اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و سلام به خانم شایسته نازنین و دوستان بی نظیرم در این بهشت زیبا
الهی شکرت که کنارمی و هر چی دارم همه روتو به من دادی
استاد عزیزم از زمانی که قوانین رو شناختم و تمرکزی دارم اجرا میکنم و روی خودم کار میکنم و واقعا عمل میکنم خیلی خوشبخت ترم
و حواسم مدام به کارهام و صحبت کردن و به کانون توجهم هست حالا بعضی اوقات خطای کوچیک هم بکنم و از مسیر اصلی خارج بشم باز شکر خدا با آگاهی که از آموزهای شما دارم سریع با شکرگزاری به مسیر برمیگردم و مواظب احساس و فرکانس هستم
امسال تعهد دادم که بهتر از پارسال فایلها رو گوش کنم و دنبال کنم و عمل کنم تا نتایج عالی رو ببینم
وقتی پیش فرضهامون مثبت باشه خب مسلما اتفاقات خوب رو رقم میزنیم
من باورهام نسبت به خداوند خیلی عالی شده قدرتشو باور کردم و هر چه این باور رو قوی تر کنم
خب بیشتر حضور خدا رو در زندگیم حس میکنم
من باورفراوانی رو باور کردم که هر چقدر به خدا نزدیک بشیم و به فرکانس خدا وصل بشیم ثروتمند تر و آرام تر و خوشبخت تر و سلامت تر هستیم این قانون ست
منم دارم تلاش میکنم که بین ذهن و روحم هماهنگی ایجاد کنم و ابن هماهنگی رو بیشتر کنم
باورقوی که من نسبت به خداوند پیدا کردم زندگیم را با جریان نعمت و برکت هم جهت کرده
وقتی مدام در احساس خوب باشی فرکانس خوب بفرستی شاد باشی سپاسگزار باشی درهایی از نعمت و ثروت به رویت باز میشود
من خداوند رو حامی کارساز روزی رسان آسانگیر و قدرتمند میبینم و فقط روی خدا حساب میکنم
استاد عزیزم ممنونم سپاسگزارتم. دوستت دارم
خدایا من لایق خوبیها و اتفاقات خوب و خبرهای خوب و فراوانی و پول و ثروت و خوشبختی زیاد هستم
استاد جان در خصوص تاثیر ذهنیت بد و خوب خدمتتون عرض کنم که در دهات پدری ما یک نانوایی وجود دارد. در کنار روستای پدری ما دو روستای دیگر وجود دارد و هرکدامشان یک نانوای دارد. جالب است تمامی مردم دهات ما برای خرید نان، نانوایی خود ده را قبول ندارند و به نانوایی روستاهای مجاور میروند، و مردم دهات های اطراف هم برای خرید نان به دهات ما میایند. جالب است که وقتی من نان دهات خودمان را تست میکردم (البته قبل دوره قانون سلامتی) کیفیت نان دهات خودمان خیلی عالی بود ولی ان زمان نمیدانستم که چرا مردم نانوایی دهات خودمان را اصلا قبول ندارند.
در رابطه با ذهنیت در مورد خداوند، باور و ارتباط و دیدگاه در مورد او بنده ایتاد تجربه جالبی دارم که میخواهم انرا با شما به اشتراک بگزارم. اوایل سال 93 بنده یک نوجوان 17 ساله بودم و توسط یک روحانی که خیلی ایشان را قبول داشتیم، به جلسات مذهبی و خداشناسی ایشان دعوت شدیم.چند جلسه ای که رفتم به یکباره عشقی از شناخت خدا و میل رسیدن به او در دلم و تصمیم گرفتم که راه رسیدن به خدا و شناخت معرفت او را طی کنم. بنابر این تصمیم گرفتم که جلسات و مباحث ایشان و کتاب های معرفی شده و اگاهی ها را وحی منزل و جدی بگیرم و دنبال کنم. خب از کودکی به صورت مکرر شنیده بودیم که عارفان خداپرست همگیرند و زاهدند و از تمایلات دنیوی دور هستند و عرفان بالایی دارند. بنابر این پیش خودمان باور داشتیم که این دیگر درست است و خدا و مسیر رسیدنش همین است، مسیری که به ان سیر و سلوک میگفتند. ما هم به باور اشتباه اشتباه که این مسیر درست است وارد این مسیر شدم و به مثال ماشینی که در مسیری با تمام سرعت بگازی،ما جدی گرفتیم و دنباله روی ان مطالب اشتباه شدیم و به اصطلاح وارد سیر و سلوک شدیم. استاد متاسفانه کمکم ان دیدگاه های اشتباه بعد از گذشت چند ماه به ذهنم تزریق شد (در ادامه انها را لیست خواهم کرد) و نتایج خود را نشان داد. کمک هی پاسخ های جهان با من عوض شد، کمکم باور بی ارزشی تزریق ذهن شد و و در رابطه با نزدیکترین افراد زندگیم میدیدم که برای من ارزش قائل نمیشوند و بی احترامی میکنند و رفتارشان به نسبت سال گذشته چقدر عوض شده و بد و حال بهم زن شده ولی خب چون قانون را نمیدانستم هی صبر را پیشه میکردم. کمکم زندگی شروع کرد به بلا سر من اوردن و اتفاقات ناگوار و تلخ و ناراحت کننده برای من رخ دادن و من فکر میکردم خب این درست است چون که در مسیر خداوند هستی و این بلاها نشانه در مسیر او بودن است و وقتی به خداوند نزدیکتر شوی، بیشتر بلا و مصیبت سرت میآید و تا مقرب خداوند شوی(این موردی خاصی بود که همواره در جلسات مذهبی خدا شناسی گفته میشد). زدگی ام در عرض 6 ماه تبدیل شده بود به یک جهنم که اصلا احساس شادی نداشتم و حالم هیچ زمانی خوب نبود و از درون احساسات نا امیدی نسبت به خدا، بی ارزشی، احساس گناه شدید، احساس ترس ناراحتی و عقوبت خدا،یاور ندیدن او داشتم. تازه در کنار این ها کتابهایی از شرح سخنان و زندگینامه به اصطلاح زاهدان و عرفای بزرگ که به خدا رسیده بودند به زعم خودشان و مقام عرفانی بالانی از نظر انان داشتند، به من داده بودند بخوانم و الگو برداری کنم. وا استاد چقدر باور اشغال و مضخرف و دیدگاه اشتباه توی اون کتاب ها بود و ما انرا باور کردیم و پذیرفتیم فقط به این خاطر که فکر میکردیم انان به خدا رسیده اند و خیلی نزدیک تر از ما هستند و قدرت چشم بزرخی دارند یا طی الارض و با معصومین و ائمه در ارتباط هستند، پس چون این ویژگی ها را دارند من نیز باید ازشان پیروی کنم. چون انان بندگان مخلص هستند و خدا را هر طور که انان توصیف کنند درست است چون به خدا رسیده اند.
باور هایی که استاد در ذهنم توسط جلسات و کتاب ها در طول 5/1 سال تزریق شده بود؛ اینها بودند:
– دنیا یک عروس زیبای هزار داماده هست که هر کس به سمت ان رفته به تباهی و نابودی و دوری از خدا کشیده خواهد شد.
– ان کسانی که ثروت را انتخاب کرده اند و راحتی و اسانی را دوست دارند، در مسیر رسیدن و قرب الهی هیچ فایده ای ندارند چرا که ادم باید برای رسیدن به خدا از همه چیزش بگذرد و دل بکند و سختی و زجر و بدبختی ببیند به مقرب درگاه خدا شود.
– به ائمه و حضرات توسل کنید تا زندگی شما راحت شود و به خدا برسید و در دنیا و اخرت خیر و گشایش در امور ببینید. همچنین بوسیله اذکار
– خواسته ها و ارزوها های دنیایی انسان را از خداوند و رسیدن به او باز میدارد و شوق او را در دل کم میکند.
– خداوند برای ما سختی،عذاب، درد و رنج،غم و ناراحتی، فقر و کمبود و نرسیدن به خواسته ها را میخواهد و این برای ما خوب است
– هر چه به خداوند نزدیکتر شوی، سختی ات بیشتر میشود
– اگر در دلت چیزی از خدا بخواهی ،ان خواسته باعث میشود که جای محبت خدا را در دلت بگیرد و نفس در کمین است و بوسیله همین از خدا دور میشوی، چون دل یک ائینه هست و باید نباید هیچ نقشی به جز نقش خدا بر روی ان ببندد. به همین دلیل تو باید قانع باشی و نباید خواسته ای داشته باشی
– خداوند و اهل بیتش میتوانند در زندگی ما تاثیر داشته باشند و ماررا شفاعت کنند، به همین دلیل ما باید دل اهل بیت را با اعمالمان شاد کنیم
– خداوند میخواهد که ما فقیر باشیم
– به جای درخواست از خداوند از ائمه بخواه
– زندگی دارای بلا و مصیبت است و خود به خود در زندگیت بروز پیدا میکند و تو باید صبور باشی
– ممکن است خداوند خواسته ای را به صلاح خودش به تو ندهد
– ورود نعمت و ثروت چیزی نیست که تحت کنترل من باشد
– خداوند در بالای کوه است و بعضی ها خیلی به او نزدیکند و بعضی ها دور و همه دسترسی یکسان ندارند
– اصلا خدا و ثروت دفع کننده همدیگر هستند، اصلا در کنار یکدیگر نمیگنجند
– سرگرم زرق و برق دنیا نشو، تو را از خدا باز میدارد
– تو باید در رنگی نماز اول وقت بخوانی،دعا و توسل کنی تا در کارهایت موفق شوی
– اگر گناه کنی خداوند همچون انسان از دست تو ناراحت میشود و تو را نمیبخشد و مجازاتت میکند و دیگر دعاهایت را اجابت نیکند
– ایثار و از خود گذشتگی و غصه خوردن برای فقیران و مسئولیت انان به عهده ماست چرا که گناه است ما سیر باشیم و انان گرسنه
– مسیر رسیدن و شناخت پروردگار یک مسیر بسیار سخت و دور از دسترس و پیچیده است و هرچه جلوتر میروی، سخت تر میشود و مصیبت ها بیشتر میشود.باور کردن سیستم پاداش و مجازات،ثواب و گناه،اخلاص اعمال فقط در راه خدا و برای او و اگر برای او کارنکنیم و تنها برای خودمان باشد، در ان دنیا موقع حسابرسی خداوند اعمال پذیرفته نخواهد شد چرا فلانی در مکاشفاتش انرا دیده بود که خداوند قبول نمیکند
– خداوند ان کسی را که دوست دارد سختی و رنج میدهد، ان کسی راکه دوست ندارد ثروت و نعمت میدهد سرش به ان گرم شده و یاد خدا را فراموش کند.
و خب استاد خودتان واقفید که این باورها چه تاثیری در زندگی داشته و چه خرابی هایی به بار میاورد. دقیقا بعد از 9 ماه من یک زندگی اشفته داشتم.اصلا احساس شادی و لذت نداشتم و همیشه خودم بی ارزش میدیدم،بی احترامی میدیم، احساس ترس و گناه داشتم از خداوند،فکر میکردم اگر فلان کار را انجام دهم خداوند از من مایوسس میشود و برای همین دوباره احساس گناه بیشتری میکردم. به جای اینکه ارتباط قشنگی داشته باشم مرتب حالم بدتر میشد و بلا سرم میامد و کارها به درستی پیش نمیرفت. تا اینکه به یک تضاد و یک اتفاق به ظاهر بد برخوردم که گویا پس گردنی جهان بود از اینکه من دارم مسیر را اشتباه میروم. خب بعد از ان اتفاق و بازخوردش، من کلا ان مسیر سیر و سلوک را کنار گزاشتم. کمک حالم بهتر شد،روابط کمی بهتر شد و کارها کند ولی با نتایج بهتر پیش میرفتند. تا اینکه بواسطه شنیدن ویس های تان در تلگرام، با شما اشنا شدم و بعد به عضویت سایت تان در امدم. اولش استاد با شنیدن دیدگاه هایتان در مورد توحید و خداوند ذهنم مقاومت داشت و سعی میکرد از باورهای قبلی پیروی کند ولی کمکم به خاطر نتیجه گرفتن از بحث قانون فرکانس و بوجود امدن کل اتفاقات و تجربیات زندگی بواسطه کانون توجه مان، مقاومت ها برداشته شد و طبق همان فرمولی که شما گفته بودید،به مطالعه ایه های قران پرداختم.
استاد نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم.به خاطر اموزش قانون،به خاطر اینکه قدرت دست خودمونه فارق از شرایط بیرونی، به خاطر یاد دادن فراوانی،به خاطر موفقیت ها و نعمت های که به زندگی ام امد، به خاطر توحید و سپاگزاری که به ما یاد دادید،به خاطر یاد دادن نوع دیدگاه ارتباط فرکانسی با الله یکتا و دسترسی همه به یک اندازه به او،به خاطر دیدگاه های عال و شاد راجب به خداوند و نگاه سیستمی بودن به پروردگار که به ما اموزش دادید و باعث نجات زندگی ام و سرفرازی من شدید استاد. بی نهایت از شما سپاسگزارم.
و در پایان چونکه ترمزهای ذهنی ام را گفتم،میخواهم در مورد منطق های رد کردن ان که توسط دوره بسیار عالی کشف قوانین زندگی یاد گرفتم، بنویسم،
– اینکه خداوند به یک اندازه در دسترس هم است و ارتباط با او یک ارتباط فرکانسی _احساسی است، نه یک ارتباطی به مانند بالا رفتن از قله کوه
– خداوند برای نعمت،ثروت،سعادت،خوشبختی،فزونی میخواهد. چرا که در قران گفته هرگاه پیامبران دچار سختی میشدند و به ما رو میکردند، ما به انان کمک کردیم و دستگیری مردیم و از فضل و رحمت خود به انان بخشیدم
– خداوندی که وعده مغفرت و ثروت و نعمت میدهد و خودش را رحمان و رحیم،صاحب فضل عظیم و روزی دهنده بی حساب میخواند
– خداوندی که وعده ثروت میدهد در قران و فقر را شیطانی میداند
– خداوندی که گفته ما برای شما خیر و اسانی میخواهیم
– خداوندی که وقتی از سلیمان و ابراهیم که پیام اوران او بودند، یاد میکند؛ میگوید ما به انا نعمت و جایگاهی نیکو در دنیا به انها دادیم پس خدابرای ما ثروت و موفقیت میخواهد
– در زندگی خودم نیز دیدم انجا که نعمتی وارد زندگی ام شده،بیشتر خوشحال تر و سپاس گزار بودم و تونستم پیوند قلبی بهتری با خدا داشتخ باشم، انجا فقیر بودم، اصلا نتوانستم روی خدا تمرکز کنم
– دیدم اثری که ثروت بر جای میگذارد،ابادانی است،تواضع،رشد،خیر بودن است-دیدم اثری که فقر بر جای میگذارد دزدی،رشوه،خیانت،بی ایمانی است
– خداوند هیچگاه سیستم عداب و پاداش به خاطر فلا عمل یا واجبات نگزاشته، بلکه عداب یا خوشبختی به دست خود ماست ، بواسطه فرکانس های ماست. اینکه اگر دستور به انجام ندادن یا دادن کاری در قرآن داده، به خاطر منفعت خودمه نه اینکه اگر انجام ندهم جهنمی شوم و دچار عقوبت شوم یا اینکه ثواب جمع کنم و بهشتی شوم. به مانند دستور قرآن برای نوشتن قرار داد در هنگام معامله و قرض دادن تمامی دستورات نیز تنها برا خود ماست، نه واجبات
و بعد در آخر همیشه استاد در تعجب بودم که چه طور یک نفر که خود را خدا شناس،اهل عالم معنا و مکاشفات، دارای چشم بزرخی و ادراک معنویت خداوند میداند پس متوجه قانون جهان هستی(که همه توسط فرکانس های ما رقم میخورد) نشدند؟ چرا سیستمی بودن و آدم نبودن و احساسی نبودن خداوند را درک نکردند و یک عمر در فقر سپری کردند؟ جوابی که بهم الهام شد این بود آنان به خاطر خاصیت mold بودن جهان آنچه را که باور گرده و پذیرفته بودند میدند و دسترسی به آگاهی های دیگر نداشتند. استاد به خاطر سریال زندگی در بهشت و نمایش سبک زندگیتان سپاسگزارم. در یکی از قسمت ههی این سریال شما چند جمله عالی و منطق بادر ساز مثبت راجب به پول فرمودید. گفتید که من قبلا شوق رسیدن به خواسته های خانه چند اتاقه داشتم ولی الان که به آن رسیدم،گویا پر شدم و دیگر انگیزه تی برایم ندارد و آن ملک ها را در آمریکا فروختم و بعصی ملک های ایرانم را به نزدیکانم واگذار کردم. فرمودید آدم وقتی به خواسته اش میرسد به راحتی میتواند از آن بگذرد چون آن خلا دروتی اش پر شده و دیگر احساس نیازی از درون به آن ندارد. فرمودید اگر خدا الان از من بخواهد پیشش بروم،بدون مقاومتی پیپذیرم.
و من از این قسمت سریال زندگی در بهشت درس گرفتم که راه رسیدن و نزدیکی به خداوند، از طریق ثروت مند شدن و رسیدن به خواسته هاست. یعتی اگر میخواهم به خداوند و آن جایگاه عظیم خلیفه الله برسم،باید ثروتمند شوم، اگر در فقر بمانم و خلا خواسته ای داشته باشم، جای خالی نرسیدن به ام خواسته به من اجازه رشد و رسیدن به خداوند را نمیدهد.
