ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 53


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1440 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه غفاری گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    سلام استاد عزیزم

    خیلی ممنونم بابت این جلسه عالی و آگاهی های که در اختیار ما قرار میدهید.

    واقعاً خودم الان متعجب هستم ، من فکر میکردم که حسادت یا مقایسه کردن و احساس بی ارزشی در من خیلی کم شده یا اصلا در یک سری مسائل یا نسبت به یک سری اشخاص اصلا وجود نداره.

    ولی الان با انجام این تمرین و این که سعی کردم صادقانه سوالات و جواب بدم متوجه شدم که شاید در ظاهر واقعاً احساس شادی در مقابل موفقیت افراد دارم و خیلی در این زمینه رشد کردم ولی هنوز در اعماق وجودم هنوز حسادت وجود داره مخصوصا نسبت به افرادی که توی کارهاشون موفق هستن و از لحاظ مالی موفقیت های بسیاری بدست آوردن .

    خیلی واقعاً برام تعجب برانگیز بود و این که با انجام این تمرین دوباره به ذهنیت محدود کننده خودم پی بردم و آگاه شدم ، و این آگاهی چقدر می‌تونه کمک کننده باشه برام که چرا هنوز توی یک سری از زمینه ها مخصوصا کاری و مالی هنوز به اون نتیجه ای که می‌خوام دست پیدا نکردم .

    ممنونم استاد عزیزم ، که با تمرینات و سوالات عالی و درست باعث میشوید که به خودشناسی عمیق تری از خودم دست پیدا کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    زهرا نصر گفته:
    مدت عضویت: 2484 روز

    تمرینات :

    1_همسرم

    2_مینا

    3_زهره

    4_عموم

    احساسم نسبت به موفقیت های همسرم اینکه هم براش خوشحال میشم وهم احساس بدی میگیرم که چرا اون هر چیزی را اراده کنه انجام بده انجام میده واحساس ناتوانی شدیدی بهم دست میده

    مینا دختر عموم که الان یک عکاس حرفه ای من همیشه پیشرفتش را می‌بینم خیلی براش خوشحال میشم ولی تهش از دست خودم عصبانیم که چرا من نمیتونم به اهدافم برسم

    خواهرم زهره که توی مسیر موفقیت در جایگاه تقریبا شبیه بهم بودیم ولی اون چند ماهی کارهاش را با تمرکز بیشتری انجام میدم وموفقیت هاش روز به روز بیشتر میشه من واقعا از ته قلبم براش خوشحالم ولی احساس میکنم دارم ازش عقب می‌افتم

    عموم که از زمانی که من یادم میاد پول دار بوده وبا شنیدن زیاد شدن داراییش همیشه خوشحال میشدم ولی همیشه اخلاقها ورفتارهاش را با پدرم مقایسه میکردم که از نظر مالی باور های اون را نداشت (البته الان میفهمم که به خاطر چیزی به اسم باور نتایجشون باهم فرق داشت )قبلا فکر میکردم نتایجش شانسیه

    در مورد همسرم ایده ی که میتونم بگیرم اینه مثل اون تا به هدفم نرسیدم دست برندارم وتمام تلاشم را بکنم

    الهامی که از دختر عموم میتونم بگیرم اینه که تلاش مستمر انجام بدم وزود جا نزنم تا به اهدافم برسم

    در مورد خواهرم زهره میتونم ازش یاد بگیرم که روی اهدافم متمرکز بشم واعتماد به نفسم را بالاتر ببرم

    درسی را که از عموم میتونم بگیرم اینکه این آدم هیچ وقت حرف دیگران برای کارهای که میخواسته انجام بده براش مهم نبود و من احساس میکنم علت موفقیتش این بوده که هر کاری که خودش فکر میکرده درست بوده انجام میداده ومورد دیگه اینکه هیچ کدام از کارهای که قرار بکنه را با کسی درمیون نمیذاشت بعدش که موفق میشد تازه افراد دیگه متوجه می‌شدند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    زهرا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1520 روز

    سلام استاد جانم، امیدوارم شما و خانم شایسته عزیزم همیشه سالم و شاد و در اوج باشید.

