سفر به دور آمریکا | قسمت 81

متن بخشی از صحبت های استاد عباس منش در این قسمت:

امروز میخوام تجربه موتورسواری توی یوتا که داشتمو و یک سری هاشو توی یوتیوب و اینستا و تلگرام براتون گذاشته بودمو براتون توضیح بدم و بگم چه درس هایی برام داشت، من از 9 سالگی سوار موتور شده بودم بابام بهم یاد داده بود یاماها 100 داشت پدرم، از 6 سالگی سوار دوچرخه شدم.

من بشدت موتورسواری آفرود رو دوست دارم و روز دومی که پام رسید آمریکا من این موتور آفرود یاماهارو خریدم. همیشه تو رویاهام بود از سالها قبل و تجسم میکردم و وقتی فکر میکنم چرا من موتور آفرود رو دوس داشتم، در صورتیکه خیلیا موتورایی ک سرعتی ان و تو آسفالت میتونی برونی تا موتورهای آفرود که قدرتی ان و سرعت زیادی ندارن و قیافه خاص و خوشگلی ندارند نسبت به موتورای شهری. دلیلش اینه که برای من آزادی اولویت خیلی بالایی داره و این موتورا به من آزادی بیشتری میدن، و اونجا که من خیلی دوست دارم آزاد باشم و هر کجا دوس داشتم برم و با این موتورا میتونی بری در صورتی که موتورایی که سرعتشون بیشتره نمیشه وارد خاکی شون کرد و فقط برای تو شهر و آسفالت هستش.

همیشه دوست دارم برم جای جدید. علاقه دارم جاهای جدید رو کشف کنم. این اولویت بالای آزادی تو همه چی خودشو نشون میده هآ، آزادی مکانی، آزادی زمانی، آزادی مالی، در تمام ابعاد من دوس دارم که رها و آزاد باشم.

حتی در مورد ماشینم همینجور، بازم اولین ماشینی که من تو امریکا خریدم بازم ازین ماشینایی بود که بمن آزادی میداد، در واقع شورلت سیلوِرادو بسیار ماشین پر قدرت و آفرود، یعنی من لاستیکاشم آفرود گرفتم، یه ماشین خاصی گرفتم که لاستیکای خاصی روش سوار شده بود و از کوه و کمرم میتونست بالا بره، فک کنم 5700 سی سی حجم موتور و یه هیولای واقعی دیگه.

اما من رانندگی موتور آفرود رو بلد نیستم چون کار نکرده بودم تمرین نکرده بودم کلا از اون آدمایی ام نبودم که مثلا کارای عجیب و غریب با موتور و ماشین انجام بدم تو بچگی ها، بعضی ها هستن با همون پیکان و پرایدشم دریفت میکشن، ترمز دستی رو میدادن بالا میچرخید ماشین یا مثلا با موتور تک چرخ میزدن.

من یادم نمیاد هیچ وقت با موتور تک چرخ زده باشم یعنی میترسم و با ماشینم هیچ وقت اینجور کارارو نکردم، یعنی اینکه بپیچه دور خودش لاستیک خط بندازه و دود درست کنه و ازین کارایی که یه سریا دوس دارن، من هیچ وقت دوس نداشتم و میترسیدم یعنی هنوزم اینجوریه یعنی از اون آدمایی نیستم که خیلی تو این فضاها بوده باشه حالا همه ی اینارو داشته باشید، یک آرزویی تو وجود من هست اما مهارتش وجود نداره خب تواناییش وجود نداره، تو رانندگی کلا من مهارت خاصی ندارم یعنی من کلا رانندگی خودمو خیلی قبول ندارم، ازون آدمایی نیستم که راننده خوبی بوده باشه، همیشه همون موقع هم که تاکسی داشتم همینجوری بود و حواسم زیاد به رانندگی نیس. اونجاهایی ک خوب نیستم سعی میکنم که الگو نشم برای پسرم.

حالا همه اینارو بزارین کنار، ولی یه درخواستی ام هست ک من دوس دارم برم تو کوه و کمر بگردمو ببینم چه خبره، تو جنگل و اینا.  اون خواسته م باعث شد ک روز دوم ورودم به امریکا اون موتور رو بخرم و استفاده م نکنم دیگه، موتور رو که خریدم فهمیدم ک امریکا مثل ایران نیس ک مثلا آقا موتورو بنداز بیرون بریم بیرون شهر یه دوری بزنیم تو کوه و تپه هر شهری که هس مال جنوبه هر کجا هس بریم یه دوری بزنیم.

• توی امریکا فک میکردم ک یه همچین حالتیه، وقتیکه اومدم دیدم اصلا تمام زمینا خصوصیه و همه یه جورایی در واقع از جاده اصلی جدا شده با سیم خاردارو اینا و اصلا شما اجازه نداری وارد زمینا بشی، تقریبا همه ی زمین ها خصوصیه و اوناییم که دولتیه بازم به همین شکله، جدا شده از جاده با سیم خاردار و اینجوری نیس ک بری تو جاده بعد بگی اِ چه تپه باحالیه چه درختای باحالین چه چشمه خوبیه بزنی بری با موتور از توی کوهها و تپه ها بری اونجا، چیزی که توی ایران خب میشد همیشه انجام بدی.

منم با این تصور اون موتور رو خریدم و چون وقتی اومدم دیدم این شرایط نیس و نمیدونستمم اون اول راهش چیه که بعدا راهشو پیدا کردم، دیگه این موتوره افتاد تو گاراژو همینجوری و خاک میخورد دیگه، بعدش دیگه موتورای دیگه خریدم، موتورایی که بیشتر شهری اَن، اونارو دیگه میشد ببری این ور و اون ور و همه جا استفاده کنی ولی این موتور آفرود موتوریه ک توی شهر خوب نیست چون قدش بلنده سرعتش زیاد نیس بعد خیلی سبکه نسبت به موتورای دیگه ای که دارم و باعث میشه یه ماشینی یه تریلی از بغلت رد میشه بادش قشنگ ببردت ولی اون موتورا خیلی خیلی سنگین تر از آفرود هستش، وقتی میشینی کاملا مسلطی روی جاده.

• خلاصه این آرزو بود که من دوس دارم برم بگردم بعدا فهمیدم که یه جاهای مخصوصی هس، خیلیم زیاده، حالا استیت پارکه، نشنال پارکه، نشنال فارِسته، یا جاهای خصوصی که اصلا فضا فراهم کردن برای موتور سوارا، دوچرخه سوارای آفرود، ماشین سوارای آفرود اونایی که با جیپ، ماشینای شاسی بلندی که مال کوه و کمره، دوس دارن برن تجربه کنن اصلا همچین فضایی ساخته شده و آماده س، اصلا تریل براش درست کردن و اوکیه، اینو خیلی بعد من فهمیدم و از دوستم پرسیدم ک آقا بهترین جا برای موتور سواری آفرود کجاس، این دوستم که امریکاییه ایشون گفتش ک موآ و بعدش همش توی ذهنم مواَب یوتا یکی از بهترینهاست و من بعدا از چند نفر دیگه هم این مواَب رو شنیده بودم ک یه شرایطی فراهم بشه بیام یوتا، توی ایالت یوتام تا حالا نیومده بودم و این شد ک اومدم یوتا ک حالا یه سری فایلارو براتون نشون میدم ازونجاهایی ک رفتم، ازون آرچای زیبا که توی یوتا هستش، توی تصاویر خواهید دید و اومدم یوتا و موتورم با خودم آوردمو خیلیم فاصله س تا فلوریدا. تو مسیر فضاهای بسیار بسیار زیبا رو دیدم برای موتور سواری اما مهارت و توانایی شو نداشتم.

• روز اول یادمه توی یه آر وی پارکی من اونجا یه کمپ کرده بودم بعد منتظر بودم خدا یه نشونه ای بده ک من چه جوری کجا برم اصلا چه جوریه این داستانش، بعد دیدم یه همسایه ای دارم اونم اونجا کمپ کرده یه موتور خیلی خوب و حرفه ایم داره، آماده ست برای اینکه بره لباس و همه رو پوشیده، کلاه کاسکت گذاشته و آماده س که بره برای موتورسواری، رفتم بهش گفتم ک آقا من اصلا جدیدم اینجا، و موتورسواریم کاملا جدیدم توش تو فضای آفرود، میشه من با شما بیام و اینا اون بنده خدام گفت باشه بیا، دیگه رفتیم و از قضا جاده ای ک اون می رفت واقعا جاده سختی بود یعنی نه همه جاش ولی یه جاهاش واقعا سخت بود یعنی اصلا دیوار رو باید میرفتی بالا، بعد پر از سنگ های خرد شده که همش زیر چرخ لیز میخوردن و می افتادن و اینا، خلاصه من با اون رفتم، اون بنده خدام مراعات منو میکرد یه جاهایی آروم میرفت وایمیستاد منتظر تا من برسم بهشون ولی خوردم زمین توی یه جایی که خیلی بدجور بود، اون بنده خدا خودشم اصلا کلی وایستاد با شک و تردید که بریم پایین یعنی یه سرپایینی وحشتناک بود پر از اون سنگهای خرد شده که میرفتی عین غلطک مینداختت پایین، خلاصه خودش با خیلی سختی رفت و وقتی

نوبت من شد من اومدم وسط کار خوردم زمین و موتور افتاد روی پای من و خلاصه پای منم خیلی درد گرفت یعنی بدجور موتور افتاد روم ولی خب اون بنده خدا اومد و موتور رو بلند کردیمو خلاصه رفتیمو تا اینکه رسیدیم. یعنی یه دور کامل زدیمو اومدیمو اون بنده خدا گفتش یعنی فهمید ک من ناواردم گفتش ک من دیگه خودم میرم چون میخام سریعتر برم، برم جاهای دیگه تا شبم هستم و دیگه خودت اینجا وایستا تمرین کن.

