آیا به جای کار مورد علاقه‌، با ماهر شدن در کار ی که علاقه‌ای نداری‌، ثروت ساخته می‌شود تا با آن سرمایه سراغ کار مورد علاقه ات بروی؟ - صفحه 2

دسته بندی: پاسخ به مسائل زندگی

جواب‌های «عقل‌کل»دسته بندی: پاسخ به مسائل زندگیآیا به جای کار مورد علاقه‌، با ماهر شدن در کار ی که علاقه‌ای نداری‌، ثروت ساخته می‌شود تا با آن سرمایه سراغ کار مورد علاقه ات بروی؟
315

نکته کلیدی‌، ثابت و بدون تغییر در ماجرای موفقیت‌، «تمرکز تمام و عیار و همه‌جانبه بر آن موضوع» است. تمرکز و ادامه دادن‌، جادویی در خود دارد که‌، هر ناممکنی را ممکن می‌کند. اما مسئله این است که‌، هرگز قادر به تمرکز با تمام قوا بر موضوعی نخواهی شد‌، مگر عاشق انجام آن کار باشی و به آن علاقه‌مند باشی.

مهم‌تر از همه‌، عشق و علاقه به موضوعی که درباره‌اش باورهای محدودکننده‌ای داری‌، هرگز پایدار نمی‌ماند. در نتیجه‌، آن تمرکز دوام نمی‌آورد.
پس طبق قانون‌، «تمرکز همه جانبه» همیشه جواب می‌دهد. اما آن حدّ از تمرکز‌‌، فقط به وسیله عشق و علاقه ایجاد می‌شود و آن عشق و علاقه فقط به واسطه باورهای قدرتمندکننده‌، پایدار و باثبات می‌گردد.

به همین دلیل ساده و منطقی‌، درباره موضوع ثروت ساختن از کاری که به آن علاقه نداری‌:

از یک طرف‌، وقتی به موضوعی علاقه نداشته باشی‌، قدرت تمرکز همه جانبه بر آن را نداری. وقتی هم قدرت تمرکز همه جانبه بر موضوعی را نداشته باشی‌، قطعاً موفقیت چندانی حاصل نمی‌شود چون قوه الهامات و خلاقیت تو‌، هرگز وارد معادله‌ی این ماجرا نخواهد شد. در نتیجه فارغ از اینکه چقدر تلاش می‌کنی‌، از انجام آن کار ثروت خلق نخواهی کرد.
از طرف دیگر‌، وقتی عشق و علاقه‌ داشته باشی‌ اما باورهایت در آن موضوع محدودکننده باشد‌، به خاطر آن حدّ از عشق و علاقه ‌، ابتدا با شور و شوق زمان و انرژ‌‌ی می‌گذاری اما به خاطر باورهای محدودکننده‌ درباره ثروت، چندان نتیجه‌ای دریافت نمی‌کنی و اگر نتوانی از آن عشق و علاقه‌، موفقیت مالی مورد نظرت را خلق کنی‌، قطعاً کم کم آن عشق و علاقه کم می‌شود و پابرجا نمی‌ماند.
بنابراین‌، برای خلق ثروت‌، هیچ راهی به جز ساختن باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرین وجود ندارد. یعنی اولین قدم همیشه و همیشه‌، از ساختن باورها باید شروع شود. چون ریشه این ماجرا از باورهای محدودکننده نشأت گرفته است. دلیل اینکه فرد با اینکه عشق و علاقه‌اش را می‌شناسد‌، باز هم کاری را انجام می‌دهد که به آن هیچ علاقه‌ای ندارد‌، باورهای محدودکننده‌اش است.
خیلی ها دوست دارند ثروتمند شوند اما از آنجا که فقط پزشکان ثروتمندی دیده اند، فکر می کنند که برای ثروتمند شدن حتما باید پزشک باشند. با اینکه فرد حتی از دیدن خون حالش بد می شود اما‌، خودش را مجبور به تحمل این فضا می‌کند. یعنی وارد کاری می شود که نه تنها علاقه ای به آن ندارد بلکه هر لحظه اش برای  او یک زجر واقعی است.
خوب قطعا برای چنین فردی که نه تنها از این لحظات لذتی نمی‌برد‌، نه تنها احساس خوبی ندار‌د‌، بلکه از آنجا که هیچ عشق و علاقه یا انگیزه‌ای در او وجود ندارد‌، نه می تواند خلاقیتی از خود نشان دهد و نه می تواند از تمام توانمندی ها و پتانسیلهایش در این رشته استفاده کند. زیرا احساس نفرت‌، خشم و تحمّلی که به خرج می‌دهد‌، تمام تمرکز و انرژ‌‌ی اش را می‌گیرد. به گونه‌ای که دیگر رمقی برای شکوفایی توانمندی هایش باقی نمی‌ماند.
اما همین فرد عاشق طراحی لباس است. می تواند ساعت ها درباره برش یک الگو و دوختن لباسی زیبا صحبت کند.

ترکیب طرح‌ها و رنگ‌ها را به خوبی می‌شناسد و روشهای جادوییِ این ترکیب را برای زیباتر جلوه دادن اندام‌‌، می‌شناسد.

بی نهایت در این کار خلاق است. به محض دیدن یک لباس در تن یک فرد‌، ذهنش شروع به رفع ایرادهای طراحی و دوخت لباس می‌کند که ‌چگونه میشود با چند برش ماهرانه‌تر‌، تن خورِ لباس را بیشتر کرد یا با چند برش عمودی‌، فرد را خوش اندام‌تر نمایش داد و…

یعنی نکات ضعف و قوت آن طراحی را به خوبی می‌بیند و درک می‌کند و  اگر صدها ساعت مشغول طراحی باشد، نه خسته میشود و نه زمان را می فهمد.
خوب اگر چنین فردی، باورهای قدرتمند کننده ای درباره ثروت بسازد و باور کند که‌، این شغل که اتفاقا مورد علاقه اش هم هست، می تواند او را به بی نهایت ثروت برساند، به وجد می‌آید و استعداد و توانمندی هایی صد چندان از خود بروز می دهد. ضمن اینکه از آنجا که عاشق انجام این کار است، برای او، عشق و علاقه، تفریح و سرگرمی و کار و حرفه، یکی شده است.
چنین فردی همواره در حال لذت بردن و ثروت ساختن است. برای او روزهای کاری و غیر کاری چیزهایی جدا از هم نیست. تمام تمرکز و توانش را صرف انجام آن کار نموده و تمام خلاقیت و پتانسیل هایش را در این کار بروز می دهد.
چنین تمرکزی بر کار، موجب بروز همه خلاقیت هایش شده و از تمام پتانسیلهایش در انجام آن کار بهره برده و از خودش یک حرفه ای می سازد. زیرا مهارت حاصل عشق و تمرکز بر انجام یک کار است. وقتی باورهای قدرتمندکننده هم وارد این فرمول شود‌، دیگر کار تمام است.

در نتیجه‌، وقتی «چنین حدّی از مهارت و تمرکز» با باورهای قدرتمدن کننده و ثروت‌آفرین همراه شود، جادو می‌کند. زیرا از آنجا که دیگر نگرانی درباره تأمین هزینه‌هایش ندارد‌‌، این ذهن آرام او را در کمال آرامش و عشق در آن مسیر پیش می‌برد و به خاطر تمرکز همراه با آرامش و عشق‌، نهایت پتانسیل‌اش در ایده‌پردازی و خلاقیت را آزاد می‌سازد.

این خلاقیت‌ها نتیجه می‌آفریند و این نتایج دوباه باورها و اعتماد به نفس فرد را برای برداشتن قدم‌های مهم‌تر و اجرای الهامات و ایده‌های بزرگتر‌، آماده می‌کند و از آنجا که از نظر مالی هم جواب گرفته‌است‌، این باور که این شغل پتانسیل زیادی برای ساختن ثروت دارد‌، بیشتر رشد می‌کند و این مسیرِ گسترش‌، تا بی‌نهایت می‌تواند ادامه یابد و هر بار فرد را وارد مدار بالاتری نماید.

طراح‌های حرفه‌ای که از یک طرح‌، ثروت‌های بزرگ می‌سازند‌، این مراحل تکاملی را طری کرده‌اند و همه این آیتم‌ها را بدون شک داشته‌اند.
یعنی از یک طرف به خاطر عشق به کار و صرف تمام وجودشان در کاری که عاشق انجامش بوده‌اند، از تمام پتانسیل‌ها‌، توانایی‌ها‌، خلاقیت‌ها و الهامات‌شان کمک گرفته و  تبدیل به یک حرفه ای در آن حرفه شده‌اند.

در نتیجه‌ی انجام کارهایی خلاقانه و خارق العاده‌، افراد بیشتری آن طرح‌ها را پسندیده‌اند.

از طرف دیگر‌، به خاطر باورهای ثروت‌آفرینی که ساخته‌‌‌اند، جهان نیز حامی آنها شده و با واسطه آن باورها‌، به سمت مشتری‌ها و بازارهای راحت و بی‌انتها‌، هدایت شده‌اند. زیرا این برنامه خداوند است که جهان را به گونه‌ای خلق کرده تا حامی افرادی باشد که با دیدن عشق و علاقه‌شان و جدّی گرفتن آن‌، جهان را رشد می‌دهند.

جهان همیشه بیشترین پاداش‌هایش را به افرادی می‌دهد که رشد بیشتری در جهان پدید می‌آورند و روش شخصی هر فردی برای رشد جهان‌، در عشق و علاقه‌اش نهفته است. زیرا خدا در آن عشق نهفته است. آن عشق انرژ‌‌یِ خدایی دارد. آن عشق خلاق است و قدرت خلق هر نعمتی را که می‌خواهی دارد. اما تنها زمانی این پتانسیل خداگونه بالفعل می‌شود که باورهای قدرتمندکننده‌، توحیدی و ثروت‌آفرین‌، ساخته می‌شود.