    چقدر خوبه که ما رو با خودمون مواجه میکنید و اگر کمی منطقی باشیم، متوجه میشیم که عدم موفقیت ما از کجا داره آب میخوره.

    خودم به شخصه تو روابط، هر کس رو میبینم که حال خوبی با پارتنرش داره، حس خوبی دارم و براشون آرزوی روزهای خوب بیشتر میکنم. خدا رو شکر رابطه ام با همسرم و فرزندانم خوبه و اگر مشکلی باشه، سعی میکنم با کلام خوب و مثبت، مسائل رو حل کنم.

    ولی در بحث موفقیت مالی، واقعا دیگه کم آوردم و احساس ناتوانی میکنم.

    چند ساله که دارم روی خودم کار میکنم و از خدا میخوام که راهی جلوی پام بزاره، ولی هنوز …

    سالهاست که کارمند هستم و انگار هیپنوتیزم شدم و جرات و جسارت استارت کاری رو ندارم، البته دو سال قبل، قدم برداشتم ولی نشد و دوباره علیرغم میل باطنی و وجود بدهی مالی، به کارمندی برگشتم.

    هر چی در خودم کنکاش میکنم، علاقه به شغل یا حرفه‌ای ندارم، هیچ چی، به معنای واقعی. فقط از کتاب خوندن و فایل گوش کردن لذت میبرم.

    از طرفی جرات اینکه آموخته هام رو با کسی به اشتراک بزارم، ندارم. چون میگم من که از خودم چیزی ندارم و مطالبی که بخوام به کسی بگم، تماما مطالب فلان کتاب یا فلان استاده و دوست ندارم بدون ابداع و نوآوری، فقط از دیگران تقلید کنم.

    عرضه و سرمایه اولیه کاری رو هم ندارم. خلاصه مستاصل شدم.

    از دوستانم وقتی به موفقیت میرسند، براشون خوشحال میشم ولی نگران خودم هم هستم، میگم کی نوبت من میشه؟ چرا نمیتونم کاری رو شروع کنم؟ چرا انقدر توانمندی‌هام کمه؟ چرا فن بیان قوی ندارم؟ چرا نمیتونم یه مطلب رو خوب پرزنت کنم؟ چرا تو هیچ حوزه‌ای توانمند نیستم و خلاصه کلی خودم رو سرزنش میکنم.

    سال گذشته رفتم و یک مهارتی رو یاد گرفتم و بعد از تایم کارمندی، مجدد میرفتم آرایشگاه تا اون مهارت رو در خودم قوی کنم که به خاطر فشار زیاد کاری، گردنم آسیب دید و مجبور شدم هم اون کار رو رها کنم و هم حدود سه ماه فیزیوتراپی برم تا به زندگی معمولی برگردم.

    همش کارهای بی نتیجه که در نهایت به شکست منجر میشه، میکنم، چون علاقه ای در بین نیست و فقط میخوام درآمدم رو بالا ببرم تا به آرزوهام برسم.

    استاد جان، فقط به عشق شما و ادامه این آموزه‌ها کامنت گذاشتم، ممنونم که کمکمون میکنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1103 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به استاد عباسمنش عزیز مریم جان و دوستان عزیزم

    اول ازهمه ازخداوند ممنونم که به شما الهام میکنه که قدمهای بیشتری برای عاشقان دریافت اگاهی های قوانینش بردارید

    وبعد ازشما ممنونم که به الهاماتتون توجه و درنهایت عمل می کنید و اون هارو درقالب این فایلهای باارزش تقدیم ما میکنید

    بعد از دوستان عزیزم تشکر میکنم که از دیروز صبح تا حالا اینهمه کامنت رو سایت اومده

    من دیروز صبح از یه سفر کاملا الهامی و غیرمنتظره وعالی که در راستای توجه و دیدن فایلهای سفربه دور آمریکا برام جورشد داشتم برمیگشتم که دیدم این فایل جدید اومده ولی چون باخانوادم بودم نتونستم ببینم تا امروز که اومدم توسایت واقعا شگفت زده و خوشحال شدم از این حجم ازکامنت در یک روز

    که مطمئنا این پیامو به استاد میده که لطفا ادامه بدهید با انگیزه عالی

    خب بریم سرسوالات:

