درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1


استاد عباس منش در این فایل، از دل موضوعی که به‌ظاهر طنزآمیز است، از زوایای مختلف این اصل اساسی را به ما یادآوری می‌کند که:

  • ورودی‌های ذهن چگونه باورها، پیش‌فرض‌ها و انتظارات ما را از وقوع اتفاقات آینده شکل می‌دهند.
  • این انتظارات و ذهنیت‌ها در هر لحظه:
    • از یک سو، تجربه‌های هم‌فرکانس با خود را وارد زندگی‌مان می‌کنند.
    • از سوی دیگر، به یک اتفاق خنثی – که هیچ معنایی نداشته است – در زندگی ما معنا می‌بخشند.

به این صورت که:
اگر این ذهنیت و انتظار مثبت باشد، احساسات مثبت و شرایط دلخواه را از دل آن اتفاق خنثی برای ما خلق می‌کنند؛
و اگر منفی باشد، از دل هیچ ، شرایط نادلخواه را برای ما می‌سازند.

این فایل را با دقت گوش دهید و تجربیات خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارید.

منتظر نظرات تاثیرگذارتان هستیم.


درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2

درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
    112MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
    33MB
    34 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

353 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «زهراجان» در این صفحه: 2
  1. -
    زهراجان گفته:
    مدت عضویت: 629 روز

    سلام به استاد عزیزم مریم بانو و همه دوستای ارزشمندم

    استاد جان باز هم گل کاشتید

    چه مثال جالب و در عین حال ساده و قابل باوری بود

    بسیار لذت بردم

    یه خاطره از دوران کودکی ام با دیدن این فایل به یادم اومد وقتی که پنج یا شش ساله بودم با بچه های فامیل کشتی میگرفتیم

    یکبار که با پسر عمم میخواستیم کشتی بگیریم جلوی همه بزرگتر ها او منو زد و من گریه کردم اومدم بغل بابام که بگم بابا بزنش من رو زد

    پدرم استین های لباسم رو که بالا زده بودم رو زد پایین و توش فوت کرد هر دوتا آستینم رو در گوشم گفت زور کردم تو بازوهات برو خودت بزنش

    خیلییی خوشحال شدم گفتم تو این دستم یکم دیگه زور بریز چون بابام هااا میکرد تو استین لباسم بازوهام گرم شده بود و حس زور واقعی بهم دست داد

    یهو بلند شدم و با این تصور که زور بابام رو تو بازوهای خودم دارم کله پسر عمم رو که فکر میکردم زورش از من بیشتره چون پسره محکم کوبیدم به دیوار و به حالت قوی مردان اومدم کنار بابام نشستم و حس قدرتمندی بهم دست داده بود

    من در عالم کودکی چون به پدرم و حرف هاش ایمان داشتم این حرفی که بهم زد رو واقعا با تمام وجودم باور کردم و چون باورم این بود که من زور پدرم رو تو دستام دارم تونستم با جرعت این کارو انجام بدم در حالی که قبلش میترسیدم ازش و کتک خورده بودم

    چه خوبه که ما هم به خدای خودمون ایمان داشته باشیم و هرچی که به ما حس خوب و قدرت میده رو باور کنیم

    و واقعا ذهنیت ما در هر زمینه ایی توی رفتار و اتفاقات پیرامون ما اثر داره و این برای من باز هم ثابت شد

    ممنون از شما استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    زهراجان گفته:
    مدت عضویت: 629 روز

    سلام طیبه جان امیدوارم حالت خوب باشه

    آنقدر که ماشالا کامنت هات بلند و طولانیه راستش رو بگم هیچ وقت نمیخوندم رد میشدم همینکه میدیدم از شماست

    یا یه کامنت طولانی میدیدم میگفتم این مال طیبه خانومه(: رد میشدم

    امروز هم اومدم رد شم دیدم یه ریپلای خورده از اقای کریمی که بالاتر کامنتاشون رو خونده بودم گفتم بذار ببینم چی گفتن اول کامنت اقا امید رو خوندم که تحسینتون کردن و بعد کنجکاو شدم ببینم که چی نوشته بودین

    کامنت شمارو خوندم و واقعا لذت بردم

    من هم شمارو تحسین می‌کنم و آفرین میگم به این عملی کردن قانون تو زندگیتون

    مسیرتون نورانی و راهتون سبز دوستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: