ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 4252MB27 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 426MB27 دقیقه
با سلام و عرض ادب به استاد
سوال جلسه 4 :
وقتی تغییری در روند روتین زندگی شما رخ می دهد، چه واکنشی نشان می دهید؟
خواه تغییراتی سطحی مثل تغییر دکوراسیون، غذا و … باشد یا تغییرات جدی تری مثل تغییر در منبع درآمد، محل زندگی، رابطه عاطفی و …
1. سوال : آیا در برابر آن تغییر مقاومت می کنی یا با آغوش باز از آن تغییر استقبال می کنی؟!
پاسخ : مقاومت میکنم .
2. سوال : آیا آن تغییر را فرصتی برای تجربه های جدید، ورود به دل ناشناخته ها و رشد و پیشرفت می دانی یا به چشم “اختلال در زندگی ات” به آن نگاه می کنی؟!
پاسخ : به چشم ” اختلال در زندگی ام” به آن نگاه می کنم .
تمرین :
مرحله اول:
سوال : چه تغییراتی در گذشته در زندگی شما رخ داده که در ابتدا در برابر آن تغییر به شدت مقاومت داشتی اما بعد از مدتی که آن شرایط تغییر یافته را تجربه کردی متوجه شدی نه تنها آن تغییر بد نیست بلکه چقدر به نفع شما بوده و چقدر به رشد شما کمک کرده است؟
پاسخ :
حدود 4 سال پیش یه مشکلی برای خواهرم پیش آمد که طبیعتا کل خانواده رو در گیر کرد. حتی من رو بیشتر از همه درگیر کرد چون با توجه به شناخت شرایط روحی، جسمی، مشکلاتی که در خانواده اش پیش آمده بود و همراه بودن تقریبا همیشگی که با خواهرم داشتم.
از یک طرف قبولاندن این مشکل به خانواده خودمون و از طرف دیگه بودن در کنار خواهرم در وسط این بحران با توجه به اینکه هیچ کسی به اندازه من در جریان بوجود آمدن این مشکل نبود. و همینطور کسی از نزدیک شاهد شرایط روحی و جسمی خواهرم نبود . ( بدلیل اینکه خواهرم درون گراست و همیشه در حال آوردن مشکل در خانواده نبود و زمانی درخواست کمک میکرد که مشکلش حاد شده بود. و همینطور وقتی میدید که از مشکلات به خانواده پناه میبره نه تنها مشکل رفع نمیشه بلکه بعدتر هم میشه و یا وقتی دوباره از خانواده کمک میخواد، به حساب اینکه دوباره شرایط براش سخت تر نشه، ورود به زندگیش نمی کردند. ) و تلاش برای اینکه خانواده راه حل این مشکل و تصمیمی که خواهرم برای رفع این مشکل داشت را بپذیره و طی کردن مراحل پذیرش این موضوع از سوی خانواده، رویایی با خود مشکل و تلاش برای رفع این مشکل که به مدت 9 ماه طول کشید. که اسحکاک و فرسودگی روابط اعضا خانواده را بوجود آورد و شرایط پاندمی و مبتلا شدن بعضی از افراد خانواده و ترک کارم برای مدتی که من و خواهرم بتونیم از پس این مشکل بربیایم، همگی باعث شد که بلافاصله بعد از مدت چند روز از حل این مشکل برای همیشه، حمله عصبی شدیدی به من دست داد که باعث شد تقریبا تمام انرژی روحی و جسمی از بدنم بیرون کشیده بشه و بسیار ضعیف بشم.
بعد از 1 تا 2 ماه شروع کردم به ارسال رزومه و کار پیدا کردن. ابتدا مسئول دفتر، منشی مدیرعامل و کارشناس آموزش همونطور که تخصص داشتم اما نتیجه ای نگرفتم. بعد شروع کردم به امتحان شغل های دیگه : انواع شغل های منشی از سمت های مختلف اداری گرفته تا منشی مطب های انواع تخصص ها، اما باز نتیجه ای حاصل نشد. دوباره با شغل هایی شروع کردم مثل کار در انتشارات کتاب، فروش کتاب، فروش مانتو و… . باز نتیجه ای نداشت، تا اینکه 1 سال و نیم پیش در آموزشگاه زبانی در سمت منشی اداری به مدت 5 ماه مشغول به کار شدم. اما کارم ادامه پیدا نکرد. چون هنوز متوجه شرایط جدیدم بطور ملموس نشده بودم و از خودم انتظار داشتم شغلی مثل شغل قبلیم یا نزدیک به آن شغل پیدا کنم.
اما همچنان به کارم ادامه میدادم تا شغل مناسبم رو پیدا کنم. تا اینکه اضطراب روحیم در جسمم هم تاثیر گذاشت و لرزش شدید دست و پام شروع شد. طوری که به سختی میتونستم لیوان آب دستم بگیرم و آب بخورم یا در مترو در قطار وقتیکه جمعیت زیاد میشد و جایی برای نشستن نبود و به اجبار می ایستادم، لرزش پاهام انقدر زیاد بود که مزاحم اطرافیانم میشد که فکر میکردن از روی عمد باهاشون برخورد میکنم اما وقتی به پاهام نگاه میکردن متوجه مشکلم می شدند.
باز شرایطم رو نپذیرفتم و به کار پیدا کردن ادامه دادم. تا اینکه یه مصاحبه برام پیش آمد که رزومه ارسال کرده بودم برای دوره کارآموزی کارشناس منابع انسانی که در صورت قبولی در دوره کارآموزی، استخدام شوم. اما در حین تست مقدار تسلطم در نرم افزار اکسل به مشکل بر خوردم. با تایپ تقریبا مشکی نداشتم اما موس رو نمیتونستم کنترل کنم، جدولم خراب میشد و نمیتونستم خروجی بگیرم و باز نتیجه ای حاصل نشد.
