیم نتایج به نفع ما تمام شود
*احساس عدم لیاقت در مورد هر هدف باعث می شود نتایج نامناسب و ناجالبی را تجربه کنیم
*نسبت دادن عدم موفقیت به عوامل بیرونی باعث احساس قربانی شدن و گرفتن نتایج نامناسب می شود
*احساس قربانی شدن در نهایت به احساس افسردگی ختم شده و باعث بازنده شدن و از دست دادن نتایج مثبت می شود در این لحظات باید بتوانیم ذهن خود را به خوبی کنترل کنیم
*از قدرت کنترل ذهن در هر شرایطی به نفع خود استفاده کنیم
*شور و شوق انگیزه داشتن و لذت بردن در هر لحظه از انجام کار مورد نظر فارغ از نتیجه ی آن باعث گرفتن نتایج عالی می شود
*زمانی که احساس خوب داریم همه ی شرایط به نفع ما تمام می شود و آسان می شویم برای آسانی ها
*در زمان حال نه گذشته و آینده زندگی کنیم اینگونه نه ترسی بر ماست و نه غمی: مومنان کسانی هستند که در لحظه زندگی می کنند
* زمانی که در زمان حال زندگی می کنیم لاجرم اتفاقات خوب را تجربه می کنیم
*از موضوعات ساده لذت ببریم تا احساس خوب و خوشبختی واقعی را تجربه کنیم
*برای لذت بردن نیاز به گرفتن نتایج بزرگ نیست در هر لحظه می توانیم از زندگی خود لذت ببریم
*تنها زمانی نعمت های بزرگ به ما داده می شود که بتوانیم از لحظه به لحظه ی زندگی خود لذت ببریم و سپاسگزار نعمت های خداوند باشیم
*لذت بردن به جای حسرت حسادت احساس قربانی شدن گله و شکایت نتایج متفاوتی را برای ما رقم می زند
*اگر سپاسگزار باشیم خداوند ظرف وجودی ما را برای دریافت نعمت های بیشتر بزرگتر می کند
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز
خواستم تشکر بکنم بابت نکات فوق العاده ای که در این فایل اشاره کردین مخصوصا نکاتی که در انتهای فایل درباره زنگی در لحظه بهتر بگم لذت بردن از زمان حال واقعا ممنونم از شما
استاد یک خواهش داشتم که درباره همین موضوع لذت بردن از زمان حال فایل های بیشتری آماده کنید تو قسمت دانلود ها یک دسته جدیدی اختصاص بدین به همین موضوع که ما بیشتر این موضوع رو روش کاربکنیم و بیشتر به خودمون یادآوری بکنیم.
حتی اگر براتون امکان داره دوره ای آماده کنید براساس لذت بردن از زمان حال که ما مثل دوره های فوق العاده دیگه ای که تو سایت برامون گذاشتین ما بهاش رو بپردازیم و استفاده کنیم
البته شما در دوره جهان بینی توحیدی یک جلسه درباره قانونی که اگر از شرایطی که داری لذت ببری طبق قانون هدایت میشوی به شرایط بهتر توضیح دادین و سپاسگذارم از شما
باز اگر امکانش هست بصورت جامع تری دوره ای بر این اساس آماده کنید که خیلی عالی تر خواهد شد
به نام خداوند هدایتگرم که در همین نزدیکی ایست
سلام به استاد گل تحسین کنندم و مریم عزیز
دیروز از طریق یوتیوپ هدایت شدم به این فایل فوق العاده و مهر تاییدی بود بر اتفاقاتی که تا آن لحظه برای خودم خلق کردم…خدا سربع مچ منو گرفت و نشاند روی صندلی و گفت این فابل دو ببین بعد باهم حرف میزنیم
به خدادکه دیوانه شدم از این فابل
من دیروز همینکه وارد محل کارم شدم نمیدونم چرا قاطی بودم!!