سپس فرد را به مسیری هدایت می‌کند که از انجام همان کاری ثروت می‌سازد که‌، بیشترین لذت را از انجامش می‌برد. به همین دلیل است که می‌گوییم همه چیز یکی است. کار و زندگی و عشق و لذت می‌تواند یکی باشد و همه لحظات زندگی می‌تواند لذت بخش باشد.

وقتی می‌گوییم می‌توانی لذت ببری و ثروت خلق کنی‌، منظورمان همین است. بنابراین لذت بردن را با یک جا نشستن و هیج کاری انجام ندادن اشتباه نگیرید زیرا هیچ فردی نمی‌خواهد تمام عمرش مثل یک گیاه باشد.

ضمن اینکه پشتکار داشتن و قدم برداشتن را هم با‌، صرف انر‌ژ‌‌ی زیاد و طاقت فرسا برای انجام کاری که از آن متنفری‌، اشتباه نگیر. زیرا فارغ از اینکه چقدر تلاش می‌کنی‌، احساس بد و ثروت با هم همنشین نخواهند شد.

دلیل اینکه ایده یا راهکار بعضی افراد برای رسیدن به آزادی زمانی و انجام کار مورد علاقه‌شان‌ این است که:

دلیل اینکه افراد زیادی فکر می‌کنند باید سخت تر در شغلی کار کنند که به آن علاقه ندارند‌، یا مهارت‌های بیشتری در آن کسب کنند یا ساعت‌های بیشتری کار کنند یا مدرک‌های بیشتری بگیرند تا با انجام کاری که به آن علاقه ندارند پولی بسازند که‌، هم از عهده تأمین هزینه‌های انجام کار مورد علاقه‌شان بربیاید‌ و هم برای‌شان زمان آزاد بخرد‌، این است که:

هنوز ساختار جهان را درک نکرده‌اند که:

تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه باورهای مان است.

هنوز درک نکرده‌اند که تا ذهن شان ثروت‌مند نشود‌ و باورهای قدرتمندکننده‌ای درباره ثروت نسازند‌، به مدار ایده‌ها و راهکارهای ثروت‌ساز دسترسی ندارند.

هنوز درک نکرده‌اند تا زمانی که ذهن آنها برای فقر برنامه‌ریزی شده‌، خروجی این برنامه‌، نمی‌تواند ثروت باشد. طبق قانون‌، تا زمانی که قوانین ثروت را درک نکنیم‌، با آن قوانین هماهنگ نشویم و ذهن‌مان ثروتمند نشود‌، هرگز به این نقطه نمی‌رسیم و هرگز راهی به سوی تجربه ثروت نداریم. فارغ از اینکه چقدر مهارت کسب کنیم یا مدرک بگیریم یا شغل عوض کنیم.
زیرا ثروت یک امر ذهنی است و تنها زمانی می‌توانی وارد مدار ثروت شوی که ذهنت ثروتمند شود.

به این سوال خوب فکر کن:
اگر خود خدا به شما این قول را بدهد که هر کاری پتانسیل ساختن ثروت را دارد و وارد هر کاری شوی‌، می توانی به یک اندازه از آن ثروت بسازی:
از آشپزی گرفته تا پرورش و فروش گل.
از خیاطی تا انجام کارهای طنز.
از بازیافت زباله تا طلا فروشی.
از نوشتن اپلیکیشن گرفته تا بستنی فروشی و …‌،
آیا باز هم تصمیم می‌گرفتی از انجام کاری ثروت بسازی که هیچ علاقه‌ای به آن نداری؟

این جواب را یک مبنا در نظر بگیر و خیلی جدی به آن فکر کن.

فقط وقتی می‌ توانی زمان‌، تمرکز و انرژ‌‌ی‌ات را صرف انجام کاری نمایی و بدون خستگی‌، ناامیدی یا بی‌انگیزگی‌، به آن مبادرت بورزی که‌، قلبت هم همراه تو  برای انجام آن کار بتپد و تمام وجودت پر از لذت بشود.

در یک کلام‌، مهم‌ترین انگیزه تو برای ادامه آن کار‌، لذت و عشقی باشد که در زمان انجام آن کار تجربه می‌کنی. فارغ از  اینکه دیگران چکار می‌کنند‌، جه نظری درباره تو دارند‌، چقدر ثروت از چه کاری ساخته اند و …

اگر بتوانی این نگاه را در وجودت نهادینه کنی‌، خیلی از معیارها برایت تغییر می‌کند و  حتی ایده‌ها‌، الهامات‌ و راهکارهایت را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

آنوقت به جای گشتن به دنبال ایده‌هایی که فکر می‌کنی می‌شود از آنها پول ساخت‌، به دنبال اجرای ایده‌هایی هستی که وجودت و قلبت را سرشار ساخته تا اجرای‌شان کنی و از اجرای آنها لذت ببری.

آنوقت مهم‌تر از عالی بودن یا متوسط بودن یک ایده‌،
مهمتر از جواب دادن یا جواب ندادن یک ایده‌،
اجرای آن ایده است. زیرا لذتی که اجرای آن ایده برایت دارد‌، تو را از نتیجه‌ی کار بی‌نیاز می‌کند.

و اگر قلبت را یک ذهن ثروتمند همراهی کند‌، این ترکیب جادو می‌کند. یعنی هم لذت می‌بری و هم ثروت می‌سازی. یعنی شغل تو لذت بردن از تک تک لحظاتی می‌شود که در حال انجام کار مورد علاقه‌ات هستی.
عشق‌، پشتکار و نیروی لازم برای تمرکز و ادامه دادن را فراهم می کند و باورهای ثروت آفرین‌- یعنی همان باورهایی که در دوره روانشناسی ثروت۱ آموزش داده شده است‌، موجب می‌شود‌، انجام آن کار برایت نتیجه مالی خوبی داشته باشد و عزت نفس‌ات را بالاتر می‌برد.

این دو نتیجه‌، سوختی است برای تغذیه انگیزه‌ات برای بهتر کار کردن و عاشقانه‌تر کار کردن.

هرچه باورهایت درباره ثروت‌، قدرتمندکننده گردد‌ و عزت نفس‌ات بیشتر شود‌، آن ایده‌ها را با ایمان بیشتری اجرا کنی. سپس چیزی که بیشتر از نتیجه ظاهری آن ایده وارد زندگی‌ات می‌شود‌، گسترشی است که در وجودت رخ می‌دهد:

به واسطه‌ی اینکه پیام قلبت را شنیدی

و قلبت را باور کردی

و راه ارتباط با آن را باز گذاشتی.

و نتیجه اصلی این گسترش را‌، در طی مسیر و در طی قدم‌هایی که برمی‌داری و عجله‌هایی که نمی‌کنی و مقاومت‌هایی که نداری‌، هر بار با وضوح بیشتر و اندازه‌ی بیشتر‌، در زندگیت خواهی دید‌‌، اگر همچنان با همین عشق پیش بروی و لذت بردن از مسیر را موکول به نتیجه نهایی نکنی.
اینجاست که قلبت‌، یا همان خدا‌، یا نیرویی که در وجودت هست‌‌، یا هر چیزی که اسمش را می‌گذاری، مصمم می‌شود تا تو را به سمت ایده‌های بهتر و کاراتر هدایت کند
این همان مسیری هست که به آن باور ساختن می‌گوییم

این همان مسیری است که آن را تکامل می‌نامیم

این همان مسیری‌ است که به آن عزت نفس ساختن می‌گوییم.

این همان مسیری هست که آن را  لذت بردن از مسیر‌، رهایی‌، نچشبیدن به خواسته‌‌ و نیازمند نبودن به نتیجه نهایی می‌نامیم‌، فارغ از اینکه دیگران چکار می‌کنند‌، چند کتاب بیشتر از ما خوانده‌اند‌، چقدر پول بیشتر از ما در آورده‌اند و…

دوباره به خاطر بیاور که:

همه شغل ها پتانسیل خلق ثروت را دارند اما این پتانسیل‌‌، توسط باورهای تو بالفعل می‌شود. اگر آن باورها محدودکننده باشد‌، فارغ از اینکه چقدر مهارت کسب نموده‌ای‌ یا چقدر تلاش می‌کنی‌، در هر صورت:

نتیجه تبعیت از باورهای محدود کننده‌، همیشه محدودیت بیشتر است. زیرا آن باورها همیشه شما را به سمت ایده ها و شرایطی پیش می برد که‌، نتیجه اش کمبود بیشتر خواهد بود.
پس کسب و کارت را با عشق انتخاب کن و با ساختن باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت، از این عشق و علاقه حمایت کن و نخواه یک شبه‌، یک کسب و کار گسترده بسازی. بلکه قدم به قدم تکامل‌ات را طی کن و مرحله به مرحله آن را رشد بده. زیرا رشد یک فرایند است و نه یک جهش.
«عشق و علاقه» لذت را برایت به ارمغان می‌آورد و وقتی باورهای قدرتمندکننده پشتیبان این عشق و علاقه می‌شود‌- همان باورهایی که استاد عباس منش در دوره روانشناسی ثروت۱ آموزش داده است. همان باورهایی که تو را از عجله کردن باز می‌دارد و به مسیر لذت‌های بیشتر هدایت می‌کند- آنوقت به مسیری هدایت می شوی و دستان خداوند در قالب ایده ها، راهکارها و آدم هایی وارد زندگی ات می شود که برایت ثروت هم به ارمغان می‌آورد. آنهم در آرامش و لذت.
ترکیب لازم برای کسب ثروت از کار مورد علاقه این است:

عشق + باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت
خیلی ها در حال انجام کار مورد علاقه شان هستند، اما از آنجا که باورهای بسیار محدود کننده ای درباره ثروت دارند، در آن کار موفق نشده اند.
خیلی ها نیز به خاطر اینکه فکر می کردند فقط آن شغل خاص قابلیت ساختن ثروت را دارد، با هدف تأمین سرمایه لازم، وارد شغلی شده اند که هیچ علاقه ای به آن ندارند، اما از آن حرفه، به ثروت نرسیده اند.