اگر خداوند را حامی خودت میبینی، خداوند به عنوان حامی و کارساز تو در زندگیات ظاهر میشود
رد پای امروزمو نمیدونستم در دوره هم جهت با جریان خداوند بذارم یا تو فایل رایگان ؟ رد پای 9 فروردین رو در قسمت 4 درس هایی از توت فرنگی گذاشتم ،و هدایت شدم به توضیحات فایل این جمله رو که بالا نوشتم دیدم و دیدم که
نوشته
اما اگر باور کنی خداوند—بهعنوان نیرویی که تمام جهان را مدیریت میکند—بیشتر از تو میخواهد که در خوشبختی زندگی کنی؛
اگر باور کنی خداوند برایت آسانی میخواهد نه سختی؛
اگر باور کنی خداوند حامی و کارساز توست،
دیگر ترسی از ورود به مسیر تحقق خواسته ات نداری
من دقیقا این جملات رو در رد پای امروزم نوشتم و حس کردم باید اینجا بذارم رد پامو
من صبح که بیدار شدم و تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم و خوابم برد و خوابیدم و وقتی بیدارشدم به این فکر میکردم که من نزدیک سه ماه شده که هر روز به روش های مختلف امتحان کردم که شبا دیر بخوابم و صبحا زود بیدار بشم
یه روش جواب داد و شبا دیر میخوابیدم، اما وقتی میخوابیدم مثلا اذان صبح میخوابیدم و از اونور دیر بیدار میشدم دوباره نمیشد
تا اینکه امروز گفتم خدایا من چیکار کنم که مسیرم هموار بشه برای بیشتر انرژی گذاشتن برای یادگیری و خوابم تنظیم بشه و انرژیم بیشتر بشه
حتی حاضرم روزی دو ساعت بخوابم که با نشونه هایی که بهم دادی و گفتی حتی شده دوساعت بخواب
اما چیکار باید بکنم
الان از اولین حقوقم برای نقاشی دیواری ، که دارم و حدود 15 میلیون موجودی دارم میتونم دوره قانون سلامتی رو بخرم
تو چی میگی ؟ میتونم بخرم یا نخرم ؟؟؟؟
بخرم و روی تغذیه ام کار کنم تا انرژیم زیاد بشه ، چون استاد میگفتن قبل دوره قانون سلامتی انرژیشون خیلی کم بود درمورد خواب ،زیاد میخوابیدن
اما از وقتی دوره قانون سلامتی رو انجام دادن انرژیشون بیشتر شده و خوابشون کمتر
گفتم خدا اگه قراره و اجازه میدی بخرم دوره رو واز آگاهیاش استفاده کنم و الان خوبه که بخرم یه نشونه بده ، چون احساس میکنم یه سری باورهای محدود دارم که نمیذاره که من این روند خواب رو کم کنم و باورهای قوی که ساختم تکرار میکنم و باید باورهای دیگه رو هم تکرار کنم
از طرفی هم باورهای محدودی درمورد نخوردن یه سری مواد غذایی دارم
نمیدونم چیکار کنم تو بهم بگو تو برای من بخواه
اگه قراره دوره رو بخرم نشونه بده بهم که شروع کنم
اگه نه و باید روی باورام و یا اهرم رنج و لذت برای خواب بنویسم و تکرار کنم بهم بگو
اگه بگی بخر میخرم ،اگه بگی نخر نمیخرم
بعد اومدم سایت و نشانه روزم رو انتخاب کردم
چی بیاد خوبه؟!
سریال زندگی در بهشت
اولش گفتم جوابمو بهم بگو ،من متوجه نشدم الان بخرم یا نه؟؟
اولش خندیدم آخه خدا از وقتی من دوره 12 قدم رو از 1 آذر 1403 شروع کردم هی برای من این سریال هارو نشونه داد و انقدر نگاه کردم و تحسین کردم که روز تولدم 27 اسفند هدایت شدم به پارک آزادگان تهران که خیلی خیلی شباهت زیادی با پارادایس استاد عباس منش داره
و در سال جدید توی این 9 روز دو بار رفتم به پارادایس و بسیار عالی بود
بعد خواستم فایل رو گوش بدم استاد گفتن اولین قسمت و شروع سیریال زندگی در بهشته
تعجب کردم ،با خودم گفتم یعنی نشونه ام شروع هست ؟شروع یه مسیر و یه مدار جدید از زندگی؟؟؟؟
زندگی در بهشت قسمت یک رو بهم گفتی و در مورد شروع تغییر و یادگیری هست پس میتونم دوره قانون سلامتی رو بخرم ؟؟؟
بعد شروع کردم به گوش دادن و دیدن فایل قسمت 1
استاد عباس منش گفت زندگی که پر از مسائل حل شونده داره و با این جمله درک کردم که مسائلی که من چندین ماهه دارم تمرین میکنم تا بلکه خوابم رو کم کنم و انرژیم بیشتر بشه ،قراره با دوره قانون سلامتی برطرف بشه
دقیقا مثل مسائلی که چند ماه پیش داشتم و با گوش دادن و عمل کردن به آموزه های دوره 12 قدم و بعدش عشق و مودت و عزت نفس ، سبب شد خیلی چیزا یاد بگیرم و رشد کنم
و گفتن : ممکنه یه سری مسائل باشه که حل بشه اما همه شون راه داره با یه نوع طرز فکر متفاوت
اینو که گفتن یاد دوره هم جهت با جریان و فایل توت فرنگی افتادم که استاد درمورد قانون سلامتی میگفتن که خیلی از دانشجویان باورهایی داشتن که مقاومت میکردن درموردش
اینارو که شنیدم پیام خدارو دریافت کردم که اجازه خرید دوره قانون سلامتی رو بهم داده
بعد آخرای فایل که آهنگ گذاشتن ، میگفت بره بالا بالاتر انرژی مثبت دنیا یعنی فرصت واسه زندگی بهتر
اینم نشونه بود که انرژیت بالا میره و دوره قانون سلامتی رو بخر درست میشه
زمان نیاز داره و قانون تکامل برای این مسیر نیاز داری
بعد من فکر کردم گفتم ببین چرا فایلای دیگه نیومد ، مثلا فایلی بیاد که دوره دیگه باشه یا اصلا قسمت دیگه
دقیقا قسمت اول و شروع یه مسیر جدید اومد که نشون بده که میتونی شروع کنی و خرید کنی
پس پیش برو و لذت ببر
یادمه من توی این یکسالی که درسایت شروع کردم به گوش دادن به فایل ها یعنی از 7 مهر ماه 1402 تا آخر 1403
بارها داشتم تقلا میکردم که دوره قانون سلامتی رو بخرم و هر بار خدا بهم میگفت عجله نکن
حتی اولین دوره رو دوست داشتم دوره قانون سلامتی رو بخرم
اما خدا با یه نشونه واضح گفت اولین دوره باید دوره 12 قدم رو بخرم
من یادمه 1 آبان1403 که دوره 12 رو خریدم ، و1 آذر شروع کردم به گوش دادن ، بعد از قدم دو فهمیدم که باید از خواسته عشق که رسیدن به یک فرد خاص بود ،رها بشم و قدم آخر رو بردارم
و2 دی قدم رو برداشتم و خدا نذاشت چند ساعت بگذره که اولین هدیه شو در قالب خرید ناهار توسط یکی از استاد های ورکشاپ برای من بود و بعد یه بوم رایگان هدیه داد که از ورکشاپ گرفتم و فردای همون روز ،شروع کرد به هدیه دادن های مختلف به من
هیچ وقت یادم نمیره که خدا هر روز چه کارهایی برای من کرد که سبب شد الان تو این مدار باشم
خدا هر روز به طرق مختلف بهم هدیه میداد
3 دی دوره عشق و مودت رو گفت بخرم
14 دی دوره عزت نفس
و بعد27 بهمن به عنوان هدیه تولدم برای 27 اسفند ، دوره هم جهت با جریان خدا
من تو این فاصله زمانی از 1 آذر شروع کردم به گوش دادن که فقط 7 قدم خریدم و دو قدمش رو گوش دادم و بعد هدایت شدم به دوره های دیگه ، شروع کردم به کار کردن
تو این مدت چند تا دوره طراحی و فیگور و رنگ روغن منظره خریدم
شهریه های هرماه کلاس رنگ روغنم 2200 بود اونا از جایی که فکرشم نمیکردم جور شد
و 12 اسفند ماه در یک روز فرابهشتی ،خدا منو هدایت کرد به سمت دیواری که یک سال آرزو داشتم اون دیوار محله مونو رنگ کنم و دقیقا اولین دیوار برای نقاشی دیواری ،اون دیوار بود
به قدری اتفاقات ناب و بهشتی زیاده که باید برگردم و رد پاهای روزای قبل و ماه های قبلمو بخونم و یادم بیاد که با جزئیات چیا رخ داده تا الان در این مدارم
یکی از مهم ترین نتایج این دوره هایی که خریدم این بود که با خدا بیشتر از قبل دارم عشق و حال میکنم و دوستیم باهم
بهم گفت یه کتاب شروع کنم به اسم ماچ ماچی
شروع کردم ولی فعلا نتونستم ادامه بدم
یادمه تو این روزا یه فایل رو گوش میدادم که استاد میگفت ،مریم خانم شایسته بهش میگفته، فکر کنم برای دوره 12 قدم بوده ، که اگر میبینی چیزی نمیاد تا بگی ،کافیه دوربین و روشن کنی و بشینی و هدایت میشی
منم باید بشینم در سکوت و خدا بگه و درمورد کتاب ربّ ماچ ماچی ،بگه و بنویسم
همه اینا گذشت و من تو این مدت متوجه شدم که چرا خدا اولین دوره رو نذاشت که دوره قانون سلامتی رو بخرم
و خوشحالم که چشم گفتم حتی بارها پول دوره قانون سلامتی رو داشتم اما نمیتونستم بخرم چون اجازه داده نمیشد
من تو این مدت باید عزت نفسم و روابطم و یه سری قدم های عملی برای نخوردن یه سری مواد غذایی برمیداشتم تا لیاقت خرید دوره بهم داده بشه و حتی خیلی کارهای دیگه که به هم پیوسته هستن
من امروز که درخواست کردم که آیا میتونم با اون 10 میلیونی که دارم دوره رو بخرم یا نه و خدا تایید کرد با سریال زندگی در بهشت قسمت یک که شروع کن و بخرش
حتی گفتم که اگر بگی نخر ،نمیخرم و چشم میگم
چقدر راحت گفت بخر
چقدر همه چیز ساده و و طبیعی داره رخ میده
منی که چند ماه پیش تقلا میکردم تا دوره رو بخرم و به خانواده ام میگفتم بیاین شریکی بخریم و قبول نمیکردن. الان کل پولشو دارم و میتونم خودم تنهایی بخرمش و میدونم که بازم خدا به حسابم واریز میکنه و دیگه نگرانی ندارم
و صد ها برابرش رو به حسابم واریز میکنه
حتی تکاملی این رو یاد گرفتم که بدونم این دنیا گذراهست و در اندازه ای که فهمیدم و روی خودم کار کردم رها شدم از این خواسته که خرید دوره قانون سلامتی بود
و امروز خیلی ساده و روان و بدیهی من دوره رو خریدم اصلا نفهمیدم چجوری شد یهویی دیدم خریدمش
من دارمبزرگ میشم
چرا
چون که کاملا تکاملی از خیلی چیزا گذشتم و رها شدم و یاد گرفتم که تقلا نکنم و همه چیز به وقتش بهم داده میشه و من فقط یککار رو باید به بهترین شکل انجام بدم و اون کنترل ذهن و عمل کردن و قدم برداشتن در راستای اهدافمه و باورهامو قوی کنم و مومنتوم مثبت رو حفظ کنم
ظهر که شد ذهنم نجواهاشو شروع کرد و گفت الان دوره 12 قدم رو بخری و نتونی مواد غذاییشو به تنهایی برای خودت محیا کنی چی؟
تو همین الان فقط 10 میلیون داری و تازه کار نقاشی رو شروع کردی و میخوای ماشین هم بخری
تو هیچی نداری و از این حرفا
و به یادم آورد که اگر دوره رو بخری باید بری آزمایش چکاپ کامل بدی برای بدنت که پول اونم نداری
که سبب شد من برم به مادرم بگم، مامان اگه من دوره رو بخرم و خیلی چیزا نخورم ،مواد پرتئینی رو که بخورم رو میخری برام
که گفت نه
و حرف خودمو به خودم برگردوند
گفت یادته گفتی من اگه دوره قانون سلامتی رو بخرم خودم وسیله هاشو تهیه میکنم ؟
خب الان من نمیتونم هر روز هر روز برات گوشت و چیزای دیگه بخرم بخوری
خودت باید بگیری و کار کن و خودت تهیه کن مواد غذاییت رو
با اینکه هیچی از لیست غذایی دوره رو ندیدم اما احساس میکنم طبق گفته های استاد و فایلایی که در سریال زندگی در بهشت دیدم مواد پروتئینی مصرفش زیاده برای افرادی که لاغرن
و یه جورایی این حرفش سبب شد به خودم بیام
گفتم چیکار داری میکنی طیبه
مگه خدا بهت اجازه خرید دوره قانون سلامتی رو نداد ؟
مگه یادت نیست ،خدا دوره هارو برات خرید و پول دوره ها و وسایلای نقاشیت و شهریه کلاسات رو جور کرد ،حتی زمان هایی که تو دیگه هیچ پولی نداشتی ،خدا بهت نشونه داد و ازمینان داد که میتونی بخری و پول دوره بعد چند روز و چند هفته به حسابت برگشت
یادته هیچپولی نداشتی و ذهنت میگفت برو سراغ فروش گل سر
و تو گفتی باید ایمانت رو نشون بدی و ادامه بدی این مسیر رو و دو روز بعدش خدا بهت کار نقاشی دیواری رو عطا کرد
پس همون خدا الانم بهت مواد غذایی رو که لازم داری میرسونه از خزانه بی نهایت ثروت و فراوانیش
همون خدایی که تا الان رشدت داده و قدرتمند ترین ربّ هست که میتونه گنج های جهان رو پات بریزه ،البته طبق تکاملت ، هپون خدا میتونه پول تغذیه غذایی جدیدت رو به حسابت واریز کنه
ادامه بده و نترس و نگران نباش
به یادت بیار خدا بارها بهت گفت راضیت میکنه
با آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی
و حسبی الله
لاتخافی و لا تحزنی
و ….