خلاصه به اصطلاح خودمون پرم یکی از همکارانم رو گرفت بعد دیدم یه پیام برام اومده که اونم منو عصبانی کرد خلاصه همینطوری داشتم میرفتم جلو بعد با همکارام جدی حرف زدم یعنی عصبانی شدم و یه جواب تند و تیز بهش دادم و حالشو به قول خودم جا آوردم
همون موقع دیدم خدایا یه فایل اومد یوتیوپ سریع دفترم و برداشتم و رفتم برای خودم در گوشه ایی انگار میدونستم دارم چیکار میکنم به خودم اومدم و رفتم..خدای من پروردگارم داری بهم میگی دلیل همه اتفاقاتی که امروز از سر گذروندم و تمام اتفاقاتی که این مدت داشتم…داری چی بهم میگی عشقمممم من عاشقتممم عزیزمهربونم..یاور همیشه در صحنه من ای کسی که گفتی از رگ گردن نزدیکترم و اجابت میکنم اجابت در خواست کننده رو..خدایا شکرت…با اینکه بارها شنیده بودم قوانین جهان رو توسط استاد عزیز و مریم جانم اما انگار اولین بار بود اینارو میشنیدم…خدایا پس بگو چرا…پس بگو چرا اون موقع که آسون شدم برای آسونیا شک کردم و گفتم مگه میشه و دیدم همه چیز خاموش شد نعمتها تمام شد..من روزهایی در آمدی که توی اماه میتونستم بسازم رو توی نیم ساعت ساختم یا نصف اون مبلغ رو بارها توی 1 ساعت یا مشتری پشت مشتری و اینکه افتادم به حساب کتاب کردن و استرس و اینکه نکنه نشه یا مگه میشه اینقدر راحت باورم نمیشد و دیدم با چشمای خودم دیدم و تجربه کردم که تمام شد نعمات راحت ….الان میفهمم چرا به خدا که نمیدونستم تازه من که ادعام میشد قوانینو بلدم دیگه….
یعنی من نمیدونم به چه زبونی از شما تشکر کنم عزیزانم
تحسین خودم حتیییی با کوچکترین کاری که میکنم ..به قول مریم گلی با کوچکترین ری اکشن خودشو تحسین میکرد خببب من چرا نکنم..فقط برای 1 روز حالتو خوب نگهدار و احساستو خوب کن و خوب بمون و لذت ببر
با خودم قرار گذاشتم از چندین ایستگاه قبل از محل کارم پیاده بیام تا محل کارم و لذت ببرم از قدم زدن و دیدن زیبایی ها و تحسین کردن آنها.من در محله ایی کار میکنم پراز درختان زیبا و سبز هوای عالی و تمیز..درختان میوه در مسیرم.حتی جلوی درب محل کارم یه ایوان بزرگ هست که اطرافش باز درختان بزرگ زیبا و 2تا درخت توت یکی سفید ویکی قرمز ترش..من میام توی ایوان از صدای پرنده ها لذت میبرم چای مینوشم.کافی مینوشم و غرق در این زیبایی و صدای پرندگان میشم.خدایا شکرت که لایق این فضا هستم جایی که خودم دوس داشتم تجربه کنم
اینکه حس قربانی بودن تنها تورا قربانی تر میکنه و فرو میبره در احساس قربانی بودن و خشم و نگرانی و کینه پس نکن گلم نکن این کارو با خودت..فقط برای امروز در لحظه باش و کارهایی رو انجام بده که لذت میبری ازش
اینکه تصمیم گرفتم از عجله دست بردارم از همین دیروز که این فابل رو دیدم .من جوری راه میرم که انگار کسی دنبالم کرده همیشه عجله داشتم و خودم متوجه نبودم و عادت شده بود برام.از دیروز تصمیم گرفتم و امروز اجرایی کردم و اینکه عجله رو از غذا خوردنمم برداشتم ..اونجا هم خیلی عجله میکردم امروز انجامش دادم.و تمرینم این بود که فقط برای امروز عجله نکن و آرام باش
خلاصه جونم بگه که کلی احساسم عالی تر شده از دیروز..به خدا همان دیروز که این فایل رو گوش میدادم یهو دیدم پیامی عاشقانه و پراز احترام از همسرم آمد..البته بین ما همیشه احترام و عشق هست اما دیروز یه جوری بود که بیشتر لذت بردم.خلاصه مشتری بود که تماس میگرفت و پیام میداد برای دریافت خدمات من..خلاصه استاد جانم همیشه میگن از همون لحظه که شروع میکنی اتفاقات و تغیرات شروع میشه ابنم از نشانه هاش که بارها شاهدش بودم و هستم
مریم جانم خیلی دوست دارم ازت ممنونم که اینقدر به نکات کلیدی اشاره کردی..منم تاحالا پینگ پنگ بازی نکردم اما خوشم اومده که امتحانش کنم.از اجرای این لذت بعدا براتون مینویسم که بعد از انجامش چی شد
خدایا هزاران هزار بار ازت سپاسگزارم که باز دستمو گرفتی و هدایتم کردی به سرعت که بیشتر خارج نشم از مسیر.عاشقتم و عاشق این هم زمانیهاتم
در پناه الله یکتا باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
درود بر شما استاد عباسمنش عزیز️
شما عشق منی
استاد جان این فایل پر از نکات مثبت بود، جدا از اینکه تصاویر فوق العاده ای داشت مطالبی هم که روی این فایل صحبت شد بی نظیر بود و میشد برای هر مطلبی که تو این فایل عنوان شد ساعت ها صحبت کرد و مثال های فراوانی آورد
من سعی میکنم به نکاتی که تو این فایل اشاره شد تا جایی که ممکنه و خاطرم هست خلاصه وار بگم
در مورد تحسین کردن دیگران باید بگم که مریم بانو از شما به عنوان یک الگوی مناسب اشاره کردن و گفتن که چقدر عالی حمایت میکنید و تحسین میکنید حتی کوچکترین بهبودها رو به طرف مقابلتون میگید و باعث میشید که طرف مقابل حالا هرکسی که میخواد باشه در خودش احساس اعتماد به نفس و احساس لیاقت کنه و بهبود ببخشه، من در جایی شنیدم که میگفتن اگه میخوای به بچه ای چیزی بدی بهش اعتماد به نفس بده نه پول و ثروت بعد ببین اون شخص چطور رشد میکنه و برعکس اگه میخوای اون بچه در خودش احساس ناامیدی کنه هرچقدر میخوای بهش پول بده ولی اعتماد به نفسشو بگیر بعد ببین اون بچه چطور نابود میشه ، این قضیه در رابطه عاطفی به شدت مهمه و من الان بهش رسیدم دارم درک میکنم که چقدر تحسین کردن طرف مقابلمون تو رابطه میتونه حیات بخش باشه، من فکر میکنم بخصوص برای خانم ها که دوست دارن تحت حمایت باشن و مردی از نظرشون جذابه که بهشون پر و بال بده
موضوع بدی هم بازی بودن در رابطه ست، این خیلی عالیه که با شخصی که در رابطه عاطفی هستیم هم بازی هم باشیم یعنی اون ویژگی فعال بودن و انجام دادن تفریحات حرکتی ورزشی رو با کسی به اشتراک بذاریم که تو رابطه هستیم و این به نظرم باعث استحکام و بهبود اون رابطه میشه
موضوع بعدی استمرار در حرکته که خیلی مهمه برای هر فرد اینکه بتونیم حرکت کنیم فارغ از اینکه در چه شرایطی هستیم فارغ از اینکه اصلا تو اون کار یا فعالیت استعداد داریم یا نه یا قبلا انجامش دادیم یا نه ، فقط باید جسارت خودمونو نشون بدیم ایمانمونو نشون بدیم و حرکت کنیم و استمرار در حرکت باعث میشه از یک شخصی که چیزی بلد نبوده به کسی تبدیل بشیم که کاملا حرفه ای شده و این قضیه هیچ ربطی به استعداد نداره ، تمرین و ممارست باعث میشه تو هر کاری حرفه ای بشیم
موضوع بعدی با خودمون مهربون باشیم و توقع بی جا از خودمون نداشته باشیم، اگه تو یه کاری از فردی یا افرادی ضعیف تر هستیم اول به خودمون بگیم که من نمیدونم اون فرد یا افراد تو چه مداری هستن و چه مسیری رو طی کردن و نباید خودمو با اونها مقایسه کنم دوم از خودمون توقع نداشته باشیم که یه شبه به سطح اون افراد حرفه ای برسیم یا انتظار داشته باشیم که بدون تمرین یه دفعه از صفر به صد برسیم بلکه کوچکترین پیشرفت هامونو ببینیم خودمونو تحسین کنیم تمرین کنیم و هربار که یکم بهتر شدیم از خودمون تعریف کنیم و سعی کنیم هربار یه ذره بهتر باشیم نه بیشتر فقط یه ذره همین یه ذره ها از ما فردی در سطح حرفه ای میسازه
موضوع بعدی موفقیت دیگرانو انکار نکنیم، اگه دیدیم کسی به موفقیتی رسیده تحسینش کنیم و براش آرزوی موفقیت کنیم چون اولین فایده ای که برای ما داره اینه که آرزوی موفقیت برای دیگران اول اثرش به خودمون برمیگرده ، انکار موفقیت دیگران باعث میشه خودمون هم نتایج خوبی نگیریم، حس حسادت همه ما داریم ولی اگه بتونیم کنترلش کنیم میتونیم دیگرانو تحسین کنیم و برای خودمون هم از جنس همون اتفاق میفته چون تمرکزمون رو اتفاقات مثبته
موضوع بعدی کنترل ذهنه، که توضیحات عالی تو این فایل دادید، هر چقدر ما در گذشته بمونیم و به خاطر اتفاقات گذشته ناراحت باشیم ، نتونیم تمرکز کنیم و ذهنمونو کنترل کنیم ، از جنس همون اتفاقات وارد زندگیمون میشه تا جایی که خودمون برگردیم بگیم دیگه بسه ، من نمیخوام بهش فکر کنم، البته که خیلی ها زیر چک و لگد جهان حاضرن له بشن ولی باورهاشونو تفکرشونو تغییر ندن و فکر کنن یه عاملی از بیرون باید بیاد زندگیشونو تغییر بده، در صورتی که اگه بتونیم در لحظه زندگی کنیم در هر شرایطی هستیم حالمونو خوب نگه داریم به جنبه های مثبت زندگی مون و اتفاقات زندگیمون توجه کنیم اون موقع ست که نتایج تغییر میکنه؛ اگه احساس بدی داشته باشیم به خاطر اتفاقات بدی که برامون افتاده ، اتفاقات بعدی هم بد خواهند بود و این قانون خداونده، کسی پاداش هارو دریافت میکنه که بتونه تو شرایط بد حالشو خوب نگه داره البته که این قضیه تکامل میخواد خوندن زندگی افراد معروف چه تو عصر حاضر چه تو قرآن پیدا کردن الگوی مناسب و تمرین کردن رو خودمون؛ سعی کنیم امیدوار باشیم و برای بهتر شدن تلاش کنیم از حرکت دست نکشیم کسی رو مقصر ندونیم و از خدا بخوایم که کمکمون کنه، و اگه اشتباهی کردیم ازش درس بگیریم تکرارش نکنیم و نگاه نکنیم به ظاهر شرایط اینکه داره بد پیش میره فقط سعی کنیم تو لحظه باشیم و از همون لحظه لذت ببریم چون اگه کنترل ذهنو و تمرکزمون رو از دست بدیم اون موق شرایط بدتر میشه
موضوع بعدی احساس لیاقته، اونجا که شرایط داره خیلی راحت و آسون برامون اتفاق میفته باتوجه به باور های مخربی که داریم فکر میکنیم الان چرا باید انقدر اتفاقات راحت واسم بیفته و ذهن میزنه همه چیزو خراب میکنه چون قبلا شنیده یا دیده که باید با زجر وسختی به خواسته هامون برسیم اگه یه چیزی راحته یا ارزونه حتما مشکلی داره، یا تو فیلما نشون دادن که طرف با کلی زجر و سختی به جایی رسیده و ذهنمون تو شرایطی که خوب داریم پول در میاریم یا رابطه خوبی داریم یا چند وقتی هست بدون مشکل جسمی داریم زندگی میکنیم میزنه همه چیزو خراب میکنه و این برمیگرده به احساس عدم لیاقت، باید خودمونو لایق بهترین ها بدونیم خودم قبلایا همین الان هم احساس لیاقت کمی داشتم ولی الان بهتر شدم بازم نیاز داره کار کنم، الان به خودم میگم من لایق اینم که غذای خوب بخورم لباس شیک و برند بپوشم از یه فروشگاه بهتر خرید کنم تو خیابون های بالا شهر قدم بزنم، مثلا بیشتر وقت ها که میخوام به ماشینم بنزین بزنم میرمپمپ بنزین بالا شهر ، یا وقتی میخوام ماشینمو تمیز کنم سعی میکنم ببرمش کارواش و اونم کارواش های بالاشهر، یا برای خرید برم فروشگاه های زنجیره ای بزرگ که این قابلیت رو داره خودم کالاهایی که خریدمو بارکد بزنم و پرداخت کنم چون حس لیاقت بهم میده که من مهم هستم و احساس اعتماد به نفس بیشتری بهم میده، یا مثلا یه موقع هایی که ذهنم نجوا میکنه که با کسی بحثکنم به خودم میگم که من ارزشمندم و لایق این نیستم که با کسی بحثکنم،
موضوع بعدی احساس قربانی بودنه، این مورد جدیدا برام پیش اومده که من تو شرکت داشتم خوب کار میکردم که براساس یه اتفاقی یه مزیتی چند ماه ازم گرفته شد و من به خودم میگفتم نباید این اتفاق واسم میفتاد حق من خورده شده و این نجواها بود که من باید حقمو بگیرم ولی وقتی دیدم دارم زور میزنم و میخوام بجنگم با این موضوع کار داره بدتر و سخت تر پیش میره برام نه تنها نتیجه ای نمیگیرم بلکه دارم احساس خودمو بد و بدتر میکنم، به خودم گفتم ببین عزیزم این اتفاق افتاده حالا هرطوری بوده ، حتما خیری توش هست و تو خبرنداری شاید اتفاق بدتری قرار بوده بیفته و خدا جلوشو گرفته ، آرامشتو حفظ کن به جنبه های مثبت کارت فکر کن و اجازه بده خداوند همه چیزو درست میکنه ، تو درس این قضیه رو بگیر و حرکت کن، همه چیز به موقع درست میشه
موضوع بعدی شور و شوق هستش وقتی که ما شور و شوق داریم برای انجام کاری ، جهان هم شور و شوق نشون میده به ما، ولی وقتی بی حرکتیم و شور و شوقی نداریم جهان هم چیزی برای ارائه به ما نداره، پس سعی کنیم با اشتیاق کارهامونو انجام بدیم و بعدش ببینیم که جهان چقدر عالی کارشو انجام میده
استاد جان صحبت ها طولانی بود ولی من سعی کردم که خلاصه کنم و مطالب مهمو اشاره کنم ، از خدای مهربون سپاسگزارم بابت این همه آگاهی که به ما میده
استادجان خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
سلام میخوام در مورد یک پاشنه آشیل باهاتون صحبت کنم
احساس قربانی بودن نمیدونم چرا این همیشه توی ذهنم بود که تو حتما باید مریض باشی یا یه چیزیت شده باشه تا بقیه بهت توجه کنن یا همیشه باید توی حال بد یا وضعیت نامطلوبی باشی تا مورد توجه قرار بگیری و این مورد توی روابطم بشدت کیفیت روابط منو آورده بود پایین
تا اینکه من دیدم این باگ توی ذهنیت و شخصیت من باعث شده که من روابط خوبی رو تجربه نکنم یا مثلا رابطه ی خوبی دارم بخاطر همین مورد خراب بشه چرا چون حس قربانی بودن از احساس کمبود از عدم اعتماد به نفس میاد همه اینها حس بده و طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد
هربار بدتر میشد و من نه تنها توجهی نمیگرفتم و بدتر هم میشد و روابطم بهم میخورد
من این باور رو تا حد زیادی روش کار کردم و به جایی رسیدم که مثلا دوستام یه دفعه میان و میگن زهرا دوستت دارم
و خودشون هم میگن الان خواستم بهت بگم
بهم کلی محبت و ابراز علاقه میشه در صورتی که من مشغول کارهامم یا اصلا حواسم نیست
از طرف خانواده توجه مثبت زیادی دارم به طوری که وقتی من توی اتاقمم بدون اینکه من درخواست بدم برام چای یا میوه پوست میکنن و میارن
اینها همه از نتایج اصلاح این باوره
اینکه چجوری اصلاحش کردم روی اعتماد به نفس و خود دوستی کار کردم و فهمیدم لازم نیست برای دوست داشته شدن کاری انجام بدم یا مریض بشم یا برام اتفاقی بیفته
من همینجوری دوست داشتنی هستم
مثلا یکی از عکس های خودم رو برداشتم و روش نوشتم خدایا شکرت برای آفرینش من دوست داشتنی و این عکسم رو روی بکگراند گوشیم و مدت زیادی گذاشتم پروفایلم انقدر تکرار کردم که باورم شد و ذهنم که در مورد دوست داشتنی بودنم ارور منفی میداد باهام راه اومد که ببین تو دوست داشتنی هستی همینجوری دوست داشتنی هستی و الان جوری شده که بهم میگن زهرای دوست داشتنی عزیز و با القاب زیبا منو صدا میزنند که خیلی خوبه
یکی دیگه از کارهایی که کردم برای پذیرش خودم
این جمله هارو مدت زیادی برای خودم تکرار میکردم مینوشتم جلوی آینه با خودم میگفتم
جمله ها این بودن :
من هر روز از هر نظر بهتر و بهتر میشوم من عاشق خودم هستم و به خودم افتخار میکنم خدایا شکرت برای آفرینش من دوست داشتنی
و جمله دوم این بود من خودم را همینطور که هستم میپذیرم و عاشقانه دوست دارم
من عاشق جمله اولم و هر بار تکرارش میکنم حتی همین الان که با خودم گفتم و نوشتم حس خوبی بهم داد و لبخند رو روی لبم آورد خدایا شکرت
اما در مورد حس لیاقت این خیلی خیلی پاشنه آشیل منه و من شروع کردم و دارم روی این مورد هم کار میکنم و مطمینم میتونم به اندازه همون حس قربانی بودن روی این باور هم کار کنم و به نفه خودم تغییرش بدم از بین کامنتها گشتم و کلی باور مثبت در مورد حس لیاقت در مورد موضوعات مختلف مثل ثروت ، روابط ، سلامتی و شغلی نوشتم و همه رو با صدای خودم ضبط کردم و الان یه ویس لیاقت دارم که هر روز گوش میدم و تصمیمم اینه به مدت یکسال هر روز گوشش بدم و تکرارش کنم
یه تجربه جالب در مورد احساس لیاقت بگم بهتون من با یکی از دوستانم در این مورد صحبت میکردم و سوالم این بود که من خودم رو کمتر از دیگران میدیدم و احساس کمبود در مقابلشون داشتم
و توی حرفهامون به یه نتیجه خیلی خوب رسیدم اینجا براتون میذارم مطمئنم که به شماهم خیلی کمک میکنه و حس خوبی میده و باورهای خوبی هم درش هست
من گفتم ببین زهرا خدا روح خودشو به اون اشخاص داده به توهم داده
فرض کن اون الماسه و تو هم الماسی
آیا میتونی بگی کدوم الماس بهتره یا با ارزش تره؟
نههههه چون ذات هر دوتون الماسه
ممکنه یه الماس بره انگشتر بشه ممکنه یه الماس بشه دستبند پابند یا تابلوی زینتی روی دیوار
آیا میتونی بگی کدوم ارزشمند تر یا بهتره ؟
نهههه چون ذاتا الماسن
و اصل ما روح ماست ذات ماست که الماسه
پس تو ارزشمندی اونها هم ارزشمندن تو لایقی اونها هم لایقن تو لایق احترامی اونها هم لایق احترامن
تو محترمی اونها هم محترمن
اصلا دیگه جایی برای مقایسه نمیمونه
حتی وقتی با یه نفر چالشی دارم میگم ببین زهرا تو ارزشمندی اون هم ارزشمنده
و همینجا ذهنم ساکت میشه نه مقایسه میمونه نه عصبانیت و حس بد
نمیگم خیلی حرفه ایی شدم توی این مورد ولی تا به همینجا خیلی خوب پیش رفتم و به خودم افتخار میکنم و خودم رو تحسین میکنم
من توی دانشگاه هم یه چالش این چنین داشتم با همین گفتگوی ذهنی با خودم اون شخص خودش اومد و سلام کرد و مسئله تموم شد
بدون اینکه من کوچکترین کاری انجام بدم به همین راحتی
واقعا خداروشکر
و سعی میکنم یه عالمه روی احساس لیاقتم کار کنم که این چالشی که مریم جون گفت رو هم به راحتی حل کنم و احساس لیاقتم سر به فلک بشه
چون این چیزیه که باید باشه طبیعیش اینه که ما احساس لیاقت کنیم
چون ما اقیانوسِ ارزشیم
دوستت دارم استاد ارزشمندم و مریم جان شایسته عزیزم
سلام به روی ماهت زهرای دوست داشتنی
خیلی کامنتت زیبا و دلنشین بود و واقعا لذت بردم از خوندنش
اون قسمتی که در مورد باارزش بودن انسانها و مانند الماس بودنشون گفتی واقعا عالی بود و خیلی و مثال خیلی خوبی بود واقعا بهم کمک کرد و ازاین به بعد همیشه ازش استفاده میکنم
ممنونم ازت زهرای دوست داشتنی
سلام به پریسای عزیزم پری سای زیبا
سپاسگزارم که نظرت رو برام کامنت کردی و خداروشکر که براتون مفید بوده عزیزم
سپاسگزارم از گفتن عبارت زهرای دوست داشتنی جان دلم
براتون بهترین های خدا از نعمت ثروت احساس لیاقت و هرآنچه خدا میگه اگه درخت ها قلم بشن و دریاها مرکب نمیتونن بنویسن از همه اونها براتون آرزو دارم جان دلم
سپاسگزارم از کامنتت و دوستت دارم عزیزم
درود بر استاد بزرگوارم جناب سید حسین عباسمنش و بانو مریم شایستهی عزیز و یکایک دستاندرکاران سایت الهی عباسمنش و همهی همراهان همفرکانسم
انگار که داستان این فایل الهی داستان زندگی منه!
در بیشتر موارد همیشه انگار تو یه مسابقه بودم و نمیدانستم که قراره از زندگی لذت ببرم! درواقع من بندهی خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان که تنها فرمانروای جهانیان است هستم که وهّآب است! پس چه جای مقایسهی خودن با دیگران؟! چه جای عجله؟! چه جای سستی؟! چه جای سرمستی و غرور؟! چه جای تعجب از اینکه زندگیم روی روال بیفته و چرخش پیوسته روغنکاری بشه و هر بار روانتر از پیش بچرخه؟!
بچه که بودم و بودیم، خیلی راحت به هر کسی اعتماد میکردیم. به هرکسی که کمی به ما محبت میکرد اعتماد میکردیم و باهاش دوست میشدیم. باهاش بازی میکردیم، غذامون را تقسیم میکردیم و کُلّی باهاش کیف میکردیم و …
ولی نمیدونم این باورهای نادرست و محدود کننده که رفته توی ذهنمون و خدا میدونه چه اندازه عمیق و ریشهدار هستن، از خدای وهّآب برامون یه غول بیرحم ساخته، یه کسی را ساخته که نمیشه بهش اعتماد کرد. از خودمون که نگم، کسی هستم پیش خودم که انگار هیچ ارزشی ندارم، البته خدا را سپاس خیلی بهتر از گذشته شدم! اگر بهتر نمیشدم که برپایهی آموزشهای استاد بزرگوارم نمیرفتم یه جعبهی قرمز خوشگل روباندار بخرم و توش رو پُر کنم از تصویر رنگی هزار و دویست خواسته اونم با امضای وهّاب! نه بابا، من خودم را بیارزش نمیدونم! ولی هنوز راه دارم تا به یک احساس خود ارزشمندی بالا برسم. خدایا پروردگارا سپاسگزارم از لطف همیشگیت و اینکه همیشه هوای من را داری!