این دفعه درک از شرایطم بیشتر شد و در بنکداری مشغول شدم که ساده ترین کار، فاکتور سفارش زدن بود. اما همچنان به دلیل پایین بودن سرعت عملم و سرعت تایپم نتیجه ای حاصل نشد.
تا اینکه تقریبا 2 ماه پیش دکتری بهم معرفی شد که تخصصش درد مفاصل و طب سنتی بود. وقتی مراجعه کردم متوجه تمام شرایطم شد. وقتیکه برای اولین بار روی سرم کار میکرد، هر 2 پام به شدت میلرزید. اما هر جلسه که می گذشت شرایطم بهتر میشد. تا اینکه الان لرزش هام خفیف شده.
تازه در این مدت 2 ماه تونستم با شرایط روحی و جسمیم کنار بیام و بپذیرم که نیاز هست، تمرکز اصلیم رو از پیدا کردن شغل بردارم و اولین الویت زندگیم را بر روی بهبود سلامتی و آرامش زندگی بگذارم، بعد ارتقا مهارت هایی که در آن مهارت ضعف دارم و بعد پیدا کردن شغل کوچکی مناسب با شرایط فعلیم.
با پذیرش این موضوع و تجویزات دکترم تونستم بعد از سالها، آرامش و لذت بردن از زندگی، حتی از جزئی
مرحله دوم:
برنامه ای قابل اجرا برای ” استقبال از تغییر” بریز و آگاهانه شروع به ایجاد یک سری تغییرات در روند روتین زندگی خود کن.
1. هفته ای 2 بار به مدت 10 دقیقه را اختصاص بدم برای یادگیری مهارت فن بیان.
2. وقتی میخوام تجربیات و نتیجه تمرینهایی که از این سایت کسب کردم را ثبت کنم و یا تایپ هر مطلبی که از انجام مهارتها یاد میگیرم یا حتی نت برداری از دوره هایی که شرکت میکنم را مستقیم تایپ کنم و کم کم یادداشت های روزانه ام را از دستی به تایپ تغییر بدم که هر روز دستهام به تایپ کردن عادت کند.
3. برای افزایش سرعت عمل در کارها زمانی را مشخص کنم و تلاش کنم در همان زمان تعیین شده انجام
دهم. همینطور به مرور سرعت انجام کارهایم را بیشتر کنم .
مرحله سوم:
یک یا چند عبارت تاکیدی مثبت بنویسید که کمک می کند ذهنیت شما در برابر تغییر بهتر شود و باورهای قدرتمند کننده ای در راستای استقبال از تغییرات، در ذهن شما ساخته شود.
1. هر روز بیشتر از دیروز دارم در کسب مهارتهام پیشرفت میکنم.
2. هر روز بیشتر از دیروز دارم سرحال تر میشم.
3. هر روز بیشتر از دیروز داره اعتماد به نفسم بیشتر میشه.
مرحه چهارم:
1. سوال : در حال حاضر چه تغییری است که می دانی باید در روند زندگی شما ایجاد شود اما به دلایل مختلف انجام آن را به تعویق انداخته ای؟
پاسخ : حمام رفتن در روزهای بیشتری در هفته.
2. سوال: مورد را یادداشت کن و سپس توضیح بده چه برنامه ای برای اجرایی کردن این تغییر به تعویق افتاده داری؟
پاسخ : 1. تغییر زمان حمام رفتن از هفته ای 1 بار به هفته ای 2 بار .
2.ادامه تمرین به مرور تا جایی که هر روز قبل از شروع روزم دوش بگیرم .
3. سوال : با توجه به آگاهی های این فایل، به صورت کلی از این به بعد چه برنامه ای برای ایجاد ذهنیت ” استقبال کننده از تغییرات” در زندگی ات داری؟
پاسخ : به خودم و توانایی هایم اعتماد کنم و با اعتماد به نفس بالا، تغییر را بپذیرم و آمادگی های لازم برای تغییری که ایجاد شده را فراهم سازم.
به نام خداوندی که نام و یادش آرامش بخش دلهاست
خب بریم که جواب سوالات بدیم
اول تشکر کنم بابت ساخت این فایل و انتشار این آگاهی برای رشد و تغییر ما
من در کل دختر منعطفیم و ببینم جایی دارم اشتباه میکنم و نیاز به تغیر روند آغاز تغییر و بهتر شدن پیش میگیرم و میتونم بگم یکی از نقاط قوت و ویژگی بسییییار خوب من همین که من دراکثر مواقع راحت تغییر کردن میپذیرم
همین باعث میشه آرامش بیشتر و حال خوب بیشتر و به دنبال آن رشد شخصیت بیشتری به همراه داشته باشم
من کلا عاشق اینم که شرایط جدید موقعیت جدیدیا حتی گاها چالشی تجربه کنم که بخوام خودم محک بزنم
پس بالای 80 درصد مواقع در برابر تغییر مقاومت خاصی ندارم و یا خیلی زود سعی میکنم مقاومت کمتر کنم
کاملا به این موضوع پی بردم و باور کردم که در مسیر رشد و خودسازی باید مدام در حال تغییر باشم
بهتر شدن از چیزی که هستم
ساختن عادت و ویژگی های مثبت بیشتری که منو به اهداف زندگیم نزدیکتر میکنه
خدارو هزار مرتبه شکر جوابم اکثرا به تغییرات زندگی چه به اجبار چه خود خواسته مثبت بوده
اخیرا هم احساس میکنم یکم نظم باید به روتین زندگیم بدم که درحال اجراش هستم
فقط تنها چیزی که باید بهتر و بهتر بشم درش استمرار در مسیر و تغییرات که اونم خیلی رو به پیشرفتم
من چندسالی هست که به این نتیجه رسیدم که زهرا اگه رشد میخوای باااااااید یه جاهایی تغییر کنی و بپذیری که تو یه سری چیزا باید بهتر بشی و بپذیری که یه سری موقع ها باید تو رفتارت تغییر ایجاد کنی
تو افکارت تو لایف استایلت تو روتین زندگیت
خداوند هم درمسیر بی نهایت به من کمک کرد
هدایتم کرد به شرایط بهتر
و پاداش تغییراتم بهم داد.
خدایا هزاران مرتبه شکرت که درمسیر زندگی بزرگ ترین حامی مثل تو دارم
عااااشقتم الهی شکرت
خیلی سپاسگزارم از استاد عزیزم که همیشه از آگاهی هایی که میدن مسیر برای ما روشنتر میکنند.
سلام بر استاد عزیز
استاد جان سوالتون درباره تغییرات میتونم بگم که زودی به اون تغییر عادت میکنم چه معلممون تغییر کرده باشه تو مدرسه چه غذا های جدید که عاشق اینم تا غذا های جدید و متنوع و بچشم و راستش استاد جان کارمم دارم عوض میکنم و کار قبلیم رو برداشتم و دارم مغازه باز میکنم و از این تغییرمم خیلی خوشحالم و احساس میکنم دارم یه تغییر عالی میکنم که منو به سمت پیشرفت میبره از کار قبلیم راضی نبودم و همیشه همچین کاری رو میخواستم و به فکرش بودم و آنقدر خوشحالم که احساس خیلی خوبی نسبت به این تغییر دارم ولی درباره غذا پختن چون از سرزنش های همسرم که میگه غذا رو حیف میکنی از خراب کردنش ترس دارم و همچین حرکتی نمیکنم و ترجیح میدم همون غذا های قبلی رو بپزم .
استاد جان به گفته خودتون بهترین تغییری که داشتم در مواجه شدن مدرسه ام بوده مدرسه قبلیم دوستانی واقعا عالی که همشون منو دوس داشتن دارای چند تا دوس صمیمی بودم که منو خیلی دوس داشتن و خیلی هم دبیر های عالی داشتم که در مرحله ی تغییر مدرسه اولش از این که دوست های صمیمیم رو از دست دادم خیلی ناراحت بودم و تو دار بودم یعنی استاد جوری که من تا 1سال اصلا نتونستم به اون جا عادت کنم و سال دومش خیلی بهتر شدم و این اتفاق باعث شد اجتماعی تر بشم و با ارتباط برقرار کردن با دیگران بهتر عمل کنم و این رو بگم که استاد دوستانی بسیار شجاع داشتم که این دوستان خودشون باعث شدن من هم شجاع بشم و کمی نصبت به دنیا دیدم بهتر بشه از دختری تنبل که واقعا استاد خیلی تنبل بودم به یه دختری که ورزش میکرد به درساش اهمیت میداد و ارتباطم خیلی بهتر بود واقعا که یکی از بهترین تغییراتم بود.
شجاعت اینو پیدا کردم که درخواست هام رو بگم و درخواست هام رو به نتیجه برسونم واقعا که چقدر شجاع شدم .
مرحله دوم :
استاد جان به گفته تون میخوام عمل کنم و اولین قدم غذا های جدیدی رو امتحان کنم و شجاعت این رو داشته باشم که حرف های همسرم به بشنوم و میدونم که در راهی که طی میکنم غذا های جدید و خوشمزه تری رو یاد خواهم گرفت و تنوع غذای ام زیاد میشه و این که میدونم که دست پختم خیلی بهتر خواهد شد با تمرین و میدونم که غذا پختن یواش یواش برام یه تفرح هم حساب بشه شاید اولاش با قضاوت های همسرم رو به رو شدم ولی میدونم که به مرور زمان همسرم هم از این قضیه احساس بهتری پیدا خواهد کرد .
مرحله سوم :
به قول استاد جان :در دل تغییر پیشرفت هایی هست برای یادگیری .
روبه روشدن با ترس ها باعث میشه که بفهمم اون ترسم هیچ بوده و اون چیز بزرگ کوچک بشه
این تغییرات یه خیر و برکتی داره حتما واسم و یه فرصت هایی رو ایجاد میکنه برای یاد گیری
مقاومتم درباره رفتار هام هستش که میخوام بگم اره من خوبم و در بعضی از رفتار هام باعث رنجش طرف میشم که تصمیم گرفتم که بهتر عمل کنم در این مورد و بدون فکر چیزی رو نگم و طرف مقابلم همیشه تمرکز داشته باشم روی خوبی هاش .
با نام و یاد خدا
نشانه امروز من 31 شهریور 1403
خدایا شکرت که روز آخر تابستان هم به پایان رسید و با تغییر فصل، این فایل رو به عنوان نشانه امروزم بهم هدیه دادی: استقبال از تغییر.
بازم یه برنامه جدید که همراه شد با این تغییرات، برنامه خانه تکانی ذهن خانم شایسته است. من از خداوند خواستم که مهر ماه رو چطور روی خودم کار کنم که توسط خواهرم متوجه شدم که خانم شایسته یه برنامه برای خانه تکانی ذهن داره و من مهر ماه رو با این برنامه همراه میشم و بسیار هیجان دارم برای این دوره.
برسیم به بحث شیرین تغییر.
من در گذشته تغییراتی تو زندگیم داشتم که خدا رو شکر همشون برام عالی بودن.
وقتی 18 سالم بود، دانشگاه قبول شدم و اومدم تهران. از خوانواده دور شدم، مستقل شدم، رشد کردم، ذهنم بزرگتر شد.
رشته تحصیلیم رو دوست نداشتم و تصمیم گرفتم ارشدم رو تو رشته دیگه ای ادامه بدم و رشته ام رو عوض کردم و چقدر باعث پیشرفت و خیر و برکت تو زندگیم شد.
سر کار میرفتم اما از شرایط کاریم و درآمدم راضی نبودم و کارم رو عوض کردم و از همه نظر برام هزاران برابر بهتر شد، همکارهای بهتر، محیط کاری عالی، حقوق صدها برابر بیشتر، سفرهای خارجی، احترام بیشتر، استقلال در عملکرد و …
الان هم که کارم رو کم کردم و دنبال یادگیری نقاشی هستم که همیشه عاشقش بودم و میدونم با روحم هماهنگتره.
کارهای کوچکی که میتونم انجام بدم تا ذهنم رو کم کم آماده کنم تا با تغییرات دوست بشه و با آغوش باز اونها رو بپذیره: میتونم تو شیوه انجام کارهای خونه تغییر انجام بدم. شیوه زبان خوندنم رو تغییر بدم. شیوه کار کردن رو فایلها رو تغییر بدم. جاهای جدید بریم برای تفریح.
به نظرم بهترین عبارت تاکیدی که میتونه به من کمک کنه اینه که قطعا تمامی تغییرات از سمت جهان هستی و پروردگارم ایجاد شده تا من رو هر چه بیشتر به خواسته ام نزدیک کنه.
در حال حاضر فکر میکنم تمرین تبلیغ بازرگانی چیزیه که باید انجامش بدم و مثل یه سد شده برام. مطمئنم باید انجامش بدم اما به تعویق میندازمش. همسرم یه پیشنهاد خوب بهم داد. چون من خیلی از ارتباط برقرار کردن با افراد غریبه ترس دارم. برای گام اول وقتی تو اتوبوس نشستم شروع کنم با افراد غریبه وارد صحبت بشم. مثلا ازشون تعریف کنم. وقتی این ترسم ریخت، تو گام بعدی برم و تو یه جمعی این تمرین رو انجام بدم.
ممنونم از شما استاد عزیز برای این گنجهایی که به رایگان به ما هدیه میدهید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود خدا به فایل نشانه امروزم..
فایلی که آتشی تو درونم بوجود اورد.تا بتونم این روزها،’از پس تعقییرات زندگیم بر بیام!.
من مثالهای زیادی از تعقییرات دارم..یه مثال دقیقا،’ مثال استاد بود.ولی نتایجش متفاوت برام بود…
…من در زمان کودکیم شرایطی پیش اومد که من باید میرفتم سرکار گروه (ب)
یادمه اینقدر شرایطش برام سخت بود..که به زور این تا تا معلم من راهی اون یکی کلاس شدم..
.هنوز حال هواش تو وجودمه..!
معلم خودمو دوستداشتم.ولی اونیکه معلم با وجودی که خیلی دوستم داشت..ولی مقاومت شدید داشتم.کل اموزش پرورش ریختم، بهم.تا اینکه قاعده بنفع من تموم شد..تا سالها من با این نوع نگاه مشکل داشتم..
اخه بچه بودم تو رشد تکاملیم برای اینروزها هست..!!!!!!!
در ادامه…
.ولی این گفتگوها باعث شد..تا بیاد گذشته ها بیفتم..
یادمه کلاس جدیدم..اینقدر گریه میکردم.و پاهامو به زمین میکوبیدم..معلم جدیده بوسم میکرد..من تو رو دوستدارم..بیا برامون شعر بخون.چون من همیشه خواننده مدرسه بودم.کلی همین معلم جدیده قربون صدقم میرفت..ولی من اصلا با این معلم سنخیت نداشتم.حالا اونم بخاطر اون باورام بود…
تا اینکه دوران راهنمایی..بخاطر تضاد بزرگی که توی نحوه درس خوندنم داشتم.و فرار از شرایطی.که بودم….
خواهرم پروندمو گرفت و منو به بهترین مدرسه نمونه اول شهرمون برد…
روزهای اول دقیقا مثل سالهای گذشته..بخاطر نوع نگرشم.خیلی افسرده بودم..
و چند صباحی که گذشت…
چقدر وضعیت درسی من عالی شد.چقدر همه چیز برای من زیبا بود…
یادمه مدرسه جدیدم، تو خود شهر بود..کلی جاهای زیبا و جدید از نقطعه شهرمون میرفتیم.و من خیلی تجربه ها و خاطرات خوبی از اون موقعه ها ،هنوز برام تداعی میشه…واقعا دوران بینظیری بود..هم از نظر روحی و هم از نظر درسی رشد کردم…و کلی تعقییرات شخصیتی دیگه….چه روزهای زیبا و الهی بود..حال هواش خاص بود…پر از رشد …
و..در کل..
تغییرات تو زندگیم خیلی داشتم و با مرور زمان تو زمان پشت کنکوریم دیگه گذشته من تو اون شرایط باعث شد..حرکتهای خیلی خوبی رو بزنم!..با خودم میگفتم.
الان چکار کنم….!؟ میخام از خانوادمون جدا بشم.و اون کشمکشهای دوران مدرسه ام باعث شد تعقییرات خیلی خوبی برای تلاش برای رفتن به دانشگاه زیاد بشه..
و همین باعث شد.من سال اول پشت کنکوریم دانشگاه دولتی با وضعیت و شرایط عالی هدایت بشم..و بعداش با همین روند لیسانمو توی شهر دیگه بگذرونم…
الان به زندگیم نگاه میکنم.من تونستم با تغییرات گذشته ام ..شرایط خیلی خوبی رو در اینده برای خودم رقم بزنم.
من عاشق تعقییراتم!حتی گذشته ها توی رفتارم یچیزایی میدیدم میگفتم خدایا من چرا باید اینکار رو انجام بدم…همین باعث میشد تا من وارد تعقییرات بشم.و همین تعقییرات جزیی و کوچک..کم کم بزرگ شد تا من عضو خانواده شما استاد عزیزم بشم…
حدودا دقیقا با ورودم به سایت شما! و خاست خدا…
.دوره ایی بینظیری که سالیان سال ارزویم بود..استاد دقیقا ورودم به سایت…این دوره برای من با توکل بخدا انجام شد..من دوره بینظیری که مدتها دوستداشتم برام انجام شد…
و من تونستم این دوره رو با قیمت استثنایی خرید کنم…
و تونستم ترسی که سالیان سال برای انجامش گریه میکردم.تونستم بجای خیلی خوبی با تکرار و تمرین انجامش بدم…
تا اینکه چند ماه بعداش بهترین نمونه از کارمو ارایه دادم..و هدایتهای الله اومد..رسالتم هویدا شد…
ناگفته نمونه.کار گذشته ام که 8سال .داخلش’ماهر شده بودم..ولی اینقدر این تضادها زیاد بود..میخاستم یه تحول بزرگی تو کارم بوجود بیارم…که دقیقا با ورود به سایت شما همزمانیها پیش اومد…
……
در ادامه
تا امسال اوایل عید..تکاملمو گذروندم..دیگه هدایتهای خدا خیلی واضح و پر قدرت…دیگه من باید روش کارمو تعقییر بدم..
من اصلا فکرشو نمیکردم که اینکار بشه یه بیزنس خاص و جالب..تونستم الگویی ارایه بدم که از اموزش خود استادمم کاملا متفاوت..چون یسری کاراها باید انجام میشد.من حرکت میکردم و ایده میومد…و من ادامه میدادم..
چقدر تعقییرات شخصیتی بود..من عزت نفسم خیلی پایین بود.برای گرفتن حق و دستمزدم..
برای اینکه به مشتریام قرض ندم….هر چیزی که لازم بود انجام دادم.و جلو رفتم…
تا اینکه ارایه کارم برای چند تا مغازه..
و چه عزت نفسی یاد گرفتم که حقمو بگیرم..
هر چی بگم از این مسیر تعقییر بخدا کمه…
واقعا جاهایی دیگه نمیدونستم چکار کنم.ولی لطف خدا شامل حالم میشد..
الان کارم بجایی کشونده شده.میتونم به واقعیت بگم من هیچ جایی ندیدم..
…..
الان که تو این موقعیت هستم…کاری به اون دوسال عضویتم ندارم.همین چند ماه از اوایل عید تا همین ساعت…صدها حرکت کردم..وای هر چی بگم بخدا کمه…چه درهایی برویم باز شده…
چه گشایشهایی برویم خداوند باز نموده …تونستم از تومن به میلیونی کار کنم..که دوره بینظیر عزت نفس که خیلی دوستداشتم بخرم
…
…تغییر بعد…..که بازم باید ادامه بدم.
دیروز یه حرکت باید میزدم..ولی خیلی ذهنم آشوب داشت.گفتم خدایا من باید چکار کنم…
و اومدم مسیرمو تعقییر دادم..و یه حسی بهم گفت بیا از اینجا برو..
و بهم گفت برو تو این مغازه…مغازه رو برام بولد کرد…
و رفتم راجع به موضوعی صحبت کردم..و ایشون یسری توضیحاتی بهم داد.بسیار عالی و مفید..
این شخص بهم گفت بهتون نمیاد برای این شهر باشید…منظورش عزت نفسم بود!
چون ما با لهجه خودمون صحبت میکنیم..و ایشون گفت با لهجه صحبت کردین.نشون دادین..ولی از نظر عزت نفس و محکم صحبت کردنم و بدون خجالت ایشون این مهر تایید رو بهم داد..
ایشون یه نوشته بهم دادن….
روش نوشته بود…
لاتنسی ذکر الله..
انگار خداوند منو کشوند تا ذهنم و حالم خوب کنم.چون دیدن این فایل برانگیختگی شدیدی رو تو درونم بوجود اورد…چون یه توقفی بازم تو کارم ایجاد شده من باید مثل دفعه های قبل حرکت جدید بزنم.
از ایشون گفتم میتونم این نوشته رو بردارم ایشون گفتن برای خودتون..
خداوند از کلامش بهم گفت..یاد مرا فراموش نکن..
یاد منو فراموش نکن…من هستم ….
و ارامشی تو درونم ایجاد شد…
و دوستی بهم گفت خوشبحالت !گفتم چرا..گفت بخاطر این نوع تفکرت…
انگار خداوند مدام بهم میگفت تو همین الانم عالی هستی …ولی باید یسری تعقییرات بازم انجام بدی…
خیلی خوشحالم دارم وارد مرحله جدیدی میشم..چون اینروزا تمام تمرکزم توی توحید و مسیر درست و قدم برداشتنه…
و چه چیزهایی نشونم میده!
واقعا درونم دگرگون شده…ولی میدونم اگه تعقییر نکنم میپوسم…از بیین میرم من باید قوی عمل کنم..من باید ادامه بدم توکل بخدا دارم گام هامو برمیدارم..
نمیدونم الان..ولی میدونم باید یسری حرکتها و یسری کارها برای کارم انجام بدم…
…….
خیلی خوشحالم که لحظه به لحظه زندگیم قدمهای تکاملی و کارکردن روی شخصیتم و کار کردن روی ترسهام..و کارهای عملیم بوده…
بخدا چیزهایی تو دل همین تعقییرات برام بوجود اومده که اگه بخام بنویسمش میتونم ساعتها راجع بهش توضیح بدم..
چون جابجاش حرکت و ایمان و الهامات پروردگار بود…
…..
انشالله که قدم بعداییم تعقییر بعداییم مسیر اسانی بشه و نتایج خیلی خوبی رو برای من بوجود بیاره…
چون واقعا تعقییر زندگی ادم زیرو رو میکنه…
تعقییر شجاعت میکنه
تعقییر خودتو بیشتر میشناسی
تعقییر فرصتهای جدید رو پیش روت قرار میده
تعقییر همه چیزه..
انشالله بتونم با این تغییر ادامه بدم.و میدونم باید باورهای قدرتمتد کنندمو هنوز قوی قوی عمل کنم..
چون باور محدود کننده همیشه هست..فقط امید داره،’جاهایی راهش باز بشه، و’ بیاد کارهای اشتباهشو انجام بده…
……
و این باور قدرتمند کننده ایی که استاد داشتن در موردش صحبت میکردم..نور خدا مدام برام روشن میشد…و بهم یاداور میشد که منم روی باورام بیشتر کار کنم..و باید تعقییرات رو بیشتر برای داشتن کارم ایجاد کنم.
..این باور …
که خدایی که منو به این بیزنس هدایت کرد..چون جهان در حال تعققیر هست. خاسته های افرادم تعقییر میکنه و کار من با جهانم تطابقت داره..و منم میایم مسیر را با آغوشی باز ادامه میدهم..
خداوند منبع خیر و برکته منبع پیشرفت و رشده..منو هدایت کرده به این بیزنس خودشم تو این مسیر منو هدایت میکنه…
من روی مدار ثروتم خداوند بهم وعده داد.و خودش استیل به استیل مرا هدایت کرد. شخصیت مرا تعقییر داد.من فردی جسور شدم من این بیزنسو گسترش میدم و میتونم درامد خیلی خوبی رو بوجودبیارم..
خداوندم با منه خداوندم بهم کمک میکنه ..و این شرایط جدید بنفع من تموم میشه..
خداوند تو این مسیر جدید مرا هدایت کردو من حتی یه درصدم باهاش اشنا نبودم حتی تو حیطه ،کاری.یم.بوده قبلا!….ولی از این نقطعه کوچک من هدایت شدم..خودش بهتر میدونه و من بخدادندم ایماندارم به زودی تعقییرات خوبی هدایت میشم….
خداوند منو هدایت میکنه من موفق میشوم.
.
هر اتفاقی تو این مسیر بیفته خیریتی هست که خداوند برام قرار داده…
دقیقا این باور خیلی بهم کمک کرد..درسته اون شرایط معلوم نبود..الان نگاه میکنم عزت نفسم خیلی قوی تر شد…چون من کارم با مشتری و نحوه برخوردم بسیار ضعیف بود…
اون تمرینات اون هدایتها بهم کمک کرد..
درهای رحمتش برویم باز شد کلی اتفاقات عالی رو برام رقم زد….
من این مسیر رو به هدابت الله پیش میرم..چون میدونم خداوند بهترینها رو واسم میخاد…
خدایا چنانکن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار…
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
زمانی که تغییری در زندگی ما رخ می دهد چه واکنشی نسبت به آن داریم؟آیا نسبت به تغییرات مقاومت داشته یا آن را فرصتی برای پیشرفت بزرگ شدن و کسب تجربیات جدید می بینیم؟
اصلی که هیچ گاه در زندگی ما تغییر نمی کند :
این اصل است که همه چیز در حال تغییر است
تغییر : تنها عاملی است که نمی توان آن را متوقف کرد
جهان :
در تمام ابعاد در حال تغییر است
ذهنیت محدود کننده:
در برابر تغییرات مقاومت دارد به استقبال تغییر نمی رود اگر تغییری رخ دهد در برابر آنها مقاومت می کند
ذهن ما همواره:
در برابر تغییرات مقاومت دارد و از تغییر کردن می ترسد
در واقعیت:
اگر تغییر نکنیم از بین می رویم
ذهنیت قدرتمند کننده:
آگاهانه به دنبال تغییر است و تغییرات را با آغوش باز می پذیرد
بسیاری از شرکت ها:
به دلیل عدم هماهنگی با تغییرات از بین رفتند
ذهن خود را به گونه ای جهت دهی کنیم تا:
بتوانیم از شرایط تغییر یافته ی پیش رو به خوبی استفاده کنیم
نمی توانیم:
جلوی تغییر را بگیریم جهان در هر لحظه در حال تغییر است
اگر در برابر تغییرات مقاومت داریم:
باورهای محدود کننده داشته و بسیاری از فرصت ها را از دست خواهیم داد
با ایجاد تغییرات محدود در شرایط زندگی :
ذهن خود را آماده ی پذیرش تغییرات کنیم تا از تغییر کردن لذت برده و به دنبال فرصت هایی در تغییرات باشد
برای پذیرش بهتر تغییر:
اعتبار هر تغییری :
را تنها به خداوند دهیم و بدانیم او منبع خیر و برکت است و همیشه برای ما خیر می خواهد و ما را هدایت می کند
به یاد داشته باشیم:
ذهن همواره در برابر تغییرات مقاومت می کند مهم این است که بدانیم:
اتفاقات خوبی با تغییرات برای ما رخ می دهد
خودمان آگاهانه به دنبال تغییر باشیم و تغییرات را بپذیریم
همه ی شرایط ممکن است تغییر کند بنابراین آمادگی تغییرات را در خود ایجاد کنیم
از خود سوال کنیم:
چه تغییراتی را می خواهیم در زندگی خود ایجاد کنیم؟
ما می دانیم: باید تغییراتی ایجاد کنیم اما هم چنان در برابر تغییرات مقاومت داریم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
تغییری که در حال تجربه اش هستم مهاجرت به کشور آمریکاست. داشتم فکر میکردم چجوری میتونم این تجربه رو برای خودم دلچسب تر کنم، به جای افکار منفی و درگیر استرس شدن میخوام اینطور نگاه کنم که در مسیر آرزوی همیشگیم هستم، هر چالشی هم ایجاد بشه من توان حلش رو دارم و با حل کردنش رشد میکنم. این بازه ای که وقت دارم رو میخوام هم مهارت های مورد نیاز رو یاد بگیرم هم اقدامات لازم رو انجام بدم. مطمئنم برام بهترین ها پیش میاد.
سلام بر استاد عزیز و مریم خانم دوس داشتنی
ممنون از آگاهی هاتون ، واقعا عالی هستن ، در مورد تغییر من واقعا تجربش کردم ، به مدت ده سال در یک قسمت از اداره مشغول کار بودم ولی با اینکه کارش سخت بود بخاطر عادتی که کرده بودم به هیچ عنوان نمیخواستم جام عوض بشه ولی بالاخره با دستور رئیس به یه بخش دیگه رفتم ، بخشی که واقعا همه چیش فرق میکرد و من ترسیده بودم و با چالشهایی روبه رو شدم تا اینکه خودم قبول کردم که دیگه جای من عوض شده نباید به جای قبلیم و دوستانم در آنجا فکر کنم و تصمیم گرفتم هر سوالی داشته باشم از همکاران آنجا بپرسم و در طول دو ماه کامل کار را یاد گرفتم و الان میبینم این جای جدیدم چقدر راحت تر از جای قبلیمه و به هیچ وجه دیگه حاضر نیستم برگردم به جای قبلیم ، راستی امروز بخاطر حرف شما از یه محل دیگه رفتم سرکار یه کوچه فرعی ریز رو مجبور شدم خلاف برم که متاسفانه جریمه شدم
اینم تجربه جالبی بود ، ممنون ازتون
بنام خدای رزاق م،بخشنده ومهربانم
سللم وسپااااس خداوندی ک یاریگر ذهنمه وبیادم میاره تموم مسیررررری ک تا ب اینجا تغییر کردم….
سلام ب استاد عزیز،سیدبزرگوار وتمامی دوستان
و سپاااس فروان استاد عزیز چون تمامی تغییراتم رو بعد از ورودم ب این مسیر میبینم…بلطف الهیی تا جایی همراهیم کنه باز گو میکنم…
صادقانه بخوام بگم قبل از ورودم ب اینمسیر تک تک مثالهایی رو ک درباره نگرش تغییر زدید رو در زندگیم داشتم وهم اکنونم دارم برخی شون رو ک فقط دقت نکرده بودم……
از تغییر ،درسته ترس داریم اما گاهی این ترس بموجب برخورد با عادتهاییست ک فکر میکنیم پسندیده ست…..!
واما تمرین )مرحله اول
چه تغییراتی داشتم ک نتایج مثبتی داشته ؟از بچگی پرخواب بودم دوران دانشگاه اگه کمی ساعت خوابم دیر یا زود میشه بهم میریختم کسل بودم..عصبی میشدم…(یجورایی بشدت خواب دوست)
واما بعد از ازدواج وبچه داری دیدم میشه ،میشه تغییر گرد سحرخیز تر شوم و عصبی نشم ،با عشق ب کارای خودم برسم واز بزرگ شدن فرشته های خونم لذت ببرم وبهم نریزم …میشه سحر خیز باشم واین تغییر رخ داد نتیجه ی مثبتش هم شد عادت خوب سحرخیزی ک خیلی تو ی کارم و زندگیم تاثیر داشت واینو زمانی دیدم ک اطرافیانم اینو میگفتن ک چطور میتونی اول صبح پاشی وصبحانه بخوری..!یعنی فک کنید اینقدر تعییر برا اونا بزرگ بود ک خودمم فکر نمیکردم
تعییر بعدی هدفدار شدن زندگیم بود…روزها میومد ومیرفت ک من اینقدر ب محیط راکد کارم عادت کرده بودم و با درامدی کم تقریبا ،ک حتی بفکر تغییر شرایط نبودم چون قانع کننده بود برام مثلا و یجورایی ترس از دست دادن کاری ک شاید بعد نباشه(بی ایمانی بد متاسفانه)
اما بلطف الههی نمیدونم چیشد اونقدر هدایت خدای مهربانم همراهم بود ک مرا آرام آرام وارد مسیری کرد ک جریت کنم و تغییری در کارم بدم….نتیجه ش درامد بیشتر ن خیلی ولی بلطف الهیی آنقدری ک تفاوت رو احساس میکنم کاملا….
آرامش ،صبر توکل ایمان وتوحییییییبیبد اصل درک خدا پیشم تغییر کرد وعجیب تغیییری …
تو خود پای درره بنه وهیچ مپرس ک خود بگویدت ک چون باید رفت….
نمیدونم نتایجش رو کم کم بیاد میارم..آدم ترسو ،اشک دم مشک و یجورایی بی اعتماد ب توانایی هاش و اینکه همه دارن بهش ظلم میکنن…میشه تغییرو توی رفتار دید..آرام تر متوکل تر وبلطف الهی نزدیک شدن ب کتابی ک سرشار از هدایته…
اما مرحله ی 2
آگاهانه بخواهم تغییر ایجاد کنم ؟؟از کجا شروع کنم کلااا بلطف الهی الان نسبت ب گذشته خیلی کمتر مقاومت نشون میدم گاهی هم نااگاهنه رخ میده اما بعد انگار ی تلنگر بهم بگه ک بسع رهاااتر باش…
مثلا الان بهتر پایه ی سفرای یهویی م…بقولی هدایتی ک هرجا خدابرد …(قبلا بشدت آدم برنامه ریزی برا سفر بودم تا مقصد مشخص نبود اصلا نمیرفتم وهمسرم همیشه شاکی )ک چرا نمیای از فرصت لحظهی استفاده کنی حالا ی جاایی میریم وخوش میگذره …اما الان بقولی پایه شم…شکر خدا رفتم ودیدم خدا چه نشونه هایی بهم نشون داد وچع لذت هایی ک بردم..الهی شکر
نمونه ی مهم تغییر اخیرم…تغیییر در سبک خوردن نوشیدنی ها…ک بشدت علاقه داشتم وبعلت دندون درایی ک همیشگی بود وپوسیدگی هاایی ک تمومی نشد الان اینم بلطف الهی ازش گذر کردم یکساله ک هیچ نوشیدنی گازداری نخوردم…و الان برنامه ی دارم بلطف الهی برای تعییر سبک غذایی دوری از سس وانواع فست فود ک متاسفانه بشدت خانوادگی علاقمندیم.، اینو باید تغییییر بدم کم کم ک خیییییلی باهاش مقاومت دارم…
برای تغییر اجرای مسیر هدفم قدمی برداشتم ک بلطف الههی متفاوت از سری قبله…یجورایی دلم وایمانم محکم تره خدارو بیشتر میبینم توی کارم.از مسیرری ک باید اطلاعاتم رو توی رسیدن ب هدفم زیادتر کنم و مطالعه داشته باشم…خدارو بینهایت سپاااس ک دارم تغییر در سبک مطالعه م رو میبینم اونم هدایت ب چه منابعی !اتفاقا داشتم ب همسرم میگفتم همین چند وقته پیش ک این تغییر توی مطالعه ی من فارغ از نتیجه ش چع چیزهااایی ک بمن یاد میده و چه ایمااانی درمن قوی میکنه…الهی شکر اینم از لطف خودته ای مهربان…
مرحله ی 3
چه تاکیبداتی بخودم دارم ،فارغ از اون عبارت ک بخوام طوطی وار تکرارش کنم جوری ک اوایل بعلت درک ناقص م از قانون انجامش میدادم…
ابنجوری بگم چجور این تغییرات رو ببینم ک ب آرمش قلبی وایمانی محکم تر برسم…
اینکه خدای من درست بموقع این تغییر و سرراهم گذاشت ک من درسشو بگیرم.
الهی شکرت خداجونم همزمانی این تغییرلت با شرایطم عجیب رنگ وبوی موفقیت داره…
شکرت ک منو بمسیری هدایت کردی ک لذت ببرم از تغییرات وجودیم..
ممنونتم ک این تغییررو برای رشو ایمانم وبزرگ شدن روحم قراردادی…
الهی شکرت ک توفبق اجباری (تغییر)همیشه برای من خیر کثیره…
ممنونتم ک با تغییرلت کوچیک وبزرگ زندگیم ظرفم رو بزرگتر کردی
ممنونتم ک بادیدن نشونه هات ،روحم رو تغییر دادی..
ممنونتم ک نگرش دیدم ،سبک زندگیم رو تغییر دادی
ممنونتم ک شجاعم کردی وگفتی ..همه چیز از خودت آغاز میشود…
پای درره بنه وهیچ مپرس
ک خود بگویدت ک چون باید رفت…
ردپای شروع تغییرات وسیعتر ،27 بهمن ماه 1402
بینهایت سپاااس ..سپاااس ک این تغییر را درسبک آموزش تون در نشر آگاهی های ناب هستی ،قرار دادین…سپاااس
بنام الله یکتای هدایتگر و اجابتگر خواسته هامون
خداروشکر من حتی قبل از عضویت در سایت هم از تغییرات زندگی ام استقبال میکردم و همیشه با ذوق و شوق و شور و اشتیاق دوست داشتم انجامشون بدم
ولی بعد از عضویت در سایت که روی بهبود و رشد شخصیتی و تغییر باورهای محدود کننده ام به باورهای قدرتمند کننده کار کردم این تغییراتم رنگ و بوی دیگری پیدا کرد وقتی با افزایش اعتماد به نفس و عدم کمالگرایی با احساس لیاقت و شایستگی ام ، با تکامل و حال خوب عجین شد .
وقتی تغییرات زندگی ام را با توحید و خودشناسی و خداشناسی ام ، با مهم نبودن نظرات دیگران ، با صلوه و کنترل ذهن و شکرگزاری واقعی از پروردگارم ترکیب کردم .
من همیشه دوست دارم از ناحیه امن ام خارج بشم و تجربه های جدیدی رو وارد زندگی ام کنم ، یکنواختی و روزمرگی زندگی ام به تنوع و تجربه های جدید کاری و ملاقات با افراد جدید هم مدار و هم فرکانس در زندگی ام تبدیل کنم . میدونم و از استاد یاد گرفتم ، با اینکه به خیلی از خواسته هام نرسیدم ولی باید از مسیر زندگی با احساس خوب و آرامش لذت ببرم ، در زمان و مکان مناسب اون اتفاقاتی که منتظرش ام میوفته با دستان خداوند توانمند و قدرتمند جهان هستی .
به گذشته ام که نگاه میکنم تغییر کار و شغل و خونه و ماشین و هر تغییر کوچیک بزرگ زندگی مو … با ذوق و شوق انجام دادم و چقدر باعث رشد و بهبود فردی ام شد ، چقدر باعث پیشرفت ام شد . چقدر خداوند جهان هستی خدایی که شب و روز و فصل هارو واسمون تغییر میده ، خدای آفتاب و بارون ، همیشه همراهم بود .
از همون روزی هم وارد این سایت توحیدی شدم وقتی فهمیدم قراره بزرگتر بشم قراره در مسیر رشد و بهبود شخصیتی ام قرار بگیرم تا به امروز چقدر خوشحالم که در این مسیر ثابت قدم بودم و ظرف وجودی ام هرروز داره بزرگتر میشه ، هرروز تو سایت دارم صلوه ام و انجام میدم و تمرینات ام و تو دفترهام اجرا میکنم .
این روزها که در مسیر شغلی امو افزایش درآمدم گوش به زنگ دریافت الهامات خداوند و نشونه هاش هستم و دارم اقدامات عملی سمت خودمو انجام میدم ، میدونم خیلی زود به اون نتایجوتغییرات و رشد مالی وپیشرفت و گسترش کار مورد علاقه ام نزدیکتر میشم با توکل و ایمان به خداوند و باورهای قدرتمند کننده اون اتفاق خوب تر که انتظارم هست و بهش میرسم .
خدارا هزاران بار شاکرم که هرروز با آگاهی های ارزشمندی که استاد عزیزمون برامون به اشتراک میزاره اینقدر داریم بزرگتر میشیم .