    من کلی مینویسم جواب سوالاتتون رو استادعزیزم

    هرچی فکر میکنم از پیشرفت وموفقیت و شادی نزدیکانم مثله خواهرام وبچه هاشون همیشه خوسحال میشدم ولی تا قبل از دیدن جلسه 4 قدم 3 دریه سری موارد نسبت به مابقی اطرافیانم حسادت میکردم

    از اونجایی که فوق العاده کمالگرا و مغرور بودم از موفقیت دوستانی که باهام هم رشته بودن حسم بد میشد یعنی میگفتم چرا اونا زودتر ازمن به خواستشون رسیدن و همیشه میخواستم توهمه چی اول باشم وجالب اینکه حسادتم به شکل نادیده گرفتن اون موفقیت بود

    میگفتم اون که کارخاصی نکرده یا اصلا منکه تو این حوزه خاص علاقه ای نداشتم

    یا چندتا از فامیلهای تقریبا نزدیکمون همیشه خوش وخندان بودن همش توسفرهای داخلی و خارجی بودن

    اینجاهم حالم گرفته میشد شاید بشکل غبطه

    که چرا اونا همیشه خوشن همش درسفرن این چه عدالتیه این چه دنیایی که یه عده اینجورین ولی ماها نه

    تو یه موضوع دیگم حالم بد میشد اونم وقتی که بعضیا رو میدیدم که مثلا فلان مهارت رو کسب کردن واون مهارت موزد علاقه منم بوده و حالم بدمیشد که ای بابا چقدر اونا همت دارن با ارادن ببین لایسنس فلان مهارتو گرفت ولی تو هی دست دست میکنی یا بعضیاشو تانصفه میری و ول میکنی

    چقدر تو بی اراده ای واینا باعث میشد حالم بد بشه تا جایی که گاهی بیخیال یادگیری اون مهارت میشدم ومیگفتم اصلا اینکار طلسم شده و از نیروی انکارکردن اون خواسته تو ذهنم استفاده میکردم وحالم رو این شکلی بهترمیکردم .

    ولی از زمانی که باقانون آشناشدم و مخصوصا جلسه 4 قدم سوم فهمیدم که من اگه میخوام به جایی برسم باید تحسین کنم موفقیت آدما رو

    باید بدونم اولا هرکی هرجایی هست جای درستیه پس حسادت من که در این باور ریشه داره که اون لایق این خوشبختی موفقیت مال و… نیست دیگه جایگاهی نداره

    وبعد به این احساس برسم که چه خوبه ادمای اطرافم موفقن پولدارن اینا نشون میده که پس منم میتونم

    سوم اینکه هرچقدر انکارکنم موفقیتهارو خودم رو ازخوشبختی دور کردم وهرچقدر ببینم تحسین کنم وخوشحال باشم برای اون افراد خودمو درمسیر رسیدن به خواسته هام قرار دادم

    واینکه ازوقتی که سعی کردم اینجوری فکر کنم رفت وامدم با اون ادمای پولدارو شاد بیشترشد و نشانه ای برام شده برای رسیدن به ثروت بیشتر

    کلا این جلسه قدم سوم خیلی ذهن و دیدگاهمو به همه چیز عوض کرد والان وقتی میشنوم فلانی رفته مسافرت واقعا خوشحال میشم براش خداروشکر میکنم که دارن از ثروتشون در راه لذت بردن استفاده میکنن و بعد با این احساس حسم عالی و عالی تر میشه که پس منم در مسیر اینگونه مسافرتها دارم قرارمیگیرم

    یا از خرید ماشین خونه وسایل خونه یا هرامکانات رفاهی دیگه ای که براهرکی پیش بیاد واقعا خوشحال میشم و خداروبابتش شکر میکنم

    یا همون دوستانی که اگه زودتر به موفقیت میرسیدن حالم بدمیشد الان آگاهانه سعی میکنم شکر کنم و خوشحال باشم بابتش و دررواقع به این حس رسیدم که اونا تکاملشون رو تواون زمینه طی کردن پس زودتر به خواستشون رسیدن منم به موقع به خواسته هام میرسم با طی کردن تکامل و داشتن احساس خوب و لذت بردن از داشته هام در هرلحظه

    خیلی ممنونم ازتون استاد عزیزم بابت این سری از فایلهایی که آماده کردید

    وراستی اینم بگم درک خودم از اینکه به فایلهاتون عمل میکنم یا نه اینه که بیشتر از بهایی که پرداخت میشه تکاملیه که طی کردم یعنی من تابه حال هم دوره خریدم هم فایلهای هدیتون رو دیدم ولی وقتی در مدار دریافت آگاهی خاصی نبودم اون دوره ای که خریدم هم دراون مقطع زمانی برام کارایی نداشته ولی وقتی تکامله طی شده از هرفایلی فارغ از هدیه یا دوره بودنش کمال استفاده رو کردم

    پس لطفا شما باانگیزه ادامه بدید و ما روسیراب کنید از الهامات درونیتون

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    نگار ربانی گفته:
    مدت عضویت: 1188 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته ی عزیز و خانواده ی عزیزم

    حقیقتا اگر من قدیم می خواست به چنین سوالی پاسخ بده چیزی جز حسادت و ناراحتی و احساس عدم لیاقت و احساس بی عرضگی و عدم عزت نفس نبود

    اما پاسخی که من اکنونم به این سوال می دهد این است:

    اگر یکی از عزیزانم به موفقیتی برسد صادقانه شاید در ابتدای شنیدن این خبر موفقیت اندکی این فکر به ذهنم برسد که چرا من نتوانستم برسم ؟

    اما یقین دارم بلافاصله به این نتیجه خواهم رسید که

    اگر او توانسته چرا من نتوانم؟!

    بسیار برای او خوشحال خواهم شد و افتخار می کنم

    و مطمئنا امید انگیزه و اشتیاقی در من ایجاد می کند که به دنبال رسیدن به خواسته هایم بروم

    در واقع با خودم می گویم این نشانه ای است که حالا که او توانسته من هم می توانم

    برای مثال یکی از خبرهایی که شنیدم این است که برادرم در حال تلاش برای مهاجرت است و اقدام هایی در این راستا انجام داده که او را به این امر نزدیک کرده است

    من بسیار برای او خوشحال شدم و راستش را بخواهید خوشحالی بیشتر برای خودم بود

    با خودم گفتم ببین نگار، مهدی داره میره فکر کردی تو نمی‌تونی؟

    و وقتی باور های مهدی را شنیدم باز هم برای خودم خوشحال تر شدم

    چرا؟

    نگار جان باورهای تو فرسنگ ها با مهدی فاصله داره

    اما از جنبه ی خوب و مثبتش

    چطور ؟

    مهدی این را سخت می داند اما

    باورهایی که تو داری همه به سمت راحتی و آسانی ست

    تو می دانی که با طی کردن تکاملت و به راحتی خیلی زود به خواسته ات خواهی رسید و هیچ اقدام عملی سختی نیاز نیست..

    من در زمان مناسب و در مکان مناسب به سمت خواسته هایم هدایت خواهم شد.

    خوشحالم که حس بدی به من دست نداد و کمتر از قبل حسادت در وجودم احساس کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 960 روز

    درودفراوان به استادعزیزم ومریم نازنینم

    وهمه دوستان عالیم

    خداروهرنفس شاکروسپاسگزارم که درکنارشمادراین مسیرسراسردرس وآگاهی های ناب می توانم بهره ببرم وهرروزباحاضری زدن درکلاس عاشقی تان به خودم یادآوری کنم که هرروزبایدذهن وقلبم رابازکنم برای دریافت های الهی تاروحم آرامش راتجربه کندومن هدایت های خداوندیکتایم راازطریق کلام گهربارتان دریافت ودرهرشرایطی احساسم عالی باشدکه به لطف شما وخداوندم سعی کرده ام هرلحظه زندگی راباتمام وجودم زندگی کنم وتمام تمرکزم روی رشدوپیشرفت خودم باشد،یکسال است کنارشمااستادعزیزم یادگرفته ام تمام تمرکزم روی خودم باشدتاهمه چیزبه صورت بنیادی تغییر کندواین نیازداشت تاهرروزباشمادراین سایت طلایی متعهدانه باشم وبیاموزم که هیچوقت تمامی نداردکه بی نهایت دلنشین ولذت بخش مثل گذر24ساعته شبانه روزهمین قدرروی نظم وهمین قدرعالی وآموزنده والهام گرفتن ازروندروی نظم طبیعت وقانون بی نظیرجهان هستی.