زیرا این معادله ها ناقص هستند و  عامل اصلی در فرمول آنها لحاظ نشده است. به همین دلیل نتیجه‌ای که به دنبالش بوده‌اند، رخ نداده است.
وقتی انگیزه انجام کار «عشق» نباشد، توانایی خارق العاده ای که در وجودت داری، قدرت تمرکز و خلاقیت تو، وارد آن کار نمی شود. به همین دلیل، موفقیتی هم ایجاد نمی شود که بخواهد سرمایه ای برایت ایجاد نماید.

یکی از مخرب‌ترین باورهایی که موجب می‌شود افراد نتوانند از عشق و علاقه‌شان ثروت بسازند‌، این است که:

«شغلی که از آن درآمد داری» و «انجام کاری که عاشق انجامش هستی» دو موضوع کاملاً تفکیک شده است. یعنی برای تو «عشق و شغل‌» یا «کار و تفریح»‌،  نمی‌توانند در کنار هم جمع شوند. به همین دلیل سالهاست که‌، روزهای زندگی‌ات تقسیم شده به: کار و تفریح.
سالهاست تلاش می‌کنی تا سخت کار کنی، شاید پولی برای تفریح پس انداز شود.
ساعت‌ها و روزها‌، سخت تلاش می‌کنی، به این امید که‌، تعطیلات آخر هفته از راه برسد و فرصت انجام کارهایی را پیدا کنی‌، که عاشق انجامش هستی.

تمام روزهای تعطیل کل تقویم سال را مثل کف دستت می‌شناسی و برای تک تک‌آن روزها‌، از همان ابتدای سال‌ برنامه‌ای به هم فشرده‌ ریخته‌ای. سپس سایر روزهای زندگی‌ات از آن سال‌، به امید نزدیک شدن به آن چند روز تعطیل می‌گذرد.
به این ترتیب‌، باورهای محدود کننده‌ات سالهاست که تو را در این چرخه معیوب نگه داشته و فرصت زندگی در لذت را از تو ربوده. حال آنکه تو از بازی آن باورهای محدودکننده بی خبری.

برای همین سعی می‌کنی با سخت‌تر کار کردن‌، اوضاع را کمی بهتر کنی.

یا با مهارت کسب کردن‌، کمی بیشتر پول بسازی تا روزهایی بیشتری را از آن تقویم بخری.

اما مهم نیست تو چه برنامه‌ای داری. زیرا جهان طبق برنامه خودش پیش خواهد رفت و به آن باورهای محدودکننده پاسخ خواهد داد و اساس آن باورهای را که «محدودیت بیشتر است» وارد زندگی‌ات خواهد نمود.

بنابراین‌، برای رسیدن به آزادی مالی و زمانی‌، راهی جز ساختن باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرین نداری. جهان قوانین خودش را دارد و نمی‌توانی قوانین زندگی را دور بزنی.
پس اگر با ایده‌ها و راهکارهای باورهای محدود‌کننده‌ات‌، به صورت موقت تلاشی طاقت فرسا برای پول ساختن از انجام کاری نمایی که هیچ علاقه‌ای به آن نداری‌ به این امید که سرمایه لازم برای انجام کار مورد علاقه‌ات را فراهم نمایی‌، به خودت که می آیی‌، متوجه می‌شوی یک عمر را با تنفر به انجام  آن کار گذرانده‌ای‌. در حالیکه نه سرمایه‌ای جور شده و نه لذتی در کار بوده.

اما اگر قانون ثروت را بدانی، «همان قوانینی که استاد عباس منش در دوره روانشناسی ثروت۱ آموزش داده است» و برای ساختن باورهای هماهنگ با این قوانین‌، تعهد به خرج دهی‌، آنوقت آن باورهای قدرتمندکننده سکّان را به دست می‌گیرند و به تو اعتماد به نفس می‌بخشد تا کار مورد علاقه‌ات را با همان امکانات و سرمایه‌ای شروع کنی که‌، در آن لحظه داری.

وقتی باورهای قدرتمندکننده‌ای درباره ثروت بسازی و از فراوانی همیشگی جهان مطلع بشوی‌ و  نیرویی که در وجودت برای خلق هر خواسته‌ای داری را باور کنی‌، آنوقت آن باورها تو را به مسیر ایده‌هایی هدایت می‌کند که شروع کسب و کارت با امکانات همان لحظه‌، قابل انجام است و نیاز به سرمایه اولیه‌ی خاصی ندارد.

سپس هرچه روی خودت و باورهایت بیشتر سرمایه‌گذاری می‌کنی‌، دستان هدایت‌گر خداوند از راه می‌رسد و قدم به به قدم با طی شدن تکامل‌ات‌، به مسیر ایده‌های بهتر هدایت می‌شود و هر بار نتیجه کمی بهتر می‌شود.

سپس وقتی به خودت می‌آیی‌، متوجه می‌شوی سالهاست در آزادی مالی و آزادی زمانی‌، در حال لذت بردن از زندگی‌ات و انجام کار مورد علاقه‌ات هستی.
اگر داستان شروع کسب و کارهای موفق و ثروت ساز را بخوانی، متوجه می شوی که آنها کار خود را با همان امکاناتی شروع کرده‌اند که در آن لحظه داشتند. سپس به خاطر عشق وافر و باورهای ثروت‌آفرین، کم کم با درآمد حاصل از انجام آن کار، آن را کمی بیشتر رشد داده اند.
کسب و کارهای موفقی چون
Facebook, Airbnb, …، SpaceX و…
فکر نکن که حتما برای موفق شدن در کاری باید آنرا با سرمایه کلان شروع نمایی.
این باور محدود کننده را که‌، « کار مورد علاقه، با کاری که می تواند تو را به ثروت برساند، نمی تواند یکی باشد» به کمک تمرینات و توضیحات و آگاهی‌های دوره روانشناسی ثروت۱ با این باور جایگزین کن که:
هر کاری پتانسیل ساختن ثروت را دارد».
قانونش این است که‌،عشق و علاقه در کاری که پشتوانه اش باورهای قدرتمند کننده و ثروت‌آفرین است‌، اشتیاقی سوزان برای ادامه دادن و پیش رفتن به تو می بخشد.
در نتیجه با هر قدمی که در این مسیر بر می داری، به خاطر باورهای قدرتمند کننده، کم کم نتایج شروع به رخ دادن می نماید.
هر کوچکترین نتیجه ای که می آفرینی، انگیزه، باور و ایمانت را برای ادامه، بیشتر می‌کند و کم کم به جایی می رسی که آنقدر ثروت ساخته‌ای که دیگر‌، انگیزه‌ات برای ادامه آن کار‌، ساختن ثروت نیست‌، بلکه لذتی است که در هر لحظه از انجام آن کار تجربه می‌کنی. این احساس هر روز تو را در بی‌نیازی مالی بیشتری قرار می‌دهد. ثروت همواره به دنبال چنین فردی می رود. فردی که احساس بی‌نیازی مالی دارد و فقط از انجام آن کار لذت می‌برد.

این قانون بسیار بزرگی است که‌، وقتی درک شود‌، هرگز این ایده و راهکار که – فرد بخواهد از کاری ثروت بسازد که از آن متنفر است- هرگز یک گزینه هوشمندانه و منطقی به حساب نمی‌آید.
جهان همیشه نگاه متفاوتی به افرادی دارد که‌، با عشق و انگیزه هایی درونی، کاری را انجام می دهند. جهان نمی تواند حامی فردی باشد که در حال انجام کاری است که هیچ عشق و علاقه ای به آن ندارد.
تمام امکانات جهان، همواره در اختیار افرادی خودجوش است که‌، عشق و علاقه ی درونی شان، آنها را پیش می برد. حتی جهان بیشتر از آنها، مشتاق موفق شدنشان می‌شود و البته چنین حمایتی از طرف جهان وقتی است که‌، آن عشق و علاقه، با باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت و فراوانی، ترکیب شده باشد.
رسالت جهان، بیشتر بخشیدن و بیشتر پاداش دادن، به افرادی است که:

با باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین، مشغول انجام کار مورد علاقه‌شان هستند. جهان از این افراد با تمام امکاناتش حمایت می کند. زیرا چنین افرادی هستند که به رشد جهان کمک می کنند.
پس از دوره روانشناسی ثروت۱ کمک بگیر، تمام باورهای قدرتمند کننده ای که در این دوره به شما آموزش داده شده است را بساز.
این دوره به معنای واقعی کلمه، مثل یک راهنمای خبره و کار بلد، همراه شما در مسیری است که هم ثروت و آزادی مالی است و هم آزادی زمانی برای انجام کار مورد علاقه.

نمایش:  به ترتیب تاریخ   |  به ترتیب امتیاز   
8

با سلام و درود خدمت همه عزیزان

خانم شایسته واقعا حق مطلب رو ادا کردن احسنت به آگاهی های این عزیز دل

در رابطه با موضوع علاقه به یک کار دوست داشتم نظر خودم رو با شما عزیزان در میان بذارم و هدایت شدم به ارسال دیدگاهم

ای کاش این آگاهی رو خیلی سال پیش دریافت میکردم ولی اینم دلیلش هدایت تکاملی بود که هیج جوره تا در مدارش قرار نگیریم نمیشه دورش زد و در زمان مناسب هر کسی که طالبش باشه و از خداوند درخواست کنه واردش میشه

من رشته ام تجربی بود دوسال هم با موفقیت پاسش کردم ولی هرگز علاقه ای به ریاضیات نداشتم ولی به اصرار زن داداشم که اگه بری اون رشته موفقیتت تضمینه و حتی وقتی مخالفتم رو شنید گفت که هرگز نمیخواد دیگه باهام حرف بزنه ،خلاصه چون قدرت نه گفتن رو اصلا نداشتم دوسال خوندم و بعدش انصراف دادم و رفتم یه رشته دیگه و دیپلمم رو گرفتم ولی چون یکی دوسال پشت کنکور موندم کلا از درس و مشق زده شدم و بعد هشت سال رفتم دانشگاه آزاد و تربیت بدنی خوندم نه اینکه علاقمند باشم ولی تنها رشته ای بود که بهم گفتن به دیپلمم میخونه خلاصه چون اینبار خیلی دلم برای ادامه تحصیل تنگ شده بود و انصافا حفظیاتم عالی بود کاردانی رو با معدل بیست تموم کردم و رفتم آموزش پرورش که بقولی خواستم مشاوره بگیرم گفتن بخاطر سن بالا امکان جذبت تقریبا محاله و بهتره ادامه اش ندی و منم همون لحظه باورم شد و دست از پا درازتر برگشتم به زندگیم و خلاصه روزی از روزها شاگرد یه مغازه عطاری شدم و یکماه کارآموزی کردم و صاحب اون مغازه چون شغلش معلمی بود و نمی تونست تمام وقت اونجا باشه کلی کتاب ریخت سرم که بشین و بخون و یاد بگیر خدا شاهده اوایل خیال میکردم که کاری نداره و مثل بقالی هستش که وقتی مشتری سراغ یه گل و گیاه رو گرفت بهش میدم بعد چند روز دیدم ای داد بیداد از این خبرا نیست و یه کار پزشکی حساب میشه و خیلی از مشتری ها مشکل سلامتی شون رو میگفتن و از من راهکار میخوان برا همین تو همون یکماه ساعتها سرم توی کتابها بود و از یه طرف برای آموزش تو موسسه هم ثبت نام کردم ولی کم کم متوجه شدم عاشق این رشته هستم بشدت دوستش داشتم بنابراین ۲۹ روز از ورود به این مغازه انصراف دادم و مغازه عطاری خودم رو راه انداختم ۶ سال شبانه روز هم تلاش فیزیکی سخت اینکه خودم برم خرید و بارها رو از جاهای مختلف پیدا کنم و از یه طرف دنبال گرفتن مدرک این رشته رو با کلی مشقت این چند سال رو سپری کردم و هر روز درمانده تر از بابت اینکه دخل و خرج مغازه بهم نمیخوند و هیچ پیشرفت مالی نداشتم استرس فراوانی رو متحمل شدم اینو میخوام اول به خودم بعد به شما دوستان بگم که تنها عشق و علاقه کافی نیست برای موفقیت مالی بلکه باورها همه کار رو انجام میدن
.اصلا نمی تونستم دلیل پسرفت و شکستم رو متوجه بشم و همش خودم رو سرزنش میکردم که منکه عشق این کار هستم خدا شاهده حتی یادمه ده روز کامل هیچ ورودی حتی هزار تومن هم گاهی نداشتم ولی باز عاشق این گل و گیاه بودم و اصلا نمی تونستم ازش دل بکنم ولی خب بهرحال وقتی ورودی مالی نداشته باشی و روز به روز گیر اجاره مغازه و کسری اجناس مغازه باشی هر چقدر هم عاشق کارت باشی تو رو از پا میندازه و بالاخره تسلیم میشی

چهارسال بیکار کردم خودم رو چون اعتمادبنفسم رو از دست داده بودم و باور کردم که انگار زندگی من قرار نیست بهتر بشه و تقدیرم بی پولیه

یادمه بعد جمع کردن بیزینسم مرتب کتابهای موفقیت می خریدم و میخوندم که بدونم چرا منکه اینقدر عاشق کارم بودم و اینقدر تلاش سخت بدنی هم کرده بودم ولی نتونستم موفق بشم چون باوری که اون زمانها داشتم و مرتب از خانواده ام می شنیدم این بود که پول چیز خوبی نیست و باعث گمراهی انسان میشه و آدم رو مغرور و از خدا دور میکنه و این دنیا ارزش نداره و باید اون دنیارو در نظر داشته باشیم و دعای خیر مردم کافیه و مشاوره های رایگان حتی ساعتی به مشتری ها میدادم و از فروش دارو هم مبلغ ناچیزی دریافت میکردم و به خیال خودم انسان خداترس و محبوبی میشم پیش مردم و خدا

تا اینکه بالاخره با استاد عباس منش عزیز آشنا شدم و حرفهای از زبان این بزرگوار شنیدم که دنیام دگرگون شد و گفتم ای داد بیداد من تا حالا چطور فکر میکردم و چطور انتظار موفقیت مالی داشتم و اصلا بخدا نمیدونستم که تمام اتفاقات زندگی من بواسطه افکار و باورهایم داشته رخ میداده و من دنبال یه عامل بیرون از خودم بودم
ولی چون اون علاقه قبلیم رو ازش سرد شده بودم برای اینکه خودم رو بیکار نکرده باشم چند جا رفتم مشغول شدم ولی باز دوام نمی آوردم و میومدم بیرون چون هیچ کششی حس نمی کردم و بالطبع گذر ساعتها خیلی کند و نفسگیر بود برام

آخرش باز برگشتم سر خونه اول و الان ماه هاست تنها سرگرمی ام گوش دادن به فایلهای استاد و پیاده روی روزانه مه و هر روز از خودم سوال میکردم که ملت چقدر راحت میرن سرکار و پول میسازن و خوش بحال بقیه که یا میدونن عشق و علاقه شون چیه یا اگرم نمیدونن مقاومتی ندارن و تو کارهای دیگه هم مشغول میشن ولی من انگار زنجیر به پام بسته و موندم به چی علاقمندم و چجوری پول بسازم ؟

تا اینکه چند روز پیش که صبح چشمهامو باز کردم و توکل کردم به خداوند یه چیزی مثل برق از ذهنم و قلبم گذشت که تو عاشق طب سنتی و گیاهان دارویی هستی چرا که هنوز م که هنوزه مردم شهرم هرجا منو ببینن درباره مشکلات جسمی شون راهکار سنتی ازم میخوان و خدا شاهده هرکی ببینه بهم میگه ای کاش که دوباره شروع کنی چون همیشه راهکارهات عالی بودن و صادقانه و با عشق راهنمایی میکردی و ازت راضی بودیم

این شد که بالاخره تکلیفم با خودم روشن شد و دیگه هیچ سوالی درباره عشق و علاقه واقعی ام برام نمونده و دیروز که به این مقاله خانم شایسته عزیز برخورد کردم گفتم همینه بخدا همینه من باورهام ایراد داشته درباره پول و بیزینسم وگرنه عشقم همین کاره پس بیام اول باورهام رو شناسایی و اصلاح کنم و دوره های استاد رو تهیه کنم و همزمان استارت علاقه اصلیم رو بزنم دیگه ذهنم خاموش خاموش شده و اصلا هیچ عجله و بدو بدویی ندارم و میخوام عشقم کارم باشه و کارم زندگیم باشه

خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم بابت حضورت در زندگیم و حضور استاد عباس منش و خانم شایسته جان عزیزم 😊😊😊😊🙏🙏🙏🙏


7

سلام به خانواده بزرگ و دوست داشتنی عباسمنش
و سلام و درود به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

نمیدونید چقدر من آگاه شدم از وقتی ایمیلی از استاد عزیزم بدستم رسید که چکیده تمام این مقاله بود و تحولی عظیم در من ایجاد کرد ، همان تحولی که در این مدت نه تنها با ایمان و قدرت و باورهای ثروت آفرین در مسیر عشق و علاقه هستم، بلکه هر کجا در بخش عقل کل در این زمینه دوستان سوالی داشته باشند، مشتاقم از آگاهی هام بگم
هر چند که این مقاله حق مطلب را خیلی کامل و در ابعاد گوناگون بیان کرده است و فکر نمیکنم کسی در زمینه عشق و علاقه سوالی داشته باشد و جوابش در این مقاله نباشد.

خانم شایسته عزیز در این مدت خیلی به همه ما در کنار استاد با صبر و حوصله و البته عشق کمک کرده اند و به پیشرفت و گسترش جهان خدمات بزرگی داشته اند.
همینجا از این انسان بزرگوار و استاد نازنینم تشکر میکنم و دستشونو میبوسم که نه تنها خودشون اینقدر عالی و با عشق و توحیدی زندگی میکنند، بلکه به همه ما این ردپاهای موفقیت را نشان میدهند و زندگی با مفهوم بزرگتری را برای ما به تصویر میکشند.

من راه های زیادی را امتحان کرده ام و وقتی مطالب این مقاله را خواندم خیلی بر جانم نشست چون خیلی زیاد بر موضوع آگاه شده ام. البته که اون تجربه های قبلی اینجا برام کارساز بود و هرگز افسوسی بابتشون ندارم که هیچ، بلکه از اونها خوشحال هم هستم.