راستش من پیش از این همیشه انگار تو رقابت با دیگران بودم و همین الان هم کمابیش هستم و دارم خودم را با دیگران مقایسه میکنم و انگار که عقب افتاده باشم، احساس نگرانی دارم. ولی وقتی به یاد گفتههای شما استاد بزرگوارمان و بانو شایستهی عزیز میافتم که ایشان در آغاز اصلا تنیس روی میز را بلد نبودند و کمکم و تنها ب ای لذت بردن بازی کردند. کمکم بهتر و ش ند جوری که الان گاهی از شما استاد بزرگوارم میبرند. از اون همه بازیکن غیرحرفهای هم بردند، پس من هم باید کسب و کارم را نه برای پول درآوردن و نه برای جلوزدن از دیگران، بلکه برای لذت بردن ازش که دارم بهترین محصولات کاملا ارگانیک جهانی را به دست نیازمندانش میرسانم کار کنم و بدونم و به خداوند یگانهی بسیار بخشایندهی بسیار مهربان اعتماد داشته باشم که نتایج بسیار بسیار بهتر از پیش منتظر من هستند و من شایستهی پیشرفتهای بسیار بسیار بیشتر و بهتر از اکنون هستم چون بندهی وهّآب هستم و بس!
یادم هست که من در سالهای 1386 تا 1392 یه شرکت پیمانکاری داشتم که چندتا پروژهی کوچک و متوسط داشتیم ولی یه پیمان خیلی خوب را از شهرداری بهدست آوردیم ولی بهدلیل اینکه اصلا خودمون هم باور نداشتیم که چنین پیمانی داشته باشیم و خیلی راحت اون رو از دست دادیم و سالها گرفتار تضمینهای اون باشیم.
گاهی هم اینجوریه که من فکر میکنم که من دیگه پس از این چند سال که دارم تو این کسب و کار فعالیت میکنم حالا دیگه حق منه که اینجوری خوب پیش برم، یکدفعه شرایطی پیش میاد که درست برعکس میشه و این درصورتیه که اصلا قرار نیست که پوستم برای کار کنده بشه تا پیشرفت کنم! بلکه قراره که همهی کارها طبق گفتهی خداوند در قرآن، باید همه چیز مثل این برای من پیش بیاد که مثل دراز کردن دستم و برداشتن یک میوهی دلخواه از شاخههای پایین درختان است.
از احساس قربانی شدن که نگو، سالیان سال من این احساس را داشتم و چهها که نکشیدم از این احساس.
آهان! درست گفتید بانو مریم عزیز! اینکه برای من زندگی باید در هر لحظه لذت بردن است و این شور و شوق منه به زندگی و کارم و عشق با عزیز دلم و فرزندانم و کسب و کارم تا اینکه همیشه در لحظه باشم و اینکه بدونم من نه در گذشته و نه در آینده زندگی نمیکنم بلکه درست در اکنون زندگی میکنم و بس! پس چرا عشرت امروز به فردا فکنم؟! پس حال و اکنون را عشقه! و باید فقط به گام بعدی که میخوام بردارم فکر کنم و به آینده نمانم. آیندهای که معلوم نیست که جی بشه.
الهی و ربّی من لی غَیرُک
خدایا پروردگارا پن جز تو کسی را ندارم و جز به تو به هیچ کس دیگری نیازمند نیستم ولی به هرآنچه از شما بهم برسه نیازمند و فقیرم و همه تویی و من هیچم!!!
الهی چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار
ارادتمند شما
سلام
بنام خدایی که همین نزدیکی ست
شما فوق العاده اید استاد عزیز و خانم شایسته عزیزم تمام زندگی من شدید و دارم باهاتون روزگار سپری میکنم و درسها و نکته ها ازتون یاد میگیرم
من بعد از یه وقفه یه ساله دوباره به سمت سایتتون هدایت شدم و چند وقتیه خواستم اولین پیام تشکرم رو بنویسم ولی نشد تا امروز بعد دیدن این قسمت فقط خواستم بیام تشکر کنم و خدارو شکر کنم برای داشتن شما دو بزرگوار انقدر خوشحالم که احساس میکنم هر نعمتی که دارم یه طرف و شما دو بزرگوار یه طرف- بدون شما من اونها رو نمیدیدم و سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام و درود فراوان
استاد بزرگوار و نازنینم
امروز برای بار چندم کتاب ” چگونه فکر خدا را بخوانیم” را خواندم ، رفتم بیرون از منزل و برای بار دوم با صدای خودم این کتاب رو رکورد کردم.