هر روز به یادت بیار و همون خدا که تا الان کمکت کرده پول مواد غذایی رو هم برات جور میکنه
یادت باشه که فراوانی هست
پس وقتی اجازه خرید دوره رو از خدا گرفتی با نشونه سریال زندگی در بهشت قسمت یک که در فایل گفته شد شروع میکنیم
یعنی تو هم شروع کن و باقی مسیر و قدم هاشو به خدا بسپر
خدا قدم بعدی رو بهت میگه
بعد من حاضر شدم تا برم عابر بانک و میخواستم یه مانتو هم بخرم ،هی یه حسی میکردم که مانتو رو عجله نکن و نخرش
بلند شدم و رفتم بیرون تا کارت به کارت کنم پولامو که یه جا جمع بشه و دوره رو بخرم
وقتی کارت به کارت کردم ،دیدم دیوارای کنار ساختمونو دارن نقاشی کار میکنن و رنگ مرمر میزنن
خیلی حس خوبی داشتم وقتی نقاشی میدیدم
بعد رفتم سمت بلوار ،هوا خیلی خیلی زیبا بود و درختای بهشتی رو که دیدم رفتم رو جدول نشستم و همون بلواری بود که اولین بار دیوار ساختمون پایگاه رو نقاشی کشیدم
نشستم تا تو اون مکان بهشتی ثبتنام کنم در دوره 12 قدم
و وقتی ثبتنام کردم دیدم
ساعت چقدر رند هست
4:44من دوره قانون سلامتی رو خریدم
یعنی 16:44
اولش گفتم نکنه من هنوز نباید میخریدمش، و به شک افتادم گفتم اگه درست متوجه شدم یه نشونه بهم بده
تو همون بلوار یه ماشین رد شد پلاکش 74 بود و تاییدی بود بر اینکه درست بوده
و خندیدم و سپاسگزاری کردم و گعتم خدایا شکرت
میدونم که این یه سرمایه گذاری عظیم هست به روی خودم
و صد ها برابرش به حسابم برمیکرده و از امروز به بعد شروع یه مدار جدید هست از زندگی من در این جهان هستی
و یه لحظه به احساسم توجه کردم دیدم خیلی خیلی خوشحال نیستم ، اونجوری که چند ماه پیش تقلا داشتم و ذوق داشتم
انگار میدونستم رخ میده و آماده دریافتش بودم و البته سپاسگزاری میکردم و خوشحال بودم اما خوشحالیم یه جور خاص تر بود و با آرامش این همراه بود که همه چی به وقتش رخ میده
باز به احساسم توجه کردم و اینو درک کردم که انگار این نگاهو داشتم که من میدونستم که بهم داده میشه و من لایق دریافت این دوره بودم و بالاخره انجام میشه
اما بازم خوشحال بودم که خریدمش و داشتم به تک تک اون روزها و رفتارهام و تقلا هام فکر میکردم ،که چجوری به صورت تکاملی آروم شدم و دیگه تقلایی نداشتم جوری شد که وفتی قبل عید روز 30 اسفند اولین حقوقم واریز شد به حسابم میتونستم اون روز سریع دوره رو بخرم
اما یادمه گفتم حس میکنم الان وقتش نیست و به خدا گفتم هر موقع وقتش شد بهم بگو
و دیگه عجله ای برای خریدش نداشتم و همه اون مولفه ها کنار هم چیده شدن که من آروم باشم و امروز که زمانش بود خرید کنم
حالا من رفتم تست قبل از ورود به دوره رو نگاه کردم دیدم نوشته چکاپ رو انجام بدین بعد دوره رو گوش بدین و انجامش بدین
و از اونجایی که دختر خوبیم و گوش میدم اصلا دانلود نکردم جلسات اول رو که مشتاق بودم گوش بدم ببینم چی هست
و منی که مشتاق بودم و دوست داشتم سریع گوش بدم ،الان دیگه آروم شدم و میگم همه چی به وقت و زمان مناسبش
باید اول برم آزمایش و چکاپ کامل رو بدم و بعد شروع کنم
حتی ذهنم این نجوا رو گفت که اگر این دوره رو شروع کنی دیگه نمیتونی کیک خونگی بخوری ، عسل و یا چیزای دیگه
نون و باگت و برنج و خورشت و خیار و گوجه و میوه ها و آلوچه سبز که عاشقشی و همیشه تابستون با خیار و نمک میخوری و خیلی چیزای دیگه که دوست داری نمیتونی بخوری
اما من تو این مدت تمرین کردم و خیلی چیزا رو حذف کردم و مهم ترین چیز برای من. سالم بودن بدنم و بیشتر شدن انرژی بدنم هست و اینکه دوست دارم بدنم حالش خوب باشه که بتونه حس خوب رو تجربه بکنه و پرداخت بها برای داشتن چیزای ارزشمند دیگه هست
و میتونم بهای این همه حال و انرژی خوب رو پرداخت کنم
و خوشحالم که دختری هستم که آماده تغییرم و همیشه با آعوشی باز به موضوع تغییر نگاه کردم و دوست داشتم عمل کنم تا نتایج رو ببینم
و میدونم که شروع این مدار برای من خیلی خیلی مفید خواهد بود و بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت و عشق در همه جنبه ها به سمت من جاری میشه
من وقتی تو بلوار محله مون فکر میکردم
به آهنگی که دو سه روز پیش هدایت شدم سمتش باز کردم و گوش دادم
آرامه قلبم به نگات
راضیه قلبم به رضات
دلم میخواد که غرق بشم
تو عطر تو حال و هوات
که واسه ی من تو بسی
عشق بدون هوسی
میخوای که من دریا بشم
نمی تونه سد بشه کسی
یا الله یا الله یا الله یا الله
میخوند و من از کنار دیواری که اولین دیوار بود که رنگنقاشی دیواری رو شروع کردم ،رد میشدم و سپاسگزاری میکردم
من از 12 اسفند هر بار از اون مسیر رفتم ، میرم و به دیوار نگاه میکنم و سپاسگزاری میکنم که خدا اجازه داد و اعتماد کرد بهم که من این کار رو شروع کنم و جزئی از تکاملم در رسیدن له اهداف بزرگترم هست
خدایا شکرت
و اینو میدونم که این قسمت از کار نقاشی دیواری قسمتی از مسیر تکاملمه و قرار نیست در این قسمت متوقف بشم
من قراره به جاهای بالاتر در مدارهای بالاتر برم و حرکت کنم و از مسیر و در حال بودن لذت ببرم که همین لحظه خود خود مقصده
من از دوره 12 قدم و دوره هم جهت با خداوند و عشق و مودت و عزت نفس یاد گرفتم که همین لحظه که حالم خوبه ،مثل مثال حاضر شدن نون ، همه چی داره انجام میشه و خدا کاراشو داره انجام میده ،وظیفه من اینه که از لحظه لحظه این روزهای ناب و بهشتیم نهایت لذت رو با خدا و هم صحبتی با خدا رو ببرم و کیف کنم از این جهان هستیش
خدا بازم قراره بهم یاد بده و ظرف وجودمو رشد بده
من میتونم و توانایی اینو دارم که به درستی مسیر رو ادامه بدم ،چون خدایی دارم که هر لحظه ریز به ریز داره هدایتم میکنه و به قدری براش ارزشمندم که بیشتر از من عاشق و مشتاقه که من درهمه جنبه ها رشد کنم و باورهام قوی و قوی تر بشه
من ارزشمندم و لایق دریافت این همه محبت از سوی ربّ ماچ ماچیم هستم ، خدایا شکرت
من وقتی برگشتم خونه ،مادر و خواهر و خواهر زاده ام میخواستن برن افطاری سمت بلوار کشاورز که یک ماه افطاری بود و امروز آخرین روزش بود و من نرفتم
موندم خونه تا کارامو انجام بدم
نزدیک غروب بود حاضر شدم تا برم برای افطاری برادرم نون بخرم دوباره تو همون بلوار بهشتی پیاده روی کردم و با خدا صحبت کردم و به همین آهنگ گوش دادم و سپاسگزاری کردم
و رفتم نون خریدم و برگشتم خونه
دوباره خوابم برد وقتی بیدار شدم رد پای دیروز و امروزم رو نوشتم و الان شب رو نمیخوابم و چون خوابیدم ،میخوام طراحی کنم و کار کنم
خدایاشکرت
بازم بی نهایت سپاسگزارم ربّ دل انگیز و ماچ ماچی خودم که منو بی نهایت دوست داری و من از عشق بی نهایتت هر روز این دوست داشتن بی نهایتت رو دریافت میکنم و منم بی نهایت تر دوستت دارم و میدونم که تو خیلی بی نهایت تر از اون چیزی که فکرشو میکنم دوستم داری
خدایا سپاس بی کران
وقتی داشتم جلسات دوره قانون سلامتی رو نگاه میکردم که چند تا جلسه هست ،به قسمت عضله سازی که نگاه کردم ذوق داشتم چون دلم میخواد بدنم هم عضله سازی بشه
و با خودم گفتم ببین چقدر راحت بود داشتن این دوره و تو روزها و ماه ها قبل داشتی تقلا میکردی
الان که فکر میکنم میبینم ،هر بار که به خواسته هام میرسم انگار دارم آروم تر میشم که همه چی به وقتش قراره رخ بده و من باید روی خودم کار کنم و آرام باشم ،
یه جورایی تازه دارم قسمت
«تعهد به خواسته» یا «رها بودن» نسبت به آن؟!
رو درک میکنم
اینکه استاد میگفتن رها بودن درمورد خرید خونه و میگفتن اگر شد که خیلی خوب اما اگر نشد خیری دراین هست
یادمه اوایل نمیتونستم این موضوع رو درک کنم بعد یک سال تاجایی که برای تغییرم تلاش کردم به همون اندازه دارم آرام بودن و رها بودن رو تجربه میکنم
اینکه دارم یاد میگیرم که رهاتر باشم نسبت به خواسته هام
خدایا شکرت
و اینو میدونم که من هستم که باید سمت خودمو درست انجام بدم ،چون خدا خوب بلده به سمت خودش چجوری وفای به عهد داشته باشه ،من باید هماهنگ کنم خودم رو با جریان خداوند و قوانینش
اینکه سپاسگزاری کنم
مومنتوم مثبت رو حفظ کنم
توجهم به نکات مثبت خودم و آدما و جهان هستی باشه
توجهم به ریز ترین هدایت های خدا باشه و شاخکام تیز باشه که دریافتشون کنم
احساسم خوب باشه تا اتفاقات خوب رخ بده
سعی کنم قدم های عملی بردارم برای خواسته هام
و مهم تر از همه از مسیری که خودش موفقیته لذت ببرم
و باورهای قوی رو بارها و بارها تکرار کنم تا قوی بشن و براشون الگو پیدا کنم
و هر روز با خدا صحبت کنم و با خودم هم صحبت کنم تا بیشتر آشنا بشم با افکارم و رفتارهام
و خداگونه رفتار کنم
و آگاهانه عمل کنم و خیلی موارد دیگه که سمت من هست و باید یاد بگیرم و انجام بشه
خدایاشکرت
برای استاد عباس منش عزیز ومریم خانم شایسته و همکارانتون و دوستان سایت پر از عشق ، بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت از خدا میخوام
امروز 13 فروردین هست و اکثر مردم به طبیعت میرن و بهم دلیل به فکرم رسید چقدر میشه از این عید و نماد هاش که باورهای مردم قدیم و جدید رو به وجود اورده صحبت کرد و کنارش چند تا الگو دیگه هم بیارم
اولین چیزی که من سالها شاهدش بودم این بود که 13 عدد نحسی هست و اینکه 13 بدر حتما یه بحث و دعوایی میشه و هر سال امکان نداشت به این موضوع بر نخورم چه برای خانواده خودم یا فامیل یا اینکه افراد دیگه که دعوا میشد و این تفکر رو چون دیده بودم باور شده بود که سیزده نحس هست و سالها قبل که این باور پررنگ بود که باید بزنی بیرونی و نحسی رو از بین ببری و گرنه تا اخر سال باهاته
یا سنتی به نام گره زدن علف ها برای خانم ها وجود داشت که بتوانند ازدواج کنند
مراسم دیگه چهارشنبه سوری هست که مردم از روی اتش میپرند و این پریدن از روی اتش رو به این تعبیر میکنند که سال خوبی برای اون ها باشه و با پریدن و خوندن زردی من از تو / سرخی تو از من انگار که بخت خودشون رو عوض میکردن
خود سفره هفت سین که شنیدم و این نماد ها رو هرکدام رو معنی خاصی تشبیه میکردندو انگار حتما باید میبود که سال جدید به خوبی شروع بشه و کسی که دور هفت سین نباشه از وطن خودش دوره . خواهرم با وسواس که باید هفت سین جور باشه
سالها پیش که خیلی تو باورهای مذهبی غرق بودم خیلی به استخاره اهمیت میدادم و برای هر کاری یه استخاره میگرفتم اونم زنگ میزدم به قم که یه روحانی که کارش درسته استخاره بگیره و دقیقا همون میشد و چون با باور اینکه استخاره درسته اون کار رو انجام میدادم نتیجه میگرفتم و خلافش که عمل کردم اون نتیجه نمیومد و میگفتم چقدر درسته .
سالها توی تلویزیون و چندتا عروسی میبیددیدم که روی سر عروس و داماد کله قند میساباندن و همیشه سوالم در بچگی این بود که این کارها برای چیه ؟ که همین چندسال پیش برام معلوم شده برای شادی و شادمی که این دو زوج هست
یه باور دیگه که مردم اخر سال سر قبر مردگانشون میرن و شمع روشن میکنند و توی شام غریبان هم شمع روشن میکردن و یا پارچه سبز به درختی جایی دخیل میبستن و اعتقاد داشتن که این درخت یا این قبر قدیمی مقدسه و شفا میده. یا یه زمانی که مردم باورهای نامناسبی داشتن نخود مشکل گشا پخش میکردن یا سفره ابولفضل پهن میکردن و باور قوی داشتن مکه مشکل فلانی حل شده و یا دیگ بار میزاشتن و هرکس آش رو بهم بزنه و دعا کنه حاجت روا میشه و البته هنوزم هست که اعتقاد شدید دارن و من میدیدم که افراد تایید کردن حتا اون قبری که براشون مقدس بود و کنارش دعا میخوندن و یه شب جواهرات داخلش رو خالی کردن و اصلا قبر نبود و نشونه بوده از همون هم جواب گرفتن
قبلا روی دست مردم زگیل زیاد بود و این باور وجود داشت که اگه روی گربه اب بریزی دستات زگیل میزنن و یا ماست با نوشابه بخوری پیسی میگیری و سالها از این ترس و دیدن کسانی که تایید کردن و من این کار رو نمیکردم
این نشون میده چقدر باورهای مردم نسبت به موضوعی رفتار انها رو جهت میده . حتا از چیزهایی که وجود نداره اما چون باور دارن نتیجه میگیرن و توی داستان همون قبر بازم با اینکه اثبات شده قبر نبوده ولی بازم اعتقاد دارن که مقدسه
استاد یادمه یه جا خونده بودم که قوز قرنیه باعث افزایش دایمی شماره چشم میشه
و چند سال مداوم هر سال 25 صدم به شماره هر دو چشمم اضافه میشد
تا اینکه متوجه شدم همچین چیزی خیلی مبنای علمی نداره و مدام به خودم تاکید میکردم که شماره چشمان من تغییر نمیکنه و استاد خدا شاهده از اون سال تا الان که نزدیک 9 سال میگذره، شماره چشمام زیاد نشده و ثابت مونده!
یادمه خونه مرحومه مادربزرگم میهمان بودیم که صدای گریه بچه مستاجرشون بلند شد و بچه مدام و نان استاپ گریه میکرد، تا اینکه یکی از اقوام مدعی شد بچه چشم خورده و شروع کرد یکسری کارهای عجیب و غریب انجام دادن تا اینکه بچه بخاطر بادپیچ شدن شکمش، ناگهان باد گلو داد و دردش ساکت شد و این اتفاق همزمان شد با پایان کار دفع طلسمات اون بنده خدا…
و ایشون مدعی شد چشم بد رو دفع کرده و این همزمانی رو به حساب دفع چشم بد گذاشته بود در حالی که یه موضوع طبیعی بود که بطور کاملا طبیعی حل شد و سالهاست هروقت اون بنده خدا رو میبینم داره همونکار رو برای دفع چشم بد برای بچه های فامیل انجام میده و اعتقاد عجیبی بهش داره!!
به قول خداوند غیر خدا برای حل مسائل بشر پاسخگویی وجود نداره، اما همزمانی هایی که اتفاق افتاده در طول تاریخ باعث شکل گیری خرافات و بت ها شده
من قسمت 1 تا 3 درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری (این قسمت رو هنوز ندیدم) + فایل غیبت نکردن قسمت 2 رو تو چند روز اخیر دیدم و شدیدا ذهنم درگیر قانون شد
خودم باورم نمیشه اما به جرات میتونم بگم که تازه انگار قانون داره برام جا میفته. اونم بعد از چندین سال کار کردن با قانون و کلی نتایج کوچیک و بزرگ گرفتن
مفاهیمی که فهمیدم رو هرطوری که خداوند در ذهنم جاری کنه مینویسم
مفهوم به زبان ساده:
من وقتی به غیبت کردن (غیبت یا تصور اینکه این توت فرنگی 19 دلار قیمتشه) گوش میدم، تمام توجه ام میره روی اون موضوع. مثلا اگه راجب دو رویی کسی غیبت بشنوم، مثل “ذراتِ ذره بینیِ آهن” (براده آهن) تمام توجه ام در یک جهت خاص به صف کشیده میشن. از اون به بعد تا مدتی هر کسی رو میبینم و یا هرکسی به ذهنم میاد، حس میکنم که: نکنه اینم داره نقش بازی میکنه؟ میبینی؟ یه طوریه ها. واقعا چطوری حالا میتونم اعتماد کنم؟ به دوستم میگم: فلانی دیدی یارو یه جوری بود؟ لبخندش یه طوری بود انگار داره مارو میپیچونه…
واکنش دوستم چیه؟ اگه تو همین فضای فکری باشه تایید میکنه. اگر هم در فضای فکری دیگه ای باشه یا اصطلاحا در مدار دیگه ای باشه میگه: نه به نظر من که عادی بود …
همه ما فکر کنم تو این جایگاه بودیم یا ازین دوستای بد بین داشتیم و میفهمیم وقتی دوست بد بینمون یه نگاهی منفی به همه چیز داره با خودمون میگیم: ای بابا تو چقد نگاهت به همه چیز تند و تیز و تاریکه…! یادمه ، یه دوستی داشتم وقتی راجب باباش حرف میزد تعریفش این بود که: بابای من کلا طرز فکر و سبک زندگیش اینه که “همه چیز به فنا رفته و رو به تاریکی و نابودیه، هرچی که مونده هم به زودی نابود میشه و اوضاع بده و …” . چی میگن بهش؟ یه اصطلاحی داره … تئوری توتئه فکر کنم، آره؟ یه همچین چیزایی… بیشتر شبیه تئوری قهقرا …
من الان میفهمم که اصلا آقا این گوش دادن به غیبت یعنی چی. غیبت کردن گناه داره یعنی چی؟ این نیست که اگه من غیبت بشنوم بلافاصله فرشته ای که رو شونه چپ من هست یه منفی واسم بذاره. اینطوریه که اگر من غیبت بشنوم مثل این میمونه که قطارم به صورت خودکار میفته رو ریل اتفاقات منفی یا به عبارتی هم مدار شدن با ریشه اون حس که حالا یا ترسه، یا فقره یا هرچیزی … و تازه از اونجا اون گناهه به شکل نتایج منفی ذره ذره به زندگیم وارد میشه. مثلا وقتی دوستم راجب این حرف میزنه که: “همه با من یه مشکلی دارن انگار منو آدم حساب نمیکنن” و بعد شروع میکنه داستان زندگیشو تعریف کردن، منم با همچین مفهومی هم مدار میشم. از اون لحظه به بعد هرجا میرم ، از اونجایی که ذهن من اینطوری نظم گرفته و چیده شده، یا به عبارت دیگه افکارم اینطوری صف کشیدن که همه چیز رو از اون زاویه میبینن، داستان های من هم همون شکلی میشه. مثلا با بابام گفتگوی بدی رو تجربه میکنم چرا؟ چون فک کردم مثلا بابام داره منو بچه فرض میکنه یا آدم حساب نمیکنه. با خودم میگم : “عه، یعنی چی؟ دوستم داشت میگفت همه با من مث بچه ها برخورد میکنن و منو آدم حساب نمیکننا ! حالا بابای منم همونطوری شده.” این گفتگو رو 100% هممون تجربه کردیم. با دوستت نشستی گفتگو کردی و لا به لاش غیبت هم کردی/شنیدی و یا طرف باور هاشو برات تفسیر کرده … بعد تو فرکانسشو فرستادی … و در روزهای بعدش از همون جنس اتفاقات رو تجربه کردی و بعد اولا که خودت شاخ درآوردی که “چه عجیب این دوستم اون روز داشت میگفت این مفهوم رو هااا… حالا واسه منم همینطوری شده.” بعدم که دوباره دوستمونو میبینیم: “وای فلانی یادته هفته پیش گفتی رفیقت باهات اینطوری بوده؟ بابات هم باهات همونطوری بوده؟ همسایه تون هم همونطوری بوده؟” ، فلانی میگه : آره ، خوب ؟ تو هم میگی: “حاجی هفته پیش انگار کپی زندگی تورو واسه منم واریز کرده بودن. منم با بابام همینطوری شدم… یا رفتم بانک کارمنده یه طوری بود انگار من بچه 5 ساله ام …”
حالا درحالی که اگه بشناسیم این مفهوم رو، دیگه همونجا متوقفش میکنیم. نه تعریف میکنیم، نه به همچین داستان هایی گوش میدیم، نه هر درد و مرضی شبیه این…
الان میفهمم که چرا سپاسگزاری نتیجه میده. به این دلیل که من مثل اون توت فرنگی 19 دلاری، وقتی راجع به محبت یه نفر سپاسگزاری میکنم: تمام ذرات وجودم همجهت میشه با اون جنس احساس، بعد فکر میکنم همه با من مهربونن. از فرداش هم مثل آدمی که بدبینه به همه چیز، منم فکر میکنم همه با من مهربونن. بعد من با همه به عنوان یه مخاطب مهربون برخورد میکنم و اونا هم واقعا حس میکنن که من مهربونم. پس در نتیجه رفتارشون با من با احترام و محبت و عشق میشه. تو یه دوره ای استاد گفته بودن که: وقتی فکر میکنی طرف دزده، چطوری باهاش برخورد میکنی؟ خوب اون بنده خدا هم میفهمه تو یه جوری هستی دیگه. بهش بر میخوره. یا اینکه اونم رفتارش عجیب میشه.
یه داستانی بود اون زمان بین دوستام واسه هم تعریف میکردیم. پسره پول دستش بوده داشته میرفته با پولش یه چیز غیرقانونی بخره. همون لحظه یه پلیسی داشته از اونجا رد میشده. این یارو هم تا پلیس رو میبینه پول تو دستش رو پرت میکنه تو جوب. فکر کرده الان پلیس پول رو تو دست این ببینه میفهمه این پوله واسه خرید یه چیز غیر قانونیه.
این همون مومنتومه لامصبه که وقتی راه میفته، هرچی میره جلوتر بزرگ تر میشه. این همون مومنتومه که اگه منفیش شکل بگیره همه چیزو با خودش میشوره و میبره و دیگه به قول استاد خدا هم نمیتونه جلوشو بگیره.
این همون توت فرنگی 19 دلاریه که تو اگه فرض کنی این 190 دلاره تازه خوشمزه تر هم میشه (انقد جالب شد که خندم گرفته)
این همون قانونه که نمیشه کسی رو متقاعد کنیم وقتی که کلا از تو یه مدار دیگه داریم باهاش حرف میزنیم.
فکر کن تو سینما کنار یکی نشستیم و رو صندلیمون خیلی حس خوبی داریم. بغل دستیمون هم رو صندلی شکسته نشسته. حالا برمیگردیم بهش میگیم : چقدر صندلی هاش خوبه واقعا خیلی راحت و نرمه… طرف هم یه نگاه به ما میندازه، یه نگاه به خودش و صندلیش میندازه و احتمالا تو دلش یه چیزی هم میگه که نوشتن اش به دور از ادبه … :)))
این همون داستانه که اگر غرور داشته باشیم دیگه توهم میزنیم که : من تمرین کنم؟ نه بابا من که کارم درسته تمرین واسه تازه وارد هاس… من کتاب بخونم واسه کارم؟ نه بابا من خیلی خفن تر ازین حرفام. کتاب خوندن واسه خر خون هاس. من زرنگ مادرزادی هستم.
همون دسته افراد فکر میکنند که هرچقدر هم گناه کنند، بازم خیلی کوتاه مجازات میشن.
این قسمت آیه خیلی قشنگه که میفرماید: و همین سخن دروغ که آن را ساخته و به خود تلقین کرده تا باورش نمودهاند، آنان را در دینشان فریفته است
این همون قانون تمرکز بر خواست هاس که اگر من نعمت هامو بشمارم تازه متوجه میشم نه تنها زندگیم بد نیست، بلکه واقعا هم شیرینه و چقدر نعمت دارم. واقعا اگه نعمت هارو بشماریم لذت میبریم. واقعا اگه نعمت هارو بشماریم متوجه میشیم که انقدرام که توهم زدیم زندگی افتضاح نیست. اصلا افتضاح که نیست هیچ، خیلی هم همه چی خوبه و من 1000 تا نعمت دارم . یه سری ناخواسته هم دارم آ… ولی هزاران نعمت دارم
اصلا من نمیفهمم چرا اونایی که به مثبت اندیشی میگن توهم، به منفی اندیش ها نمیگن توهم منفی زدی ؟ مگه میشه یه نفر بدون هیچ نعمتی در حال زندگی کردن باشه؟ چطور داری فکر میکنی؟ همین مغزت که بی همتا ترین ماشین دنیاس داره کار میکنه اگه نعمت نیست پس چیه؟ میگی من نعمت ندارم زندگیم جهنمه؟ جدا فکر نکرده بودم بهش. اول صحبتم از خدا هدایت خواستم و چون خداوند رو هدایت کننده فرض کردم و خودمو لایق هدایت دونستم، حالا داره من رو به این مفاهیم عمیق تر آشنا میکنه و براتون توسط دستای من مینویسه و همه داریم لذتشو میبریم. هم شوکه شدم و هم خندم میگیره. من تا حالا کجا بودم که اینا رو نمیشنیدم و درک نمیکردم؟
این همون مفهومه که استاد سالهاست داره به من و هم دوره ای هام میگه که آقا، برادر من، خواهر من، راجع به این قوانین با کسی صحبت نکنید. فایده نداره … به الله قسم که فایده نداره. منه بابک بعد از چندسال دست و پا شکسته قانون رو یادگرفتن و صدها فایل گوش کردن و ساعتها فکر کردن تازه به این حرف استاد رسیدم. حالا چطوری یه نفر با یه مکالمه مفصل میتونه مدارش عوض بشه؟ درست مثل اینه که طرف سالها یه توت فرنگی رو میره میخره 100 دلار و میگه این فرق داره. حالا تو بیا بهش بگو بابا این توت فرنگی نیم دلارم نیست چی داری میگی؟ فایده نداره دیگه. این همون داستانه که من چون تو یه مدار دیگه داشتم سیر میکردم نفهمیده بودم. چون غرور داشتم. فکر میکردم ساده اس دیگه. مگه داستان توجه به خواسته ها نیست؟ خوب دیگه تموم شد و رفت. من که فهمیدم، خداحافظ شما…
درسته بابک جان، موضوع همینه.. ولی خوب اگه بخوای مغرور بشی که 2+2 رو هم به زور میفهمی داداش من…
همین الله که از رگ گردن به ما نزدیک تره
کافیه مثل توت فرنگی 19 دلاری، فکر کنیم مال ما نیست و مال از ما بهترونه… خودتون بقیه اش رو میدونید
کافیه فکر کنیم پول درآوردن سخته… زیر پای فیل که هیچی… پایه های برج ایفل رو هم از ریشه در بیاریم به دستش نمیاریم
الهی شکرت که از رگ گردن به من نزدیک تری
الهی شکرت که پول درآوردن انقد راحته
الهی شکرت که استاد نازنینم هم نمیتونه با عمیق ترین مثال ها زندگی منو تغییر بده، اگر که خودم تسلیم نباشم
-ذهن ما با باور کردن موضوع آن را به صورت واقعی تجربه می کند
-داشتن باور مناسب به ما در تحقق اهدافمان کمک می کند
-داشتن باور نامناسب ما را از تحقق خواسته هایمان دور می کند
-باورها قدرت خلق اتفاقات را دارند
باورهای توحیدی در مورد خداوند:
-باورهای توحیدی مهم ترین عامل تحقق یا عدم تحقق خواسته هاست
-اگر خداوند را جبار و عذاب دهنده بدانیم و باور داشته باشیم خداوند ما را دوست ندارد و از ما روبرگردانده همان را تجربه می کنیم
-اگر خداوند را همواره عاشق خود در حال هدایتمان بدانیم و باور داشته باشیم هرگز ما را به حال خود رها نکرده و خود را هرگز جدا شده از خداوند ندانیم: مشمول هدایت های خداوند شده و همان باور را تجربه می کنیم
-به اندازه ای که باور داریم خداوند ما را هدایت کرده و مشمول دریافت الهامات الهی شده ایم همان اندازه هدایت ها و الهامات الهی را دریافت می کنیم
-اگر باور داریم خداوند به خاطر گناهانمان ما را نمی بخشد ما را غضب کرده و دوست ندارد همان را تجربه می کنیم
-هر تصویری از خداوند در ذهن خود بسازیم همان را تجربه می کنیم
-باورهای توحیدی ما در مورد خداوند بسیار مهم است
-اگر خداوند را همواره حامی خود بدانیم حامی ما خواهد بود
-اگر خود را گناهکار بی ارزش بی لیاقت و دارای جایگاهی پایین بدانیم همان نتایج را دریافت می کنیم
-اگر خداوند را بخشنده توبه پذیر مهربان مغفرت دهنده بدانیم تمام گناهان ما بخشیده شده و خداوند ما را هدایت می کند
-شرایط زندگی ما با داشتن باورهای توحیدی تغییر کرده مشمول هدایت خداوند شده لطف و مغفرت خداوند را دریافت می کنیم
-نگاه و باورهای توحیدی خود را در مورد خداوند تغییر دهیم
-همواره باور داشته باشیم خداوند بیشتر از ما می خواهد ثروتمند سلامت و خوشبخت باشیم
-خداوند تنها نیرویی است که جهان را مدیریت کرده و همواره پشتیبان ماست بنابراین ترس و نگرانی بابت اتفاقات آینده رفتن در دل موقعیت ها و شروع مهارت جدید به هیچ وجه غیر ممکن و ترسناک نیست
-به محض درخواست خداوند ما را هدایت می کند
-خداوند لذت بیشتری از تحقق اهداف ما می برد
-خداوند خواهان پیشرفت بیشتر ماست
-خداوند قدرت بی نهایت دارد
-در روزهای سخت همواره به یاد داشته باشیم خداوند بیشتر از ما خواهان پیشرفتمان است
-خداوند وعده های بسیار خوبی به ما می دهد مانند من به تو ثروت بالغیر الحساب می دهم اما ما آن را بارها و بارها تکرار نکرده و فراموشش می کنیم
-وعده های خداوند را بارها و بارها به خود یاد آوری کنیم
-تکرار وعده های خداوند و باورهای توحیدی در روزهای سخت باعث می شود امید خود را برای تحقق اهداف از دست نداده و با انگیزه مسیر درست را طی کنیم
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-باورهای توحیدی مناسب در ذهن خود ایجاد کرده تا هم جهت با خداوند شویم
-با هم جهت و هماهنگ شدن با خداوند جریانی از نعمت ها و ثروت ها وارد زندگی ما خواهد شد
-باور به وهاب بودن و تخلف ناپذیری خداوند از وعده های خود باعث می شود اهداف ما محقق شوند
-باورهای توحیدی را میلیاردها و میلیون ها بار با خود تکرار کنیم
-کارهای سمت خود را به درستی انجام دهیم خداوند کارهای سمت خود را به درستی انجام می دهد
-وعده ی خداوند تحقق پذیر است هرگز زیر وعده ی خود نمی زند دروغ نمی گویید
-با داشتن باورهای توحیدی به نعمت و ثروت بی نهایت دست میابیم
-وعده ی خداوند حق است
-خداوند به همه ی افراد وعده می دهد
-خداوند وعده ی فزونی فراوانی و مغفرت می دهد
-دعای پیامبران به دلیل باورهای آنها اجابت می شد
-حضرت سلیمان به دلیل باور به وهابیت خداوند مشمول دریافت نعمت های فراوان شد
-خداوند به همه ی ما نعمت فزونی مغفرت و فراوانی می بخشد اما تنها تعداد کمی از افراد چنین باوری دارند
-به اندازه ای که خداوند را در ذهن خود باور کنیم به همان اندازه نتیجه می گیریم
-باورهای محدود کننده درباره ی خداوند را که از طریق دین و مذهب به ما داده شده را تغییر دهیم
-از خود سوال کنیم : چه باوری نسبت به خداوند داریم؟
-اغلب ما فکر می کنیم تنها زمانی لایق دریافت نعمت های خداوند می شویم که زجر و سختی کشیده باشیم
-به محض تغییر باورهای توحیدی در ذهنمان شرایط و نتایج به نفع ما تغییر می کند
-زمانی که در مومنتوم مثبت قرار بگیریم تمام خواسته های ما خود به خود و لاجرم محقق می شود
-تفاوت در ذهنیت افراد نتایجی متفاوت را برای آنها رقم می زند
-باورهای محدود کننده در ذهن ما به قدری قدرتمند است که تغییر آنها نیازمند صرف زمان و انرژی بسیار زیادی است
-بررسی کنیم باورهای مخرب ما از چه افکاری نشات گرفته است
-به باورهای مخرب و نامناسب خود که نتایج بسیار بدی برای ما به همراه داشته است شک کنیم
-برخی باورهای محدود کننده به قدری در ذهنمان تکرار شده اند که تغییر آنها امکان پذیر نیست
-ذهن ما تجربیات زندگی مان را رقم می زند
-حواسمان به شکل گیری باورهای مخرب در ذهنمان باشد
-بررسی کنیم باورهای ما به ما کمک کرده یا ضربه می زند
-دلیل سوء استفاده ی بسیاری از افراد از ما داشتن باورهای نامناسب است
-باورهای محدود کننده زندگی ما را نابود کرده و باورهای قدرتمند کننده به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامد
-بر روی باورهای خود به شدت کار کنیم
-زمانی که با فرکانس خداوند هم سو و هم جهت شویم مصداق آیه ی ان اقول له کن فیکون می شویم
به نام خداوند مهربان و بخشنده و هدایتگرم
سلام به استاد عزیزم و سلام به خانم شایسته نازنین و دوستان بی نظیرم در این بهشت زیبا
الهی شکرت که کنارمی و هر چی دارم همه روتو به من دادی
استاد عزیزم از زمانی که قوانین رو شناختم و تمرکزی دارم اجرا میکنم و روی خودم کار میکنم و واقعا عمل میکنم خیلی خوشبخت ترم
و حواسم مدام به کارهام و صحبت کردن و به کانون توجهم هست حالا بعضی اوقات خطای کوچیک هم بکنم و از مسیر اصلی خارج بشم باز شکر خدا با آگاهی که از آموزهای شما دارم سریع با شکرگزاری به مسیر برمیگردم و مواظب احساس و فرکانس هستم
امسال تعهد دادم که بهتر از پارسال فایلها رو گوش کنم و دنبال کنم و عمل کنم تا نتایج عالی رو ببینم
وقتی پیش فرضهامون مثبت باشه خب مسلما اتفاقات خوب رو رقم میزنیم
من باورهام نسبت به خداوند خیلی عالی شده قدرتشو باور کردم و هر چه این باور رو قوی تر کنم
خب بیشتر حضور خدا رو در زندگیم حس میکنم
من باورفراوانی رو باور کردم که هر چقدر به خدا نزدیک بشیم و به فرکانس خدا وصل بشیم ثروتمند تر و آرام تر و خوشبخت تر و سلامت تر هستیم این قانون ست
منم دارم تلاش میکنم که بین ذهن و روحم هماهنگی ایجاد کنم و ابن هماهنگی رو بیشتر کنم
باورقوی که من نسبت به خداوند پیدا کردم زندگیم را با جریان نعمت و برکت هم جهت کرده
وقتی مدام در احساس خوب باشی فرکانس خوب بفرستی شاد باشی سپاسگزار باشی درهایی از نعمت و ثروت به رویت باز میشود
من خداوند رو حامی کارساز روزی رسان آسانگیر و قدرتمند میبینم و فقط روی خدا حساب میکنم
استاد عزیزم ممنونم سپاسگزارتم. دوستت دارم
خدایا من لایق خوبیها و اتفاقات خوب و خبرهای خوب و فراوانی و پول و ثروت و خوشبختی زیاد هستم
در پناه خداوند مهربان باشین
سلام خدمت استاد عزیزم عباسمنش عزیز و خانم شایسته
استاد جان در خصوص تاثیر ذهنیت بد و خوب خدمتتون عرض کنم که در دهات پدری ما یک نانوایی وجود دارد. در کنار روستای پدری ما دو روستای دیگر وجود دارد و هرکدامشان یک نانوای دارد. جالب است تمامی مردم دهات ما برای خرید نان، نانوایی خود ده را قبول ندارند و به نانوایی روستاهای مجاور میروند، و مردم دهات های اطراف هم برای خرید نان به دهات ما میایند. جالب است که وقتی من نان دهات خودمان را تست میکردم (البته قبل دوره قانون سلامتی) کیفیت نان دهات خودمان خیلی عالی بود ولی ان زمان نمیدانستم که چرا مردم نانوایی دهات خودمان را اصلا قبول ندارند.
در رابطه با ذهنیت در مورد خداوند، باور و ارتباط و دیدگاه در مورد او بنده ایتاد تجربه جالبی دارم که میخواهم انرا با شما به اشتراک بگزارم. اوایل سال 93 بنده یک نوجوان 17 ساله بودم و توسط یک روحانی که خیلی ایشان را قبول داشتیم، به جلسات مذهبی و خداشناسی ایشان دعوت شدیم.چند جلسه ای که رفتم به یکباره عشقی از شناخت خدا و میل رسیدن به او در دلم و تصمیم گرفتم که راه رسیدن به خدا و شناخت معرفت او را طی کنم. بنابر این تصمیم گرفتم که جلسات و مباحث ایشان و کتاب های معرفی شده و اگاهی ها را وحی منزل و جدی بگیرم و دنبال کنم. خب از کودکی به صورت مکرر شنیده بودیم که عارفان خداپرست همگیرند و زاهدند و از تمایلات دنیوی دور هستند و عرفان بالایی دارند. بنابر این پیش خودمان باور داشتیم که این دیگر درست است و خدا و مسیر رسیدنش همین است، مسیری که به ان سیر و سلوک میگفتند. ما هم به باور اشتباه اشتباه که این مسیر درست است وارد این مسیر شدم و به مثال ماشینی که در مسیری با تمام سرعت بگازی،ما جدی گرفتیم و دنباله روی ان مطالب اشتباه شدیم و به اصطلاح وارد سیر و سلوک شدیم. استاد متاسفانه کمکم ان دیدگاه های اشتباه بعد از گذشت چند ماه به ذهنم تزریق شد (در ادامه انها را لیست خواهم کرد) و نتایج خود را نشان داد. کمک هی پاسخ های جهان با من عوض شد، کمکم باور بی ارزشی تزریق ذهن شد و و در رابطه با نزدیکترین افراد زندگیم میدیدم که برای من ارزش قائل نمیشوند و بی احترامی میکنند و رفتارشان به نسبت سال گذشته چقدر عوض شده و بد و حال بهم زن شده ولی خب چون قانون را نمیدانستم هی صبر را پیشه میکردم. کمکم زندگی شروع کرد به بلا سر من اوردن و اتفاقات ناگوار و تلخ و ناراحت کننده برای من رخ دادن و من فکر میکردم خب این درست است چون که در مسیر خداوند هستی و این بلاها نشانه در مسیر او بودن است و وقتی به خداوند نزدیکتر شوی، بیشتر بلا و مصیبت سرت میآید و تا مقرب خداوند شوی(این موردی خاصی بود که همواره در جلسات مذهبی خدا شناسی گفته میشد). زدگی ام در عرض 6 ماه تبدیل شده بود به یک جهنم که اصلا احساس شادی نداشتم و حالم هیچ زمانی خوب نبود و از درون احساسات نا امیدی نسبت به خدا، بی ارزشی، احساس گناه شدید، احساس ترس ناراحتی و عقوبت خدا،یاور ندیدن او داشتم. تازه در کنار این ها کتابهایی از شرح سخنان و زندگینامه به اصطلاح زاهدان و عرفای بزرگ که به خدا رسیده بودند به زعم خودشان و مقام عرفانی بالانی از نظر انان داشتند، به من داده بودند بخوانم و الگو برداری کنم. وا استاد چقدر باور اشغال و مضخرف و دیدگاه اشتباه توی اون کتاب ها بود و ما انرا باور کردیم و پذیرفتیم فقط به این خاطر که فکر میکردیم انان به خدا رسیده اند و خیلی نزدیک تر از ما هستند و قدرت چشم بزرخی دارند یا طی الارض و با معصومین و ائمه در ارتباط هستند، پس چون این ویژگی ها را دارند من نیز باید ازشان پیروی کنم. چون انان بندگان مخلص هستند و خدا را هر طور که انان توصیف کنند درست است چون به خدا رسیده اند.
باور هایی که استاد در ذهنم توسط جلسات و کتاب ها در طول 5/1 سال تزریق شده بود؛ اینها بودند:
– دنیا یک عروس زیبای هزار داماده هست که هر کس به سمت ان رفته به تباهی و نابودی و دوری از خدا کشیده خواهد شد.
– ان کسانی که ثروت را انتخاب کرده اند و راحتی و اسانی را دوست دارند، در مسیر رسیدن و قرب الهی هیچ فایده ای ندارند چرا که ادم باید برای رسیدن به خدا از همه چیزش بگذرد و دل بکند و سختی و زجر و بدبختی ببیند به مقرب درگاه خدا شود.
– به ائمه و حضرات توسل کنید تا زندگی شما راحت شود و به خدا برسید و در دنیا و اخرت خیر و گشایش در امور ببینید. همچنین بوسیله اذکار
– خواسته ها و ارزوها های دنیایی انسان را از خداوند و رسیدن به او باز میدارد و شوق او را در دل کم میکند.
– خداوند برای ما سختی،عذاب، درد و رنج،غم و ناراحتی، فقر و کمبود و نرسیدن به خواسته ها را میخواهد و این برای ما خوب است
– هر چه به خداوند نزدیکتر شوی، سختی ات بیشتر میشود
– اگر در دلت چیزی از خدا بخواهی ،ان خواسته باعث میشود که جای محبت خدا را در دلت بگیرد و نفس در کمین است و بوسیله همین از خدا دور میشوی، چون دل یک ائینه هست و باید نباید هیچ نقشی به جز نقش خدا بر روی ان ببندد. به همین دلیل تو باید قانع باشی و نباید خواسته ای داشته باشی
– خداوند و اهل بیتش میتوانند در زندگی ما تاثیر داشته باشند و ماررا شفاعت کنند، به همین دلیل ما باید دل اهل بیت را با اعمالمان شاد کنیم
– خداوند میخواهد که ما فقیر باشیم
– به جای درخواست از خداوند از ائمه بخواه
– زندگی دارای بلا و مصیبت است و خود به خود در زندگیت بروز پیدا میکند و تو باید صبور باشی
– ممکن است خداوند خواسته ای را به صلاح خودش به تو ندهد
– ورود نعمت و ثروت چیزی نیست که تحت کنترل من باشد
– خداوند در بالای کوه است و بعضی ها خیلی به او نزدیکند و بعضی ها دور و همه دسترسی یکسان ندارند
– اصلا خدا و ثروت دفع کننده همدیگر هستند، اصلا در کنار یکدیگر نمیگنجند
– سرگرم زرق و برق دنیا نشو، تو را از خدا باز میدارد
– تو باید در رنگی نماز اول وقت بخوانی،دعا و توسل کنی تا در کارهایت موفق شوی
– اگر گناه کنی خداوند همچون انسان از دست تو ناراحت میشود و تو را نمیبخشد و مجازاتت میکند و دیگر دعاهایت را اجابت نیکند
– ایثار و از خود گذشتگی و غصه خوردن برای فقیران و مسئولیت انان به عهده ماست چرا که گناه است ما سیر باشیم و انان گرسنه
– مسیر رسیدن و شناخت پروردگار یک مسیر بسیار سخت و دور از دسترس و پیچیده است و هرچه جلوتر میروی، سخت تر میشود و مصیبت ها بیشتر میشود.باور کردن سیستم پاداش و مجازات،ثواب و گناه،اخلاص اعمال فقط در راه خدا و برای او و اگر برای او کارنکنیم و تنها برای خودمان باشد، در ان دنیا موقع حسابرسی خداوند اعمال پذیرفته نخواهد شد چرا فلانی در مکاشفاتش انرا دیده بود که خداوند قبول نمیکند
– خداوند ان کسی را که دوست دارد سختی و رنج میدهد، ان کسی راکه دوست ندارد ثروت و نعمت میدهد سرش به ان گرم شده و یاد خدا را فراموش کند.
و خب استاد خودتان واقفید که این باورها چه تاثیری در زندگی داشته و چه خرابی هایی به بار میاورد. دقیقا بعد از 9 ماه من یک زندگی اشفته داشتم.اصلا احساس شادی و لذت نداشتم و همیشه خودم بی ارزش میدیدم،بی احترامی میدیم، احساس ترس و گناه داشتم از خداوند،فکر میکردم اگر فلان کار را انجام دهم خداوند از من مایوسس میشود و برای همین دوباره احساس گناه بیشتری میکردم. به جای اینکه ارتباط قشنگی داشته باشم مرتب حالم بدتر میشد و بلا سرم میامد و کارها به درستی پیش نمیرفت. تا اینکه به یک تضاد و یک اتفاق به ظاهر بد برخوردم که گویا پس گردنی جهان بود از اینکه من دارم مسیر را اشتباه میروم. خب بعد از ان اتفاق و بازخوردش، من کلا ان مسیر سیر و سلوک را کنار گزاشتم. کمک حالم بهتر شد،روابط کمی بهتر شد و کارها کند ولی با نتایج بهتر پیش میرفتند. تا اینکه بواسطه شنیدن ویس های تان در تلگرام، با شما اشنا شدم و بعد به عضویت سایت تان در امدم. اولش استاد با شنیدن دیدگاه هایتان در مورد توحید و خداوند ذهنم مقاومت داشت و سعی میکرد از باورهای قبلی پیروی کند ولی کمکم به خاطر نتیجه گرفتن از بحث قانون فرکانس و بوجود امدن کل اتفاقات و تجربیات زندگی بواسطه کانون توجه مان، مقاومت ها برداشته شد و طبق همان فرمولی که شما گفته بودید،به مطالعه ایه های قران پرداختم.
استاد نمیدانم با چه زبانی از شما تشکر کنم.به خاطر اموزش قانون،به خاطر اینکه قدرت دست خودمونه فارق از شرایط بیرونی، به خاطر یاد دادن فراوانی،به خاطر موفقیت ها و نعمت های که به زندگی ام امد، به خاطر توحید و سپاگزاری که به ما یاد دادید،به خاطر یاد دادن نوع دیدگاه ارتباط فرکانسی با الله یکتا و دسترسی همه به یک اندازه به او،به خاطر دیدگاه های عال و شاد راجب به خداوند و نگاه سیستمی بودن به پروردگار که به ما اموزش دادید و باعث نجات زندگی ام و سرفرازی من شدید استاد. بی نهایت از شما سپاسگزارم.
و در پایان چونکه ترمزهای ذهنی ام را گفتم،میخواهم در مورد منطق های رد کردن ان که توسط دوره بسیار عالی کشف قوانین زندگی یاد گرفتم، بنویسم،
– اینکه خداوند به یک اندازه در دسترس هم است و ارتباط با او یک ارتباط فرکانسی _احساسی است، نه یک ارتباطی به مانند بالا رفتن از قله کوه
– خداوند برای نعمت،ثروت،سعادت،خوشبختی،فزونی میخواهد. چرا که در قران گفته هرگاه پیامبران دچار سختی میشدند و به ما رو میکردند، ما به انان کمک کردیم و دستگیری مردیم و از فضل و رحمت خود به انان بخشیدم
– خداوندی که وعده مغفرت و ثروت و نعمت میدهد و خودش را رحمان و رحیم،صاحب فضل عظیم و روزی دهنده بی حساب میخواند
– خداوندی که وعده ثروت میدهد در قران و فقر را شیطانی میداند
– خداوندی که گفته ما برای شما خیر و اسانی میخواهیم
– خداوندی که وقتی از سلیمان و ابراهیم که پیام اوران او بودند، یاد میکند؛ میگوید ما به انا نعمت و جایگاهی نیکو در دنیا به انها دادیم پس خدابرای ما ثروت و موفقیت میخواهد
– در زندگی خودم نیز دیدم انجا که نعمتی وارد زندگی ام شده،بیشتر خوشحال تر و سپاس گزار بودم و تونستم پیوند قلبی بهتری با خدا داشتخ باشم، انجا فقیر بودم، اصلا نتوانستم روی خدا تمرکز کنم
– دیدم اثری که ثروت بر جای میگذارد،ابادانی است،تواضع،رشد،خیر بودن است-دیدم اثری که فقر بر جای میگذارد دزدی،رشوه،خیانت،بی ایمانی است
– خداوند هیچگاه سیستم عداب و پاداش به خاطر فلا عمل یا واجبات نگزاشته، بلکه عداب یا خوشبختی به دست خود ماست ، بواسطه فرکانس های ماست. اینکه اگر دستور به انجام ندادن یا دادن کاری در قرآن داده، به خاطر منفعت خودمه نه اینکه اگر انجام ندهم جهنمی شوم و دچار عقوبت شوم یا اینکه ثواب جمع کنم و بهشتی شوم. به مانند دستور قرآن برای نوشتن قرار داد در هنگام معامله و قرض دادن تمامی دستورات نیز تنها برا خود ماست، نه واجبات
و بعد در آخر همیشه استاد در تعجب بودم که چه طور یک نفر که خود را خدا شناس،اهل عالم معنا و مکاشفات، دارای چشم بزرخی و ادراک معنویت خداوند میداند پس متوجه قانون جهان هستی(که همه توسط فرکانس های ما رقم میخورد) نشدند؟ چرا سیستمی بودن و آدم نبودن و احساسی نبودن خداوند را درک نکردند و یک عمر در فقر سپری کردند؟ جوابی که بهم الهام شد این بود آنان به خاطر خاصیت mold بودن جهان آنچه را که باور گرده و پذیرفته بودند میدند و دسترسی به آگاهی های دیگر نداشتند. استاد به خاطر سریال زندگی در بهشت و نمایش سبک زندگیتان سپاسگزارم. در یکی از قسمت ههی این سریال شما چند جمله عالی و منطق بادر ساز مثبت راجب به پول فرمودید. گفتید که من قبلا شوق رسیدن به خواسته های خانه چند اتاقه داشتم ولی الان که به آن رسیدم،گویا پر شدم و دیگر انگیزه تی برایم ندارد و آن ملک ها را در آمریکا فروختم و بعصی ملک های ایرانم را به نزدیکانم واگذار کردم. فرمودید آدم وقتی به خواسته اش میرسد به راحتی میتواند از آن بگذرد چون آن خلا دروتی اش پر شده و دیگر احساس نیازی از درون به آن ندارد. فرمودید اگر خدا الان از من بخواهد پیشش بروم،بدون مقاومتی پیپذیرم.
و من از این قسمت سریال زندگی در بهشت درس گرفتم که راه رسیدن و نزدیکی به خداوند، از طریق ثروت مند شدن و رسیدن به خواسته هاست. یعتی اگر میخواهم به خداوند و آن جایگاه عظیم خلیفه الله برسم،باید ثروتمند شوم، اگر در فقر بمانم و خلا خواسته ای داشته باشم، جای خالی نرسیدن به ام خواسته به من اجازه رشد و رسیدن به خداوند را نمیدهد.
شاد مستدام باشید استاد عزیزم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
ردپای روز 10 فروردین رو با عشق مینویسم
خدایا شکرت
امروز دوره قانون سلامتی رو از خدا هدیه گرفتم
چه جمله قشنگی :
اگر خداوند را حامی خودت میبینی، خداوند به عنوان حامی و کارساز تو در زندگیات ظاهر میشود
رد پای امروزمو نمیدونستم در دوره هم جهت با جریان خداوند بذارم یا تو فایل رایگان ؟ رد پای 9 فروردین رو در قسمت 4 درس هایی از توت فرنگی گذاشتم ،و هدایت شدم به توضیحات فایل این جمله رو که بالا نوشتم دیدم و دیدم که
نوشته
اما اگر باور کنی خداوند—بهعنوان نیرویی که تمام جهان را مدیریت میکند—بیشتر از تو میخواهد که در خوشبختی زندگی کنی؛
اگر باور کنی خداوند برایت آسانی میخواهد نه سختی؛
اگر باور کنی خداوند حامی و کارساز توست،
دیگر ترسی از ورود به مسیر تحقق خواسته ات نداری
من دقیقا این جملات رو در رد پای امروزم نوشتم و حس کردم باید اینجا بذارم رد پامو
من صبح که بیدار شدم و تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم و خوابم برد و خوابیدم و وقتی بیدارشدم به این فکر میکردم که من نزدیک سه ماه شده که هر روز به روش های مختلف امتحان کردم که شبا دیر بخوابم و صبحا زود بیدار بشم
یه روش جواب داد و شبا دیر میخوابیدم، اما وقتی میخوابیدم مثلا اذان صبح میخوابیدم و از اونور دیر بیدار میشدم دوباره نمیشد
تا اینکه امروز گفتم خدایا من چیکار کنم که مسیرم هموار بشه برای بیشتر انرژی گذاشتن برای یادگیری و خوابم تنظیم بشه و انرژیم بیشتر بشه
حتی حاضرم روزی دو ساعت بخوابم که با نشونه هایی که بهم دادی و گفتی حتی شده دوساعت بخواب
اما چیکار باید بکنم
الان از اولین حقوقم برای نقاشی دیواری ، که دارم و حدود 15 میلیون موجودی دارم میتونم دوره قانون سلامتی رو بخرم
تو چی میگی ؟ میتونم بخرم یا نخرم ؟؟؟؟
بخرم و روی تغذیه ام کار کنم تا انرژیم زیاد بشه ، چون استاد میگفتن قبل دوره قانون سلامتی انرژیشون خیلی کم بود درمورد خواب ،زیاد میخوابیدن
اما از وقتی دوره قانون سلامتی رو انجام دادن انرژیشون بیشتر شده و خوابشون کمتر
گفتم خدا اگه قراره و اجازه میدی بخرم دوره رو واز آگاهیاش استفاده کنم و الان خوبه که بخرم یه نشونه بده ، چون احساس میکنم یه سری باورهای محدود دارم که نمیذاره که من این روند خواب رو کم کنم و باورهای قوی که ساختم تکرار میکنم و باید باورهای دیگه رو هم تکرار کنم
از طرفی هم باورهای محدودی درمورد نخوردن یه سری مواد غذایی دارم
نمیدونم چیکار کنم تو بهم بگو تو برای من بخواه
اگه قراره دوره رو بخرم نشونه بده بهم که شروع کنم
اگه نه و باید روی باورام و یا اهرم رنج و لذت برای خواب بنویسم و تکرار کنم بهم بگو
اگه بگی بخر میخرم ،اگه بگی نخر نمیخرم
بعد اومدم سایت و نشانه روزم رو انتخاب کردم
چی بیاد خوبه؟!
سریال زندگی در بهشت
اولش گفتم جوابمو بهم بگو ،من متوجه نشدم الان بخرم یا نه؟؟
اولش خندیدم آخه خدا از وقتی من دوره 12 قدم رو از 1 آذر 1403 شروع کردم هی برای من این سریال هارو نشونه داد و انقدر نگاه کردم و تحسین کردم که روز تولدم 27 اسفند هدایت شدم به پارک آزادگان تهران که خیلی خیلی شباهت زیادی با پارادایس استاد عباس منش داره
و در سال جدید توی این 9 روز دو بار رفتم به پارادایس و بسیار عالی بود
بعد خواستم فایل رو گوش بدم استاد گفتن اولین قسمت و شروع سیریال زندگی در بهشته
تعجب کردم ،با خودم گفتم یعنی نشونه ام شروع هست ؟شروع یه مسیر و یه مدار جدید از زندگی؟؟؟؟
زندگی در بهشت قسمت یک رو بهم گفتی و در مورد شروع تغییر و یادگیری هست پس میتونم دوره قانون سلامتی رو بخرم ؟؟؟
بعد شروع کردم به گوش دادن و دیدن فایل قسمت 1
استاد عباس منش گفت زندگی که پر از مسائل حل شونده داره و با این جمله درک کردم که مسائلی که من چندین ماهه دارم تمرین میکنم تا بلکه خوابم رو کم کنم و انرژیم بیشتر بشه ،قراره با دوره قانون سلامتی برطرف بشه
دقیقا مثل مسائلی که چند ماه پیش داشتم و با گوش دادن و عمل کردن به آموزه های دوره 12 قدم و بعدش عشق و مودت و عزت نفس ، سبب شد خیلی چیزا یاد بگیرم و رشد کنم
و گفتن : ممکنه یه سری مسائل باشه که حل بشه اما همه شون راه داره با یه نوع طرز فکر متفاوت
اینو که گفتن یاد دوره هم جهت با جریان و فایل توت فرنگی افتادم که استاد درمورد قانون سلامتی میگفتن که خیلی از دانشجویان باورهایی داشتن که مقاومت میکردن درموردش
اینارو که شنیدم پیام خدارو دریافت کردم که اجازه خرید دوره قانون سلامتی رو بهم داده
بعد آخرای فایل که آهنگ گذاشتن ، میگفت بره بالا بالاتر انرژی مثبت دنیا یعنی فرصت واسه زندگی بهتر
اینم نشونه بود که انرژیت بالا میره و دوره قانون سلامتی رو بخر درست میشه
زمان نیاز داره و قانون تکامل برای این مسیر نیاز داری
بعد من فکر کردم گفتم ببین چرا فایلای دیگه نیومد ، مثلا فایلی بیاد که دوره دیگه باشه یا اصلا قسمت دیگه
دقیقا قسمت اول و شروع یه مسیر جدید اومد که نشون بده که میتونی شروع کنی و خرید کنی
پس پیش برو و لذت ببر
یادمه من توی این یکسالی که درسایت شروع کردم به گوش دادن به فایل ها یعنی از 7 مهر ماه 1402 تا آخر 1403
بارها داشتم تقلا میکردم که دوره قانون سلامتی رو بخرم و هر بار خدا بهم میگفت عجله نکن
حتی اولین دوره رو دوست داشتم دوره قانون سلامتی رو بخرم
اما خدا با یه نشونه واضح گفت اولین دوره باید دوره 12 قدم رو بخرم
من یادمه 1 آبان1403 که دوره 12 رو خریدم ، و1 آذر شروع کردم به گوش دادن ، بعد از قدم دو فهمیدم که باید از خواسته عشق که رسیدن به یک فرد خاص بود ،رها بشم و قدم آخر رو بردارم
و2 دی قدم رو برداشتم و خدا نذاشت چند ساعت بگذره که اولین هدیه شو در قالب خرید ناهار توسط یکی از استاد های ورکشاپ برای من بود و بعد یه بوم رایگان هدیه داد که از ورکشاپ گرفتم و فردای همون روز ،شروع کرد به هدیه دادن های مختلف به من
هیچ وقت یادم نمیره که خدا هر روز چه کارهایی برای من کرد که سبب شد الان تو این مدار باشم
خدا هر روز به طرق مختلف بهم هدیه میداد
3 دی دوره عشق و مودت رو گفت بخرم
14 دی دوره عزت نفس
و بعد27 بهمن به عنوان هدیه تولدم برای 27 اسفند ، دوره هم جهت با جریان خدا
من تو این فاصله زمانی از 1 آذر شروع کردم به گوش دادن که فقط 7 قدم خریدم و دو قدمش رو گوش دادم و بعد هدایت شدم به دوره های دیگه ، شروع کردم به کار کردن
تو این مدت چند تا دوره طراحی و فیگور و رنگ روغن منظره خریدم
شهریه های هرماه کلاس رنگ روغنم 2200 بود اونا از جایی که فکرشم نمیکردم جور شد
و 12 اسفند ماه در یک روز فرابهشتی ،خدا منو هدایت کرد به سمت دیواری که یک سال آرزو داشتم اون دیوار محله مونو رنگ کنم و دقیقا اولین دیوار برای نقاشی دیواری ،اون دیوار بود
به قدری اتفاقات ناب و بهشتی زیاده که باید برگردم و رد پاهای روزای قبل و ماه های قبلمو بخونم و یادم بیاد که با جزئیات چیا رخ داده تا الان در این مدارم
یکی از مهم ترین نتایج این دوره هایی که خریدم این بود که با خدا بیشتر از قبل دارم عشق و حال میکنم و دوستیم باهم
بهم گفت یه کتاب شروع کنم به اسم ماچ ماچی
شروع کردم ولی فعلا نتونستم ادامه بدم
یادمه تو این روزا یه فایل رو گوش میدادم که استاد میگفت ،مریم خانم شایسته بهش میگفته، فکر کنم برای دوره 12 قدم بوده ، که اگر میبینی چیزی نمیاد تا بگی ،کافیه دوربین و روشن کنی و بشینی و هدایت میشی
منم باید بشینم در سکوت و خدا بگه و درمورد کتاب ربّ ماچ ماچی ،بگه و بنویسم
همه اینا گذشت و من تو این مدت متوجه شدم که چرا خدا اولین دوره رو نذاشت که دوره قانون سلامتی رو بخرم
و خوشحالم که چشم گفتم حتی بارها پول دوره قانون سلامتی رو داشتم اما نمیتونستم بخرم چون اجازه داده نمیشد
من تو این مدت باید عزت نفسم و روابطم و یه سری قدم های عملی برای نخوردن یه سری مواد غذایی برمیداشتم تا لیاقت خرید دوره بهم داده بشه و حتی خیلی کارهای دیگه که به هم پیوسته هستن
من امروز که درخواست کردم که آیا میتونم با اون 10 میلیونی که دارم دوره رو بخرم یا نه و خدا تایید کرد با سریال زندگی در بهشت قسمت یک که شروع کن و بخرش
حتی گفتم که اگر بگی نخر ،نمیخرم و چشم میگم
چقدر راحت گفت بخر
چقدر همه چیز ساده و و طبیعی داره رخ میده
منی که چند ماه پیش تقلا میکردم تا دوره رو بخرم و به خانواده ام میگفتم بیاین شریکی بخریم و قبول نمیکردن. الان کل پولشو دارم و میتونم خودم تنهایی بخرمش و میدونم که بازم خدا به حسابم واریز میکنه و دیگه نگرانی ندارم
و صد ها برابرش رو به حسابم واریز میکنه
حتی تکاملی این رو یاد گرفتم که بدونم این دنیا گذراهست و در اندازه ای که فهمیدم و روی خودم کار کردم رها شدم از این خواسته که خرید دوره قانون سلامتی بود
و امروز خیلی ساده و روان و بدیهی من دوره رو خریدم اصلا نفهمیدم چجوری شد یهویی دیدم خریدمش
من دارمبزرگ میشم
چرا
چون که کاملا تکاملی از خیلی چیزا گذشتم و رها شدم و یاد گرفتم که تقلا نکنم و همه چیز به وقتش بهم داده میشه و من فقط یککار رو باید به بهترین شکل انجام بدم و اون کنترل ذهن و عمل کردن و قدم برداشتن در راستای اهدافمه و باورهامو قوی کنم و مومنتوم مثبت رو حفظ کنم
ظهر که شد ذهنم نجواهاشو شروع کرد و گفت الان دوره 12 قدم رو بخری و نتونی مواد غذاییشو به تنهایی برای خودت محیا کنی چی؟
تو همین الان فقط 10 میلیون داری و تازه کار نقاشی رو شروع کردی و میخوای ماشین هم بخری
تو هیچی نداری و از این حرفا
و به یادم آورد که اگر دوره رو بخری باید بری آزمایش چکاپ کامل بدی برای بدنت که پول اونم نداری
که سبب شد من برم به مادرم بگم، مامان اگه من دوره رو بخرم و خیلی چیزا نخورم ،مواد پرتئینی رو که بخورم رو میخری برام
که گفت نه
و حرف خودمو به خودم برگردوند
گفت یادته گفتی من اگه دوره قانون سلامتی رو بخرم خودم وسیله هاشو تهیه میکنم ؟
خب الان من نمیتونم هر روز هر روز برات گوشت و چیزای دیگه بخرم بخوری
خودت باید بگیری و کار کن و خودت تهیه کن مواد غذاییت رو
با اینکه هیچی از لیست غذایی دوره رو ندیدم اما احساس میکنم طبق گفته های استاد و فایلایی که در سریال زندگی در بهشت دیدم مواد پروتئینی مصرفش زیاده برای افرادی که لاغرن
و یه جورایی این حرفش سبب شد به خودم بیام
گفتم چیکار داری میکنی طیبه
مگه خدا بهت اجازه خرید دوره قانون سلامتی رو نداد ؟
مگه یادت نیست ،خدا دوره هارو برات خرید و پول دوره ها و وسایلای نقاشیت و شهریه کلاسات رو جور کرد ،حتی زمان هایی که تو دیگه هیچ پولی نداشتی ،خدا بهت نشونه داد و ازمینان داد که میتونی بخری و پول دوره بعد چند روز و چند هفته به حسابت برگشت
یادته هیچپولی نداشتی و ذهنت میگفت برو سراغ فروش گل سر
و تو گفتی باید ایمانت رو نشون بدی و ادامه بدی این مسیر رو و دو روز بعدش خدا بهت کار نقاشی دیواری رو عطا کرد
پس همون خدا الانم بهت مواد غذایی رو که لازم داری میرسونه از خزانه بی نهایت ثروت و فراوانیش
همون خدایی که تا الان رشدت داده و قدرتمند ترین ربّ هست که میتونه گنج های جهان رو پات بریزه ،البته طبق تکاملت ، هپون خدا میتونه پول تغذیه غذایی جدیدت رو به حسابت واریز کنه
ادامه بده و نترس و نگران نباش
به یادت بیار خدا بارها بهت گفت راضیت میکنه
با آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی
و حسبی الله
لاتخافی و لا تحزنی
و ….
هر روز به یادت بیار و همون خدا که تا الان کمکت کرده پول مواد غذایی رو هم برات جور میکنه
یادت باشه که فراوانی هست
پس وقتی اجازه خرید دوره رو از خدا گرفتی با نشونه سریال زندگی در بهشت قسمت یک که در فایل گفته شد شروع میکنیم
یعنی تو هم شروع کن و باقی مسیر و قدم هاشو به خدا بسپر
خدا قدم بعدی رو بهت میگه
بعد من حاضر شدم تا برم عابر بانک و میخواستم یه مانتو هم بخرم ،هی یه حسی میکردم که مانتو رو عجله نکن و نخرش
بلند شدم و رفتم بیرون تا کارت به کارت کنم پولامو که یه جا جمع بشه و دوره رو بخرم
وقتی کارت به کارت کردم ،دیدم دیوارای کنار ساختمونو دارن نقاشی کار میکنن و رنگ مرمر میزنن
خیلی حس خوبی داشتم وقتی نقاشی میدیدم
بعد رفتم سمت بلوار ،هوا خیلی خیلی زیبا بود و درختای بهشتی رو که دیدم رفتم رو جدول نشستم و همون بلواری بود که اولین بار دیوار ساختمون پایگاه رو نقاشی کشیدم
نشستم تا تو اون مکان بهشتی ثبتنام کنم در دوره 12 قدم
و وقتی ثبتنام کردم دیدم
ساعت چقدر رند هست
4:44من دوره قانون سلامتی رو خریدم
یعنی 16:44
اولش گفتم نکنه من هنوز نباید میخریدمش، و به شک افتادم گفتم اگه درست متوجه شدم یه نشونه بهم بده
تو همون بلوار یه ماشین رد شد پلاکش 74 بود و تاییدی بود بر اینکه درست بوده
و خندیدم و سپاسگزاری کردم و گعتم خدایا شکرت
میدونم که این یه سرمایه گذاری عظیم هست به روی خودم
و صد ها برابرش به حسابم برمیکرده و از امروز به بعد شروع یه مدار جدید هست از زندگی من در این جهان هستی
و یه لحظه به احساسم توجه کردم دیدم خیلی خیلی خوشحال نیستم ، اونجوری که چند ماه پیش تقلا داشتم و ذوق داشتم
انگار میدونستم رخ میده و آماده دریافتش بودم و البته سپاسگزاری میکردم و خوشحال بودم اما خوشحالیم یه جور خاص تر بود و با آرامش این همراه بود که همه چی به وقتش رخ میده
باز به احساسم توجه کردم و اینو درک کردم که انگار این نگاهو داشتم که من میدونستم که بهم داده میشه و من لایق دریافت این دوره بودم و بالاخره انجام میشه
اما بازم خوشحال بودم که خریدمش و داشتم به تک تک اون روزها و رفتارهام و تقلا هام فکر میکردم ،که چجوری به صورت تکاملی آروم شدم و دیگه تقلایی نداشتم جوری شد که وفتی قبل عید روز 30 اسفند اولین حقوقم واریز شد به حسابم میتونستم اون روز سریع دوره رو بخرم
اما یادمه گفتم حس میکنم الان وقتش نیست و به خدا گفتم هر موقع وقتش شد بهم بگو
و دیگه عجله ای برای خریدش نداشتم و همه اون مولفه ها کنار هم چیده شدن که من آروم باشم و امروز که زمانش بود خرید کنم
حالا من رفتم تست قبل از ورود به دوره رو نگاه کردم دیدم نوشته چکاپ رو انجام بدین بعد دوره رو گوش بدین و انجامش بدین
و از اونجایی که دختر خوبیم و گوش میدم اصلا دانلود نکردم جلسات اول رو که مشتاق بودم گوش بدم ببینم چی هست
و منی که مشتاق بودم و دوست داشتم سریع گوش بدم ،الان دیگه آروم شدم و میگم همه چی به وقت و زمان مناسبش
باید اول برم آزمایش و چکاپ کامل رو بدم و بعد شروع کنم
حتی ذهنم این نجوا رو گفت که اگر این دوره رو شروع کنی دیگه نمیتونی کیک خونگی بخوری ، عسل و یا چیزای دیگه
نون و باگت و برنج و خورشت و خیار و گوجه و میوه ها و آلوچه سبز که عاشقشی و همیشه تابستون با خیار و نمک میخوری و خیلی چیزای دیگه که دوست داری نمیتونی بخوری
اما من تو این مدت تمرین کردم و خیلی چیزا رو حذف کردم و مهم ترین چیز برای من. سالم بودن بدنم و بیشتر شدن انرژی بدنم هست و اینکه دوست دارم بدنم حالش خوب باشه که بتونه حس خوب رو تجربه بکنه و پرداخت بها برای داشتن چیزای ارزشمند دیگه هست
و میتونم بهای این همه حال و انرژی خوب رو پرداخت کنم
و خوشحالم که دختری هستم که آماده تغییرم و همیشه با آعوشی باز به موضوع تغییر نگاه کردم و دوست داشتم عمل کنم تا نتایج رو ببینم
و میدونم که شروع این مدار برای من خیلی خیلی مفید خواهد بود و بی نهایت شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت و عشق در همه جنبه ها به سمت من جاری میشه
من وقتی تو بلوار محله مون فکر میکردم
به آهنگی که دو سه روز پیش هدایت شدم سمتش باز کردم و گوش دادم
آرامه قلبم به نگات
راضیه قلبم به رضات
دلم میخواد که غرق بشم
تو عطر تو حال و هوات
که واسه ی من تو بسی
عشق بدون هوسی
میخوای که من دریا بشم
نمی تونه سد بشه کسی
یا الله یا الله یا الله یا الله
میخوند و من از کنار دیواری که اولین دیوار بود که رنگنقاشی دیواری رو شروع کردم ،رد میشدم و سپاسگزاری میکردم
من از 12 اسفند هر بار از اون مسیر رفتم ، میرم و به دیوار نگاه میکنم و سپاسگزاری میکنم که خدا اجازه داد و اعتماد کرد بهم که من این کار رو شروع کنم و جزئی از تکاملم در رسیدن له اهداف بزرگترم هست
خدایا شکرت
و اینو میدونم که این قسمت از کار نقاشی دیواری قسمتی از مسیر تکاملمه و قرار نیست در این قسمت متوقف بشم
من قراره به جاهای بالاتر در مدارهای بالاتر برم و حرکت کنم و از مسیر و در حال بودن لذت ببرم که همین لحظه خود خود مقصده
من از دوره 12 قدم و دوره هم جهت با خداوند و عشق و مودت و عزت نفس یاد گرفتم که همین لحظه که حالم خوبه ،مثل مثال حاضر شدن نون ، همه چی داره انجام میشه و خدا کاراشو داره انجام میده ،وظیفه من اینه که از لحظه لحظه این روزهای ناب و بهشتیم نهایت لذت رو با خدا و هم صحبتی با خدا رو ببرم و کیف کنم از این جهان هستیش
خدا بازم قراره بهم یاد بده و ظرف وجودمو رشد بده
من میتونم و توانایی اینو دارم که به درستی مسیر رو ادامه بدم ،چون خدایی دارم که هر لحظه ریز به ریز داره هدایتم میکنه و به قدری براش ارزشمندم که بیشتر از من عاشق و مشتاقه که من درهمه جنبه ها رشد کنم و باورهام قوی و قوی تر بشه
من ارزشمندم و لایق دریافت این همه محبت از سوی ربّ ماچ ماچیم هستم ، خدایا شکرت
من وقتی برگشتم خونه ،مادر و خواهر و خواهر زاده ام میخواستن برن افطاری سمت بلوار کشاورز که یک ماه افطاری بود و امروز آخرین روزش بود و من نرفتم
موندم خونه تا کارامو انجام بدم
نزدیک غروب بود حاضر شدم تا برم برای افطاری برادرم نون بخرم دوباره تو همون بلوار بهشتی پیاده روی کردم و با خدا صحبت کردم و به همین آهنگ گوش دادم و سپاسگزاری کردم
و رفتم نون خریدم و برگشتم خونه
دوباره خوابم برد وقتی بیدار شدم رد پای دیروز و امروزم رو نوشتم و الان شب رو نمیخوابم و چون خوابیدم ،میخوام طراحی کنم و کار کنم
خدایاشکرت
بازم بی نهایت سپاسگزارم ربّ دل انگیز و ماچ ماچی خودم که منو بی نهایت دوست داری و من از عشق بی نهایتت هر روز این دوست داشتن بی نهایتت رو دریافت میکنم و منم بی نهایت تر دوستت دارم و میدونم که تو خیلی بی نهایت تر از اون چیزی که فکرشو میکنم دوستم داری
خدایا سپاس بی کران
وقتی داشتم جلسات دوره قانون سلامتی رو نگاه میکردم که چند تا جلسه هست ،به قسمت عضله سازی که نگاه کردم ذوق داشتم چون دلم میخواد بدنم هم عضله سازی بشه
و با خودم گفتم ببین چقدر راحت بود داشتن این دوره و تو روزها و ماه ها قبل داشتی تقلا میکردی
الان که فکر میکنم میبینم ،هر بار که به خواسته هام میرسم انگار دارم آروم تر میشم که همه چی به وقتش قراره رخ بده و من باید روی خودم کار کنم و آرام باشم ،
یه جورایی تازه دارم قسمت
«تعهد به خواسته» یا «رها بودن» نسبت به آن؟!
رو درک میکنم
اینکه استاد میگفتن رها بودن درمورد خرید خونه و میگفتن اگر شد که خیلی خوب اما اگر نشد خیری دراین هست
یادمه اوایل نمیتونستم این موضوع رو درک کنم بعد یک سال تاجایی که برای تغییرم تلاش کردم به همون اندازه دارم آرام بودن و رها بودن رو تجربه میکنم
اینکه دارم یاد میگیرم که رهاتر باشم نسبت به خواسته هام
خدایا شکرت
و اینو میدونم که من هستم که باید سمت خودمو درست انجام بدم ،چون خدا خوب بلده به سمت خودش چجوری وفای به عهد داشته باشه ،من باید هماهنگ کنم خودم رو با جریان خداوند و قوانینش
اینکه سپاسگزاری کنم
مومنتوم مثبت رو حفظ کنم
توجهم به نکات مثبت خودم و آدما و جهان هستی باشه
توجهم به ریز ترین هدایت های خدا باشه و شاخکام تیز باشه که دریافتشون کنم
احساسم خوب باشه تا اتفاقات خوب رخ بده
سعی کنم قدم های عملی بردارم برای خواسته هام
و مهم تر از همه از مسیری که خودش موفقیته لذت ببرم
و باورهای قوی رو بارها و بارها تکرار کنم تا قوی بشن و براشون الگو پیدا کنم
و هر روز با خدا صحبت کنم و با خودم هم صحبت کنم تا بیشتر آشنا بشم با افکارم و رفتارهام
و خداگونه رفتار کنم
و آگاهانه عمل کنم و خیلی موارد دیگه که سمت من هست و باید یاد بگیرم و انجام بشه
خدایاشکرت
برای استاد عباس منش عزیز ومریم خانم شایسته و همکارانتون و دوستان سایت پر از عشق ، بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت از خدا میخوام
با سلام
اجازه بدید یه تجربه از تاثیر فکر و روان و پیش فرض و تلقین و همه ی اینها ک از زاویه های مختلف اشاره به باور ما میکنند بگم
سه سال پیش کمردرد گرفتم و به خاطر وسواسی ک داشتم بعد از انجام ام آر آی و تشخیص پزشک که هیچ مشکلی ندارید و با استراحت رفع میشه
بعد از چند روز از یک نفر شنیدم ک به شخصی محلی مراجعه کرده و کمرش خوب شده
رفتم گفت دنبالچه ات از جایش در رفته و به اصطلاح خودش جا انداخت و از اونروز به بعد من بارها و بارها برای جا انداختن دنبالچه
برای رفع گرفتگی سیاتیک
برای رفع درد ی ک هیچ منشأ جسمی و بالینی نداشت از این خونه ب اون خونه و از این پزشک به پزشک دیگر میرفتم
تا یک فوق تخصص گفت درد شما روان تنی هست
در واقع فکر میکنی درد داری و مشکل داری و در نتیجه همین رو حس میکنی و از زندگی عادی و روزمره افتادی
و در نهایت قرص های اعصاب به من داد ک بتوانم بی خیال درد خیالی بشم
به نام خداوند جان آفرین
سلام به همه عزیزان
امروز 13 فروردین هست و اکثر مردم به طبیعت میرن و بهم دلیل به فکرم رسید چقدر میشه از این عید و نماد هاش که باورهای مردم قدیم و جدید رو به وجود اورده صحبت کرد و کنارش چند تا الگو دیگه هم بیارم
اولین چیزی که من سالها شاهدش بودم این بود که 13 عدد نحسی هست و اینکه 13 بدر حتما یه بحث و دعوایی میشه و هر سال امکان نداشت به این موضوع بر نخورم چه برای خانواده خودم یا فامیل یا اینکه افراد دیگه که دعوا میشد و این تفکر رو چون دیده بودم باور شده بود که سیزده نحس هست و سالها قبل که این باور پررنگ بود که باید بزنی بیرونی و نحسی رو از بین ببری و گرنه تا اخر سال باهاته
یا سنتی به نام گره زدن علف ها برای خانم ها وجود داشت که بتوانند ازدواج کنند
مراسم دیگه چهارشنبه سوری هست که مردم از روی اتش میپرند و این پریدن از روی اتش رو به این تعبیر میکنند که سال خوبی برای اون ها باشه و با پریدن و خوندن زردی من از تو / سرخی تو از من انگار که بخت خودشون رو عوض میکردن
خود سفره هفت سین که شنیدم و این نماد ها رو هرکدام رو معنی خاصی تشبیه میکردندو انگار حتما باید میبود که سال جدید به خوبی شروع بشه و کسی که دور هفت سین نباشه از وطن خودش دوره . خواهرم با وسواس که باید هفت سین جور باشه
سالها پیش که خیلی تو باورهای مذهبی غرق بودم خیلی به استخاره اهمیت میدادم و برای هر کاری یه استخاره میگرفتم اونم زنگ میزدم به قم که یه روحانی که کارش درسته استخاره بگیره و دقیقا همون میشد و چون با باور اینکه استخاره درسته اون کار رو انجام میدادم نتیجه میگرفتم و خلافش که عمل کردم اون نتیجه نمیومد و میگفتم چقدر درسته .
سالها توی تلویزیون و چندتا عروسی میبیددیدم که روی سر عروس و داماد کله قند میساباندن و همیشه سوالم در بچگی این بود که این کارها برای چیه ؟ که همین چندسال پیش برام معلوم شده برای شادی و شادمی که این دو زوج هست
یه باور دیگه که مردم اخر سال سر قبر مردگانشون میرن و شمع روشن میکنند و توی شام غریبان هم شمع روشن میکردن و یا پارچه سبز به درختی جایی دخیل میبستن و اعتقاد داشتن که این درخت یا این قبر قدیمی مقدسه و شفا میده. یا یه زمانی که مردم باورهای نامناسبی داشتن نخود مشکل گشا پخش میکردن یا سفره ابولفضل پهن میکردن و باور قوی داشتن مکه مشکل فلانی حل شده و یا دیگ بار میزاشتن و هرکس آش رو بهم بزنه و دعا کنه حاجت روا میشه و البته هنوزم هست که اعتقاد شدید دارن و من میدیدم که افراد تایید کردن حتا اون قبری که براشون مقدس بود و کنارش دعا میخوندن و یه شب جواهرات داخلش رو خالی کردن و اصلا قبر نبود و نشونه بوده از همون هم جواب گرفتن
قبلا روی دست مردم زگیل زیاد بود و این باور وجود داشت که اگه روی گربه اب بریزی دستات زگیل میزنن و یا ماست با نوشابه بخوری پیسی میگیری و سالها از این ترس و دیدن کسانی که تایید کردن و من این کار رو نمیکردم
این نشون میده چقدر باورهای مردم نسبت به موضوعی رفتار انها رو جهت میده . حتا از چیزهایی که وجود نداره اما چون باور دارن نتیجه میگیرن و توی داستان همون قبر بازم با اینکه اثبات شده قبر نبوده ولی بازم اعتقاد دارن که مقدسه
خوش باشید
سلام به استاد عزیزم و دوستان بهشتی
استاد یادمه یه جا خونده بودم که قوز قرنیه باعث افزایش دایمی شماره چشم میشه
و چند سال مداوم هر سال 25 صدم به شماره هر دو چشمم اضافه میشد
تا اینکه متوجه شدم همچین چیزی خیلی مبنای علمی نداره و مدام به خودم تاکید میکردم که شماره چشمان من تغییر نمیکنه و استاد خدا شاهده از اون سال تا الان که نزدیک 9 سال میگذره، شماره چشمام زیاد نشده و ثابت مونده!
یادمه خونه مرحومه مادربزرگم میهمان بودیم که صدای گریه بچه مستاجرشون بلند شد و بچه مدام و نان استاپ گریه میکرد، تا اینکه یکی از اقوام مدعی شد بچه چشم خورده و شروع کرد یکسری کارهای عجیب و غریب انجام دادن تا اینکه بچه بخاطر بادپیچ شدن شکمش، ناگهان باد گلو داد و دردش ساکت شد و این اتفاق همزمان شد با پایان کار دفع طلسمات اون بنده خدا…
و ایشون مدعی شد چشم بد رو دفع کرده و این همزمانی رو به حساب دفع چشم بد گذاشته بود در حالی که یه موضوع طبیعی بود که بطور کاملا طبیعی حل شد و سالهاست هروقت اون بنده خدا رو میبینم داره همونکار رو برای دفع چشم بد برای بچه های فامیل انجام میده و اعتقاد عجیبی بهش داره!!
به قول خداوند غیر خدا برای حل مسائل بشر پاسخگویی وجود نداره، اما همزمانی هایی که اتفاق افتاده در طول تاریخ باعث شکل گیری خرافات و بت ها شده
سلام و یک بغل عاشقانه به استاد نازنینم
سلام و صد عشق به همه شما موحدین
من قسمت 1 تا 3 درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری (این قسمت رو هنوز ندیدم) + فایل غیبت نکردن قسمت 2 رو تو چند روز اخیر دیدم و شدیدا ذهنم درگیر قانون شد
خودم باورم نمیشه اما به جرات میتونم بگم که تازه انگار قانون داره برام جا میفته. اونم بعد از چندین سال کار کردن با قانون و کلی نتایج کوچیک و بزرگ گرفتن
مفاهیمی که فهمیدم رو هرطوری که خداوند در ذهنم جاری کنه مینویسم
مفهوم به زبان ساده:
من وقتی به غیبت کردن (غیبت یا تصور اینکه این توت فرنگی 19 دلار قیمتشه) گوش میدم، تمام توجه ام میره روی اون موضوع. مثلا اگه راجب دو رویی کسی غیبت بشنوم، مثل “ذراتِ ذره بینیِ آهن” (براده آهن) تمام توجه ام در یک جهت خاص به صف کشیده میشن. از اون به بعد تا مدتی هر کسی رو میبینم و یا هرکسی به ذهنم میاد، حس میکنم که: نکنه اینم داره نقش بازی میکنه؟ میبینی؟ یه طوریه ها. واقعا چطوری حالا میتونم اعتماد کنم؟ به دوستم میگم: فلانی دیدی یارو یه جوری بود؟ لبخندش یه طوری بود انگار داره مارو میپیچونه…
واکنش دوستم چیه؟ اگه تو همین فضای فکری باشه تایید میکنه. اگر هم در فضای فکری دیگه ای باشه یا اصطلاحا در مدار دیگه ای باشه میگه: نه به نظر من که عادی بود …
همه ما فکر کنم تو این جایگاه بودیم یا ازین دوستای بد بین داشتیم و میفهمیم وقتی دوست بد بینمون یه نگاهی منفی به همه چیز داره با خودمون میگیم: ای بابا تو چقد نگاهت به همه چیز تند و تیز و تاریکه…! یادمه ، یه دوستی داشتم وقتی راجب باباش حرف میزد تعریفش این بود که: بابای من کلا طرز فکر و سبک زندگیش اینه که “همه چیز به فنا رفته و رو به تاریکی و نابودیه، هرچی که مونده هم به زودی نابود میشه و اوضاع بده و …” . چی میگن بهش؟ یه اصطلاحی داره … تئوری توتئه فکر کنم، آره؟ یه همچین چیزایی… بیشتر شبیه تئوری قهقرا …
من الان میفهمم که اصلا آقا این گوش دادن به غیبت یعنی چی. غیبت کردن گناه داره یعنی چی؟ این نیست که اگه من غیبت بشنوم بلافاصله فرشته ای که رو شونه چپ من هست یه منفی واسم بذاره. اینطوریه که اگر من غیبت بشنوم مثل این میمونه که قطارم به صورت خودکار میفته رو ریل اتفاقات منفی یا به عبارتی هم مدار شدن با ریشه اون حس که حالا یا ترسه، یا فقره یا هرچیزی … و تازه از اونجا اون گناهه به شکل نتایج منفی ذره ذره به زندگیم وارد میشه. مثلا وقتی دوستم راجب این حرف میزنه که: “همه با من یه مشکلی دارن انگار منو آدم حساب نمیکنن” و بعد شروع میکنه داستان زندگیشو تعریف کردن، منم با همچین مفهومی هم مدار میشم. از اون لحظه به بعد هرجا میرم ، از اونجایی که ذهن من اینطوری نظم گرفته و چیده شده، یا به عبارت دیگه افکارم اینطوری صف کشیدن که همه چیز رو از اون زاویه میبینن، داستان های من هم همون شکلی میشه. مثلا با بابام گفتگوی بدی رو تجربه میکنم چرا؟ چون فک کردم مثلا بابام داره منو بچه فرض میکنه یا آدم حساب نمیکنه. با خودم میگم : “عه، یعنی چی؟ دوستم داشت میگفت همه با من مث بچه ها برخورد میکنن و منو آدم حساب نمیکننا ! حالا بابای منم همونطوری شده.” این گفتگو رو 100% هممون تجربه کردیم. با دوستت نشستی گفتگو کردی و لا به لاش غیبت هم کردی/شنیدی و یا طرف باور هاشو برات تفسیر کرده … بعد تو فرکانسشو فرستادی … و در روزهای بعدش از همون جنس اتفاقات رو تجربه کردی و بعد اولا که خودت شاخ درآوردی که “چه عجیب این دوستم اون روز داشت میگفت این مفهوم رو هااا… حالا واسه منم همینطوری شده.” بعدم که دوباره دوستمونو میبینیم: “وای فلانی یادته هفته پیش گفتی رفیقت باهات اینطوری بوده؟ بابات هم باهات همونطوری بوده؟ همسایه تون هم همونطوری بوده؟” ، فلانی میگه : آره ، خوب ؟ تو هم میگی: “حاجی هفته پیش انگار کپی زندگی تورو واسه منم واریز کرده بودن. منم با بابام همینطوری شدم… یا رفتم بانک کارمنده یه طوری بود انگار من بچه 5 ساله ام …”
حالا درحالی که اگه بشناسیم این مفهوم رو، دیگه همونجا متوقفش میکنیم. نه تعریف میکنیم، نه به همچین داستان هایی گوش میدیم، نه هر درد و مرضی شبیه این…
الان میفهمم که چرا سپاسگزاری نتیجه میده. به این دلیل که من مثل اون توت فرنگی 19 دلاری، وقتی راجع به محبت یه نفر سپاسگزاری میکنم: تمام ذرات وجودم همجهت میشه با اون جنس احساس، بعد فکر میکنم همه با من مهربونن. از فرداش هم مثل آدمی که بدبینه به همه چیز، منم فکر میکنم همه با من مهربونن. بعد من با همه به عنوان یه مخاطب مهربون برخورد میکنم و اونا هم واقعا حس میکنن که من مهربونم. پس در نتیجه رفتارشون با من با احترام و محبت و عشق میشه. تو یه دوره ای استاد گفته بودن که: وقتی فکر میکنی طرف دزده، چطوری باهاش برخورد میکنی؟ خوب اون بنده خدا هم میفهمه تو یه جوری هستی دیگه. بهش بر میخوره. یا اینکه اونم رفتارش عجیب میشه.
یه داستانی بود اون زمان بین دوستام واسه هم تعریف میکردیم. پسره پول دستش بوده داشته میرفته با پولش یه چیز غیرقانونی بخره. همون لحظه یه پلیسی داشته از اونجا رد میشده. این یارو هم تا پلیس رو میبینه پول تو دستش رو پرت میکنه تو جوب. فکر کرده الان پلیس پول رو تو دست این ببینه میفهمه این پوله واسه خرید یه چیز غیر قانونیه.
این همون مومنتومه لامصبه که وقتی راه میفته، هرچی میره جلوتر بزرگ تر میشه. این همون مومنتومه که اگه منفیش شکل بگیره همه چیزو با خودش میشوره و میبره و دیگه به قول استاد خدا هم نمیتونه جلوشو بگیره.
این همون توت فرنگی 19 دلاریه که تو اگه فرض کنی این 190 دلاره تازه خوشمزه تر هم میشه (انقد جالب شد که خندم گرفته)
این همون قانونه که نمیشه کسی رو متقاعد کنیم وقتی که کلا از تو یه مدار دیگه داریم باهاش حرف میزنیم.
فکر کن تو سینما کنار یکی نشستیم و رو صندلیمون خیلی حس خوبی داریم. بغل دستیمون هم رو صندلی شکسته نشسته. حالا برمیگردیم بهش میگیم : چقدر صندلی هاش خوبه واقعا خیلی راحت و نرمه… طرف هم یه نگاه به ما میندازه، یه نگاه به خودش و صندلیش میندازه و احتمالا تو دلش یه چیزی هم میگه که نوشتن اش به دور از ادبه … :)))
این همون داستانه که اگر غرور داشته باشیم دیگه توهم میزنیم که : من تمرین کنم؟ نه بابا من که کارم درسته تمرین واسه تازه وارد هاس… من کتاب بخونم واسه کارم؟ نه بابا من خیلی خفن تر ازین حرفام. کتاب خوندن واسه خر خون هاس. من زرنگ مادرزادی هستم.
خداوند هم میفرماید که:
وَقَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَّعْدُودَهً ۚ قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَن یُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ ۖ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (بقره 80)
اونا: ما در جهنم چند روزی بیشتر نمیسوزیم
الله: آیا از خدا قولی گرفتید که قراره خلاف قانون خودش عمل کنه؟ خدا که استادِ خوش قول هاست. خدا که تنها کسیه که تحت هیچ شرایطی حرفش عوض نمیشه.
ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَّعْدُودَاتٍ ۖ وَغَرَّهُمْ فِی دِینِهِم مَّا کَانُوا یَفْتَرُونَ (آل عمران 24)
همون دسته افراد فکر میکنند که هرچقدر هم گناه کنند، بازم خیلی کوتاه مجازات میشن.
این قسمت آیه خیلی قشنگه که میفرماید: و همین سخن دروغ که آن را ساخته و به خود تلقین کرده تا باورش نمودهاند، آنان را در دینشان فریفته است
این همون قانون تمرکز بر خواست هاس که اگر من نعمت هامو بشمارم تازه متوجه میشم نه تنها زندگیم بد نیست، بلکه واقعا هم شیرینه و چقدر نعمت دارم. واقعا اگه نعمت هارو بشماریم لذت میبریم. واقعا اگه نعمت هارو بشماریم متوجه میشیم که انقدرام که توهم زدیم زندگی افتضاح نیست. اصلا افتضاح که نیست هیچ، خیلی هم همه چی خوبه و من 1000 تا نعمت دارم . یه سری ناخواسته هم دارم آ… ولی هزاران نعمت دارم
اصلا من نمیفهمم چرا اونایی که به مثبت اندیشی میگن توهم، به منفی اندیش ها نمیگن توهم منفی زدی ؟ مگه میشه یه نفر بدون هیچ نعمتی در حال زندگی کردن باشه؟ چطور داری فکر میکنی؟ همین مغزت که بی همتا ترین ماشین دنیاس داره کار میکنه اگه نعمت نیست پس چیه؟ میگی من نعمت ندارم زندگیم جهنمه؟ جدا فکر نکرده بودم بهش. اول صحبتم از خدا هدایت خواستم و چون خداوند رو هدایت کننده فرض کردم و خودمو لایق هدایت دونستم، حالا داره من رو به این مفاهیم عمیق تر آشنا میکنه و براتون توسط دستای من مینویسه و همه داریم لذتشو میبریم. هم شوکه شدم و هم خندم میگیره. من تا حالا کجا بودم که اینا رو نمیشنیدم و درک نمیکردم؟
این همون مفهومه که استاد سالهاست داره به من و هم دوره ای هام میگه که آقا، برادر من، خواهر من، راجع به این قوانین با کسی صحبت نکنید. فایده نداره … به الله قسم که فایده نداره. منه بابک بعد از چندسال دست و پا شکسته قانون رو یادگرفتن و صدها فایل گوش کردن و ساعتها فکر کردن تازه به این حرف استاد رسیدم. حالا چطوری یه نفر با یه مکالمه مفصل میتونه مدارش عوض بشه؟ درست مثل اینه که طرف سالها یه توت فرنگی رو میره میخره 100 دلار و میگه این فرق داره. حالا تو بیا بهش بگو بابا این توت فرنگی نیم دلارم نیست چی داری میگی؟ فایده نداره دیگه. این همون داستانه که من چون تو یه مدار دیگه داشتم سیر میکردم نفهمیده بودم. چون غرور داشتم. فکر میکردم ساده اس دیگه. مگه داستان توجه به خواسته ها نیست؟ خوب دیگه تموم شد و رفت. من که فهمیدم، خداحافظ شما…
درسته بابک جان، موضوع همینه.. ولی خوب اگه بخوای مغرور بشی که 2+2 رو هم به زور میفهمی داداش من…
همین الله که از رگ گردن به ما نزدیک تره
کافیه مثل توت فرنگی 19 دلاری، فکر کنیم مال ما نیست و مال از ما بهترونه… خودتون بقیه اش رو میدونید
کافیه فکر کنیم پول درآوردن سخته… زیر پای فیل که هیچی… پایه های برج ایفل رو هم از ریشه در بیاریم به دستش نمیاریم
الهی شکرت که از رگ گردن به من نزدیک تری
الهی شکرت که پول درآوردن انقد راحته
الهی شکرت که استاد نازنینم هم نمیتونه با عمیق ترین مثال ها زندگی منو تغییر بده، اگر که خودم تسلیم نباشم
الهی شکرت که به ما قدرت خلق زندگی خودمون رو دادی
عاشقتونم استاد و هم کلاسی های نازنینم
در پناه الله باشیم
بنام خداوندی که خالقه وبه من هم قدرت خلق کنندگی داده
سلام
استاد بعد دیدن فایل توت فرنگی 19دلاری یادم افتاد که من تو کل زندگیم باعزیزانم این شکلی رفتار میکنم
همش سعی میکنم با چیزهای ساده باورهای قوی تو ذهنشون ایجاد کنم
تو خانواده ما به من میگن غریب خود درمانی
چون من از بچگی همیشه وقتی مریض میشدم یا زخمی.سوختگی هرچی که بود من میگفتم خودم خوبش میکنم نیازی یه دارو.کرم یادکتر رفتن نیست
(چه جالب سالها بعدش که با شما اشنا شدم فهمیدم که به خاطر باور من خدا منو هدایت میکرده که یه سری کارهارو انجام میدادم ومنجر میشده به نتیجه عالی)
خیلی از این این مثالها دارم
چند تاشو اینجا مینویسم
من 20 سال پیش با همسرم که عاشق همدیگه بودیم ازدواج کردیم
همسرم از بچگی(2سالگی) قلبش 2تا سوراخ داشت که همیشه تحت نظر دکتر بود.
پدر و مادرش هم همش به من میگفتن یادت نره سروقت ببریش پیش دکتر این بچه مریضه.
از اونجای که من از دکتر رفتن اصلا خوشم نمیاومد
شروع کردم باهاش صحبت کردن به قول معروف مخشو بزنم
که دیگه دکتر نره. مثل خودم باشه
همسرم اندازه یک وانت پرونده پزشکی داشت که هر وقت کوچکترین مشکلی براش پیش می اومد همشو میبردیم دکتر
بعد 3 سال بلاخره مخشو زدم(البته قانون رو نمدونستم)
ولی ذهنت عالی براش ساخته بودم
بعد3سال تمام پرونده پزشکی رو اتیش زدیم
وبه کسی هم نگفتیم
پدر مادرش فکر میکردن ما سالانه 2بار میریم دکتر
2سال بعد اتیش زدن پروندها که 5سال از زندگی مشترکمو میگذشت
پدر مادر همسرم کنجکاو بودن چرا ما اصلا درمورد اینکه دکتر چی گفته چه دارو جدیدی داده حرف نمیزنم
دخترشونو میبرن دکتر بدون اینکه من خبر دار بشم
میگن پرونده پزشکیت کجاست همسرم میگه غریب اتیش زده همشو(ناگفته نماند ما باهم 400 کیلومتر فاصله داشتیم)
باناراحتی وعصبانیت همسرمو بردن دکتر
که بهشون گفته بودن دختر شما به لطف خدا کاملا سالم هست وهیچ مشکلی نداره
الان میفهمم تا زمانی که پرونده پزشکی باخودت حمل کنی همیشه مریضی
به لطف خدای مهربون همسرم. تا الان دیگه هرگز دکتر نرفته حتی برای سرما خوردگی
اینا رو گفتم که اینو بگم
1سال پیش همسرم مریض شد خیلی حالش بد بود
گفتم بیا بریم دکتر گفت تا فردا بهتر نشدم بعد میرم
منم رفتم داروخانه یه قرص استامینوفن گرفتم و
3تا ازش در اوردم
بردم خونه گفتم این 3تا قرص رو مجید داده بهم از عراق اورده(من خودم چند ماه سلیمانیه عراق بودم)
یکم بهش شاخ وبال دادم گفتم اولش که قرصرو میخوری بدنت داغ میکنه بعدش یکم سرد میشه این یعنی 2ساعت بعدش کاملا از بدنت خارج میشه اون مریضی
به خدا قسم دقیقا همون اتفاق افتاد و بعد 3ساعت حالش خوب شده بود
ازاین مثالها خیلی دارم تو زندگیم
شاید بازم تو کامنت بعدی نوشتم
همتونو به االله یکتا میسپارم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
-ذهن ما با باور کردن موضوع آن را به صورت واقعی تجربه می کند
-داشتن باور مناسب به ما در تحقق اهدافمان کمک می کند
-داشتن باور نامناسب ما را از تحقق خواسته هایمان دور می کند
-باورها قدرت خلق اتفاقات را دارند
باورهای توحیدی در مورد خداوند:
-باورهای توحیدی مهم ترین عامل تحقق یا عدم تحقق خواسته هاست
-اگر خداوند را جبار و عذاب دهنده بدانیم و باور داشته باشیم خداوند ما را دوست ندارد و از ما روبرگردانده همان را تجربه می کنیم
-اگر خداوند را همواره عاشق خود در حال هدایتمان بدانیم و باور داشته باشیم هرگز ما را به حال خود رها نکرده و خود را هرگز جدا شده از خداوند ندانیم: مشمول هدایت های خداوند شده و همان باور را تجربه می کنیم
-به اندازه ای که باور داریم خداوند ما را هدایت کرده و مشمول دریافت الهامات الهی شده ایم همان اندازه هدایت ها و الهامات الهی را دریافت می کنیم
-اگر باور داریم خداوند به خاطر گناهانمان ما را نمی بخشد ما را غضب کرده و دوست ندارد همان را تجربه می کنیم
-هر تصویری از خداوند در ذهن خود بسازیم همان را تجربه می کنیم
-باورهای توحیدی ما در مورد خداوند بسیار مهم است
-اگر خداوند را همواره حامی خود بدانیم حامی ما خواهد بود
-اگر خود را گناهکار بی ارزش بی لیاقت و دارای جایگاهی پایین بدانیم همان نتایج را دریافت می کنیم
-اگر خداوند را بخشنده توبه پذیر مهربان مغفرت دهنده بدانیم تمام گناهان ما بخشیده شده و خداوند ما را هدایت می کند
-شرایط زندگی ما با داشتن باورهای توحیدی تغییر کرده مشمول هدایت خداوند شده لطف و مغفرت خداوند را دریافت می کنیم
-نگاه و باورهای توحیدی خود را در مورد خداوند تغییر دهیم
-همواره باور داشته باشیم خداوند بیشتر از ما می خواهد ثروتمند سلامت و خوشبخت باشیم
-خداوند تنها نیرویی است که جهان را مدیریت کرده و همواره پشتیبان ماست بنابراین ترس و نگرانی بابت اتفاقات آینده رفتن در دل موقعیت ها و شروع مهارت جدید به هیچ وجه غیر ممکن و ترسناک نیست
-به محض درخواست خداوند ما را هدایت می کند
-خداوند لذت بیشتری از تحقق اهداف ما می برد
-خداوند خواهان پیشرفت بیشتر ماست
-خداوند قدرت بی نهایت دارد
-در روزهای سخت همواره به یاد داشته باشیم خداوند بیشتر از ما خواهان پیشرفتمان است
-خداوند وعده های بسیار خوبی به ما می دهد مانند من به تو ثروت بالغیر الحساب می دهم اما ما آن را بارها و بارها تکرار نکرده و فراموشش می کنیم
-وعده های خداوند را بارها و بارها به خود یاد آوری کنیم
-تکرار وعده های خداوند و باورهای توحیدی در روزهای سخت باعث می شود امید خود را برای تحقق اهداف از دست نداده و با انگیزه مسیر درست را طی کنیم
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-باورهای توحیدی مناسب در ذهن خود ایجاد کرده تا هم جهت با خداوند شویم
-با هم جهت و هماهنگ شدن با خداوند جریانی از نعمت ها و ثروت ها وارد زندگی ما خواهد شد
-باور به وهاب بودن و تخلف ناپذیری خداوند از وعده های خود باعث می شود اهداف ما محقق شوند
-باورهای توحیدی را میلیاردها و میلیون ها بار با خود تکرار کنیم
-کارهای سمت خود را به درستی انجام دهیم خداوند کارهای سمت خود را به درستی انجام می دهد
-وعده ی خداوند تحقق پذیر است هرگز زیر وعده ی خود نمی زند دروغ نمی گویید
-با داشتن باورهای توحیدی به نعمت و ثروت بی نهایت دست میابیم
-وعده ی خداوند حق است
-خداوند به همه ی افراد وعده می دهد
-خداوند وعده ی فزونی فراوانی و مغفرت می دهد
-دعای پیامبران به دلیل باورهای آنها اجابت می شد
-حضرت سلیمان به دلیل باور به وهابیت خداوند مشمول دریافت نعمت های فراوان شد
-خداوند به همه ی ما نعمت فزونی مغفرت و فراوانی می بخشد اما تنها تعداد کمی از افراد چنین باوری دارند
-به اندازه ای که خداوند را در ذهن خود باور کنیم به همان اندازه نتیجه می گیریم
-باورهای محدود کننده درباره ی خداوند را که از طریق دین و مذهب به ما داده شده را تغییر دهیم
-از خود سوال کنیم : چه باوری نسبت به خداوند داریم؟
-اغلب ما فکر می کنیم تنها زمانی لایق دریافت نعمت های خداوند می شویم که زجر و سختی کشیده باشیم
-به محض تغییر باورهای توحیدی در ذهنمان شرایط و نتایج به نفع ما تغییر می کند
-زمانی که در مومنتوم مثبت قرار بگیریم تمام خواسته های ما خود به خود و لاجرم محقق می شود
-تفاوت در ذهنیت افراد نتایجی متفاوت را برای آنها رقم می زند
-باورهای محدود کننده در ذهن ما به قدری قدرتمند است که تغییر آنها نیازمند صرف زمان و انرژی بسیار زیادی است
-بررسی کنیم باورهای مخرب ما از چه افکاری نشات گرفته است
-به باورهای مخرب و نامناسب خود که نتایج بسیار بدی برای ما به همراه داشته است شک کنیم
-برخی باورهای محدود کننده به قدری در ذهنمان تکرار شده اند که تغییر آنها امکان پذیر نیست
-ذهن ما تجربیات زندگی مان را رقم می زند
-حواسمان به شکل گیری باورهای مخرب در ذهنمان باشد
-بررسی کنیم باورهای ما به ما کمک کرده یا ضربه می زند
-دلیل سوء استفاده ی بسیاری از افراد از ما داشتن باورهای نامناسب است
-باورهای محدود کننده زندگی ما را نابود کرده و باورهای قدرتمند کننده به رشد و پیشرفت بیشتر ما می انجامد
-بر روی باورهای خود به شدت کار کنیم
-زمانی که با فرکانس خداوند هم سو و هم جهت شویم مصداق آیه ی ان اقول له کن فیکون می شویم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام وقت همگی بخیر و شادی
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
راستش من هر چقدر بخوام از استاد تشکر کنم نمیتونم قدردانی رو به جا بیارم
امیدوارم با عمل به آموزش ها بتونم در حق شما جبران کنم
برای این فایلهایی که در سایت قرار داده میشه
این چهار قسمت توت فرنگی 19 دلاری
عجیب ذهن منو به هم زد
الان که برمیگردم فایلهای قبلی رو گوش میدم
خیلی بهتر داستانو میگیرم
اصلاً این پیش فرضهای ذهنی نمیدونید چه جوری داره ذهنو به هم میریزه
واقعا با اینها چقدر میشه باور قدرتمند کننده ساخت
عجیب تکمیل کننده مام حرفهای استاد این 4 قسمت توت فرنگی هست
خیلی خوشحالم و از استاد ممنونم
و خدا را سپاسگزارم که در مدار ین آگاهیها قرار گرفتم
همین جا خواستم و میگم به خداوند
من میخوام با تو خدای عزیزم هم جهت بشم لطفاً منو در مدار این آگاهیها قرار بدم
باز هم صمیمانه از استاد تشکر میکنم
البته اینم اضافه کنم که سپاسگزاریام خیلی عمیق شده
همراه با بغض اشک
قبلا اینجوری نبود یه جورایی زبانی بود
اما الان از اعماق وجودم از خداوند پاسگزاری میکنم
استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
و دو عزیز دل دیگه که دارن پشت این سایت فعالیت میکنند
بهترینهای خداوند رو برای شما آرزو میکنم