    هرروزسعی کردم ریشه های تغییرات شگفت انگیزشمارادرهمه ابعادببینم وآرام آرام من هم یادبگیرم که تغییرمی توانداینقدرباشکوه باشدواین نتایج فوق‌العاده رقم بخورد،شماالگوی من درتمام ابعادشدید،دیگرنیازی نبوددنبال چیزی بگردم خداوندهمه چیزرابه زیباترین شکل ممکن برایم فراهم کرده و فقط کافی بودذهنم آرام بگیردوقدرتمندشودواین زمانی میسرشدکه باخودم به صلح رسیدم وبعدباخدای خودم والگویی که تمام عیارکنارم قراردادومرابه سویش هدایت کرد.

    انگاردیگرخصلت های قدیم رخت بربسته اند یادم رفته چون ذهنم لبریزشده ازافکارمثبت ازایمان وتوکلی که شخصیت وزندگیم راکن فیکون کرده وامروزخودرادربهشت افکاروباورهای مثبت می بینم وهرلحظه شاکرخداوندم .

    من ازراهنمایی که درس می خواندم عاشق ورزش والیبال شدم ازنوع عشق های وصف نشدنی واین روندادامه پیداکردتابعدازآشنایی باعزیزدلم وبعدیکسال به دلایل مختلف که امروزبااین آگاهی های دریافت شده می دانم که مقصر خودم بودم ازوالیبال فاصله گرفته ودوباره بعدازآشنایی بااستادگراتقدرم چندماه است دوباره شروع کرده ام ولی زمین تاآسمان متفاوت ،انگارخداوندهم بعدازتغییرات یک به یک علائقت رانوآوری می کندوجوایزگراتقدربرایت آماده می کندوروزپنج شنبه که انتخابی لیگ منطقه ای بودو10نفربایدبین 70 نفرانتخاب می شدندومن به لطف خدای یکتایم انتخاب شدم وعالیییی بودم خدایی، ،خودم لذت بردم، چون دیگرازاستادریکی ازدوره های طلایی شان نوشتن کدیادگرفتم وبعدنوشتن دردفترستاره قطبی وااای چه بگویم ازاین همه عشق وسرمستی ازانوشیدن این جام آگاهی ها،خدایاشکرت.

    من از موفقیت همه شادوخوشحال می شوم وفقط ازدرون می گویم که به داشته هایشان شکرگزارباشندوقدردان ودرمسیرشماقراربگیرند،الهی آمین.

    واقعااستادجانم(جهان بازتابی ازافکاروباورهای من است)

    جونم به این استادوخدایی که خالقش بودتاامروزدرروزتولدم اینقدرحال واحساسم عالی باشدکه فقط اشک شوق بریزم وخوشحال باشم وبه خودم افتخارکنم،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.

    درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید، عاشقتونم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    سکینه برجی گفته:
    مدت عضویت: 1083 روز

    بنام خالق هستی

    سلام خدمت استاد گرامی وتمام دوستان عزیزم

    من اگر کسی که موفقیت به دست اورده با من مقایسه نشه از موفقیتش خوشحال میشم وبراش آرزوی موفقیت میکنم ولی اگه یه دره با من مقایسه بشه وباعث شود که من بی ارزش وبی لیاقت جلوه داده بشم به شدت ناراحت میشوم واحساس حسادت میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    حسین سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 1611 روز

    سلام استادعزیزم

    استادمن قسمت اول فایل روکه گوش دادم یه کامنت نوشتم ،ولی این کامنت رووقتی فایل روکامل گوش دادم دارم مینویسم .

    جواب سوال قسمت اول:

    من زمانیکه موفقیت یه آشنایافامیل رومیبینم مخصوصا مالی ، اولش یه مقدارحسادت میکنم منظورم ازحسادت این نیست که چون من فلان چیزروندارم پس اونم نبایدداشته باشه ،نه منظورم اینه چرااخه منم نداشته باشم .

    باخودم میگم ببین فلانی هم تونست به اون موفقیت برسه یاازلحاظ مالی به اون نقطه برسه ولی تونتونستی یاچرانمیتونی .مگه توچی ازاون کمترداری که نمیتونی ،وخودمویه جورایی سرزنش میکنم وهمون موقع یه انگیزه کاذب بخودم میدم که منم راهشوپیدامیکنم‌ ولی بعدازیکی دوروز اون انگیزه ازبین میره وبیشتراون احساس عجز وناتوانی وبی عرضگی بهم دست میده واینکه احساس میکنم عقب افتادم وسنم هی داره میره بالا وهیچ کارتاثیرگذار قابل توجهی نکردم منواذیت میکنه ،البته استادوقتی میام توسایت اون احساسم بهترمیشه ولی ریشه ای درست نمیشه که نتیجه تاثیرگذاری داشته باشه که بتونم ازروزمرگی دربیام یادرآمد تقریبا ثابت روبتونم اصولی افزایشش بدم .

    استادبعضی وقتا موفقیت یکی باعث میشه یه تکونی به خودم بدم مثلا دنبال ایده هایی باشم که کارفیزیکی کمتر وتو زمان کمتردرامدبیشترداشته باشم که بتونم آنلاین واینترنتی درآمدتصاعدی داشته باشم ویه سرچ سطحی ازبعضی کارها میکنم ولی استاد نهایتا به هزاردلیل به نتیجه نمیرسونم ونتیجه ای حاصل نمیشه یعنی توذهنم هزارتا مانع پیش میاد که باعث میشه استارت نزنم وهمون روزمرگی روادامه بدم .وهمیشه ازاینکه پیشرفت چشمگیری نداشتم خیلی اذیت میشم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    حسین ح گفته:
    مدت عضویت: 2362 روز

    دوره ذهنیت قدرتمند کننده و محدود کننده

    جلسه اول

    سوال اول اینکه اگه افراد یه موفقیت برسند من چه حسی نسبت به موفقیت اونها دارم؟؟

    واس افرادی که یکم‌ از من دورتر هستن و یکم از نظر سن و سال از من بزرگتر خوشحالم میشم و اتفاق تحسینشون هم میکنم ولی واس افرادی که خیلی به من نزدیکن به خصوص اونایی که دوستام هستن و هم سن و سال خودم اگه به موفقیت بزرگی برسن معمولا خیلی ناامید میشم حالا شاید بشه گفت حسادت اونجوری که بدم بیاد نمیکنم ولی از اینکه اونا که مثل من بودن هم دوره من بودن شرایط زندگیشون مثل من بوده ولی الان خیلی موفق تر از من هستن حس بدی بهم میده انگار که من ناتوان هستم و بی ارزه که نتونستم خوب پیشرفت کنم و هر چی که سنم داره می‌ره بالاتر این بیشتر بهم فشار میاره که داره میشه 40 سالم و هنوز نتونستم به خیلی از موفقیت های مالی مخصوصا که فکر میکردم می‌تونستم بدست بیارم نرسیدم

    باتوجه به جوابی که دادم مشخص من ذهنیت محدود کننده دارم در برابر موفقیت افراد ممکن باورهایی داشته باشم مثل اینکه وقتی کسی موفق میشه باعث میشه من دیگ موفق نشم یا اینکه واس اون شد چن تو فلان جا بود یا فلان خانواده رو داشت یا شانس آورد یا قدیما میشد الان نمیشه و چیزای این شکلی در صورتی که اگه ذهنیت قدرتمند کننده داشته باشم باید خوشحال بشم چه خوب یه نفر پیدا شد شبیه خودم از نزدیکان خودم که به موفقیت بزرگ رسیده ازش سوال کنی چجوری شد چیکار کردی چه باوری داشتی چه نصیحتی میتونی تو این زمینه حالا هر چی که هست به من بکنی که منم پیشرفت کنم و این میشه ذهنیت قدرتمند کننده

    اگه میخوای نتایج زندگیت تغییر کنه باید بتونی شناسایی کنی این عوامل ذهنیت محدود کننده رو و اونا رو تغییر بدی به سمت ذهنیت قدرتمند کننده داشتن