این فایل رو ریختم روی سیستم ، فواصل رو حذف کردم و یک ادیت مختصر انجام دادم و با موزیک لایت میکس کردم.
این فایل حدود یک ساعت و 50 دقیقه شد.
از غروب به بعد تقریبا دو بار این فایل رو گوش دادم.
حدود یک ساعت پیش همسرم تصمیم گرفت یک سریال شبکه خانگی رو ببینه و من با احترام به نظرش ، گفتم که من تمایلی ندارم ببینم و میرم سراغ مطالعه و کارهایم خودم.
برای بار سوم فایل رو پخش کردم تا رسیدم به صفحه 44 پارگراف آخر
الله اکبر
خدای من….
بالای 20 بار این تکه رو زدم عقب و گوش کردم
یک انفجاری در وجودم شکل گرفت …
سریع رفتم کتاب رو از توی کیفم آوردم
چند بار این قسمت رو خوندم
و بعد به من گفت بیام کامنت بنویسم
(دو هفته پیش کتاب رو که از اتاق شخصی دانلود کرده بودم رو چاپ کردم و تلق و شیرازه کردم. البته متن جلسات عزت نفس و قدم 1 تا 3 رو از دوره 12 قدم رو هم چاپ کردم و تلق زدم)
صفحه 44 کتاب
پاراگراف آخر
” ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانس هایی به هستی می باشیم . انرژی هوشمند با توجه به فرکانس های دریافتی از ما ، شرایط اتفاقات آدم ها وضعیت مالی سلامتی و در یک کلام تجاربی همجنس با آن فرکانس را برایمان رقم می زند. “””این شرایط و اتفاقات، قسمتی از همان انرژی اند که فرکانس های ما به آن شکل داده اند. “”” دقیقا مانند آب بدون شکل است که درون هر ظرفی ریخته شود به همان شکل در می آید!!!
“”” فرکانس های ما حکم یک ظرف را دارند که این انرژی را شبیه همان ظرف می کنند.”””
استاد چی گفتید تو این کتاب؟؟؟؟
به خدا هربار که می خونم به هم می ریزم.
شاید بیش از دهها هزار بار یا صد ها هزار بار قوانین رو از زبان شما در فایل های رایگان و دوره 12 قدم و عزت نفس شنیده باشم.
فایل آقا رضای عزیز و هادی عزیز رو در این یک هفته بیش از 30 بار گوش کردم. دریایی از نکات کلیدی و مهم و اساسی ….
تکه های صحبت های شما روی این فایل ها رو مجددا جدا کردم.
میکس کردم و در این چند روز دهها بار گوش کردم.
مخصوصا فایل آخر آقا رضا که جمع بندی کردید.(به اندازه 500 تا کتاب این فایل آخر نکته داره برای کسی که واقعا می خواهد تغییر کنه و البته رایگان!!!)
و مجددا قوانین رو تو این فایل های آخر دهها بار شنیدم.
نمی فهمم استاد
یک چیزی تو این پاراگراف من رو به هم ریخته …
“”” شرایط و اتفاقات ما قسمتی از همان انرژی هستند که فرکانس های ما به آن شکل داده اند. “””
این قسمتِ کتابِ شما یک طعم دیگه یک درک دیگه یک حس خاص و عجیبی داره….
یک مدار و یک آگاهی دیگه ای داره
نمی دونم چرا این متن رو الان دیدم و درک کردم
چرا فکر می کنم این تعریف شما یک تعریف جدید از قانون بود؟؟
شاید جدید نبوده و مدار من تغییر کرده
نمی دونم
بد جور متحولم کرده این قسمت از کتاب …
اگر من ظرفم رو به شکل دلخواه عوض کنم؟؟
اگر فرکانس های من منطبق با شکل ظرفی باشه که دلخواه من باشه ؟؟
اون وقت شرایط و اتفاقات اون طوری میشوند که من میخوام؟؟؟!!!!
الله اکبر
استاد سپاسگزار شما هستم برای همیشه
استاد چراغ هایی توسط کلام و آموزش های شما برای من روشن شده در این 15 روز.
دیگه روی عقلم و تجارب خودم حساب نمی کنم.
استاد میرم برای بهبود و تغییر شخصیتم.
احساس میکنم تا روز آخر عمرم برنامه کاری دارم.
تا روز آخر عمرم باید کار کنم و بهبود بدم خودم رو
خیلی کار دارم هنوز …
بی نهایت ممنونم از شما