نکته کلیدی، ثابت و بدون تغییر در ماجرای موفقیت، «تمرکز تمام و عیار و همهجانبه بر آن موضوع» است. تمرکز و ادامه دادن، جادویی در خود دارد که، هر ناممکنی را ممکن میکند. اما مسئله این است که، هرگز قادر به تمرکز با تمام قوا بر موضوعی نخواهی شد، مگر عاشق انجام آن کار باشی و به آن علاقهمند باشی.
مهمتر از همه، عشق و علاقه به موضوعی که دربارهاش باورهای محدودکنندهای داری، هرگز پایدار نمیماند. در نتیجه، آن تمرکز دوام نمیآورد.
پس طبق قانون، «تمرکز همه جانبه» همیشه جواب میدهد. اما آن حدّ از تمرکز، فقط به وسیله عشق و علاقه ایجاد میشود و آن عشق و علاقه فقط به واسطه باورهای قدرتمندکننده، پایدار و باثبات میگردد.
به همین دلیل ساده و منطقی، درباره موضوع ثروت ساختن از کاری که به آن علاقه نداری:
از یک طرف، وقتی به موضوعی علاقه نداشته باشی، قدرت تمرکز همه جانبه بر آن را نداری. وقتی هم قدرت تمرکز همه جانبه بر موضوعی را نداشته باشی، قطعاً موفقیت چندانی حاصل نمیشود چون قوه الهامات و خلاقیت تو، هرگز وارد معادلهی این ماجرا نخواهد شد. در نتیجه فارغ از اینکه چقدر تلاش میکنی، از انجام آن کار ثروت خلق نخواهی کرد.
از طرف دیگر، وقتی عشق و علاقه داشته باشی اما باورهایت در آن موضوع محدودکننده باشد، به خاطر آن حدّ از عشق و علاقه ، ابتدا با شور و شوق زمان و انرژی میگذاری اما به خاطر باورهای محدودکننده درباره ثروت، چندان نتیجهای دریافت نمیکنی و اگر نتوانی از آن عشق و علاقه، موفقیت مالی مورد نظرت را خلق کنی، قطعاً کم کم آن عشق و علاقه کم میشود و پابرجا نمیماند.
بنابراین، برای خلق ثروت، هیچ راهی به جز ساختن باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرین وجود ندارد. یعنی اولین قدم همیشه و همیشه، از ساختن باورها باید شروع شود. چون ریشه این ماجرا از باورهای محدودکننده نشأت گرفته است. دلیل اینکه فرد با اینکه عشق و علاقهاش را میشناسد، باز هم کاری را انجام میدهد که به آن هیچ علاقهای ندارد، باورهای محدودکنندهاش است.
خیلی ها دوست دارند ثروتمند شوند اما از آنجا که فقط پزشکان ثروتمندی دیده اند، فکر می کنند که برای ثروتمند شدن حتما باید پزشک باشند. با اینکه فرد حتی از دیدن خون حالش بد می شود اما، خودش را مجبور به تحمل این فضا میکند. یعنی وارد کاری می شود که نه تنها علاقه ای به آن ندارد بلکه هر لحظه اش برای او یک زجر واقعی است.
خوب قطعا برای چنین فردی که نه تنها از این لحظات لذتی نمیبرد، نه تنها احساس خوبی ندارد، بلکه از آنجا که هیچ عشق و علاقه یا انگیزهای در او وجود ندارد، نه می تواند خلاقیتی از خود نشان دهد و نه می تواند از تمام توانمندی ها و پتانسیلهایش در این رشته استفاده کند. زیرا احساس نفرت، خشم و تحمّلی که به خرج میدهد، تمام تمرکز و انرژی اش را میگیرد. به گونهای که دیگر رمقی برای شکوفایی توانمندی هایش باقی نمیماند.
اما همین فرد عاشق طراحی لباس است. می تواند ساعت ها درباره برش یک الگو و دوختن لباسی زیبا صحبت کند.
ترکیب طرحها و رنگها را به خوبی میشناسد و روشهای جادوییِ این ترکیب را برای زیباتر جلوه دادن اندام، میشناسد.
بی نهایت در این کار خلاق است. به محض دیدن یک لباس در تن یک فرد، ذهنش شروع به رفع ایرادهای طراحی و دوخت لباس میکند که چگونه میشود با چند برش ماهرانهتر، تن خورِ لباس را بیشتر کرد یا با چند برش عمودی، فرد را خوش اندامتر نمایش داد و…
یعنی نکات ضعف و قوت آن طراحی را به خوبی میبیند و درک میکند و اگر صدها ساعت مشغول طراحی باشد، نه خسته میشود و نه زمان را می فهمد.
خوب اگر چنین فردی، باورهای قدرتمند کننده ای درباره ثروت بسازد و باور کند که، این شغل که اتفاقا مورد علاقه اش هم هست، می تواند او را به بی نهایت ثروت برساند، به وجد میآید و استعداد و توانمندی هایی صد چندان از خود بروز می دهد. ضمن اینکه از آنجا که عاشق انجام این کار است، برای او، عشق و علاقه، تفریح و سرگرمی و کار و حرفه، یکی شده است.
چنین فردی همواره در حال لذت بردن و ثروت ساختن است. برای او روزهای کاری و غیر کاری چیزهایی جدا از هم نیست. تمام تمرکز و توانش را صرف انجام آن کار نموده و تمام خلاقیت و پتانسیل هایش را در این کار بروز می دهد.
چنین تمرکزی بر کار، موجب بروز همه خلاقیت هایش شده و از تمام پتانسیلهایش در انجام آن کار بهره برده و از خودش یک حرفه ای می سازد. زیرا مهارت حاصل عشق و تمرکز بر انجام یک کار است. وقتی باورهای قدرتمندکننده هم وارد این فرمول شود، دیگر کار تمام است.
در نتیجه، وقتی «چنین حدّی از مهارت و تمرکز» با باورهای قدرتمدن کننده و ثروتآفرین همراه شود، جادو میکند. زیرا از آنجا که دیگر نگرانی درباره تأمین هزینههایش ندارد، این ذهن آرام او را در کمال آرامش و عشق در آن مسیر پیش میبرد و به خاطر تمرکز همراه با آرامش و عشق، نهایت پتانسیلاش در ایدهپردازی و خلاقیت را آزاد میسازد.
این خلاقیتها نتیجه میآفریند و این نتایج دوباه باورها و اعتماد به نفس فرد را برای برداشتن قدمهای مهمتر و اجرای الهامات و ایدههای بزرگتر، آماده میکند و از آنجا که از نظر مالی هم جواب گرفتهاست، این باور که این شغل پتانسیل زیادی برای ساختن ثروت دارد، بیشتر رشد میکند و این مسیرِ گسترش، تا بینهایت میتواند ادامه یابد و هر بار فرد را وارد مدار بالاتری نماید.
طراحهای حرفهای که از یک طرح، ثروتهای بزرگ میسازند، این مراحل تکاملی را طری کردهاند و همه این آیتمها را بدون شک داشتهاند.
یعنی از یک طرف به خاطر عشق به کار و صرف تمام وجودشان در کاری که عاشق انجامش بودهاند، از تمام پتانسیلها، تواناییها، خلاقیتها و الهاماتشان کمک گرفته و تبدیل به یک حرفه ای در آن حرفه شدهاند.
در نتیجهی انجام کارهایی خلاقانه و خارق العاده، افراد بیشتری آن طرحها را پسندیدهاند.
از طرف دیگر، به خاطر باورهای ثروتآفرینی که ساختهاند، جهان نیز حامی آنها شده و با واسطه آن باورها، به سمت مشتریها و بازارهای راحت و بیانتها، هدایت شدهاند. زیرا این برنامه خداوند است که جهان را به گونهای خلق کرده تا حامی افرادی باشد که با دیدن عشق و علاقهشان و جدّی گرفتن آن، جهان را رشد میدهند.
جهان همیشه بیشترین پاداشهایش را به افرادی میدهد که رشد بیشتری در جهان پدید میآورند و روش شخصی هر فردی برای رشد جهان، در عشق و علاقهاش نهفته است. زیرا خدا در آن عشق نهفته است. آن عشق انرژیِ خدایی دارد. آن عشق خلاق است و قدرت خلق هر نعمتی را که میخواهی دارد. اما تنها زمانی این پتانسیل خداگونه بالفعل میشود که باورهای قدرتمندکننده، توحیدی و ثروتآفرین، ساخته میشود.
سپس فرد را به مسیری هدایت میکند که از انجام همان کاری ثروت میسازد که، بیشترین لذت را از انجامش میبرد. به همین دلیل است که میگوییم همه چیز یکی است. کار و زندگی و عشق و لذت میتواند یکی باشد و همه لحظات زندگی میتواند لذت بخش باشد.
وقتی میگوییم میتوانی لذت ببری و ثروت خلق کنی، منظورمان همین است. بنابراین لذت بردن را با یک جا نشستن و هیج کاری انجام ندادن اشتباه نگیرید زیرا هیچ فردی نمیخواهد تمام عمرش مثل یک گیاه باشد.
ضمن اینکه پشتکار داشتن و قدم برداشتن را هم با، صرف انرژی زیاد و طاقت فرسا برای انجام کاری که از آن متنفری، اشتباه نگیر. زیرا فارغ از اینکه چقدر تلاش میکنی، احساس بد و ثروت با هم همنشین نخواهند شد.
دلیل اینکه ایده یا راهکار بعضی افراد برای رسیدن به آزادی زمانی و انجام کار مورد علاقهشان این است که:
دلیل اینکه افراد زیادی فکر میکنند باید سخت تر در شغلی کار کنند که به آن علاقه ندارند، یا مهارتهای بیشتری در آن کسب کنند یا ساعتهای بیشتری کار کنند یا مدرکهای بیشتری بگیرند تا با انجام کاری که به آن علاقه ندارند پولی بسازند که، هم از عهده تأمین هزینههای انجام کار مورد علاقهشان بربیاید و هم برایشان زمان آزاد بخرد، این است که:
هنوز ساختار جهان را درک نکردهاند که:
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه باورهای مان است.
هنوز درک نکردهاند که تا ذهن شان ثروتمند نشود و باورهای قدرتمندکنندهای درباره ثروت نسازند، به مدار ایدهها و راهکارهای ثروتساز دسترسی ندارند.
هنوز درک نکردهاند تا زمانی که ذهن آنها برای فقر برنامهریزی شده، خروجی این برنامه، نمیتواند ثروت باشد. طبق قانون، تا زمانی که قوانین ثروت را درک نکنیم، با آن قوانین هماهنگ نشویم و ذهنمان ثروتمند نشود، هرگز به این نقطه نمیرسیم و هرگز راهی به سوی تجربه ثروت نداریم. فارغ از اینکه چقدر مهارت کسب کنیم یا مدرک بگیریم یا شغل عوض کنیم.
زیرا ثروت یک امر ذهنی است و تنها زمانی میتوانی وارد مدار ثروت شوی که ذهنت ثروتمند شود.
به این سوال خوب فکر کن:
اگر خود خدا به شما این قول را بدهد که هر کاری پتانسیل ساختن ثروت را دارد و وارد هر کاری شوی، می توانی به یک اندازه از آن ثروت بسازی:
از آشپزی گرفته تا پرورش و فروش گل.
از خیاطی تا انجام کارهای طنز.
از بازیافت زباله تا طلا فروشی.
از نوشتن اپلیکیشن گرفته تا بستنی فروشی و …،
آیا باز هم تصمیم میگرفتی از انجام کاری ثروت بسازی که هیچ علاقهای به آن نداری؟
این جواب را یک مبنا در نظر بگیر و خیلی جدی به آن فکر کن.
فقط وقتی می توانی زمان، تمرکز و انرژیات را صرف انجام کاری نمایی و بدون خستگی، ناامیدی یا بیانگیزگی، به آن مبادرت بورزی که، قلبت هم همراه تو برای انجام آن کار بتپد و تمام وجودت پر از لذت بشود.
در یک کلام، مهمترین انگیزه تو برای ادامه آن کار، لذت و عشقی باشد که در زمان انجام آن کار تجربه میکنی. فارغ از اینکه دیگران چکار میکنند، جه نظری درباره تو دارند، چقدر ثروت از چه کاری ساخته اند و …
اگر بتوانی این نگاه را در وجودت نهادینه کنی، خیلی از معیارها برایت تغییر میکند و حتی ایدهها، الهامات و راهکارهایت را تحت تأثیر قرار میدهد.
آنوقت به جای گشتن به دنبال ایدههایی که فکر میکنی میشود از آنها پول ساخت، به دنبال اجرای ایدههایی هستی که وجودت و قلبت را سرشار ساخته تا اجرایشان کنی و از اجرای آنها لذت ببری.
آنوقت مهمتر از عالی بودن یا متوسط بودن یک ایده،
مهمتر از جواب دادن یا جواب ندادن یک ایده،
اجرای آن ایده است. زیرا لذتی که اجرای آن ایده برایت دارد، تو را از نتیجهی کار بینیاز میکند.
و اگر قلبت را یک ذهن ثروتمند همراهی کند، این ترکیب جادو میکند. یعنی هم لذت میبری و هم ثروت میسازی. یعنی شغل تو لذت بردن از تک تک لحظاتی میشود که در حال انجام کار مورد علاقهات هستی.
عشق، پشتکار و نیروی لازم برای تمرکز و ادامه دادن را فراهم می کند و باورهای ثروت آفرین- یعنی همان باورهایی که در دوره روانشناسی ثروت۱ آموزش داده شده است، موجب میشود، انجام آن کار برایت نتیجه مالی خوبی داشته باشد و عزت نفسات را بالاتر میبرد.
این دو نتیجه، سوختی است برای تغذیه انگیزهات برای بهتر کار کردن و عاشقانهتر کار کردن.
هرچه باورهایت درباره ثروت، قدرتمندکننده گردد و عزت نفسات بیشتر شود، آن ایدهها را با ایمان بیشتری اجرا کنی. سپس چیزی که بیشتر از نتیجه ظاهری آن ایده وارد زندگیات میشود، گسترشی است که در وجودت رخ میدهد:
به واسطهی اینکه پیام قلبت را شنیدی
و قلبت را باور کردی
و راه ارتباط با آن را باز گذاشتی.
و نتیجه اصلی این گسترش را، در طی مسیر و در طی قدمهایی که برمیداری و عجلههایی که نمیکنی و مقاومتهایی که نداری، هر بار با وضوح بیشتر و اندازهی بیشتر، در زندگیت خواهی دید، اگر همچنان با همین عشق پیش بروی و لذت بردن از مسیر را موکول به نتیجه نهایی نکنی.
اینجاست که قلبت، یا همان خدا، یا نیرویی که در وجودت هست، یا هر چیزی که اسمش را میگذاری، مصمم میشود تا تو را به سمت ایدههای بهتر و کاراتر هدایت کند
این همان مسیری هست که به آن باور ساختن میگوییم
این همان مسیری است که آن را تکامل مینامیم
این همان مسیری است که به آن عزت نفس ساختن میگوییم.
این همان مسیری هست که آن را لذت بردن از مسیر، رهایی، نچشبیدن به خواسته و نیازمند نبودن به نتیجه نهایی مینامیم، فارغ از اینکه دیگران چکار میکنند، چند کتاب بیشتر از ما خواندهاند، چقدر پول بیشتر از ما در آوردهاند و…
دوباره به خاطر بیاور که:
همه شغل ها پتانسیل خلق ثروت را دارند اما این پتانسیل، توسط باورهای تو بالفعل میشود. اگر آن باورها محدودکننده باشد، فارغ از اینکه چقدر مهارت کسب نمودهای یا چقدر تلاش میکنی، در هر صورت:
نتیجه تبعیت از باورهای محدود کننده، همیشه محدودیت بیشتر است. زیرا آن باورها همیشه شما را به سمت ایده ها و شرایطی پیش می برد که، نتیجه اش کمبود بیشتر خواهد بود.
پس کسب و کارت را با عشق انتخاب کن و با ساختن باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت، از این عشق و علاقه حمایت کن و نخواه یک شبه، یک کسب و کار گسترده بسازی. بلکه قدم به قدم تکاملات را طی کن و مرحله به مرحله آن را رشد بده. زیرا رشد یک فرایند است و نه یک جهش.
«عشق و علاقه» لذت را برایت به ارمغان میآورد و وقتی باورهای قدرتمندکننده پشتیبان این عشق و علاقه میشود- همان باورهایی که استاد عباس منش در دوره روانشناسی ثروت۱ آموزش داده است. همان باورهایی که تو را از عجله کردن باز میدارد و به مسیر لذتهای بیشتر هدایت میکند- آنوقت به مسیری هدایت می شوی و دستان خداوند در قالب ایده ها، راهکارها و آدم هایی وارد زندگی ات می شود که برایت ثروت هم به ارمغان میآورد. آنهم در آرامش و لذت.
ترکیب لازم برای کسب ثروت از کار مورد علاقه این است:
عشق + باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت
خیلی ها در حال انجام کار مورد علاقه شان هستند، اما از آنجا که باورهای بسیار محدود کننده ای درباره ثروت دارند، در آن کار موفق نشده اند.
خیلی ها نیز به خاطر اینکه فکر می کردند فقط آن شغل خاص قابلیت ساختن ثروت را دارد، با هدف تأمین سرمایه لازم، وارد شغلی شده اند که هیچ علاقه ای به آن ندارند، اما از آن حرفه، به ثروت نرسیده اند.
زیرا این معادله ها ناقص هستند و عامل اصلی در فرمول آنها لحاظ نشده است. به همین دلیل نتیجهای که به دنبالش بودهاند، رخ نداده است.
وقتی انگیزه انجام کار «عشق» نباشد، توانایی خارق العاده ای که در وجودت داری، قدرت تمرکز و خلاقیت تو، وارد آن کار نمی شود. به همین دلیل، موفقیتی هم ایجاد نمی شود که بخواهد سرمایه ای برایت ایجاد نماید.
یکی از مخربترین باورهایی که موجب میشود افراد نتوانند از عشق و علاقهشان ثروت بسازند، این است که:
«شغلی که از آن درآمد داری» و «انجام کاری که عاشق انجامش هستی» دو موضوع کاملاً تفکیک شده است. یعنی برای تو «عشق و شغل» یا «کار و تفریح»، نمیتوانند در کنار هم جمع شوند. به همین دلیل سالهاست که، روزهای زندگیات تقسیم شده به: کار و تفریح.
سالهاست تلاش میکنی تا سخت کار کنی، شاید پولی برای تفریح پس انداز شود.
ساعتها و روزها، سخت تلاش میکنی، به این امید که، تعطیلات آخر هفته از راه برسد و فرصت انجام کارهایی را پیدا کنی، که عاشق انجامش هستی.
تمام روزهای تعطیل کل تقویم سال را مثل کف دستت میشناسی و برای تک تکآن روزها، از همان ابتدای سال برنامهای به هم فشرده ریختهای. سپس سایر روزهای زندگیات از آن سال، به امید نزدیک شدن به آن چند روز تعطیل میگذرد.
به این ترتیب، باورهای محدود کنندهات سالهاست که تو را در این چرخه معیوب نگه داشته و فرصت زندگی در لذت را از تو ربوده. حال آنکه تو از بازی آن باورهای محدودکننده بی خبری.
برای همین سعی میکنی با سختتر کار کردن، اوضاع را کمی بهتر کنی.
یا با مهارت کسب کردن، کمی بیشتر پول بسازی تا روزهایی بیشتری را از آن تقویم بخری.
اما مهم نیست تو چه برنامهای داری. زیرا جهان طبق برنامه خودش پیش خواهد رفت و به آن باورهای محدودکننده پاسخ خواهد داد و اساس آن باورهای را که «محدودیت بیشتر است» وارد زندگیات خواهد نمود.
بنابراین، برای رسیدن به آزادی مالی و زمانی، راهی جز ساختن باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرین نداری. جهان قوانین خودش را دارد و نمیتوانی قوانین زندگی را دور بزنی.
پس اگر با ایدهها و راهکارهای باورهای محدودکنندهات، به صورت موقت تلاشی طاقت فرسا برای پول ساختن از انجام کاری نمایی که هیچ علاقهای به آن نداری به این امید که سرمایه لازم برای انجام کار مورد علاقهات را فراهم نمایی، به خودت که می آیی، متوجه میشوی یک عمر را با تنفر به انجام آن کار گذراندهای. در حالیکه نه سرمایهای جور شده و نه لذتی در کار بوده.
اما اگر قانون ثروت را بدانی، «همان قوانینی که استاد عباس منش در دوره روانشناسی ثروت۱ آموزش داده است» و برای ساختن باورهای هماهنگ با این قوانین، تعهد به خرج دهی، آنوقت آن باورهای قدرتمندکننده سکّان را به دست میگیرند و به تو اعتماد به نفس میبخشد تا کار مورد علاقهات را با همان امکانات و سرمایهای شروع کنی که، در آن لحظه داری.
وقتی باورهای قدرتمندکنندهای درباره ثروت بسازی و از فراوانی همیشگی جهان مطلع بشوی و نیرویی که در وجودت برای خلق هر خواستهای داری را باور کنی، آنوقت آن باورها تو را به مسیر ایدههایی هدایت میکند که شروع کسب و کارت با امکانات همان لحظه، قابل انجام است و نیاز به سرمایه اولیهی خاصی ندارد.
سپس هرچه روی خودت و باورهایت بیشتر سرمایهگذاری میکنی، دستان هدایتگر خداوند از راه میرسد و قدم به به قدم با طی شدن تکاملات، به مسیر ایدههای بهتر هدایت میشود و هر بار نتیجه کمی بهتر میشود.
سپس وقتی به خودت میآیی، متوجه میشوی سالهاست در آزادی مالی و آزادی زمانی، در حال لذت بردن از زندگیات و انجام کار مورد علاقهات هستی.
اگر داستان شروع کسب و کارهای موفق و ثروت ساز را بخوانی، متوجه می شوی که آنها کار خود را با همان امکاناتی شروع کردهاند که در آن لحظه داشتند. سپس به خاطر عشق وافر و باورهای ثروتآفرین، کم کم با درآمد حاصل از انجام آن کار، آن را کمی بیشتر رشد داده اند.
کسب و کارهای موفقی چون
Facebook, Airbnb, …، SpaceX و…
فکر نکن که حتما برای موفق شدن در کاری باید آنرا با سرمایه کلان شروع نمایی.
این باور محدود کننده را که، « کار مورد علاقه، با کاری که می تواند تو را به ثروت برساند، نمی تواند یکی باشد» به کمک تمرینات و توضیحات و آگاهیهای دوره روانشناسی ثروت۱ با این باور جایگزین کن که:
هر کاری پتانسیل ساختن ثروت را دارد».
قانونش این است که،عشق و علاقه در کاری که پشتوانه اش باورهای قدرتمند کننده و ثروتآفرین است، اشتیاقی سوزان برای ادامه دادن و پیش رفتن به تو می بخشد.
در نتیجه با هر قدمی که در این مسیر بر می داری، به خاطر باورهای قدرتمند کننده، کم کم نتایج شروع به رخ دادن می نماید.
هر کوچکترین نتیجه ای که می آفرینی، انگیزه، باور و ایمانت را برای ادامه، بیشتر میکند و کم کم به جایی می رسی که آنقدر ثروت ساختهای که دیگر، انگیزهات برای ادامه آن کار، ساختن ثروت نیست، بلکه لذتی است که در هر لحظه از انجام آن کار تجربه میکنی. این احساس هر روز تو را در بینیازی مالی بیشتری قرار میدهد. ثروت همواره به دنبال چنین فردی می رود. فردی که احساس بینیازی مالی دارد و فقط از انجام آن کار لذت میبرد.
این قانون بسیار بزرگی است که، وقتی درک شود، هرگز این ایده و راهکار که – فرد بخواهد از کاری ثروت بسازد که از آن متنفر است- هرگز یک گزینه هوشمندانه و منطقی به حساب نمیآید.
جهان همیشه نگاه متفاوتی به افرادی دارد که، با عشق و انگیزه هایی درونی، کاری را انجام می دهند. جهان نمی تواند حامی فردی باشد که در حال انجام کاری است که هیچ عشق و علاقه ای به آن ندارد.
تمام امکانات جهان، همواره در اختیار افرادی خودجوش است که، عشق و علاقه ی درونی شان، آنها را پیش می برد. حتی جهان بیشتر از آنها، مشتاق موفق شدنشان میشود و البته چنین حمایتی از طرف جهان وقتی است که، آن عشق و علاقه، با باورهای قدرتمند کننده درباره ثروت و فراوانی، ترکیب شده باشد.
رسالت جهان، بیشتر بخشیدن و بیشتر پاداش دادن، به افرادی است که:
با باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین، مشغول انجام کار مورد علاقهشان هستند. جهان از این افراد با تمام امکاناتش حمایت می کند. زیرا چنین افرادی هستند که به رشد جهان کمک می کنند.
پس از دوره روانشناسی ثروت۱ کمک بگیر، تمام باورهای قدرتمند کننده ای که در این دوره به شما آموزش داده شده است را بساز.
این دوره به معنای واقعی کلمه، مثل یک راهنمای خبره و کار بلد، همراه شما در مسیری است که هم ثروت و آزادی مالی است و هم آزادی زمانی برای انجام کار مورد علاقه.
برای پاسخ به سؤالات، لازم است که عضو سایت باشید و (با ایمیل و رمز عبورتان) وارد سایت شوید.
شما برودنبال علاقه و خواستت
اینکه فکر میکنی راهی پولسازه راهی ک علاقه داری پولساز نبست ی باور مخربه
دنیا پر فرصته
علاقه رو دنبال کن و باور کن که در علاقت هم هزاران فرصت هست
با دروود بر شما،میخواستم بدونم چطور بعضی ها که عاشق کارشان نیستند؛اما پول زیادی از اون کار در میارن؟
یک نمونش چینی ها،که با ساختن مهر و جا نماز؛کلی پول در میارن. نمیشه هم گفت که عاشق نماز خوندن هستن.
سلام خدمت استادم من ۹ ساله بودم که معلم مرا کتک زد که تمام لباسم خونی شد و من ترک تعصیل کردم و از آن جای که دوست و آرزو داشتم که معلم باشم من همیشه لباس های رسمی می پوشیدم حتی کیف های که انتخاب می کردم و خلاصه من از تجربه ی زندگی معلم دکتر مهندس شدم ! تعجب نداره در گذشته خیلی ها که جای رسیدن با تجربه بوده که نتایج کار خود را دیدن خوب تا اینکه من با استاد عباس منش استاد شریفی من شروع کردم کتاب خریدن دوره خریدن و امروز در این لحظه برای خودم یک استاد بی نظیر هستم خدا را شکر در هر جنبه ای و در آینده ای نزدیک استاد خانه های می شوم که عاشقه گفته های من باشند مثل استاد عباس منش دوستان عزیز در پناه الله یکتا باشید . و یک کانال مثبت اندیشی دارم خوش حال هستم اگر دوست دارید عضو کانال شوید خوش حال می شوم باز هم از خدا سپاس گذارم .و از استادم متشکرم خدا خیلی خداست.
ای دوست شکر بهتر یا انکه شکر سازد
خوبی قمر بهتر یا انکه قمر سازد و…
سلام هزار و درود و سپاس ازاینهمه احساس یگانگی و احساس آرامش
هزار درود و سپاس بابت اینهمه احساس شور و نشاط و سرزندگی
درین گلستان هر گلی فقط ، خودشه . یاد میگیریم که خودمون باشیم وامروز حتما رشدی بکنیم جوانه ای بزنیم دلی رو شاد کنیم و…
.چقدر این لحظه ها شیرینه وقتی گنجینه های پنهان شده از خرابه باورهایمان پله پله اشکار میشه .
درینجا لحظه ها بینهایت باشکوهه . لحظه ها بوسعت بی نهایت زیباست .
هر لحظه نمازیست هر توجهی (هر فرکانسی هر اقدامی هر باوری ) نمازیست وقتی حقیقت مجازی (ابرهای تاریکی ) با تقوی (دوری کردن ) بکنار میرود . اله نور السموات در آسمان درونمان برایمان طلوع میکنه . قدرت خداوند که در درون حضرت عشق نهفته شروع به افرینندگی میکنه .جام وظرف دلمان (افکار و باور ما) از شراب رحمت الهی اول صبح هر روز پر میشه پس به اندازه ای که ظرف مان وسیعتر میشه نعمت وارد زندگیمان میشه هر لحظه (تحسین و سپاسگزاری – بخشش و عشق ورزی بی قید و شرط ) نماز منسنت . می خوردن و شاد بودن آیین منست . پس ضایع نکینم این هر دم و هر لحظه را که بینهایت ارزشمند ست .خوش باش و ز دی هیچ مگو و امروز خوشست . با سپاس بیکران از شما عزیزانم
هزار شکر که از خیر بیکران الهی که در همه چیز و همه کس جاریست همواره سرمست و بهره مند میشوم /
از مطالب بسیار مفید خانم شایسته هم بینهایت از صمیم قلبم متشکر هستم /
ممنونم که اشتیاق درونم بابت ساخت باورهای قدرتمند ، بیشتر از حد توانم شده / هرلحظه هستم آنی که دوست دارم باشم/
با سلام و تشکر فراوان از متن زیبایتان، نحوه ی نماز خواندن و آیین زندگیتان و شیوه ی تعبیر شما از طلوع نور الهی، اینقدر زیبا و دلنشین بود که نتونستم بدون گذاشتن کامنت و تشکر ازش بگذرم.
آرزو می کنم این حال خوش و نگاه زیبایتان مستدام باشد.
با تشکر فراوان
بنام فرمانروای هستی بخش
سلام به عزیزان و همراهان
آگاهی های خیلی عزیزان را با جان و دل خوندم،واقعا عالی بود،دست یکایک دوستان را به گرمی می فشارم به خاطر این همه سخاوت که برای آگاه کردن دیگران از اندیشه های زیبا و الهیشون .ممنونم.
من هم مثل خیلی از عزیزان بدون داشتن حق انتخاب(نه بخاطر جبر دیگران بلکه بخاطر عدم آشنائیم با قانون کائنات و عدم هماهنگی ذهن و قلبم)در رشته ای تحصیل کردم که چندان علاقه ای نداشتم (متالورژی را از همان هنرستان انتخاب کردم)اما بخاطر زلالی قلبم و باوری قوی که این سرنوشت من است، چنان در این رشته فرو رفتم که از همان هنرستان شغلی در همین زمینه یافتم و شبها بدون خستگی در کارگاهی با کار بسیار سنگین کارمیکردم و روزها درس میخواندم.
زمان کنکور بدون اینکه حتی یک ساعت،باور کنید حتی یک ساعت درس خوانده باشم،در یک دانشکده خوب قبول شدم،بماند که ان سال بخاطر مشکلی که در گرفتم دیپلمم پیش آمد از دانشگاه جا ماندم،اما سال بعد و باز با همان شرایط و همان دانشگاه قبول شدم!!!!
این روال ادامه داشت تا بعد از دانشگاه و بعد از سربازی به راحتی شغلی در یک شرکت خوب پیدا کردم و همچنان باور داشتم که این سرنوشت من است،این خواسته خدای من است!!!!!
۱۱ سال یکی،یکی مدارج شغلی را بالا رفتم،از کارگر صفر خط تولید تا مدیریت ارشد تولید و برنامه ریزی.به صورت معجزه آسا بدون داشتن پارتی،بدون داشتن کسی….و همچنان باورم این بود که سرنوشتم این است.
زندگیم را با حقوقی که میگرفتم تنظیم کرده بودم،تمام ساعات شبانه روزم را با کارم برنامه ریزی کرده بودم…..
تا اینکه آن روز طلائی برایم فرا رسید(۱۹ آذر ۱۳۹۲)،از فرط شلوغی کار و سردرگمی از شرکت بیرون زدم،خودم را به کوچه باغی که خیلی دنج بود و گاهی به آنجا میرفتم رساندم،جوی آب از زیر درخت تنومند توت میگذشت ،مشتی آب پر کردم به صورتم که زدم تمام وجودم خنک شد.
دوست داشتم به هیچکس و هیچ چیز فکر نکنم،برای اولین باردر زندگیم ذهنم را خاموش کردم،خاموش خاموش.
انگار به به خواب عمیق رفتم در حالی که چشمانم باز بود و شاخه های درخت را با نگاهم زیر و رو میکردم.دنبال نشانه ای از خدا.
آری خدا را در آن شلوغی های مسخره گم کرده بودم.!!!!
گنجشکی که سعی میکرد با منقار کوچکش میوه نارس توت را بکند نظرم را جلب کرد.با تمام توان سعی کرد اما بعد از چند ثانیه کوتاه که نتوانست، آن میوه را رها کرد،بله رها کرد..!!
چقدر راحت،چقدر آسان!!!!
پر زد و رفت
از جایم که بلند شدم انگار پاهایی قدرتمندتر و اراده ای قویتر دارم.
برگشتم شرکت،پشت میز کارم که نشستم،کشو را باز کردم تا کاغذی بردارم،چشمم به تاریخ تحویل مسوولیتم افتاد که با خودکار در کف کشو نوشته بودم،لبخند عجیبی زدم،خیلی آرام زیر آن نوشتم تاریخ ترک :«۱۹ آذر ماه ۱۳۹۲»
و بعد…….
آری خیلی از ما عشق را اشتباه شناخته ایم و عمری به اشتباه کاری که سازگاری با ما ندارد را با عشقی ساختگی تحمل میکنیم.
پناه میبرم به الله یکتا از شر ذهن گمراهم.یاحق
دوست ثروتمندم سلام
من هم چون شما چنین تصمیماتی گرفتم. خیلی هم راضی بودم و هستم. اما…
مرور زمان باعث شد کم کم پس اندازم اندک شود و این بار با علم به اینکه از دنیا چه میخواهم مجدد به همان کار قبل مشغول شدم و درحال فرسایشم. فقط برای رفع نیازهای مالی…
سلام خانم شایسته ی واقعا شایسته
من اتفاقا مدت زیادیه که دیگه اون دودلی ها و نگرانیهام از بین رفتن و دارم از زندگیم لذت میبرم . چون هم سرکارم هستم کاری که بهش علاقه دارم . و این کار کلی وقت آزاد برای من داره که تونستم هم تمرین زبان بکنم و هم نقاشی کنم و تو این کار خودم رو از یه صفر کیلومتر به یک طراح خیلی خوب برسونم که کارهام برای دیگرون حیرت آوره . بدون اینکه حتی یک کلاس رفته باشم یا کسی بهم یاد بده . فقط تو 4-5 ماه با لذت نقاشی کردم همین . ^_^
از طرفی در حال نوشتن کتاب هم هستم کتاب هایی که خط به خط اون رو از الهامات درونیم وام میگیرم و خودم از خوندنشون لذت میبرم . و برای آینده هم برنامه ام اینه که همین کار طراحی لباس رو یاد بگیرم .
شاید باورتون نشه من اصلا خیاطی بلد نیستم ولی جایی خوندم که وقتی به کاری علاقه داری یقینا در وجود شما استعدادی نسبت به اون کار هست که باید کشف و شکوفا بشه و تازگیا چند تا کار خیاطی کوچیک هم انجام دادم و فهمیدم که میتونم تو این کار هم موفق بشم . البته هدفم اینه که مدت زیادی وقت بزارم برای یادگیری خیاطی و مطالعات مفصل در مورد لباس و صنعت مد و … تا در آینده ی خیلی نزدیک به این هدف هم نائل بشم .
گاهی برام سوال پیش میاد که میشه یک نفر بخواد و همزمان چند تا کار بهشون علاقه داشته باشه و تو همشون هم موفق باشه و ثروت ساز باشه ؟ و بعد یاد افراد زیادی میفتم که تونستند تو چند کار بصورت موازی موفق باشند و الگوهای خارجی و داخلی فراوونی دیدم که برام الهام بخش و انرژی دهنده بودند .
من هم مثل خانم شایسته اکیدا توصیه میکنم که همزمان که باورهای ثروت زا رو در ذهن خودتون نهادینه میکنید بدون مطالعه و تحقیق مشورت با دیگرون فقط برید سمت کار یا کارهایی که اگه ساعت ها پای اون کار بشینید گذر زمان رو متوجه نمیشید و اون کار همیشه شما رو به احساس خوب میرسونه و تو اون کار خودتون رو بیشتر از بقیه مواقع دوست دارید .
سمانه جان سلام.جمله آخر متنی که نوشتی رو میخوام با طلا بنویسم…خوشبخت باشی.
سلام بر خانواده صمیمی و بزرگ عباسمنش
ممنون از اینکه متن بسیار زیبا و مفید را به اشتراک گذاشتید و واقعا مفید بود.
اما استاد چگونه میتوانیم که عشق و علاقه ای مان را نسبت به یک شغل یا هم کار شناسایی نماییم؟
سلام، من هم برام سواله که چگونه کاری رو که بهش عشق و علاقه دارم رو شناسایی کنم؟!
آیا شما پاسخی برای این پیدا کرده اید ،که بتونید بهم کمک کنید؟ممنون میشم
سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم و خانم شایسته
فرمولی که دادین عشق + باور های قدرت مند کننده بسیار عالی بود و یکی از باور هایی که خیلی به من کمک کرد در راه ساختن ثروت که همیشه هم استاد بهش اشاره میکنن اینه که خداوند در قران گفتن من نزدیکم و اجابت میکنم درخواست درخواست کننده را
این باور به من ارامش قلبی میده، به من ایمان میده ، به من صبر میده تا تکاملم به مرور طی بشه و در بهترین زمان ممکن به خواسته هام برسم با لذت و عشق
ممنونم استاد عزیزم بخاطر اینکه دست بزرگی از دستان خدا بودین برای رشد و موفقیت من
سلام دقیقا درسته از وقتی با استاد آشنا شدم جسورتر شدم دیروز ۱جا میخواستیم بریم هی نجوای شیطانی میگفت نرو اما من با خودم گفتم خدا خیلی جاها هدایت کرده و مراقبمه اینم روش به خدا ایمان اوردم رفتیم پیداش کردیم و کلی لذت هزار بار گفتم دیدی لیلا قانون جواب میده اگر به خدا اعتماد کنی همه ش حله
سلام بر خانم شایسته جان واقعا بی نظیر بود و جامع و کامل اشاره کردید ار مقاله چند تا نکته یاد گرفتم خواستم اشتراک بزارم ۳تا نکته معجون هستند عشق و علاقه به کار ۲باورهای قدرتمند کننده و تمرکز بر روی آن یا به عبارتی اگر میخواهیم ثروتمند باشیم ثروت بسازیم ۱دنبال کار مورد علاقه مون باشیم ۲بعد باورهای قدرتمند کننده بسازیم و تمرکز بر روی آن گار داشته باشیم که باعث خلاقیت و ثروت و اعتماد به بنفس بالا میشود و خداوند هدایت میکند به بازارهای راحت و بی نهایت اگر اینگونه باشد پتانسیل خدا گونه فعل میشود ثروت می سازیم تو۸یدی میشویم و باورهای قدرتمند کننده میسازید اگر ادامه بدیم این مسیر به مدارها و ایده های بهتر هدایت میشویم واقعا این نکات برام مثل طلا با ارزش بودن و هستند واقعا تشکر اشاره کردید زنده باشید دوستتون دارم به امید دیدار خانم عزیزم شایسته جان
سلام به همه عزیزان چقدر زیبا و تاثیرگذار نوشته اید آقای عباسپور منم وقتی سوم راهنمایی بودم دقیقا همین سردرگمی را داشتم چون عاشق کشاورزی بودم دلم میخواست برم هنرستان کشاورزی اما انقدر آگاهی و اراده نداشتم که در مقابل دیگران مقاومت کنم و تسلیم خواست آنها نشم و این شد که رشته علوم انسانی و نهایتا اقتصاد رو انتخاب کردم چون همه خانواده در این رشته تحصیل کرده بودن نتیجه این بی قدرتی و ترس زندگی شد که همش حسرت و کمبود بود تا اینکه سال ۹۱ تصمیم گرفتم دنبال عشق خودم کشاورزی برم بعد از قبولی در دانشگاه همه شروع کردن به مسخره کردن من و میگفتن حالا میخوای چیکار، درس بخونی که چی بشه ؟بشین توی خونه زندگیتو بکن خلاصه خیلی تلاش کردم که نشنیده بگیرم فقط خدا میدونه که من چجوری درس میخوندم . دلم میخواست از بچه ها عقب نمونم خیلی وقتا واقعا سخت بود اما شد چون من عاشق این رشته بودم .یادمه سر کلاس بیماری های گیاهی بیشتر صدای من بعد از سوال استاد شنیده میشد همه میگفتن اه این بیماری چقدر سخته ولی من عاشق این بودم که هر روز سر این کلاس بشینم و این کارو هم گاهی که زمان داشتم و استاد اجازه میداد انجام میدادم . یه بار سر کلاس فوق نشسته بود استاد یه سوال پرسید هیچکی جواب نداد من گفتم میشه من بگم وقتی جواب دادم ایشون گفتن کاملا درسته و منو تشویق کردن که بازم سر کلاسش برم و یه بارم یادمه یکی از استادا توی دفتر اساتید منو دید گفت تو چجوری اصول زراعت شدی ۱۹ و نیم من فقط لبخند زدم هیچی نگفتم ? چون اکثر بچه ها این درسو افتاده بدون یا نمره پایین گرفته بودن ? یه بار پشت در کلاس دکترا داشتم گوش میکردم دوست داشتم برم سر کلاس ولی خجالت میکشیدم برم حتی اجازه بگیرم استاد یهو اومد بیرون منو که دید منم گفتم ببخشید من ترم ۵ هستم میشه بیام سر کلاس شما بشینم با مهربانی به من گفتن بله حتما بفرمائید ?انگار دنیا رو به من دادن شاید خنده دار باشه برای اونا که دوست داشتن یجوری از کلاس در برن .یه روز که یه نفر به من گفت چجوری حوصله ت میاد سر این کلاسا بشینی و اینقدر با علاقه درس میخونی گفتم دیدی زلیخا چجوری به عشقش رسید من الان همینطور به عشقم رسیدم اگه عاشق باشی همه چی حله ?? درسته که نخواستم دیگه ارشد بخونم بخاطر اینکه دانشگاه جوابگوی عطش من نبود عاشق درمان بیماری گیاهان به روش ارگانیک بودم توی کوچه و خیابان اگه درختی میدیم که بیمار شده با روشهای ارگانیک تلاش میکردم که درمانش کنم اکثر اوقات خدارو شکر موفق میشدم مردم منو میدیدن فکر میکردن از شهرداری یا جای اومدم و وظیفه مو انجام میدم ولی وظیفه نبود عشق بود ?? یه بار از گیاه فیسالیس که بصورت ازمایشی در گلدان کشت کردم انقدر محصول برداشت کردم استادم تعجب کرد گفت منم نشاء از گلخونه گرفتم بردم خونه ولی اصلا گل هم نداد در واقع هیچکی توی دانشگاه نتونست توی گلدون محصول بگیره چیکار کردی که موفق شدی ? براش توصیح دادم ولی کاملا معلوم بود که زیاد باور نداره که من چی میگم از بچه های که کشت فیسالیس تحقیق پایان نامه شون بود گفتن که همه بوته ها بدون گل موندن و حتی خیلی از گلدونا رو شته زده و وقتی میوه ها رو بردم دانشگاه بچه ها خوردن تعجب کردن که چقدر طعم میوه ها عالی شده .کی باورش میشد که من عاشقانه با گلدونام حرف میزدم حواسم بهشون بود وقتی اولین برگهاشون دراومد چه ذوقی داشتم ? اونا هم با من حرف میزدن خلاصه لذت میبردم برا همینم پیشرفت میکردم با اینکه من اصلا به آخر کار که چی بشه فک نمیکردم فقط داشتم لذت میبردم و الیته ناآگاهانه چون اون موقع ها من اصلا قوانین رو نمیدونستم ولی الان به لطف خدا دستان خداوند روی زمین منو هدایت کردن ? یه سالی هست که اینجام به اندازه تمام عمرم پیشرفت کردم و آگاهانه دارم از زندگیم لذت میبرم.امیدوارم بزودی خبرای عالی از خودم براتون بگم ??سپاسگزارم یا رب العالمین ? سپاسگزارم استاد عزیز سپاسگزارم خانم شایسته عزیز سپاسگزارم دوستان خوبم .براتون آرزوی سلامتی ، آرامش ، آسایش و ثروت روز افزون از فرمانروای جهان دارم .
جالب بود داستان تغییر رشته و موفقیتتون الهی هر روز موفق تر و دلشاد تر از دیروز باشید.
نمیدونم چرا اشکام سرازیر شد خیلی لذت بردم و بهتون تبریک میگم که علاقه تون رو دنبال کردید امیدوارم منم یه روزی علاقه مو پیدا کنم و عاشقانه کار مورد علاقه مو انجام بدم و غرق در لذت و شوق بشم.
سلام هلن عزیز
شماهم چه راه زیبایی را پیش گرفتین
اتفاقا منم به کشاورزی و گلخانه علاقه زیادی دارم ؛
واقعا درک میکنم چی میگین،
با اینکه من رشتم برق بود میرفتم فنی حرفه ای با دانشجوهای رشته کشاورزی دوره میدیدم با اینکه از علوم کشاورزی چیزی نمیدونستم ولی گل ها و محصولات گلخانه ای و تراریوم و … خیلی چیزا رو ازونا بهتر تکثیر و پرورش میدادم چون من بهش عشق و علاقه داشتم ولی اونا فقط براس طی کردن کارآموزی اومده بودن…
سپاس از کامنت زیباتون.
منتظر خبرهای خوبتون هستم.
موفق و ثروتمند و سعادتمند باشید
با سلام
دوست عزیز خوندن متنتون و این عشقی که به کار که همون عشق و علاقتونه بسیار لذت بخش بود.
میتونم اون حس رو که موقع انجام کارتون دارید رو حس کنم چون منم در ابتدای راه لذت بردن از کاری هستم که کم کم دارم مطمئن میشم که علاقه و عشق زندگیمه.
ممنون و شاد باشید…(:
سلام دوست الهی من
خدارو شکر کار مورد علاقه اتو پیدا کردی
بی نهایت از خوندن کامنتت لذت بردم
من هم یک عمر راه اشتباه آمدممم خدا کمک کن راهمم پیدا کنممم
ازتون ممنونممم به امید موفقیت روز افزون شمااا
خدایا صد هزار مرتبه شکر به خاطر وجود این طور محیطی
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم
و اعضای خانواده ام
دوستان من تمام عمرم با باور های محدودی که خانم شایسته گفتن زندگی کردم
درس خوندم تا فقط مدرک بگیرم و به سختی (به خاطر باورهام)وارد بازار کار شدم ،هر روز که بیدار میشدم به خودم میگفتم خدارو شکر هنوز اخراج نشدم با اینکه علاقه ای به کارم نداشتم سخت کار میکردم و همه ازم راضی بودن بعد از مدتی بر خلاف اصرار مدیر و دیگران استعفا دادم و به پیشنهاد همسرم وارد ورزش شدم اونم باز رشته ای که علاقه ای بهش نداشتم ،باشگاهی و تاسیس کردیم و مشغول شدیم ،هر زمان که مسابقه داشتیم و مجبور بودم سخت تمرین یا کار کنم به خودم میگفتم خوب آخرش چی ولی وقتی میدیدم همسرم با چه علاقه ای ادامه میده میگفتم توام ادامه بده ،من تا کسب مدال جهانی و شرکت تو مسابقات خیلی مهم جلو رفت و به موفقیت های زیادی رسیدم ولی هنوز وقتی نگاه میکنم برام هیچ ارزشی نداره و ناراحت میشم از عمری که تلف کردم ،من چند سال بدون درآمدی ادامه دادم و متنفر بودم از محیط کارم و همیشه با عذاب میرفتم .
تا اینکه اسفند پارسال تصمیم خودم و گرفتم و إعلام کردم دیگه نمیام ،از این تصمیم هم آروم بودم هم یه ترسی تو وجودم بود که حالا می خوای چکار کنی تو که برنامه ای نداری.
ولی همسرم با تمام وجودش ادامه داد چون اون عاشق کارش بود و الان به موفقیت های بزرگی رسیده ،الان میفهمم که خانم شایسته چی میگن من و همسرم تو یه شغل بودیم اون از همون اول درآمد داشت و من نداشتم اون پیشرفت کرد و من نکردم و همش به خاطر عدم علاقه و باورهام بود.
از اونجا که استرس محیط کارم و مشکلاتش وارد زندگی ام شده بود تصمیم گرفتم دوباره با استادم شروع کنم ،شروع کردم به گوش دادن دوباره فایل های عشق و مودت و راهنمای دستیابی به رویاها ،روابطم و آرامشم و شخصیتم رو دوباره ساختم و شاکر خداوندم که بهم شهامت تصمیم گیری داد و راه درست رو نشانم داد.
چند شب پیش به خدا گفتم من ازت استقلال مالی می خوام و هیچ ایده ای ندارم تو بگو چکار کنم (،من چند
ماهی هست که رفتم سراغ علاقه همیشگی ام نقاشی)
و یه چیزی بهم گفت برو سراغ تصویر سازی ،وقتی به این کار فکر میکردم به خودم میگفتم تو هنوز اول راهی خیلی طول میکشه به جایگاه خوبی برسی والآن در آستانه ٣٠سالگی هستی ،ولی حرفهای امروز خانم شایسته سر نخ و دستم داد و من اطمینان پیدا کردم که راه من همینه
و ١٠فروردین در حالی ٣٠ساله میشم که بالاخره راهم و پیدا کردم و می خوام و باید تصویر گر مطرحی بشم ?
راستی استاد مدتی هست که نه مثل قبل بلکه با توجه زیاد دارم قرآن رو می خوانم و خدا میدونه به بعضی آیه ها که میرسم چطور صدای شما تو گوشم میپیچه و من میگم آره استادم قبلا بهم گفته بود .
خدایا ممنونم برای وجود پر ارزش استادم و خانم شایسته که چراغ راه من شدن برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت ❤️
سلام خان محمدیان کل نوشته هاتون زیبا و تاثیر گزار بود ولی این تیکش :
به خدا گفتم من ازت استقلال مالی می خوام و هیچ ایده ای ندارم تو بگو چکار کنم
خیلی باحال بود بخدا من باور دارم همین یهجمله شما هر آدمی رو میتونه به یک فاصله فرکانسی بسیار بالایی پرتاب کنه و چنان به نتایج خوبی برسونه که خودش هم شوکه بشه و بگه این باور عجب باوری بوده، چرا قبلا نساختم؟
سلام به شما دوست عزیز خیلی دیدگاه جالبی بود و من امیدوارم که شما به بهترین جایگاه نقاشی برسید و من هم دقیقا چند وقته که به بعضی از ایه ها که میرسم با حرف های استاد تطابق دارند و برای ایکه اون ایه را فراموش نکنم روی یک lable مینویسم و به دیوار اتقم میچسبانم که برام یاد اوری بشند خلاصه که بابت دیگاهتون ازتون ممنونم ???
سلام خدمت دوست گرامی
بهتون تبریک میگم که به مسیر مورد علاقه تون هدایت شدین و با شجاعت توی مسیری که عاشقش هستین قدم گزاشتین، صددرصد مسیر رشد و لذت رو طی میکنین، من هم ۱۷ساله کارمند هستم و اصلا علاقه ای به کارم ندارم و دارم با تغییر باورهام و تمرین و درخواست هدایت الهی ، تو مسیر عشق و علاقه حقیقیم قرار بگیرم . و هدایت شدن به این صفحات و کامنتها رو هم هدایت الهی میدونم، از مطالبتون انرژی گرفتم، شاد و پیروز باشین.۱۴۰۲.۲.۲۰
سلام بر اعضای صمیمی خانواده استاد عباس منش
واقعا از صمیم قلب از خداوند متعال سپاسگزارم و تشکر میکنم از استاد و خانم شایسته ی عزیز و بزرگوار
الحق ک جملات لیاقت توصیف و تقدیر از شما را ندارند
خدایا شکررررت خدااا
چقدر پاسخ ب این سوال هدایت کننده و راهگشاست
بیچاره شدم 15 ساله بسکه شغل عوض کردم و فقط بخاطر ی زندگی ک بتونم راحت هم کار کنم و هم تفریح کنم
اما چون در این مدت و این همه شغل هیچ علاقهای در کار نبود ک یا بخاطر حرف مردم بود یا بخاطر ترس از شکست
یا نداشتن سرمایه حتی با ادامه دادن و دوام آوردن و کار و کار و وقت گذاشتن، باز هم ب شکست، باز هم ب بدهکار شدن
و هی من مجبور میشدم بپرم تو ی شغل دیگه
و واقعا هم باعث شده ک سرمایه مو از دست بدم هم اعتماد ب نفسم را
امیدوارم بخدا ک این دفعه دیگه بخودم بیام و برم دنبال هدفی ک عاشقش هستم البته ب شرطی ک اول باورهای ثروتمند کننده را بسازم
خدایااااا بی نهایت دوستت دارم ک هستم تو این مسیر
و هستم جزیی از این خانواده صمیمی و آگاه،، آگاه،، آگاهی همه چیزه و بس
ممنونم از خدای استاد عباس منش
و ممنونم از استاد و تک تک شما
خدایا بابت تمام نعمت هایی ک دادی و ندادی بی نهایت سپاسگزارم
و ایمان دارم که به موقعش ب هر آنچه بخواهیم میرسیم
اگر با عشق و باور قوی برای رسیدن ب قله ی موفقیت حرکت کنیم
موندن در شغلی که دوسش نداریم ممکنه برای ما درآمد زا باشه،اما ن اون نسبتی که توقع داریم،اما ما می بینیم افرادی ک خستگی ناپذیرند و این سینرزی که هم احساس و علاقه و هم تلاش فیزیکی منجر له اجرای شغل مورد علاقه بشه باعث میشه پول مثل باران وارد زندگی ما بشه،زیرا اون موقع خواسته و باور و احساس هم جهت هستند و باعث فراوانی نعمت و ثروت میشه
بنام خداوند بخشنده ی،بخشایشگر
سلام و درود بر دوستان عزیز،خانم شایسته و استاد عباس منش عزیز
مطلب بسیار عالی و هدایتگری بود و خوشحالم که در فرکانس و مداری قرار داشتم که تونستم این مطلب نه مهم بلکه بسیار مهم را جذب کنم،با عشق بخونم و باجان گوش بدم.
خداوند را شاکرم که در حال حاضر در شغلی هستم که علاقه داشتم و دارم،اما بیشتر از همه شاکرم که امروز این مطلب فوق العاده را خوندم و از بین جملات زیباش،چیزی رو یاد گرفتم که واقعا ازش غافل بودم.
یکی باورهای محدود کنندم در این شغل
دوم گوش دادن به ندای درونیم.
مطمئنم با تلاش و اراده ای که دارم هر دو مسئله را برطرف میکنم.بخاطر اینکه آموزشی که از استاد گرفتم آنقدر روشنگر کننده و واضح است که جایی برای شک و تردید وجود ندارد.
با آرزوی موفقیت برای همه عزیزان
با سلام خدمت خانم شایسته عزیزم و با تشکر از پیامهایی که سرشار از انرژی هستن و واقا هم تمامی بیانات این مقاله شما نشان از یک حقیقت محض دارد و اون عشق و علاقه نسبت به کاریه که میخوای انجام بدی یا داری انجام میدی .چون همین عشق هست که تو رو نگه میداره و سختیاشم به جون میخری تازه اگه به چشمت سختی بیاد که مطمعنن چالش میاد نه سختی چون وقتی اسم سختی بیاد وسط یعنی اون کاره رو دوست نداره و حسی نسبت بش نداری و همین حس عمیق تو نسبت به کاری که داری انجام میدی باعث پیشرفت میشه .مثل تموم مخترعینی که از خودشون اثر و نام ماندگار بر جا گذاشتن و نمونه هاشونو هم من میشناسم هم شما .و همه دنیا داریم از اختراعات اونها استفاده میکنیم خب پشت این اکتشافات و اختراعات عشق بود و گرنه که اینهمه پشت کار نداشتن برای به نتیجه رسوندن.خود منم از زمانی که وارد مقطع راهنمایی شدم عاشق والیبال شدم بودم و هستم و از همان سال اول شدم
کاپیتان تیم با اینکه نه باشکاهی رفته بودم نه میدونستم که
اصلن میشه باشگاه هم رفت و دوره دید و برا خودم تا پایان
دانشگاه همین عنوان رو داشتم و حتی به مسابقات استانی هم دعوت شدم که اووج ارزوی ما بچه راهنماییها و دبیرستانیها بود .و کارت مربیگری هم بعد از ازدواجم گرفتم ولی تمام این مراحل رو با مخالفتهای بسیار بسیار بسیار سرختانه مادر بزرگوارم طی کردم و در کنار ایشون عدم هیچ یک از اعضای خانواده ولی باز هم من به خاطر علاقه بیش از حدم به این ورزش نمی تونستم چشم پوشی کنم جوری بودم که دوستام وقتی با هم بیرون بودیم یا مدرسه یا هرجا یه توپ والیبال میدیدن میگفتن نرگس عشقت رو ببین .دیگه همشون فهمیده بودن .یادم میاد تو دبیرستان و راهنمایی من همش از کلاسای مختلف درس جیم میشدم به هر بهونه ایی برا ده دقیقه ام که شده میرفتم با بچه هایی که داشتن والیبال بازی میکردن و زنگ ورزششون بازی میکردم و صداشون از پنجره کلاس میومد منو دیونه میکرد که زودتر برم پیششون .بچه هام چون کل مدرسه دیگه منو میشناختن و میدونستن چقدر بازیم خوبه و در واقع کاپیتان مدرسشون هستم فوری یه جا برام باز میکردن همون ده دقیقه رو بازی میکردم و دوباره بر میگشتم کلاس و روحم پر میزد زنگ تفریح بخوره توپ رو بر میداشتیم و میرفتیم برا تمرین و من نه خور د داشتم نه خوراک .چقدر خوب بود .و چقدر من عاشق والیبال بودمو هستم .الان دوازده سیزده سال از گرفتن کارت مربیگری درجه سه من میگذره و من به خاطر اینکه دو قلو دار شدم و دست تنها خیلی ادامه ندادم و کلی هم کلن خودمو عقب انداختم و کرخ شده بودم و گفتم اخه الان که دیگه چهل سالم شده اونقدر نیروی جوون تر از من هستن که دیگه شاید نوبت به من نرسه .ولی یادم اومد نه من عاشق این رشته اام کلمات و جملات خانم شایسته نازینم چقدر در رگ و پوست و گوشت و خون من نشست ومن الان دارم دوره کاروزی والیبالمو میگذرونم و میخوام یه کاری کنم که ورزش والیبال ساده تر باشه اما فقط دنبال ایدشم و مطمعنم اسم منم میره جزو فدراسیون والیبال جهانی و میشم تنها زنی که فلان حرکت رو در ورزش پایه گذاری کرد یا تغییر داد . حالا انشالله منتظر این خبر عالی باشید .در کنار اون هم یه کار عالی دیگه دارم انجام میدم و اون هم عشق به سخنرانیه .وای خدایا شکرت از اینهمه عشقی که تو من گذاشتی .و ممنون از خانم شایسته گلم که این مقاله ناب رو تهیه کردن .
??????باریکلا به شما که ادامه دادین
با سلام و دورد خدمت استاد خانواده عباسمنش
یادم کوچیک که بودم پدزم برام عروسکی خریده بودکه من با تیکه پارچه هایی که در دسترس بود با قیچی برای عروسکم لباش درست می کردم و کلی ذوق می کردم خاله خیاطی داشتم که با اینکه خیلی حرفه ای نبود ولی لباسهای ما رو می دوخت و من با نگاه کردن به کارش و برش لباسهاش ارزو می کردم که منم بتونم لباس بدوزم کم کم بزرگتر که شدم در مدرسه طرح کارد داشتیم که یک معلم خیاطی داشتیم که بهمون اموزش می داد از ان 30 و خورده ای نفر که در کلاس بودیم فقز من با ذق و شوق خیاطی می کردم و حتی منو به عنوان تشویق توی دفتر کلاس می بردند و اون موقع من برای اعضای خانواده ام می دوختم حتی یادم معلم اون سال بهم گفت که خیاطی رو ادامه بدم چون می گفت استعداد دارم وقتی درسم تمام شد به کلاس خیاطی رفتم و دیپلم خیاطی ام رو گرفتم و با برای خانواده و اشناها تک و توک خیاطی می کردم ولی باز حرفه ای خیاطی نکردم ازدواج که کردم وضعیت ضیفی داشتیم و تصمیم گرفتم که اموزش بدم در زیر زمین خانه ای که مستاجر بودم بکی دو تا ساگرد داشتم که اونام پول درستی بهم نمی دادن دوباره خونمو عوض کردم و در اون خانه هم شروع به خیاطی کردم و اموزش باز هم پول خوبی بدست نمی توردم احساس می کردم اموزشم کافی نیستدوباره با روش دیگی خیاطیرو اموزش دیدم باز نتونستم درامد کسب کنم باز روش پیشرفته و حرفه ای رفتم باز نتونستم در امدی کسبکنم با اینکه عشق و علاقه داشتم و وقتی برای خانواده ام لباس مجلسی می دوختم در اون خیاطی همه دهنشون باز می موند که اون لباس رو من می دوختم هر جا می رفتم توی ذهنم مدلهای لباسها رو ترسیم می کردم حتی کنار خیاطی با پارچه ها کیف و چیزهای تزئینی می دوختم اما هیچکدام از اینا برایمن پول نشد الان که 50 سالم شده الان طوری شدم که دوست ندارم خیاطی کنم زده شدم و شوقم را ازدست دادم وقتی که صحبتهای استاد رو می خوندم فهمیدم اشتباه من در این سالیان سال باوره های من در مورد ثروت و درامد بوده من خودم رو باور نداشته و ندارم تا می خوام خیاطی به ذهنم بیاد هزار تادلیل پشتش میاد که تو دیگه از سنت گذشته تو مستاجری نمی تونی کار کنی تو رو نداری که پول بگیری همه به تو پول نمی دن به غریبه ها پول می دن و هزار تا از این باورها که ذهن منو چنان پر کرده که همش خودم رو سرزنش می کنم احساس می کنم اعتماد به نفسم رو از دست دادم و یا اصلا نداشتم نمی تونستم راحت پول از کسی بگیرم چون باور داشتم که پول راحت به دست نمیاد
والان هم که الانه نمی دونم چطور این باورهای اشتباهم رو می تونم از ذهنم پاک کنم اساس می کنم چون از کودکی تا الان سخت پول بدست اوردم باورهام سخت شده طبق گفته استاد اون عشق و علاقه و استعداد هست فقط باورهای ثروت ساز در من صفره نمی دونم چطور می تونم باورهامو درست کنم که در ذهنم نهادینه بشه الان هم که دارم اینو می نویسم توی ذهنم میاد که سنت برای این کار دیگه دیره
سلام دوست عزیز همین که شما دست به قلم شدید و این مطالب رو نوشتید یعنی هنوز به خودتون ایمان دارید که از نوع خودتون بهترینید پس به نجواهای مایوس کننده ذهنیتون
گوش ندید اینکه شما تا این سن از خودتون و استعدادی که خدا در وجودتون گذاشته استفاده نکردید یعنی در واقع در غفلت از خودتون به سر می بردید اما حالا که متوجه قوانین نابی که از زبان استاد گرانقدر داره بیان میشه وبا قلم شیوا و روان خانم شایسته عزیز نوشته می شه و راهنمایی دیگر دوستان در سایت هم به لطف خدا هست اگر از اینجا به بعد زندگیتون رو بخواین با همان عقاید و باورها گذران کنید به خودتون و به هنرتون خیانت کردیید و هیچ کس نمی تونه جز خودتون به خودتون کمک کنه . شما به نوبه خود بهترین هستید فقط باور کنید که اشرف مخلوقات هستید که که حالا خودتون رو کشف کردید آیا این خوب بود تا آخر عمرتون این موضوع رو هیچ وقت نمی فهمیدید و با همین اندیشه خراب از این دنیا می رفتید پس شما الان یک قدم جلو هستید و شاکر خدا باشید و از خدای مهربان درخواست کنید مسیر رو بهتون نشون بده با ایمان راسخ به نشانه گوش کنید و نگاه کنید .مطمعنم شما موفق میشیدنکنید خبر مزون بزرگی رو هم که زدید همراه با چندین کارمند به زودی به ما بدهید موفق باشید
بسیار زیبا و تاثیر گذار و قابل تامل
خانم شایسته قلمتون عالیه …. درکتون بی نظیره و حوصلتون در پاسخ دادن فوق العاده س
خیلی خیلی عالی بود
خدایا سپاس بخاطر دستان هدایتگرت
سپاس خانم شایسته
سلام و خسته نباشید خدمت همتون
قبل اینکه بخونم متنو تصمیممو گرفته بودم ولی مطمعن مطمعن نبودم ولی با این سوال تمام جواب سوال هامو گرفتم من یه مربی رزمی هستم که 17 ساله عمرمو تو این کار گزاشتم ووخیلی هم علاقه دارم و روز ب روز هم پیشرفت میکردم و الان وقتمو بخاطر اینکه تو کشور دیگه دوبرابر اینجاست واحد پولش اینجا اومده بودم دریغ از اینکه اینجا هم همون آشو همون کاسه و بخاطر اینکه علاقه ای ندادم به اون کار و دورم از خانواده و حفره های ذهنی و امثال این ها اذیتت میکنه تصمیم گرفتم کنار خانواده ام باشم و خودمو تو کشور خودم بالا بکشم با کار کردن در شغلی که دارم و بهش علاقه دارم نمیخوام وقتمو برای کارهایی که علاقه ای بهش ندارم و فقط صرف اینکه پول زیادی در بیارم انجامش میدم بکنم و میدونم که با کار کردن روی حرفه ای خودم ثروتمند تر خواهم شد و اینطوری خیلی راحت تر پیشرفت میکنم چون که من برای این کار ساخته شدم اما خدارو شکر با تجربه ای که توی این مدت بدست آوردم قدر دارایی هامو دونستم خودمو بهتر شناختم تجربه های زیادی بدست آوردم و واقعا میگم دوران خوبی بود خیلی خوشحالم که اینکار رو کردم و الان قدر داشته هامو بیشتر میدونم خدا سپاسگزارتم …
سلام بر همه دوستان
من هم سالها از این شاخه به اون شاخه میپریدم.حتی چندبار هم گیر کلاهبرداری بازاریابی شبکه ای هم افتادم.به امید اینکه یکی از اون کارها من را به ثروت برسونه و آزادی مالی و زمانی پیدا کنم که به علاقه هام بپردازم.
اما این بار (حدود سه هفته ای هست) علاقه ام را فقط نشونه گرفتم و با خودم گفتم دیگه فقط به علاقه ام میپردازم.و به قول استاد:ایده های پول ساز در طی مسیر بهم گفته میشه.
اینبار تصمیم گرفتم فقط به خدا اعتماد کنم و هر انچه که اون بهم میگه را انجام بدم.
من هر آدم موفقی که در شهر خودم و در اطرافیان خودم میبینم دقیقا به همین روش عمل کرده و به موفقیت رسیده اند.یعنی عشق و علاقه خود را دنبال کرده اند و به مرور به ثروت رسیده اند.
به قول استاد همه زندگی ما خدا است.