• خلاصه مام یکم تمرین کردیم با پا درد رفتم تا حالا باز خدا یه نشونه ی دیگه بهم بده، دوباره توی پمپ بنزین، دیدم یک گروه موتورسوار با هم ازین موتورای آفرود با هم اومدن توی پمپ بنزین که بنزین بزنن و یه تعداد 10 نفره شایدم بیشتر 15 نفری بودن، خلاصه رفتم هدایت شدم به سمت یکی شون، گفتم ک آقا من موتورسواری دوس دارم ولی بلد نیستم آفرود رو، میتونم با شما بیام و اینا، به شوخی گفتش ک بله میشه ولی 20 دلار پولش میشه گفتم مشکلی نداره، فقط میخام یه ذره یاد بگیرم و اینا، اگه جای سختی نمیرین، مثلا ما تریل های مختلف میریم بعضیاشون سخته و بعضیاشون یه ذره آسونتره ولی مدیریتش میکنیم حالا بیا ببینیم چه جوریه، شماره منو گرفت و بمن پیام داد که شماره ش بیفته و خلاصه گفتش ک مثلا فردا بهت خبر میدم ک بیای کجا ک بریم موتور سواری، خبر میدم خبر داد همون شب فردا فلانجا هستیمو خلاصه منم با این دوستان رفتم ک حالا توی فایلها خواهید دید، رفتم با این دوستانو اول از همه یک تریلی رفتیم بخدا حالا من اینارو فیلم نگرفتم یعنی اصلا یه چیزی میگم یه دیوار صاف بود خب به طول چقدر راه باید میرفتی از رو همین دیوار صاف، من تا اینو دیدم گفتم که آقا من نیستم، این خیلی وحشتناکه و اون بنده خدا هم گفتش ک اتفاقا ما هم نیستیم، برا ما هم وحشتناکه، این بچه هایی که می بینی میخوان برن اینا دیوونن، از دیوار صافم میرن بالا، ما نیستیم، بیا بریم ما خودمونم اینارو نمیتونیم بریم، بیا بریم یه جای راحت تر، خلاصه با اینا رفتیم اون جای راحت تر برای من خیلی سخت بود، و ما کلی مسیر رفتیم و نگو اصلا موتور من دو تا چرخاش باد نداره، من از اون موقعی ک 3 الی 4 سال پیش ک من این موتورو خریدم، من دست بهش نزدم بادش نکردم و هیچ کاریش نکرده بودم و همینجوری با خودم آورده بودمش، نگو این موتوره باد نداره ولی چون چرخ لاستیک های آفرود بقول اینا دِرت باک، اینا یه آج هایی داره یه ذره خودش گوشتیه تو پره، خیلی معلوم نمیکنه ک اصلا باد نداره، یعنی مثل بقیه لاستیکا نیس که یکم بخوابه روی زمین بفهمی، ولی باد نداشت بعد ما میرفتیم من احساس میکردم که این خیلی داره ضربه میزنه و میکوبه تو این سنگا میریم بالا ولی همینجوری رفتیم.

رسیدیم به یه جایی که اتفاقا فایلشم یه تیکه گرفتم، که اینا دارن باد لاستیکاشونو دارن چک میکنن، من گفتم میشه مال منم چک کنید، دید ک اصلا باد نداره، نه جلو نه عقب، بعد همشون بمن نگاه کردن و گفتن تو چه جوری پشت سر ما اومدی، اینجوری بود ک اینا چند نفری میرفتن جلو منم پشت سر اینا آخرین نفر بودم، چون سرعتم مثل اینا زیاد نبود، سعی میکردم یه ذره با احتیاط برم، خلاصه برام همونجا باد زدن و ما مسیر رو ادامه دادیم و دیدم اصلا چقدر تفاوت کرد اون ضربه هایی ک موتور میزد میخوردن به صخره ها دیگه اصلا نبود دیگه، دیگه بعدش موتور رو آوردم سرویس، یه جایی رو پیدا کردم که یاماهارو سرویس میکرد باد لاستیکا و تعویض روغن و محافظ برای ترمز و کلاچ گذاشت، یعنی اینارو بچه ها بمن گفتن و جالبه اون دوستانی ک من باهاشون صحبت کردم و توی گروه بزرگ بودن و جدا شدیم از همدیگه، ک نصفشون رفتن مسیرای سخت، این چندنفر با هم رفتیم مسیرای یه ذره آسونتر، اونا اصلا پزشک بودن پزشک متخصص جراح بودن و بقیه شون رو نمیدونم چیکاره بودن ولی تو حوزه پزشکی نبودن، ولی برام خیلی جالب بود ک اولا من بین اون همه آدم رفتم با اون کسی صحبت کردم ک اون چند نفری ک پزشک هستن و دوما اینکه چقدر اینا هوای منو داشتن و چقدر بمن آموزش دادن و چقدر بقول خودشون، ما هیچکس رو نمیزاریم پشت سرمون بمونه، ما حتما اگر با یه سری افراد بریم همه با هم میریم و همه هم با هم بر میگردیم.

• چقدر بمن کمک کردن، چقدر بمن یاد دادن، چقدر برای من جالب بود ک پزشک جراح متخصص هر کدومشون از یه ایالت هآ، حالا نمیدونم نحوه آشنایی شون چه جوری بوده، ولی یه 4 سالی با هم آشنا هستن و مثلا هر سال با هم قرار میزارن و میان یه جایی با هم موتورسواری کنن و اومده بودن اینجا یه خونه اجاره کرده بودنو خلاصه بودنو تو یه فرصتم با ما بودنو بمن خیلی چیز یاد دادن مخصوصا تو بحث های ایمنی که آقا شما باید بوت بپوشی، باید لباسای اینجوری داشته باشی، حالا من لباسای موتورسواری خریده بودم ولی سختم بود بپوشم یعنی خیلی اون آزادی رو میگرفت دیگه، ولی اینا خیلی جدی که باید اینارو بپوشی، اینا جونتو نجات میدن و توضیحات مفصل.

اتفاقی ک افتاد این بود ک من وقتی ک با اونا بودم، فهمیدم ک برنامه ی اینا اینجوریه ک بخاطر شرایط کاری شون، مثلا یه هفته دو هفته کار رو رها کردن، اومدن تا جایی ک میتونن تریل ها یعنی مسیرهای بیشتری رو برن.

فرض کن تو مواَب یوتا مثلا 20 تا مسیر 30 تا مسیر بیشتر مسیر موتورسواریه. اینا میخوان تا جایی ک ممکنه مسیرای بیشتری رو برن خب بعد تو مسیر یه جاهایی می دیدیم خیلی قشنگ که اصلا ویو فوق العاده و زیبا ولی اینا همین جور با سرعت می رفتن تو کوه و کمر می رفتن، منم مجبور بودم بخاطر اینکه اینا دارن میرن و اگر من کُند برم اینا هی مجبورن بخاطر من وایستن، منم پشت سر اینا برم، منم هی تو دلم میگفتم کاش وایمیستادم نگاه کنم، و بعدش اصلا بعد از یه مدتی ک با اونا بودم دیگه من گفتم ک بزارم خودم اصلا برم، حالا یه ذره مهارتم بیشتر شده و بزار خودم برم و ببینم و لذت ببرم، قرار نیست ک همش برم برای اینکه بگم آقا من این تریل رو تا آخر رفتم اینو رفتم اونو رفتم من دوس دارم اگر یک تریل رو میرم هر کجاش جالبه وایستم و ببینم و لذت ببرم.

خلاصه دیگه جدا شدم ازونا و خودم یادم گرفته بودم داستان موتور سواری و پیدا کردن تریل ها و نقشه خونی و ازین صحبتارو یاد گرفته بودم، دیگه شروع کردم به رفتن. میگم بازم چندین و چند بار من خوردم زمین که حالا تو فیلمایی گرفتم می بینید ک من میخورم زمین و دوباره بلند میشم ولی خداروشکر حالا بلای بدجوری سرم نیومد هر چند ک چند جا هم دیگه گفتم آقا یه ذره دیگه برم جلوتر خودمو به کُشتن میدم، اون بوت رو هم ک خریده بودم و به اصرار اینا خریده بودم، بوت های موتورسواری بلند، خیلی سختم بود ک ازینا استفاده کنم، اصلا مثل چوب میشه پاها، و اونم دور از چشم دوستان پزشک درآوردم، دیگه اصلا استفاده نمیکردم،

و گفتم بابا ول کن یعنی اینا برمیگرده به آزادیه، اون آزادیه همه جوره دوس داره راحت باشه، حتی اگر کلاه کاسکتم مجبور نبودم یعنی الزامی نبود قانون نمیگفت چون تو فلوریدا قانون مجبورت نمیکنه کلاه کاسکت بزاری، ولی تو یه سری ایالت ها مجبوری، باید کلاه کاسکت بزاری. و اینجا مجبور بودم دیگه، البته هوام سرد بود کمک میکرد که حالا خیلی سردتم نشه ولی بوته رو بی خیالش شدم گفتم بابا ول کن اصلا نمیشه مثل چوب میشه نمیتونی هیچ کاری بکنی، انعطاف پذیری بدنت رو ازت میگیره، حالا میگم شاید من عادت ندارم، اولین باره.

• توی این داستان همه چیز برای من جدید بود، یعنی از تریل ها، از موتورسواری، از خود موتور، از لباسا، از همه چی، ولی نکته ش اینجاست ک من دوس داشتم اینو تجربه کنم و میترسیدم ولی گفتم ک آقا بالاخره باید بر ترس ها غلبه کرد، آروم آروم باید بری تو دل ترس ها، و خیلی بزرگ شدم بعد از اینکه تو دل این ترسا رفتم.

• خیلی ترس داشت حالا شما تو فایلا می بینید من یه جاهایی صحبت میکنم توش همینجوری ک فیلم میگیرم، واقعا ترسناک بود یعنی برا من خیلی ترسناک بود، یعنی من دیدم بعضی موتورسوارا یه جاهایی میرسیدن وایمیستادن نمیومدن و ما می رفتیم ک من پشت سر اینا بودم میرفتم ولی یه سریای دیگه مسیر وحشتناک میشد ک دیگه ادامه نمیدادن، میگفتن نه آقا دیگه ما نیستیم. و من با اینکه میترسیدم عمل میکردم، هر چند ک اونقدم دیگه یعنی میخوام یه مرزی رو بین حماقت و شجاعت بگم، اونقدم نبود ک بگم آقا یک مسیری رو برم ک مطمئنم که از پسش بر نمیام و برم مثلا خودمو به کُشتن بدم.

مسیرای خیلی سختی بود ولی احساس میکردم مثلا میتونم یه جاهایی ک واقعا نمیتونستم دیگه بیخیال میشدم، دیگه بر میگشتم.

خیلی سخت بود، خیلی خیلی ترس داشت، برای من خیلی وحشتناک بود، واقعا با ترس حرکت میکردم و فقط از خدا میخواستم ک کمکم کنه، دوس داشتمم برم، دلمم نمیومد نرم، اصلا هیچ جوره نمیتونستم قبول کنم نرم، و از اون ورم خیلی خیلی میترسیدم ولی رفتم و حرکت کردم و دیگه امروز روزیه ک لباسارو همه رو اومدم توی یه استیت پارک زیبا همه رو شستم، پره خاک آ یعنی مسیر خاکی بود یعنی تمام زندگیم با خاک یکی شده بود، موتور،خودم، لباسام، کفش، جوراب همه چی، دیگه قشنگ یک روز تمام داشتم دونه دونه لباس می شستم، هی مینداختم تو ماشین لباسشویی، یه سریا رو مینداختم اینا شسته میشد مینداختم بالا تو خشک کن، دوباره جدیدارو مینداختم توی لباسشویی دوباره همینجوری به ترتیب، یک روز داشتم لباس میشستم، همه زندگی رو توی چندین روز ک داشتم همش با موتور این ور اون ور می رفتم، همه چیز خاکی شده بود و امروز دیگه تموم شد همه چی، آخرین مسیری ام ک رفتم با اجازه تون دو سه بار خوردم زمین، یعنی همین استیت پارکی ک هستم یه مسیری داره ک با موتور میتونی بری بالای کوه و بسیار بسیار مسیر سخت و دشواریه ولی رفتم تا یه مقداریشو و دیدم نه آقا نیستم، دیگه همونجا بود ک گفتم آقا تموم شد دیگه، هدایتم داره بمن میگه اگر جلوتر بری خودتو به کُشتن میدی، یعنی قشنگ احساس میکردم ک میگفتش ک دیگه تمومش کن و برگرد.