امکان ندارد ما به کاری علاقه نداشته باشیم و بخواهیم خلاقیتهای زیادی درش ایجاد کنیم
امکان ندارد ما به کاری علاقه نداشته باشیم و بخواهیم یک ثروتمند به معنای واقعی بشیم
امکان ندارد ما به کاری علاقه نداشته باشیم و در اون کار حالمون خوب باشد و از لحظات زندگی لذتِ ادامه دار ببریم
امکان ندارد ما به کاری علاقه نداشته باشیم و روی اون کار با عشق، تمرکز بزاریم
امکان ندارد ما به کاری علاقه نداشته باشیم و باورهای ثروت ساز ما در بستری دیگر، نتیجه های بزرگ بیافریند
امکان ندارد بدون داشتن دو عنصر مهمِ علاقه و باورهای ثروت آفرین، هم کار و زندگی برامون تفریح بشه و هم ثروتهای بینهایت از راه برسه
و خلاصه امکان نداره ما به کاری علاقه نداشته باشیم و بخواهیم قدرتِ خداگونه وجودمون را بیشتر درک کنیم و باهاش زندگی کنیم

از همه شما ممنونم. همتون برای من دستانی از جانب پروردگار یکتا برای مسیر سعادتمندی هستید
برای همتون آرزوی بهترینها را دارم


7

به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
و همه دوستان خ ب این خانواده بزرگ و عالی

هر روز که میگذره دارم بیشتر درک میکنم و باور میکنم این قانون زیبای خدا درست عمل میکنه اگه ازش درست استفاده کنم

همین چند دقیقه پیش داشتم با خدا صحبت میکردم که ازت میخوام هدایتم کنی و مسیر و بهم نشون بدی و بازم کمکم کنی که تصمیم بزرگ زندگیم و بگیرم
داشتم تو سایت تو دوره عالی کشف قوانین زندگی میگشتم و کامنت میخوندم که یه ندادی بهم گفت برو عقل کن سرچ کن
سرچ کردم پیدا کردن شغل مورد علاقه
ذهنم گفت ای بابا چند بار سرچ میکنی ، قبلا چند بار سرچ کردی و بیشتر کامنتاشم خوندی ولی هیچی نشد ولی اون صدایا همون خدای من صداش بیشتر و بلند تر بود و گقت تو سرچ کن یه بار دیگه و سرچ کردم و رسیدم به این مقاله زیبا با کامنت های عالیش

واقعا چه خدای بزرگیه و چقدر زود جواب میده

سالها قبل من ترک از تحصیل کردم و از بچگی خانواده منو تو شغل های مختلف چرخوندن و آخرشم یکی از برادرانم تو یه کارگاه جوشکاری کار میکرد منو برد پیش خودش و من شدم شاگرد جوشکار ساختمان
الان ۲۰ ساله دارم تو حرفه خودم عالی و حرفه ای کار میکنم ولی نتونستم اون انتظار درآمد مالی که داشتم و خلق کنم چون اصلا تو این درک قانون و این مدار ها نبودم
حدود ۱۸ سالم خودم کارگاه داشتم با برادرم ولی به نا به دلایلی از هم جدا شدیم چون مدارمون از هم جدا شد
منم از ۹۷ با استاد آشنا شدم و از همون فایل های رایگان هدیه تونستم درآمدم و تا ۱۵ برابر افزایش بدم و بعد وارد دوره ۱۲ قدم شدم و الان قدم ۵ و تهیه کردم ولی دارم آروم آروم کار میکنم و قدم دو هستم و چند وقت پیشم دوره عالی کشف قوانین زندگی و تهیه کردم و دارم روی ترمزها کار میکنم
تو این مدتی که ترک از تحصیل کرده بودم دوباره شروع کردم به ادامه تحصیل اونم از اول راهنمایی و رفتم دنبال رشته مورد علاقم که مهندسی ساختمان بود و کارشناسی مهندسی معماری ساختمان و گرفتم و چقدر پیشرفت عالی داشتم تو دانشگاه و چند تا لوح تقدیر دارم
برای خودم برنامه ریزی کردم که ۳ سال صبر کنم بعد کارشناسی و برم نظام مهندسی شرکت کنم تا پروانه اشتغالم و بگیدم و برای خودم یه دفتر طراحی معماری باز کنم که خیلی به طراحی ساختمان و ساخت و ساز علاقه دارم و خیلیم خلاقیت بالایی دارم

کار به جایی رسید که از شریکم جدا شدم و چون بدهی داشتم گفتم یه مدت برم یه شرکتی کار کنم تا هم بدهیم پرداخت بشه و بتونم آزمون نظام مهندسیم شرکت کنم

شرایط کار شرکتی و اصلا دوست ندارم و برام مثل زندان میمونه و الان حدود ۱۸ ماه هستم و تا ۴۵ روز دیگه هم قسط هایی که از شرکت وام گرفتم تمام میشه هم چند تا قسط بیرون و هم قرار داد این فصلم تمام میشه
این شرکت قرار داد و سه ماهه میبنده

شرایط و کار شرکت خیلی بهم فشار میاره با اینکه شغل قبلی خودم هست و نسبت به کار قبلی خودم که کارگاه داشتم خیلی خیلی سبکتره ولی از نظر روحی تو فشار شدید هستم و جسمم و خسته میکنه
همون طوری که مریم جان گفت وقتی به کاری علاقه نداری هر چقدر تلاش کنی پیشرفتی نمیکنی

من وقتی دیدم شرایط کاریم سخت شد و اومدم فایل کشف قوانین و گوش کردم به گفته استاد اومدم به شکل تفریحی میام کارامو انجام میدم تا سخت نگذره ولی وقتی کاری که انجام میدی مورد علاقت نباشه خیلی زود ازشخسته میشی و فراری میشی ازش

تو این مدت ۱۸ ماه همون ماه اول که مدیر و مدیر عامل شرکت کیفیت کارم و دیدن بهم بیشتر بها دادن ویه وام عالی بهم دادن که به هیچ کارگری نمیدادن و یه جورایی منو پایبند کردن
از اون وام الان فقط۴۵ روز مونده تا پایان قسطاش و پایان این قرار داد سه ماهم
چند بارم شرایط کار برام سخت شد و سرپرست دید مدیر و مدیر عامل باهام خوب هستن وحوامو دارن بیشتر روی من فشار میاره و منم رفتم درخواست دادم که دیگه از شرکت بیام بیرون که مدیر شرکت قبول نمیکرد

منم چون آدمی بودم که خیلی سختی کشیدم از نظر فیزیکی هر چقدر سرپرست اذیت میکرد من کم نمیاوردم و تا جایی که تونستم کارهامو عالی انجام میدادم
حالا اومدم گفتم با خودم که سعید پس اگه این قانونی که استاد میگه جواب میده منم بیام اینجا ازش استفاده کنم و شرایط و به شکلی که دوست دارم رقم بزنم
خوب حالا چیکار کنم بیام از همون ستاره قطبی و تجسم استفاده کردم و تو مدت چند ماه همه چیز تغییر کرد
سرپرستم با من به اندازه ای اوکی شد که وقتی بهش گفتم میخوام برم رفت به مدیر گفت سعید میخواد بره حواشو داشته باش نره که همه کارات لنگ میشه
همچین نیروی کاری نمیتونی پیدا کنی
مدیرم وقتی باهام قرار داد بست ۳۷۰۰ بود و الان رسوند به ماهی۱۷ فقط تو ۱۸ ماه و بهم گفت که تا یه سال دیگه سرپرست بازنشست میشه و تو میشی سرپرست کارگاه

ذهن مطقیم گفت عالیه ، وقتی سرپرست بشی که کسی نیست روت فشار بیاره ، به همه دستور میدی بعد میتونی دنبال علاقتم بری

ولی دلم نه آروم نبود
میگفت سعید درس خوندی که بری دنبال علاقت پس چی شد؟!

چند ماهی درگیر این موضوع هستم که این قرار داد تمام‌بشه بیام از شرکت بیرون برم دنبال کار و علاقم ولی ذهنم میگه بابا۱۷ تومان میگیری بعدن سرپرست میشی بیمه داری حقوق ثابت داری و …
بمون شرکت ولش کن علاقتو
حالا در کنارش اگه کار طراحی رسید انجام بده
در صورتی که الان با اینکه سرپرست با من خوبه و کار های سنگینی انجام نمیدم ولی به این دلیل که فکر و ذهنم از این نظر که این شغل و دوست ندارم ، وقتی عصری خونه میرم انقدر از نظر جسمی خسته هستم که انرژیم کامل تخلیه میشه و نه میتونم طراحی کنم و آموزش ببینم و نه روی دوره ها و باور هام کار کنم

به همین خاطر از خدا هدایت خواستم و کنم کنه و منو رسوند به این مقاله عالی

الان دیگه تصمیم خودمو گرفتم و پایان ای قرار داد میرم از شرکت بیرون و تمتم وقت میرم دنبال علاقم

خدا بهگ جوابشو داد تو این مقاله و چقدر من تشنه این متن ها بودم

الان یه سوال و هدایتی تو ذهنم اومد و از خدا خواستم که ازت خواستم که هدایتم کنی تا تصمیم درست و بگیرم که هدایتم کردی الهی شکرت
حالا ازت میخوام دوباره نشانه ای بهم بدی که الان بیام بیرون از شغلم یا صب کنم پایان این قرارداد که ۴۵ روز هستش
حتی یه روزشم و دوست ندارم برم سر کار

امید دارم به خدایی که همینطور هدایتم کرد تا این تصمیم بزرگ و بگیرم پس دوباره هدایتم میکنه که تاریخ ترک از کارمم بهم نشون بده

الهی شکرت که هستی و میتونم ازت هدایت بخوام
میدونم هدایت میشم و تصمیم بزرگ زندگیم و میگیرم و میام کامنتشو مینویسم

استاد عزیز عاشقتم و از خدا میخوام همیشه همینطور موفق باشبن و سلامت
❤️🙏❤️


7

ای دوست شکر بهتر یا انکه شکر سازد
خوبی قمر بهتر یا انکه قمر سازد و…
سلام هزار و درود و سپاس ازاینهمه احساس یگانگی و احساس آرامش
هزار درود و سپاس بابت اینهمه احساس شور و نشاط و سرزندگی
درین گلستان هر گلی فقط ، خودشه . یاد میگیریم که خودمون باشیم وامروز حتما رشدی بکنیم جوانه ای بزنیم دلی رو شاد کنیم و…
.چقدر این لحظه ها شیرینه وقتی گنجینه های پنهان شده از خرابه باورهایمان پله پله اشکار میشه .
درینجا لحظه ها بینهایت باشکوهه . لحظه ها بوسعت بی نهایت زیباست .
هر لحظه نمازیست هر توجهی (هر فرکانسی هر اقدامی هر باوری ) نمازیست وقتی حقیقت مجازی (ابرهای تاریکی ) با تقوی (دوری کردن ) بکنار میرود . اله نور السموات در آسمان درونمان برایمان طلوع میکنه . قدرت خداوند که در درون حضرت عشق نهفته شروع به افرینندگی میکنه .جام وظرف دلمان (افکار و باور ما) از شراب رحمت الهی اول صبح هر روز پر میشه پس به اندازه ای که ظرف مان وسیعتر میشه نعمت وارد زندگیمان میشه هر لحظه (تحسین و سپاسگزاری – بخشش و عشق ورزی بی قید و شرط ) نماز منسنت . می خوردن و شاد بودن آیین منست . پس ضایع نکینم این هر دم و هر لحظه را که بینهایت ارزشمند ست .خوش باش و ز دی هیچ مگو و امروز خوشست . با سپاس بیکران از شما عزیزانم
هزار شکر که از خیر بیکران الهی که در همه چیز و همه کس جاریست همواره سرمست و بهره مند میشوم /
از مطالب بسیار مفید خانم شایسته هم بینهایت از صمیم قلبم متشکر هستم /
ممنونم که اشتیاق درونم بابت ساخت باورهای قدرتمند ، بیشتر از حد توانم شده / هرلحظه هستم آنی که دوست دارم باشم/



1

5 سال پیش

با سلام و تشکر فراوان از متن زیبایتان، نحوه ی نماز خواندن و آیین زندگیتان و شیوه ی تعبیر شما از طلوع نور الهی، اینقدر زیبا و دلنشین بود که نتونستم بدون گذاشتن کامنت و تشکر ازش بگذرم.

آرزو می کنم این حال خوش و نگاه زیبایتان مستدام باشد.

با تشکر فراوان

7

سلام خدمت استادم من ۹ ساله بودم که معلم مرا کتک زد که تمام لباسم خونی شد و من ترک تعصیل کردم و از آن جای که دوست و آرزو داشتم که معلم باشم من همیشه لباس های رسمی می پوشیدم حتی کیف های که انتخاب می کردم و خلاصه من از تجربه ی زندگی معلم دکتر مهندس شدم ! تعجب نداره در گذشته خیلی ها که جای رسیدن با تجربه بوده که نتایج کار خود را دیدن خوب تا اینکه من با استاد عباس منش استاد شریفی من شروع کردم کتاب خریدن دوره خریدن و امروز در این لحظه برای خودم یک استاد بی نظیر هستم خدا را شکر در هر جنبه ای و در آینده ای نزدیک استاد خانه های می شوم که عاشقه گفته های من باشند مثل استاد عباس منش دوستان عزیز در پناه الله یکتا باشید . و یک کانال مثبت اندیشی دارم خوش حال هستم اگر دوست دارید عضو کانال شوید خوش حال می شوم باز هم از خدا سپاس گذارم .و از استادم متشکرم خدا خیلی خداست.


7

خدای من
.
.
.
چرا من هر چقدر این متن رو می خونم نه تنها سیراب نمی‌شم بلکه تشنه تر میشم برای دوباره و دوباره و دوباره خواندنش.
این فقط یک پاسخ یا یک راهکار نیست، این یک محصول بی نظیره. این یک کتاب ارزشمنده.
هر جمله از اون رو باید هزاران بار خوند و نوشت و تکرار کرد.

کاملاً درسته علاقه و تمرکز باید همراه با باورهای قدرتمند کننده در مورد ثروت باشه ، وقتی این هماهنگی ایجاد شد معجزه رخ میده، یک نجار با تکه‌های خوبش میشه خالق لگولند….
ممنونم به خاطر این مطالب بی نظیرت شایسته جانم.
ممنونم که اینقدر عالی قوانین را درک کردی و عالی توضیح می دهی، این کاریه که شما با عشق و تمرکز و باور های قدرتمند کننده انجام می دهی، این همون کاریه که جهان با تمام امکاناتش از شما حمایت می کنه، چون به گسترش جهان کمک می کنی، هر کدام از از اعضای این خانواده که در مدار خواندن و درک این مطلب باشند مطمئناً پیشرفت فوق‌العاده ای در کار و علاقه خودشون ایجاد می کنند و اینجوری جهان را بیشتر گسترش می دهند. اینه که آنچه شما و استاد انجام می دهید به خاطر تاثیر زیادی که در زندگی دیگران داره ، پیشرفت و رشد حاصل از آن تصاعدی است . اینه که زندگی تان از هر جهت در عالی ترین شکل ممکن است.
بازم ممنونم چند روزی بود که توی انجام ایده ام به مسئله ای برخورد کرده بودم و یک جورایی اونو به تعویق می انداختم. حالا متوجه شدم چرا اینجوری شده، باور ها و افکاری که سراغم می آمد باعث این کند شدن شده بود. و از دو روز قبل که مطلبی در مورد این راهکار در کانال را گذاشته بودید، بیشتر از ده بار اقدام به خوندن این مطلب کردم اما هر بار به خاطر مقاومت ذهنی چند خط می خوندم و کاری برایم پیش می آمد، امروز صبح در برنامه و سناریو ام نوشتم که حتماً این متن رو مطالعه کنم، ولی نشد تا تقریباً یک ساعت پیش. بازم ذهنم گفت بگیر بخواب صبح پاشو بخون، اما قلب گفت همین الان بخونش، گفتم تا هر جا که رسیدم می خونم اگر خسته شدم میذارم صبح،
دوبار مطلب رو خوندم و البته بعضی از پاراگراف ها و جملات را بیشتر از ده بار خوندم و هنوز دلم می‌خواهد باز هم بخوانم.
چقدر درک قوانین و ایمان به قانون مندی جهان لذت بخشه، خدایا شکرت.
خانم شایسته عزیزم، به خاطر تمام عشقی که صادقانه نثار ما می کنی سپاسگزارم. و به استاد به خاطر. وجود چنین شاگرد، مرید، همراه، دوست و عزیز دلی تبریک میگم.
لایق بهترین تبریکات و تحسینات هستی خانمی.
عزیز دل منم هستی، خیلییییییی زیاد.
خدا رو سپاسگزارم که من رو به این مسیر زیبا و این خانواده عزیز و دوست داشتنی هدایت کرد.
خوب صبح شد و صدای اذان داره میاد، این دعا رو در این ساعت و با احساس عالی برای خودم و شما و همه عزیزان در این خانواده صمیمی با تمام وجودم می خونم:

رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ 


6

بنظرم من باید بری دنبال علاقه ات همیشه از بچگی هم بهمون میگفتن حتی برای تعیین رشته تحصیلی به چی علاقه داری برو دنبال اون وفقتی ذوق و شوق داشته باشی از کاری که علاقه مند هستی و لذت میبری و درکنارش باورهای مثبت و ثروت ساز بسازیم که کاری که من انجام میدم خیلی ارزشمنده همه به کار من احتیاج دارن به فراوانی ایمان بیاریم و خودمون لایق ثروتمند شدن بدونیم
اگر دنبال کاری که بهش علاقه نداریم بریم فقط روح خودمون خسته میکنیم


6

خانم شایسته شما فوق العاده ای، انصافا دمتون گرم
نوشته هاتون واقعا به من کمک می کنه و تغییرات خیلی ملموسی رو ایجاد می کنه،بابت کلمه به کلمه ای که لطف میکنید و برامون مینویسین ازتون ممنونم
و استاد عزیزم،عباسمنش عزیز،فقط میتونم بگم عاشقتم(مثل خیلیای دیگه)
این متن شگفت انگیز واقعا به من کمک کرد و وقتی که داشتم میخوندم تو دو جای مختلف اسکرین شات گرفتم،از بس که هیجان زده شدم و این کلمات گرانبها به جونم نشست،حس خوندنش برام مثل وقتی بودکه خیلی گشنمه و یه غذای خوشمزه رو که با ولع میخوم،(آشپزیم خیلی خوبه آخه).
خیلی استفاده کردم،ممنون
و همینجا از همه ی اعضای خانوادم تو این سایت بابت بودنشون تشکر می کنم.برام مهم نیست کی هستید،کجایید و چکار می کنید،من عاشقتونم عزیزای دل


6

سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم و خانم شایسته
فرمولی که دادین عشق + باور های قدرت مند کننده بسیار عالی بود و یکی از باور هایی که خیلی به من کمک کرد در راه ساختن ثروت که همیشه هم استاد بهش اشاره میکنن اینه که خداوند در قران گفتن من نزدیکم و اجابت میکنم درخواست درخواست کننده را
این باور به من ارامش قلبی میده، به من ایمان میده ، به من صبر میده تا تکاملم به مرور طی بشه و در بهترین زمان ممکن به خواسته هام برسم با لذت و عشق
ممنونم استاد عزیزم بخاطر اینکه دست بزرگی از دستان خدا بودین برای رشد و موفقیت من



1

7 سال پیش

سلام دقیقا درسته از وقتی با استاد آشنا شدم جسورتر شدم دیروز ۱جا میخواستیم بریم هی نجوای شیطانی میگفت نرو اما من با خودم گفتم خدا خیلی جاها هدایت کرده و مراقبمه اینم روش به خدا ایمان اوردم رفتیم پیداش کردیم و کلی لذت هزار بار گفتم دیدی لیلا قانون جواب میده اگر به خدا اعتماد کنی همه ش حله

6

سلام
مطلب بسیار عالی هست.
ولی چطور و از کجا بفهمیم که به چه شغلی علاقه و اشتیاق سوزان داریم؟؟؟؟؟
من مدتهاست به این موضوع فکر میکنم ولی نمیتونم تشخیص بدم.
خواهشا منو راهنمایی کنید



2

6 سال پیش

سلام منیر جان

مریم جون توی مقاله سوالی رو پرسیدن که:اگر خداوند بهت قول بده هر کاری پتانسیل ثروت داره چکاری انتخاب میکردی،حالا بهش جواب بده ،بدون ترس و واهمه.جوابت همون شغل موردعلاقه هس?


4 سال پیش

سلام دوست عزیزم

این‌ موضوع برای من هم یک سؤال بود تا اینکه در یک‌ جمعی از استادی شنیدم : یک کاری هست که شما راحت تر از بقیه انجامش میدین و از انجام دادنش خسته هم نمیشین. مثلا برای یکی سخنرانی و صحبت کردنه برای یکی داستان پردازیه برای یکی هنر خاصه…

توی خودتون بگردین و ببینین چه کاری برای شما انجام دادنش راحت تره تا بقیه.

6

سلام ، وقعا این متن عالی بود ، من سالهاست که خودم را درگیر کار کارمندی کردم در صورتی که من علاقه خودم را پیدا نکرده بودم الان که چند سالی است که با استاد عباس منش اشنا شدم و در حال کار روی باورهای خودم هستم علاقه خودم را در کار کارمندیم پیدا کردم و دوست دارم با عشق و بی وقفه روی این مهارتم کار کنم ، و کسی که با عشق روی علاقه اش کار کند ثروت به دنبالش می دود ، به قول حضرت علی علیه السلام میفرماید بزرگترین تفریح کار است


6

خدایا شروع سخن نامِ توست وجودم به هر لحظه آرامِ توست
سلام به همه دوستای پر انرژیم
واااااای خدای من اصن دیوانه
شدم چقدر این مغاله زیبا بود من خیلی لذت بردم باتمام وجود حال کردم دقیقااا وقتی به کاری که علاقه داریم واردش میشیم هیچ موقع خسته نمیشیم و همش دوست داریم انجامش بدیم اصن بحث مالی نیست همون لذت بردنه حتی اگه بهمون پول هم ندن بازم حاضریم انجامش بدیم
عاشقتونم


5

دوست عزیز این باور که برای شروع کار مورد علاقت به سرمایه نیاز داری رو برطرف کن … دوما ایمان داشته باش که خدا از راهایی اعجاب انگیز سرمایه را برایت جور میکند مثلا پیدا شدن شریک یا هزار راه دیگر


5

بنام خداوند بخشنده ی،بخشایشگر
سلام و درود بر دوستان عزیز،خانم شایسته و استاد عباس منش عزیز
مطلب بسیار عالی و هدایتگری بود و خوشحالم که در فرکانس و مداری قرار داشتم که تونستم این مطلب نه مهم بلکه بسیار مهم را جذب کنم،با عشق بخونم و باجان گوش بدم.
خداوند را شاکرم که در حال حاضر در شغلی هستم که علاقه داشتم و دارم،اما بیشتر از همه شاکرم که امروز این مطلب فوق العاده را خوندم و از بین جملات زیباش،چیزی رو یاد گرفتم که واقعا ازش غافل بودم.
یکی باورهای محدود کنندم در این شغل
دوم گوش دادن به ندای درونیم.
مطمئنم با تلاش و اراده ای که دارم هر دو مسئله را برطرف میکنم.بخاطر اینکه آموزشی که از استاد گرفتم آنقدر روشنگر کننده و واضح است که جایی برای شک و تردید وجود ندارد.
با آرزوی موفقیت برای همه عزیزان


5

سلام بر اعضای صمیمی خانواده استاد عباس منش
واقعا از صمیم قلب از خداوند متعال سپاسگزارم و تشکر میکنم از استاد و خانم شایسته ی عزیز و بزرگوار
الحق ک جملات لیاقت توصیف و تقدیر از شما را ندارند
خدایا شکررررت خدااا
چقدر پاسخ ب این سوال هدایت کننده و راهگشاست
بیچاره شدم 15 ساله بسکه شغل عوض کردم و فقط بخاطر ی زندگی ک بتونم راحت هم کار کنم و هم تفریح کنم
اما چون در این مدت و این همه شغل هیچ علاقه‌ای در کار نبود ک یا بخاطر حرف مردم بود یا بخاطر ترس از شکست
یا نداشتن سرمایه حتی با ادامه دادن و دوام آوردن و کار و کار و وقت گذاشتن، باز هم ب شکست، باز هم ب بدهکار شدن
و هی من مجبور میشدم بپرم تو ی شغل دیگه
و واقعا هم باعث شده ک سرمایه مو از دست بدم هم اعتماد ب نفسم را
امیدوارم بخدا ک این دفعه دیگه بخودم بیام و برم دنبال هدفی ک عاشقش هستم البته ب شرطی ک اول باورهای ثروتمند کننده را بسازم
خدایااااا بی نهایت دوستت دارم ک هستم تو این مسیر
و هستم جزیی از این خانواده صمیمی و آگاه،، آگاه،، آگاهی همه چیزه و بس
ممنونم از خدای استاد عباس منش
و ممنونم از استاد و تک تک شما
خدایا بابت تمام نعمت هایی ک دادی و ندادی بی نهایت سپاسگزارم
و ایمان دارم که به موقعش ب هر آنچه بخواهیم میرسیم
اگر با عشق و باور قوی برای رسیدن ب قله ی موفقیت حرکت کنیم


4

سلام بر همه دوستان
من هم سالها از این شاخه به اون شاخه میپریدم.حتی چندبار هم گیر کلاهبرداری بازاریابی شبکه ای هم افتادم.به امید اینکه یکی از اون کارها من را به ثروت برسونه و آزادی مالی و زمانی پیدا کنم که به علاقه هام بپردازم.
اما این بار (حدود سه هفته ای هست) علاقه ام را فقط نشونه گرفتم و با خودم گفتم دیگه فقط به علاقه ام میپردازم.و به قول استاد:ایده های پول ساز در طی مسیر بهم گفته میشه.
اینبار تصمیم گرفتم فقط به خدا اعتماد کنم و هر انچه که اون بهم میگه را انجام بدم.
من هر آدم موفقی که در شهر خودم و در اطرافیان خودم میبینم دقیقا به همین روش عمل کرده و به موفقیت رسیده اند.یعنی عشق و علاقه خود را دنبال کرده اند و به مرور به ثروت رسیده اند.
به قول استاد همه زندگی ما خدا است.


4

سلام و خسته نباشید خدمت همتون
قبل اینکه بخونم متنو تصمیممو گرفته بودم ولی مطمعن مطمعن نبودم ولی با این سوال تمام جواب سوال هامو گرفتم من یه مربی رزمی هستم که 17 ساله عمرمو تو این کار گزاشتم ووخیلی هم علاقه دارم و روز ب روز هم پیشرفت میکردم و الان وقتمو بخاطر اینکه تو کشور دیگه دوبرابر اینجاست واحد پولش اینجا اومده بودم دریغ از اینکه اینجا هم همون آشو همون کاسه و بخاطر اینکه علاقه ای ندادم به اون کار و دورم از خانواده و حفره های ذهنی و امثال این ها اذیتت میکنه تصمیم گرفتم کنار خانواده ام باشم و خودمو تو کشور خودم بالا بکشم با کار کردن در شغلی که دارم و بهش علاقه دارم نمیخوام وقتمو برای کارهایی که علاقه ای بهش ندارم و فقط صرف اینکه پول زیادی در بیارم انجامش میدم بکنم و میدونم که با کار کردن روی حرفه ای خودم ثروتمند تر خواهم شد و اینطوری خیلی راحت تر پیشرفت میکنم چون که من برای این کار ساخته شدم اما خدارو شکر با تجربه ای که توی این مدت بدست آوردم قدر دارایی هامو دونستم خودمو بهتر شناختم تجربه های زیادی بدست آوردم و واقعا میگم دوران خوبی بود خیلی خوشحالم که اینکار رو کردم و الان قدر داشته هامو بیشتر میدونم خدا سپاسگزارتم …


4

با سلام و دورد خدمت استاد خانواده عباسمنش
یادم کوچیک که بودم پدزم برام عروسکی خریده بودکه من با تیکه پارچه هایی که در دسترس بود با قیچی برای عروسکم لباش درست می کردم و کلی ذوق می کردم خاله خیاطی داشتم که با اینکه خیلی حرفه ای نبود ولی لباسهای ما رو می دوخت و من با نگاه کردن به کارش و برش لباسهاش ارزو می کردم که منم بتونم لباس بدوزم کم کم بزرگتر که شدم در مدرسه طرح کارد داشتیم که یک معلم خیاطی داشتیم که بهمون اموزش می داد از ان 30 و خورده ای نفر که در کلاس بودیم فقز من با ذق و شوق خیاطی می کردم و حتی منو به عنوان تشویق توی دفتر کلاس می بردند و اون موقع من برای اعضای خانواده ام می دوختم حتی یادم معلم اون سال بهم گفت که خیاطی رو ادامه بدم چون می گفت استعداد دارم وقتی درسم تمام شد به کلاس خیاطی رفتم و دیپلم خیاطی ام رو گرفتم و با برای خانواده و اشناها تک و توک خیاطی می کردم ولی باز حرفه ای خیاطی نکردم ازدواج که کردم وضعیت ضیفی داشتیم و تصمیم گرفتم که اموزش بدم در زیر زمین خانه ای که مستاجر بودم بکی دو تا ساگرد داشتم که اونام پول درستی بهم نمی دادن دوباره خونمو عوض کردم و در اون خانه هم شروع به خیاطی کردم و اموزش باز هم پول خوبی بدست نمی توردم احساس می کردم اموزشم کافی نیستدوباره با روش دیگی خیاطیرو اموزش دیدم باز نتونستم درامد کسب کنم باز روش پیشرفته و حرفه ای رفتم باز نتونستم در امدی کسبکنم با اینکه عشق و علاقه داشتم و وقتی برای خانواده ام لباس مجلسی می دوختم در اون خیاطی همه دهنشون باز می موند که اون لباس رو من می دوختم هر جا می رفتم توی ذهنم مدلهای لباسها رو ترسیم می کردم حتی کنار خیاطی با پارچه ها کیف و چیزهای تزئینی می دوختم اما هیچکدام از اینا برایمن پول نشد الان که 50 سالم شده الان طوری شدم که دوست ندارم خیاطی کنم زده شدم و شوقم را ازدست دادم وقتی که صحبتهای استاد رو می خوندم فهمیدم اشتباه من در این سالیان سال باوره های من در مورد ثروت و درامد بوده من خودم رو باور نداشته و ندارم تا می خوام خیاطی به ذهنم بیاد هزار تادلیل پشتش میاد که تو دیگه از سنت گذشته تو مستاجری نمی تونی کار کنی تو رو نداری که پول بگیری همه به تو پول نمی دن به غریبه ها پول می دن و هزار تا از این باورها که ذهن منو چنان پر کرده که همش خودم رو سرزنش می کنم احساس می کنم اعتماد به نفسم رو از دست دادم و یا اصلا نداشتم نمی تونستم راحت پول از کسی بگیرم چون باور داشتم که پول راحت به دست نمیاد
والان هم که الانه نمی دونم چطور این باورهای اشتباهم رو می تونم از ذهنم پاک کنم اساس می کنم چون از کودکی تا الان سخت پول بدست اوردم باورهام سخت شده طبق گفته استاد اون عشق و علاقه و استعداد هست فقط باورهای ثروت ساز در من صفره نمی دونم چطور می تونم باورهامو درست کنم که در ذهنم نهادینه بشه الان هم که دارم اینو می نویسم توی ذهنم میاد که سنت برای این کار دیگه دیره



1

7 سال پیش

سلام دوست عزیز همین که شما دست به قلم شدید و این مطالب رو نوشتید یعنی هنوز به خودتون ایمان دارید که از نوع خودتون بهترینید پس به نجواهای مایوس کننده ذهنیتون

گوش ندید اینکه شما تا این سن از خودتون و استعدادی که خدا در وجودتون گذاشته استفاده نکردید یعنی در واقع در غفلت از خودتون به سر می بردید اما حالا که متوجه قوانین نابی که از زبان استاد گرانقدر داره بیان میشه وبا قلم شیوا و روان خانم شایسته عزیز نوشته می شه و راهنمایی دیگر دوستان در سایت هم به لطف خدا هست اگر از اینجا به بعد زندگیتون رو بخواین با همان عقاید و باورها گذران کنید به خودتون و به هنرتون خیانت کردیید و هیچ کس نمی تونه جز خودتون به خودتون کمک کنه . شما به نوبه خود بهترین هستید فقط باور کنید که اشرف مخلوقات هستید که که حالا خودتون رو کشف کردید آیا این خوب بود تا آخر عمرتون این موضوع رو هیچ وقت نمی فهمیدید و با همین اندیشه خراب از این دنیا می رفتید پس شما الان یک قدم جلو هستید و شاکر خدا باشید و از خدای مهربان درخواست کنید مسیر رو بهتون نشون بده با ایمان راسخ به نشانه گوش کنید و نگاه کنید .مطمعنم شما موفق میشیدنکنید خبر مزون بزرگی رو هم که زدید همراه با چندین کارمند به زودی به ما بدهید موفق باشید

4

با سلام خدمت خانواده صمیمی عباس منش. ابتدا باید از خدا تشکر فراوان کنم که مرا با این خانواده آشنا کرد بعد استاد عزیز وبعد از خانم شایسته که واقعا میزنه به هدف دقیقا مشکل اکثر مردم دقیقا همینه که کار مورد علاقهشونرا انجام نمیدن ومثل من ولی من یه کاری را شروع کردم که اولش علاقه ای نداشتم ولی کم کم مقداری علاقه مند شدم ولی این باورهای محدود کننده جلوی پیشرفتم را گرفته ولی کلا این که آدما دقیقا بدونن که به چه کاری علاقه دارن خیلی مهمه چون که اکثرا حتی نمیدونن که به چه کاری علاقه دارن واینجا مشکل میشه دو تا وتا میان بفهمند که به چه کاری علاقه دارند بیشتر عمرشون تموم میشه پس نتیجه میگیریم که در درجه اول کار مورد علاقهمونا پیدا کنیم بعد روی باورهامون کار کنیم وبعد باعشق وعلاقه به کارمون بپردازیم وهمه چیز را باهم بدست بیاریم ثروت سلامتی روابط ووووو… باتشکر فراوان وبا سپاسگذاری فروان .


4

سلام خانم شایسته عزیز .بابت تمام نوشته هاتون ازتون تشکر میکنم که میدونم همشون از ته ته دلتونه چون خیلی به دل میشینه به قول معروف چون سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند . اونقدر حرفاتون زیباس که آدم از خوندنشون سیر نمیشه . در مورد این موضوع عشق و علاقه به کار موضوع صدر صد بلکه هزار صدر درستیه چون اگر این نباشه که اصلن کار پیش نمیره واقعا و کلن آدمو بی بی انگیزه میکنه داشتم متن یکی از دوستان و جوابی که داده بودن رو میخوندم و کاملن با موضوع و تجربه من در مورد ورزش مثل هم بود من هم از بچگی تا حتی پایان دوره دانشگاه عاشق ورزش والیبال بودم و هنوزم هستم جوری که زنگای تفریح توی مدرسه همه دوستان اطراف من که منومیشناختن تا توپ والیبال یه جا میدیدن میگفتن نرگس عشقت . رو ببین . من سر کلاس درس اصلن حواسم به درس نبود به هر بهونه ایی که بود از کلاس جیم میشدم و میرفتم و حتی اگه شده بود ده دقیقه ,پنج دقیقه ,هر چقدر که میشد برا برگشت به کلاس خیلی دیر نشه که تابلو میرفتم و پشت تور والیبال با بچه ها بازی میکردم زنگای تفریحم که دیگه نه خورد و خوراک فقط والیبال .کل راهنمایی دبیرستان و دانشگاه هم کاپیتان بودم و در سطح استانی هم انتخاب شدم و ولی نه راهشو میدونستم چیه که بخوام مثل بچه های حالا برم باشگاه و باشگاهی بشم نه تو فکرش بودم اصلن فقط برا دل خودم بازی میکردم اونم عاشقانه .حتی کارت مربیگری والیبال درجه سه رو هم بعد ازازدواجم گرفتم ولی همچنان از عشقم نسبت به والیبا کم نشدش هر چند دیگه بازیهام کم شد چون دیگه نه مدرسه بودم نه دانشگاه و باشگاهی هم نرفتم که ثبت کنم که به فکرم نرسید یا شاید ترمزم هزینه بود که ای کاش نبود یا شاید کسی نبود منو راهنمایی کنه چون خانوادم مخصوصا مادرم خیلی مخالف بود با من از همون اول ..و من والیبال رو کنار گذاشتم و وارد زندگی شدم چون دوقلو بچه دار شدم و دست تنها بودم اما خبر خوب اینکه الان بعد از دوازده دوری از زمین دوری از توپ و والیبال از بس که من عاشق این رشته هستم رفتم دوره کارورزی والیبال رو دارم میگذرونم به امید اینکه مربی خوبی بشم هر چند که الان چهل ساله شدم و میگم چقدر دیر شده کاش زودتر این حرفها رو شنیده بودم .چون مربیهای جوانتر از من هستن .ولی نه طوری دلسوزانه آموزش خواهم داد که همه اونایی که در مدار من باید قرار بگیرن قرار خواهند گرفت و به امید روزی هستم که بتونم یه ایده جدید تو وایبال بزارم که اسم من هم جز زنان یا تنها زنی که یه ایده برا رشته والیبال گذاشته و یه چیزیشو عوض کرده قرار بگیره .ولی هنوز بهش فکر نکردم ولی خیلی دوست دارم این رشته رو آسونترش کنم به این ولی فکر کردم منتظر اون روز باشید .ممنون که منو دنبال کردید .حرفه و عشقتون رو دنبال کنید .