    تمرین جلسه اول باید بیای موفقیت افراد نزدیکی که میشناسیشون بنویسی و جلوی اسم هر فرد بنویسی که چه احساسی نسبت به موفقیت اون فرد داری باید سعی من واضح و کامل بنویسی چن این یه مشکل که ما خیلی وقتا خودمون نمی‌شناسیم و اصلا نمی‌دونیم چه احساسی داریم تو مرحله بعد میای می‌نویسی من چجوری میتونم به موفقیت این فرد نگاه کنم که به جای احساس بد احساس خوب در من ایجاد کنه و باعث بشه من بتونم از اون ایده بگیرم و باعث حرکت من بشه تو اون زمینه برای موفقیت و بعد بیای بگی من چه درسی میتونم از رفتار اون فرد بگیرم که باعث موفقیتش شد مثلا تمرکز زیاد باعث پیشرفتش شد یا توکل و ایمان بالا یا پشتکار خیلی زیاد

    دوستایی که به موفقیت رسیدن :

    دوست صمیمی که دارم و پیشرفت کرده کسی که هم زمان و هم دانشگاه خودم بود و خیلی سال با هم کار میکردیم و یه جا بودیم و اون تونست خیلی سریعتر اون مسیر موفقیت طی کنه پست خیلی بهتری نسبت به من داره و تو زمینه معامله گری هم با اینکه خیلی دیرتر از من شروع کرد و خودم بهش خیلی چیزا رو یاد دادم موفق تر از من شده و این یکم بعضی وقتا ناراحتم می‌کنه و حس بی ارزگی به من میده و البته اینکه میگم باباش هم بود که با کمک هاش و خونه ای که در اختیارش گذاشت و ماشینی که بهش داد باعث شد پیشرفت کنه

    نگاهی که میتونم داشته باشم که بهم حس بهتری بده این که اون واقعا ارتباط اجتماعی خیلی خوبی داره و خیلی خوب بلده با آدم ها چجوری برخورد کنه که همه عاشقش بشن و خیلی زود همه رو یه جوری باهاشون رفتار می‌کنه که از اون حالت خشک و رییس بودن در میاد و تبدیلشون می‌کنه به دوست و اعتماد به نفس خیلی بالایی داره هر جا می‌ره اصلا خودش دست کم نمیگیره و خیلی زود جوری رفتار می‌کنه که انگار همه چیز می‌دونه حتی بهتر از خود اون فردی که اونجاست و همیشه تو هر چیزی نظرات خودش میده و این نیست که هر چی هر کی گفت بگه اوکی این درست تو راست میگی و هر جا می‌ره سریع سعی می‌کنه بشه رهبر اون جمع و نظراتش یه جورایی تحمیل کنه به اون جمع و اینا خصوصیت هایی که باعث موفقیتش شده واقعا

    تو زمینه معامله گری هم یه سری افراد غریبه هستند که وقتی از سابقشون میگن میبینم خیلی دیرتر از من یا نهایت هم زمان با من شروع کردن ولی تو نتیجه خیلی خیلی از من جلوتر هستند این خیلی من اذیت می‌کنه که چرا من این همه سال نتونستم تو این زمینه موفق بشم و بازم حس بی ارزگی به من میده

    نگاهی که میتونم داشته باشم که احساس بهتری بهم بده و ذهنیت قدرتمند کننده ایجاد کنه این که اونا واقعا همشون تمرکزی کار کردن رو این قضیه و این شهامت داشتن که این کار به عنوان کار اصلی انتخاب کنند و این اعتماد به نفس داشتن که بیان جلو دوربین و جلو همه و ادعا کنند که ما این کاره هستیم و این باعث پیشرفت و موفقیتشون شده که من این کار نکردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    شاکر گفته:
    مدت عضویت: 2805 روز

    باسلام

    من اگه برادر و خاهر و افراد نزدیک باشند علاوه بر اینکه براشون خوشحال میشم از یک طرف احساس

    بی عرضه گی احساس کمبود توانایی میکنم و ذهنم همش میره دنبال نقاط قوت طرف و نقاط ظعف خودم و احساس خود کمبینی بیشتری میکنم

    و بعد میگم که مثلا اون با هوشتره اون زرنگه و من نیستم اون خوش شانس تر و خوشتیپ تره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: