نحوه به حقیقت رساندنِ خواستهها | قسمت 2
اولین باری که خواسته ی “داشتن خودرویی با امکانات عالی” در من شکل گرفت، زمانی بود که در جاده شمال، دوستم از من خواست تا به جای او رانندگی کنم. ترافیک سنگین جاده، موهبت امکانات عالی خودرو، از قبیل دنده اتوماتیک و … را در ذهن من آنقدر پررنگ کرد که هر محدودیت دیگری را مغلوب کرد و موجب شد تا من هم بخواهم چنین خودرویی داشته باشم.
من بارها خودروهایی با امکانات عالی دیده بودم و قطعاً دلم می خواست چنین خودروهایی داشته باشم. اما مشخصاً زمانی عزم من برای داشتن این خودرو جزم شد و انگیزه داشتنش در وجودم شکل گرفت که توانستم داشتنش را امتحان کنم. یعنی پی ببرم اصولاً داشتن این ماشین چیزی عجیب و غریب، بزرگ و دور از ذهن نیست. (نکته: در تمام آموزه هایم، منظور من از خواستن، چنین شکلی از خواستن است و نه آرزویی دور و مهال)
به همین دلیل است که در تمرینات دوره روانشناسی ثروت1، از شما خواسته ام که حتماً به نمایشگاه ماشین بروید و درخواست امتحان رانندگی با ماشین مورد علاقه تان را بدهید. زیرا این شیوه، یکی از شگفت انگیز ترین راهها، برای متقاعد کردن ذهن برای امکان پذیر بودن داشتنِ آن خواسته است.
قانون این است که، دیدن زیبایی ها و امکانات جهان، بذر خواسته ها و آرزوها را در وجودت می کارد. سپس آن بذر به وسیله باورهایت تغذیه می شود. اگر آن باورها به اندازه کافی درباره ی آن خواسته خالص (هماهنگ) باشند، آن خواسته جزئی از تجربه زندگی شما می شود.
این صحیح است که بگویم، همه ما با برخورد با زیبایی ها، آنها را می خواهیم. پس وقتی ندانیم چه نعمت هایی در جهان هست، اصولاً چیزی نمی خواهیم. در نتیجه انگیزه و اشتیاقِ خواستن، برای مان معنا ندارد.
تا زمانیکه ایده ای درباره امکان پذیر بودن زندگی در یک کشور بهتر، داشتن یک خانه ی زیباتر، راندن یک اتومبیل پیشرفته تر، تجربه رابطه ای عاشقانه تر، تجربه آزادی مالی بیشتر و … نداشته باشی، اصولاً انگیزه ای در تو برای داشتن آن خواسته شکل نمی گیرد.
اما زمانیکه خود را در مواجهه با زیبایی های جهان قرار می دهی و با داشته ها و شناخته های خودت محدود نمی شوی، صرفاً همین دانستن -که آدمهای زیادی همین حالا در حال تجربه ی آرزوهای من هستند- ناخودآگاه، بذر امکان پذیریِ آن آرزو را در ذهنت می کارد و روندی نامرئی در ذهنت شروع به رشد می کند تا ذهنت را برای داشتنش متقاعد سازد.
حال اگر آگاهانه به این روند ناخودآگاه قدرت دهی- یعنی هرچه بتوانی ذهن خود را با ورودی های هماهنگ با آن خواسته و شواهد و مدارک امکان پذیربودنِ “داشتن آن خواسته” احاطه کنی -مثلاً آدمهایی را ببینی که همین حالا در حال تجربه آرزوهای شما هستند و…،- آن روند نامرئی که در وجودت برای خلق آن خواسته شکل گرفته، تغذیه می شود و به درجه خلوص فرکانسیِ بیشتری درباره آن خواسته می رسی و طبق قانون خداوند، به سمت ایده ها و راهکارهایی هدایت می شوی که شما را به آن خواسته می رساند.
در دوره 12 قدم این دو کار توأماً با هم انجام می شود: 1. شکل گرفتن خواسته 2. ورود به مدار خواسته و هم مدار شدن با آن.
یعنی همزمان که با زیبایی ها، نعمت ها و امکانات جهان مواجه می شوی و آدمهای زیادی را می بینی که همین حالا در حال استفاده از آن امکانات هستند، ذهنت متمایل به این سمت می شود که شما هم می توانی آن خواسته را داشته باشی. سپس هم مدار شدن با آن خواسته را می آموزی و فرکانس های نوپایی که به تازگی درباره آن خواسته شکل گرفته را:
- به کمک تبدیل فرکانس حسرت به فرکانس تحسین
- و تبدیل فرکانس نیازمندی به فرکانس سپاس گزاری و… و
- در یک کلام تبدیل ترمز به گاز، تغذیه و خالص می کنی.
آن وقت است که جهان راهی ندارد جز آنکه به وسیله بازتاب آن فرکانس خالص، آن خواسته را وارد زندگی ات کند. یادت باشد قرار گرفتن در مدار خواسته، تکامل می خواهد اما مسیر این تکامل، قطعاً لذت بخش است.
نحوه واقعیت دادن به خواستهها | قسمت 1
نحوه واقعیت دادن به خواستهها | قسمت 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD455MB37 دقیقه
- فایل صوتی نحوه به حقیقت رساندنِ خواستهها | قسمت 223MB25 دقیقه
سلام استاد عزیزم
هر روز که پیش میروم به قوانین بهتر و آسانتری هدایت میشوم و این را بخاطر فرکانس هایی که هر روز دارم میفرستم و دارم کیفیتش را بهتر میکنم و از شما هم بی نهایت سپاسگزارم که دستی از دستان خداوند شدین تا به این مرحله از زندگیم هدایت شوم
و در این قسمت هم فرمول جدیدی که استاد گفتند انقلابی در وجودم ایجاد کرد و اون این بود که
ترکیب باور هم جهت با خواسته
یعنی واقعا این فرمول در زندگی ما معجزات بی نهایتی را پدید می آورد، یه چیزی را بخواهی و باور کنی که بهش میرسی
در این روزهایی که همه داد و بیداد میکنند و از نبود درآمد و پول و…. می نالند و در این یکسالی که گذشت حداقل چها رنفر از همکارانی که تقریبا با من هم زمان استارت کار را زدند همگی مغازه شان را بخاطر توجه به ناخواسته هایشان و عدم کنترل ذهنشان کسب و کارشان را ازدست دادن و مجبور شدن مغازه شان را جمع کنند ولی من به حمد و سپاس خداوند و با تسلیم بودن در برابر قوانین و هدایت خداوند و با فراگیری آموزه های استاد عزیزم و کنترل ذهنم و استفاده کردن از تضادها جایگاهم در این صنف محکمتر شد و
جایگاهی خاص در سطح کشوری پیدا کردم و طبق گفته های استاد
خواسته من اینه که روزی برسه که گرده تجاری تردد سبز پشتیبان و تامین کننده دوچرخه تمام دوچرخه فروشی های سطح کشور باشه و با باور اینکه خداوند یک سیستمه که به فرکانسهایمن پاسخ می دهد ترکیبش میکنم و باور دارم که همانگونه که من به نتایجو نعمتهایی که در حال حاضر دارمشون رسیدم به اونها هم میرسم
اووووف هر نفسی که میکشم هر پلکی که میزنم هر حرکت دست و پا و سرم و شنیدن و بوییدن هام در هرلحظه برام حکم عبادت خداوند و حرکت به سمت بینهایت بودن رو داره چون بیس باورهام شده توحید، شده یگانگی با این سیستم قدرتمند که خدا نی نامیمش!!!!
خدایا شکرت
عاشق خوندن پیشرفتهای دوستام هستم و هر کامنتی که میخونم از نتایجتون باورم به این قوانین بیشتر و بیشتر میشه و این که گفتین استاد رو بغل می کنید و سپاسگزاری می کنید در وجود من هم هست