و این تجربه، درس های زیادی برام داشت، چیزهای خیلی زیادی یاد گرفتم، خیلی خیلی بزرگتر شدم، بر ترس هام غلبه کردم، حرکت کردم خیلی خیلی خیلی،

+ اینکه آقا وقتی آدم میترسه و اگر بتونه در حالی ک میترسه عمل کنه و حرکت کنه اصلا بعد از نتیجه گرفتن، بعد از موفقیت اصلا یه اعتماد به نفس، یه احساس غروری داره ک واقعا با هیچ چی قابل مقایسه نیس یعنی بعد از اینکه من این کارا رو انجام دادم، واقعا احساس میکردم ک یک ورژن جدیدی از شخصیت خودم خلق کردم که با اینکه ترسیده خیلیم ترسیده ولی عمل کرده و این قدر لذت برده و این قدر بزرگ تر شده و این قدر چیزهای جدید تجربه کرده.

دوس داشتم ک این فایلو براتون بزارم و بگم آقا اصلا این تجربه هایی ک ما داریم چقدر بما کمک میکنه اولا در مورد اینکه خواسته هامون حتما اجابت میشه اگر ما باورهای درست داشته باشیم، اگر ما در مسیر درست باشیم، دیر یا زود خواسته های ما اجابت میشه. این خواسته ای ک من داشتم موتورسواری برم تو کوه و کمر و اینا، تو ایران خیلی این خواسته رو داشتم، اون خواسته اجابت شد در امریکا ک صدها برابر مناظر و فضا و تریل های بیشتر نسبت به هر کجای دنیا دارن، حالا به غیر از ایران نسبت به هر کشور دیگه ای تو دنیا شاید بگم هزاران برابر تریل داره یعنی مسیر آماده شده، ساخته شده برای موتورسواری آفرود. خب داره و اومدم اینجا و توی چه فضاهایی حالا میگم تو فایلا می بینید اصلا یه جاهایی ک من اصلا تا به حال ندیده بودم، نه من نه هیچ کس دیگه ای، هر کسی میومد می دید. یعنی خیلی جای خاصی بود.

درساشو یاد بگیریم:

همه میترسن، اما مهم اینه ک در حالی ک میترسیم حرکت کنیم و عمل کنیم و بعدش واقعا به خودمون افتخار خواهیم کرد.

من هم با ترس هام روبرو شدم اولش سخته ولی کم کم که واردش میشی می بینی اصلا هیچی نیست و من چقدر حساس و الکی میترسیدم بخاطر اینکه به ذهن مون اجازه میدیم توهمات خیالی عجیبی ایجاد کنه برامون و نذاره که ما واردشون بشیم.

با تشکر از فروغ عزیز که متن این فایل را در قسمت نظرات این قسمت نوشته اند.

منتظر خواندن نظرات زیبای شما هستیم.

سایر قسمت های سریال سفر به دور آمریکا

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری سفر به دور آمریکا | قسمت 81
    389MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

229 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «طیبه مرادی» در این صفحه: 9
  1. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام تنها راهبر جهان

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته نازنینم و همه دوستان عزیز و گرامی من که بودن در این جمع الهی واقعا باعث افتخار و سپاسگزاری از تنها قدرت جهان رو برام داره .

    قسمت ۸۱رو هم با هدایت الله مهربان ادامه میدم و امیدوارم که به آنچه میبینم و می‌شنوم عمل کنم و بر ایمانم و یقینم هر روز افزوده تر بشه .

    افزودن ایمان وباورت به رب مثل جمع کردن چیزهای که برات ارزش دارن هست و خیلی هم دوستشون داری و برات عزیزن و تلاش میکنی که ازشون هم خوب مراقبت کنی .مثل همون دستشویی که تو یکی از قسمت های سفر دیدیم که خانمه یادگاری های مادرش که با عشق چیده بود داشت حفظ می‌کرد چون برای ارزش قائل بود پشت این وسایل عشق و ایمان و ارزش خوابیده بود و به طبع این فرکانس مادر به دختر نیز انتقال پیدا کرد .

    مثل داشتن طلاها و جواهرات هست یکی رو میخری خیلی ازش خوشت میاد و بهتم خیلی میاد بعد هی میگی کاش اونم می‌خریدم اونم داشتم اون یکی .

    این یه مثال ملموس بود تا بگم ایمان به خدا وباورت به ربوبیتش و قدرتش و قتی اونو چشیدی به اندازه درکت و مدارت دیگه میرسه زیر زبونت ومیگی من باید بیشتر بتونم این طعم های خوشمزه رو بچشم بیشتر از از این زیبایی ها داشته باشم بیشتر از این میراث های ارزشمند حفاظت کنم .

    نمی‌دونستم قراره چی بنویسم اما مثل همیشه خدای درونم که ازش سپاسگزارم بی نهایت دست به قلم شده و دارم می‌نویسم

    من اصلا فکر نمی‌کردم این قسمت ۸۱با استاد و صحبت کردن از مؤب یوتای که رفته بود شروع بشه واونم ۳۴ رو با عشق برامون باز آگاهی منتشر کنه ??

    خدایا صد هزار مرتبه شکر .

    معلومه که این دنبال کردن خواسته هاتون و تحقق رویاهاتون چه درس های داشته براتون که خدای درونتون از قسمت کردن با ما ازش نگذشت سپاسگزاریم

    از خودتون گفتید و از دستیابی به آرزوها از موتوری که با امکاناتی که داره باهاش میشه همه جا رفت محدودیتی قائل نباشه مثل باورهاتون که نداشتید محدود بشه و همواره براتون آزادی و آزاد بودن اولویت اول و آخر زندگیتون رو داشته .

    شما واقعا دارید خدای درونتون رو زندگی میکنید و بهش برای ارائه موجودیت خودتون کمک میکنید .آفرین استاد تحسین تون میکنم .

    حین شنیدن انتخاب موتورتون اشکم اومد باز یعنی تا همین جمله ها رو گفتید گفتم بله ببین طیبه یعنی استاد عباس منش اینقدر در رأس کارهاش سبک شخصی خودش لذت و رهایی رو قرار داده که ناخودآگاه وسایلی که هم میان تو زندگیش اصلا هرچی داره طبق همین اصول داره برای پیش می‌ره یعنی انرژی و تمرکز های مه داره این وجه از خداوند رو همیشه برانگیخته می‌کنه براش

    از وقتی خودم رو شناختم برای منم اولویت رهایی و آزادی خیلی مهم شده.اولویت حال خوب لذت شادی و بتونم گسترش بدم جهان هستی رو .

    الگو شدن شما بهم خیلی کمک کرده خواسته هام و اولویت های خودم رو دوباره بازبینی کنم ازتون یاد بگیرم اصل و فرع چیه و من باید باورهای رو بسازم که به توحید مربوطه و تمام جنبه های زندگیم رو در بر گرفته .

    خیلی خوب به ترس هاتون اشاره کردید ماجرای ایمان وترس، به تکامل به لذت بردن از مسیر زندگیتون، به اجازه دادن به خدا وند که پاسخ دهد، به اینکه به خدا اعتماد کنیم، به مبحث ثروتمندی و اینکه معنوی تر از ثروت مند شدن نیست، به مبحث رویاهایت را باور کن ،به عزت نفس و احساس لیاقت داشتن نعمت و آرزوها اشاره کردین ،به هدف گذاری کردن و دنبال کردن و قدم برداشتن با باورهای درست ،به قدم به قدم مسیر وطی کردن ،به کنترل ذهن و مهارت سوار شدن بر اسب چموش و عمل به ندای درون کجاها حرکت کجاها مسیر و تغییر دادن ،به شناسایی ترمزها ی ذهنی ،به یاری الله و امداد های غیبی ….

    خدای من وقتی در مورد اینکه من توی چیزی که خوب نباشم به بقیه خودم رو توصیه نمیکنم الگو بگیرید فرکانس بی نهایت صداقت رو دریافت کردم وفقط میتونم بگم لذت بردم و یاد گرفتم ازتون سپاسگزارم .

    یاد گرفتم واقعا طیبه جان جایی که فکر میکنی خوب کار نمیکنی برای بقیه خودت رو الگو قرار نده صادقانه حرف بزن .

    میشه بخدا قسم فقط نقش ایمان و توکل شمارو با باورهای درست در مدار درست دید که این فرکانس ها چه ها براتون کرده و این خدا چقدر حامی شما و هر فردیه که بتونه ایمان شو هر روز بهش افزایش بده ?

    چقدر زیبا ماجرای هدایت شدن تون و اینکه نشانه ها رو گفتید و ادامه دادن شو توصیف کردید .من که انگار کنارتون بودم و لحظه به لحظه باهاتون بودم .تمام مات حرفاتون بودم و نحوه‌ی شکل گیری ارزوتون تا بدست آوردنش و تا ادامه داد مسیر خواسته تون .

    این قسمت ۸۱انگا ر یه عصاره خالص از تمامی دوره های استاد هست .

    خدا یه چکیده از مطالبی که تو دوره ها به استاد گفته رو اینجا آورده یعنی همه چیز با هم هست .

    یاد گرفتم که بین حماقت و شجاعت خط های هست مثل خط قرمز های قرآن که اگه نتونم تشخیص بدم برام خیلی گرون تموم میشه .

    یاد گرف

    تم برم تو دل ترس هام یه جاهایی دیدم واقعا اون ترسه دیگه از ترس گذشته و داره بهم اخطار های رو میده به حرف قلبم گوش بدم و بازم مسیرم رو ادامه بدم به سمت دیگه .

    خیلی برام جالب شده که چقدر راحت به بهترین وساده ترین راه حل ها هدایت میشید ‌

    از قبل خدا می‌دونه چی میخواید و قراره بهش بربخورید پس راه حلشم خیلی راحت جلو پاتون قرار میده از راه های بسیار طبیعی .

    بارها این مثال ها رو در مورد رسیدن به ثروت و آرزوها مون وخواسته هامون مثال میزنید که خداوند از راه های ساده و طبیعی ش مارو به اون چیزی که میخواهیم می‌رسونه پیچیده ش نکنیم تو ذهنمون .فقط به دادنش به هدایت مون اعتماد کنیم .

    برام خیلی جالبه که با الهامی که بهتون راجع به دوربین Go proشد بهش عمل کردین و دنبال شو گرفتید یعنی اینقدر خودتون رو در مسیر عمل به الهامات قرار دادید تا یه چیزی درونتون به درستیش گواهی داد رفتید دنبال عمل کردن بهش البته حاصل تکرار و عمل کرد تون بوده و بازخوردهای مه گرفتید و تکاملی که طی کردید بوده .

    حتی دست خدا میشید برای اینکه بقیه از این امکان گوشی فوق العاده آپشن ومدل جدید اپل استفاده کنند و یه راحتی دیگه ای رو به جهان عرضه بدین

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت موهبت عمل به الهامات و این داشتن ثروت که باعث خلاقیت میشه و استفاده از با کیفیت ترین ها که تمومی نداره

    یوای خدای من ۳۵۰۰کیلومتر فقط یه تریلر که تازه فهمیدم معنی این تریلر رو که تو فیلم های خارجی میزدن چیه واو یه مسیر های هیولایی که انتهایی ندارن و همه اونها به هم وصله جدا از هم نیستند مثل همین کشورها که سیاستمداران و دولت ها این مرز بندی رو راه انداختند وگرنه از نظر خدا مرزی وجود نداره و چند ین تریلری وجود ندارن همه بهم وصلن فقط مسیرها یه جاهایی عوض میشن و تغییر میکنند عین رسیدن ما به خواسته هامون همزمان که بزرگ میشیم درکمون بالا می‌ره جهان راه های رسیدن به اون خواسته ها بارها می‌تونه تغییر کنه به دلیل فرکانس های ما آگاهی ما

    من تیکه های از فایل های که گذاشتید دیدم تو تلگرام کما بیش و اصلا وقتی جریان هدایت الهی رو از همین سفر تون شنیدم فقط مبهوت بودم و گفتم فقط خدا فقط خدا اینطوری می‌تونه مارو پیش ببره و نیروی محافظت کننده اون مارو حفظ می‌کنه .

    بخدا انگار داشتم داستان های کلید اسرار واقعی رو‌میدیم نه اونیکه سالها به اسم دروغ تو تلویزیون برامون پخش میکردن کلید اسراری که داره خدا برامون آشکارش می‌کنه و من هر بار میگم اااااااه ببین طیبه خدا برای استاد چیکار کرده چه حافظی چه قدرتی چه نیروی هست این رب العالمین ??یعنی هی ایمانم بیشتر و باورهای تقویت میشه باورسازی در مسیر درست خدا داره برام انجام میشه نه توهم و دروغ

    راست میگید استاد هر بار که پا روی ترسی می‌ذاره آدم از درون احساس لیاقت عزت نفس و غروری ناب رو داره که تونستم دیدی تونستم خدای من انگار داری به پدرت نشون میدید نتیجه اعتماد ش بهت رو نتیجه هزینه های مه برات کرده و داری حالا امتحان پس میدی خیلی لذت بخشه خیلی من تو این مدت تجربه ش کردم بارها و بارها هم تجربه ش میکنم به امید خدا .

    ??

    یه رهای یه آرامش بیشتر در وجودت یه احساس سبکی قدرت لیاقت هر احساس خوبی که براش بگم کمه توصیف کنم

    چون راحت در آخر گفتید ما به خواسته هامون میرسیم دیر یا زود با باورهای درست یعنی یه تیر آخر زد خدا به من و باورهام یه حس ایمان و یقین دیگه از حرفهای خدای درونتون برداشت کردم .

    پا گذاشتن حرکت کردن پاداش گرفتن بزرگتر شدن بعد های دیگه ای رو در وجودم شناختن آدم دیگه ای شدن تجربه بدست آوردن

    برای شناخت خودمون و شناخت ناشناخته ها اومدیم دیگه چیزی که خوب بهش اشاره کردید روح جستجوگر ما روح طوفانی ما روحی که می‌دونه هر چقدر دنبال کشف بیشتر باشیم هنوز ناشناخته های بیشتر هست که ندیدیم.

    لذت بردم که گفتید من دنبال این نیستم یه چیزی رو زود بهش برسم بعد زود برم بعدی و بعدی چیزی که مثال خوبی شد از اون دوستان موتور سوار که انگار یه رقابتی هست برای اینکه جا نمونن از غافله مسیرها رو تند تند برن و هیچ از این مسیر و‌درکش چیزی بهره نبرن.

    مثالی برای ما ومیسر زندگیمون ?

    این افراد باوجود اینکه شغلی دارند اما به دنبال کشف خودشون هم اومدن از هر نقطه ای جمع شدن برای شناخت ناشناخته دیگه ببین ما تو مدارهای مختلفیم نه تو شهرهای مختلف که این طور خداوند ذره ها و فرکانس های مشابه رو کنار هم قرار میده الهی شکرت به این عظمت

    چقدر ذهن من دنبال تحسین کردن همین جایی که توش هستید بود این موهبت و برکت همراهی با سفر دور آمریکا هست و همچنان ادامه دارد تازه استاد عزیزم این ستی که خریدید مبارک باشه چقدر بهتون میاد ماشاالله?

    به حرکت کردن واسش می ارزید خیلی چون دیگه حسرتی برای انجام ندادنش ندارید خدایا شکرت ?

    چقدر من حرف ها میتونم از همین فایل عالی برداشت کنم اصلا یه هزارم فکر نمی‌کردم هدایت بعدی سفر از یوتا باشه اونم چی ادامه دارد شد …چه شود ?

    سپاسگزارم بی نهایت ازتون استادم و خانم شایسته دستان ارزشمند خدای قدرتمند م و ساخت عرش عظیم و برینم .

    سفر تون در سبز ترین ،پر هیجانی ترین ،پر ثروت و برکت و شادی و حال خوب پایدار

    در پناه حافظ بی مانند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام رب

    سلام زهرا جان وای خدای من آفرین تحسینت میکنم عزیزم چه انرژی پخش کردی من که دلم میخواست بال داشتم پرواز میکردم یه چند دور ی میزدم بعد دوباره کامنت ارزشمندت رو‌میخوندم .

    خدارو صد هزاران بار شکر شکر شکر

    آفرین بهت تبریک میگم عزیزم تحسینت میکنم که داری روی خودت کار میکنی و‌روی خدا حساب باز کردی و خدا حساب های وجودت رو داره پر می‌کنه ظرف تو داره بزرگتر می‌کنه .

    الهی شکرت خدایا شکر برای نتیجه های همسفرانم برای عزیزان دلت برای عاشقان تو وراهت آخ بازم اشکام اومد هدایت شدم به این پیام ها باز .????????

    خدایا صد هزار مرتبه شکر

    بازم برامون بنویس عزیزم سپاسگزارم که حال خوبت احساس نابت و اتفاقات و نتیجه ها رو به اشتراک گذاشتید.

    در پناه خدای روزی دهنده بی حساب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام خدای عزیز

    سلام زهرا جان وای خدای من شکرت چقدر تو هدایت گری آخه .

    خدایا شکرت من چی بگم از نتایج که دوستان الهی م دارن میگیرم وای خدای من تحسینت میکنم دختر تو فوق العاده ای .

    وقتی نوشته شمارو خواندم یاد خودم افتادم که دوست داشتم از بچگی دوچرخه سورای منم البته میکردم با مال داداشم که کوچیکه تر از من بود و خیلی هم لذت بخش بود اما همیشه دوست داشتم بیرون هم باشه یه جورایی این باور که دختر نباید سوار دوچرخه بشه و …

    حالا خبا دیدن بچه ها و رفتن برای انجام آرزو هاشون خیلی بیشتر تحسین میکنم ومیگم برای منم میشه و انجام پذیره آفرین به اراده و قدرتی که نشون دادی زهرا وای خدای من خیلی حالم رو این نتایج دوستان عالی تر می‌کنه .

    الهی صد هزار مرتبه شکر امر دوچرخه سورای ۵ ساعته هم عالی بود جذبش کردی دختر شجاع آفرین .

    سپاسگزارم بی نهایت برای پخش آگاهی ها ی ارزشمندتون

    در پناه الله یکتا باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام خدای جان

    سلام بهروز عزیز

    دوست الهی ارزشمندم

    آفرین بهتون تبریک میگم واقعا بچه های اینجا فوق العاده ان حسشون کارهای که کردن ایمان ها و باورهای که از خودشون نشون دادن و میدن و برامون به اشتراک میذارن .

    عالی براتون دست میزنم و کلی تحسینتون میکنم دوست گرامی دوست داشتنی ???????

    یعنی خدایا صد هزار مرتبه شکر برای دیدن این کامنت ها و نتایج دوستان وای اصلا روحم به پرواز در میاد .

    سپاسگزارم بی نهایت که برامون دست به قلم شدین دوست عزیز .

    و اقعا اینجا رو باید با الماس گل باران کرد ای خدای من .

    در پناه خدای شاد و آزاد باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    با نام عشق

    سلام یوسف عزیز هم اسم زیبای دارید هم فامیلی زیبایی من چشمم که بهش خورد تحسین کردم خدایا شکرت .

    آفرین به این فرکانس صداقت شما و البته حرکت به سمت برداشتن باورهای محدود و جایگزین کردن باورهای قوی .

    اینم تحسین کردن داره والا خدارو صد هزار مرتبه شکر که نوشتید .

    تبریک میگم دوست ارزشمندم بر خودتان غلبه کردید و این از حرف تا عمل فاصله دارد .

    براتون بهترین روزی های خدای بی حساب روزی دهنده آرزو دارم .

    شاد باشید حال خوبتون مستدام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام خالق یگانه

    سلام زهرای عزیزم

    کامنت شما پر از درس بود پر از عشق و آگاهی که قصد ابراز را داشت قصد داشت بروز پیدا کند تا دیگران هم با جمله ای وحرفی آرام بگیرند و همین آرامش و تدوام حال خوب نتایج رو برامون در پی داره .

    آره همگی در حال هدایتیم .نتیجه کنترل ذهن قطعا پاداش هست و این پاداش های خداوند چقدر لذت بخش و دوست داشتنی است .

    خدایا چگونه شکرت کنم برای حس دوستان خداپرستم برای نتایج شون برای عشقی که به تو دارند و تورو پیدا کردند برای حضور استادم و خانواده بزرگ شون چطوری آخه خدایا فقط میتونم بگم دوستت دارم و از صمیم قلب م عاشقانه میپرسمت و می‌بوسمت بخاطر همه چیز .

    الهی شکر شکر شکر ??????

    ممنون که دست به قلم شدین و برامون آگاهی و عشق پراکنده کردین .

    عشق جان منی یاقوت سرخ خراسان ?????

    در پناه خدای عزیزمان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام خدای زیبا

    سلام دوست ارزشمند آبی آسمانی

    واقعا به آسمون همین الان نگاه میکنم همه جا آبی هست تو ایران باشی و آمریکا فرقی نداره اما اگه باورهات خوب نباشه واقعا همه جا تیره و تار میشه و اصلا نمی‌فهمی آسمون آبی هست یا نه هیچ چیزی تو رو خوشحال نمیکنه و اصلا لذت میشه فقط یه کلمه لذت .

    سپاسگزارم برامون باز نوشتید خیلی عالی بود .

    امیدوارم همیشه دلتون زندگیتون باورهاتون آبی و آسمانی باشه .

    در پناه بهترین وتنها ترین خالق مهربان ?????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام حامد عزیز

    چه تجربه عالی داشتی پسر آفرین واقعا تحسینت میکنم .

    تبریک میگم که با کنترل ذهن و هدایت از نیروی الله این مسیرو طی کردی .

    حست رو میفهمم چون بارها پیش اومده تو تجربیاتی رفتم که اصلا هیچ الگویی ازش نداشتم و بعد در طول مسیر با تکیه بر خدا پیش رفتم و چقدرباور به خدا م توانایی م بالاتر رفته .

    یعنی یه مسیر تکاملی همواره است این راه .

    آفرین ممنون که برامون نوشتید بی نهایت سپاسگزارم .

    بدرخشید مثل همیشه ??????

    در پناه رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    طیبه مرادی گفته:
    مدت عضویت: 3050 روز

    به نام تنها خدا

    سلام عشق جان 😊

    چه زیبا نوشتی عمق بزرگ شدن تو حرفهای پیدا بود روح زیبای خدا .

    لذت بخش میبینم که آزادی و رهایی و به سبک خودت جلو میری .

    همین حرفت برام کلی درس داره

    داداش خوشگلم .

    خیلی دوستت دارم همواره در پناه خدا بدرخشید ستاره جان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: