اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
محض اطلاع جمع یه پزوهش گر دینی داشت در باره شتر حرف میزد و میگفت خدا تو قران الکی نیموده بگه به خلقت شتر نگاه کنید چرا نگفته به خلقت فلان جانور نگاه کنید
اون گفت طبق اخرین تحقیقات علمی شیر شتر حاوی ماده ایه که باعث میشه موی سر نریزه یا اگه ریخته مقداری در بیاد و اگه سفید شده مانع بیشتر شدن سفیدی و حتی سیاه شدنش بشه گفت الان برین و ساربانان رو نگاه کنید شاهدان زنده اند گفت موی سرشان نمیریزد و بسیار دیر سفید میشود
حالا برید شیر شتر اصلی بخورید تا جوان شید حواثتون باشه شیر شتر اصل نه قلابیش که تو بازار هم هست مثل شیر گاو میش((هر دردی درمانی دارد الا مرگ اصلی انسان ))
اول اینکه : اعتماد بنفس اکتسابی است نه انتسابی – فرد به مرور وتکرار وتمرین وممارست اعتماد بنفس کسب میکند
کسی که به معنای کلمه ایمان واقعی داشته باشه وفرد به آرامش درون رسیده باشد- آرام باشه استرس نداشته باشه شک وتردید نداشته باشه و به یقین و ایمان کامل نسبت به خدا رسیده باشه – وبه پشتوانه آرامش قلبی وذهنی رسیده باشه-
ودر هرزمینه از زندگی خود اعم از شغلی ،خانوادگی ،اقتصادی، سخنرانی ، اجتماعی ، معنویت ، سلامتی وتندرستی ،پولی ، درآمد و …. وقتی که شخص به ایمان کامل ( آرامش راستی درون ) رسیده باشد
1- در شغل ؟
2-درجمع سخنرانی کردن ؟
3-درمحیط اجتماعی قرار داشتن ؟
4-در داشتن سلامتی ؟
5- وجهه اجتماعی داشتن ؟
6-کسب درآمد و ثروتمند شدن ؟
.
.
.
&
واینطور نیست که فردی در یک زمینه بسیار با اعتماد بنفس باشه و دربقیه زمینه ها بی اعتماد بنفس باشه – واعتماد بنفس بسیار پایینی داشته باشه – اگه هم در بعضی زمینه ها اعتماد بنفسش کم باشه زیاد تفاوت فاحش نداره – مثلا اگه فردی در گزینه 2 اعتماد بنفسش 100% باشه در گزینه 3 هم اینجورنیست که اعتماد بنفس بسیار پایین داشته باشه ودیگه حداقلش 70% می باشد- چون کسب کردنیست اکتسابیست – ااینجور نیست شخصی یک شبه اعتمادبنفس بالایی رسیده باشه
وبرعکسش هم صدق میکنه اگه فردی در گزینه 2 اعتماد بنفسش 20% باشه در گزینه 4 هم احتمالا زیر 50% درصد میباشد
مثلآ کسی که به ایمان و باور کامل درباره خداوند و توانایی های خویشتن نرسیده باشد وبه اون حس وحال و آرامش درونی نرسیده باشد و آزاد ورها نباشد و به مرحله یقین نرسیده باشد اعتماد بنفس ندارد
پس
اگه فرد در مرحله شک وتردید ،دودلی ، استرس ، اضطراب ، و تشوش ،نا آرامی ترس ودلهره باشه فاقد اعتماد بنفس است
و
اگر به باور ویقین و اطمینان نسبت به خداوند،خویشتن وکائنات به آرامش خیال و درون ، به نامحدودیت ها ، به فراوانی ها ، به شایستگی ها و لیاقت دانستن خویشتن رسیده باشدفرد دارای اعتماد بنفس است
به نظر بنده کسی که خود را قادر به حل مشکل و یا پیدا کردن راه حل مشکل بدون در نظر گرفتن غرور و خود بزگ بینی بداند و خود را قادر به انجام امور مورد نیاز با تکیه بر دانش و اطلاعات خود و در صورت نیاز بهره گیری از دیگران بداند آن فرد دارای اعتماد به نفس است
با توجه به اینکه تفکر انسانها چند لایه هست بالا ترین قسمت و مغز اصلی هر فرد اهداف اوست
پس هر کسی که در زندگی اهداف بلند مدت و کوتاه مدت دارد میداند که چه می خواهد.مستأصل نمی شود و همواره در حال رشد و پیشرفت می باشد. مردد نبوده و همواره میداند چه میخواهد
لایه دوم پشتکار است که از نظر درونی موجب استدام حرکت شده و از نظر ظاهری باعث می شود که این افراد به موانع و مشکلات فکر نکنند و فقط بیشتر متفکر به نظر می رسند چون همواره دارند هدف و راه های رسیدن به انرا بررسی می کنند.
لایه سوم توانمندی است چون این افراد همیشه دنبال تواناییهای خود و دیگران می گردند تا بتوانند با استفاده از ان به اهداف خود برسند. پس این افراد همواره خصوصیات مثبت افراد را می بینند چیزهایی که شاید بقیه هم نبینند و همواره در مورد توانمندی های خود و دیگران و راههای ارتقاء ان صحبت می کنند.
لایه چهارم اعتقاد است چیزی که باعث می شود همواره یک اطمینانی به موفقیت خود و دیگران داشته باشند و این اعتقاد که پاداش عمل نیک، نیک است و پاداش حرکت رسیدن. پس همواره از آهنگ حرکت و نور چشمشان می توان فهمید که انها خواهند توانست. انها همواره آرام هستند چون میدانند و اعتقاد دارند که میتوانند و خواهند رسید دیر یا زود سبک یا سنگین
لایه پنجم شکر گزاری انها است. انها هر شب و هر هفته هر ماه و هر فصل و هر سال می ایستند و از خود، همراهان و دوستان، استادان و خدای خود تشکر می کنند و قدر دان انها هستند و پس ریز بین و قدر دان هستند و اصولا به نکات منفی شخصیت خود و دیگران چون تاثیری مثبت در رسیدن به اهداف خود ندارد نمی کنند و فقط خوبیها را سپاس گویند
لایه ششم بخشندگی است گناه، پول، وقت، عشق،محبت،لبخند و کلمات خود را به خود و دیگران می بخشند تا بخشیده شوند و بزرگ. پس انها را همیشه خندان،با محبت می بینی. کوله خاطرات این افراد همواره پر از خوبی ها، عشق دنیا،نیت های پنهان کمک، خوشیها و خوبیهای خود، خدا و دیگران است و چیز اضافه ای ندارند
لایه ششم شجاعت است که از لایه های اعتماد و اعتقادو ارزشمندی هدف سیراب می شود.آنها نه می ترسند و نه می ترسانند. این هم انها را ارام و مطمئن نشان می دهد و هم حس خوبی از بودن در کنار انها حس می شود.
لایه هفتم محبت است که به تمام گلهای سر راه هدف خود اب می دهد تا راه رسیدن به هدف زیبا باشد و از رفتن لذت ببرد. انرا چون پر هستند می توانند سیراب کنند
لایه هشتم بی توقعی انهاست. انها فقط از دو چیز سیراب می شوند از رفتن و رسیدن به هدف. پس نیازمند توجه و تشویق و تحریک حمایت دیگران نیستند اگر چه اگر باشند لبند می زند و تشکر می کند اما از آنها تغذیه نمی کند.
لایه نهم تعادل است انها همواره خود را متعادل نگاه می دارند. هدف انها با وسایل، خود با هدف، امکانات موجود با راه را بررسی کرده و متعادل می سازد،پس همواره گام های کوچک برداشته و از تعادل خود اطمینان کسب می کند. نه زیاد شاد و نه زیاد غمگین. نه ولخرج و نه خسیس.نه تند رو و نه کند رو هستند.
لایه دهم پاکباز بودن آنهاست. نه به چیزی دل می بندند آنقدر که فقدان ان موجب غم شود و چیزی را انقدر مهم جلوه می دهد که از دست دادنش سخت باشد. پس برای هر چیزی یک پشتیبان دارد که انها را وابسته نکند. برای راههای رسیدن به هدف، هدف های کوتاه مدت . پس انان در ته دل نه وابسته هستند و نه بی قید.
لایه یازدهم وقت شناس بودن اوست که به همین دلیل وقت خود را صرف آرام کردن خود می کند یا ارتقای و شناخت خود و یا در راه رسیدن به اهداف خود است. او هیچ وقت زمان خود را صرف انتقاد از دیگران، اثبات خود و یا بررسی خود و دیگران نمی کند.
تمامی این لایه ها در هر شخص به نوعی منحصر به فرد تبلور می کند و او را در جهان یکتا می سازد و او این را می داند و میداند که هر کس یک جور است و نیازی نیست مانند دیگران باشد تا موفق شود. پس او همواره خود خود است و موفق و خوشبخت و خندان به نظر می رسد. گرچه مانند بچه ها به راحتی گریه کرده و به راحتی می خندد.
باسلام، درود و شادباشید به تمامی اعضاء سایت عباس منش.
انشاا… که همگی باهم قبول خواهیم شد و به دل استاد عباس منش بیفتد فقط برای یک دفعه به همه کسانی که نظر دادند نفری 500 هزارتومان خرید از محصولات سایت عباس منش اهدا نمایند…
روزی سرشار از انرژی و شادی بیشتروبیشتر را برایتان آرزومندم.
استاد من یک سوال داشتم کسی مناسب تر و قول خودمون داداش تر نتونستم پیدا کنم.من شخصی هستم که به لطف خدا هر چی که خواستمو بدست اوردم.دقیقا تو حالتی که نمیدونستم قانون جذب چیه بصورت خودکار به همچین چیزی اعتقاد داشتم.حالا بعد از مطالعه و تحقیق پی به وجودش بردم.درضمن من اعتماد به نفس بالای هم دارم اینو اطرافیانم هم بهم زیاد میگن.من راستش از وقتی که بچه بودم یک نفر رو دوست داشتم حالا نه بطوری که الان دوستش دارم.دختر خیلی خوب و با صداقتی هست خیلی بهش اطمینان دارم که دروغ نمیگه.(راستی این یکی از دلایلیه که به قانون جذب بیشتر ایمان اوردم..همین که زیاد به فکرش بودم و خواستم براورده شد و اونم منو خواست). الان استاد من یه مشکل دارم اونم اینکه اون تو یه شهر دیگس و دوستام میگن که سخته که بهش اعتماد پیدا کنی.خیلی نگرانشم و احساس میکنم که با یکی دیگه داره صحبت میکنه و وقتی از خودش میپرسم میگه که با دوست هاش که دخترن داره صحبت میکنه.چون قانون جاذبه رو رو هم میدنم و میترسم که الان که من زیاد نگرانشم قانون خودش رو اینجا هم نشون بده و اونو از من دور کنه مسلما این چیزی نیست که من میخوام.دوستام هم میگن که باید بهش ازادی بدی و اگه زیاد بهش گیر بدی لج میکنه.حالا استاد من کلا گیج شدم نمیدونم که چیکار کنم.استاد من به همهی فایل هاتون گوش دادم ولی تو هیچ کدوم چیزی نسبت به عطف و عشق صحبت نشده و این اولین بارمه که به یک نفر عاشق شدم.از شما برادر بزرگم درخواست میکنم که در این مورد هم توضیح بدین و راه هایی رو بگین که بشه به دیگرن هم اعتماد کرد.شاید هم من اشتباه میکنم و مشکل از کم بودن اعتماد به نفس خودمه و لازم به کمک شما هستم.
به داشتن استاد همیار دوست و برادی مثل شما هم افتخار میکنم و به این باور هستم که به سوال من پاسخ خواهید داد.
در ابتدا امیدوارم که استاد عزیز شخصا جواب شما رو بده و باعث آرامش درونی شما بشه
ولی بنده به عنوان یک دوست نظرم رو میگم باشد که کمکی به دوست خوبم کرده باشم.
اینکه شما ناخودآگاه در مسیر درست و استفاده از قانون جذب قرار دارید بسیار خوب و پسندیده است. و اینکه شما در این مدت طولانی بر انتخاب خود استوار بوده اید خیلی خوبه و قانون جذب هم که به درستی عمل کرده و اون هم از شما خوشش اومده پس به کجای قانون جذب شک کردی که دچار نگرانی هستی.
اصلا نگرانی برای چیه؟
شما میخوای با یه نفر ازدواج کنی یا اون رو به تسخیر خودت در بیاری؟!!!!!
این اشتباهیه که همه ماها داریم و فکر میکنیم با ازدواج کردن باید یک زن رو به اختیار و تسخیر خود در بیاریم
اون هم برای خودش آزاده و میتونه دنیا رو تجربه کنه
شما فقط باید با فکر مثبت (چیزی که تا الان داشتی و باعث جلب رضایت اون شدی) به اون نگاه کنی و همیشه بخاطر اینکه همسری مناسب و وفادار خدا بهت هدیه داده سپاسگزار باشی. در اینصورت اگه واقعا اون دختر خواسته شما رو برآورده نکنه خیلی راحت از مسیر زندگی شما حذف میشه. ولی خودت سعی نکن با منفی بافی خودت رو دچار تردید کنی و بازگو کردن این مساله با دیگران فقط باعث ایجاد ترس بیشتری در شما میشه چون در این موارد همیشه دوستان تجربیات منفی و بد خودشون رو بازگو میکنن و باعث میشه که شما همه این بدی ها رو در طرف مقابل خودت ببینی
فاصله شهری اصلا مهم نیست وقتی دلها به هم نزدیک باشن.
امیدوارم که همسر ایده آل و مناسبی نصیب شما بشه و در پناه حق سالهای سال با محبت و خوشبختی و سعادت با هم زندگی کنید.
در ابتدا واقعا جای شکر دارد که من دوست صمیمی همچون شما را دارم که مورد اهمیت شما قرار گرفتم.
برای نظاتی که دادید واقعا تشکر میکنم کمک بسیاری کرد و موجب ارامش بیشتری شد.کاش زودتر با شما اشنا میشد. همین که میگویید “با کسان دیگر در میان نگذارید” شخصا توجه مرا جلب کرد و کاملا به صحت حرف شما پی بردم چرا که من بعد از در میان گذاشتن این موضوع با دوستان خود انها اثرات منفی روی من گذاشتند و مدام به من گفته شد که چون وی فامیل شماست اصلا ممکن نیست و این بسیار ناراحت کننده است(وی دختر دخترعمویم) .حال سوالی که پیش میاید این است که چگونه ان اثرات منفی را از خود دور کنم و دوباره به مسیر باز گردم؟درضمن چون من فقط 16 سال دارم و دانش اموز (دوم دبیرستان) هستم نیاز به مطالعه و تفکر دارم.این در حالی است که از زمان برقراری ارتباط تمرکز خود را از دست داده ام و اغلب اوقات خوابم میاید.این به این معنی نیست که در زمان هایی که با او حرف نمیزنم فکرم با قیافه و حرف های مشغول است(راستش نمیدونم چطوری این حس رو در میان بگذارم یک نوع حالت تهی بودن و سنگینی در ناحیه سینه و قلب احساس میکنم و نمیدونم که ایا سایر مردان نیز اینطوری هستند یا خیر). هرچند با یاد خدا و نمار خواندن ارامش پیدا میکنم اما این ارامش فقط تا 1 ساعت پایدار است.هرگونه نظر و پیشنهاد از طرف شما مهم و ارزشمند است.منتظر نظر شما بزرگوار هستم!
از اینکه تونستم در جهت آرامش و راهنایی شما مفید باشم بسیار خوشحال و سپاسگزارم
کار خوبی کردی که سن خودت رو اعلام کردی چون در ارائه پیشنهاد بسیار مهم است.
بنده 33 سال دارم و صاحب دو فرزند، در سن حدود 21 سالگی ازدواج کردم. و این مساله که با شما درمیان میگذارم تجربه شخصی بنده هستش که شاید برای خیلی ها این چنین بوده. ولی باز تفکر و ایده شما بسیار محترم و مهمتر از نظر بنده است.
ابتدای امر خدمت شما عرض کنم ازدواج امری بسیار زیبا و مهم برای تکامل و آرامش یک مرد است. ولی توجه به این مساله بسیار مهم است که شما در ابتدای سن نوجوانی هستید و فرصت های بیشماری جهت رشد و پیشرفت پیشرویی شما قرار دارد. به نظر من اینکه شما در این سن به فکر انتخاب شریک آینده زندگی خود افتاده اید بسیار میتواند باعث تغییر رویه زندگی شما شود و به دوش کشیدن این بار چه از لحاظ فکری و چه از لحاظ زندگی کاری سخت است.
چه بسا که شما در طی مسیر زندگی مجبور به تصمیم گیری در مورد محل تحصیل، رشته مورد علاقه، کار مورد علاقه و بسیاری انخاب های دیگر هستید و مسلما وابستگی فکری شما به شخص دیگر مانع تصمیم گیری درست از طرف شما میشود. به عنوان مثال شاید علاقه شما به تحصیل در رشته برق صنعتی باشد و از قضا مجبور باشید در شهری بسیار دورتر از محل زندگی همسر خود به تحصیل مشغول باشید.
به نظر شما تصمیم شما چیست؟
بی تفاوت نسبت به فاصله تصمیم میگیرید یا بخاطر نزدیک بودن به همسر خود رشته مورد علاقه خود را انتخاب نمیکنید؟
این مثال در هر زمینه ای برای شما پیش می آید. از طرفی برای شخص مقابل شما هم پیش می آید.
بنابراین در مسیر ساختن زندگی خود این تعلقات فکری میتواند مضرر باشد.
به نظر بنده همیشه شکر گزار خداوند باشید که بهترین همسر و ایده آل ترین انتخاب را در مسیر زندگی شما قرار میدهد. خود را محدود به یک شخص و یک اسم نکنید. چه بسا علاقه شما به خاطر ارتباط فامیلی باشد. و حتی ممکن است با رشد فکری و کسب تجربیات بیشتر نظر شما و معیارهای شما تغییر کند و این باعث آزار و اذیت طرف مقابل میشود.
بنده به دلیل اینکه خیلی زود ازدواج کردم همیشه در تصمیم گیری دچار مشکل بودم و همیشه باید نظر همسر خودم رو ملاک حرکت قرار میدادم و فشار بسیاری متحمل شدم.
باز هم افتخار هم صحبت شدن با شما بزرگوار نصیب ما شد جای شکر دارد واقعا!
ممنونم بابت طرز دید شما و اینکه به فکر اینده اینجانب هستید.این خیلی خوبه که بدونید چیزهایی مانند انتخاب کردن مانند رشته و … مخصوصا محل تحصیل قبلا تایین شده است و هماهنگی های لازم صورت گرفته.حال تنها چیزی که مانده جهد و تلاش و کوشش برای تحقق خواسته هایم است.با توکل بر خدا پیش میروم و هر انچه که خواسته ام را نیز بدست خواهم اورد.فایل هایی که در سایت وجود داشتند مخصوصا اعتماد به نفس قسمت 4م ان و هم چنین نظرات شما بزرگوار در بهبود حال و افکار من بسیار موثر بود.به خاطر داشتن چنین نعمت هایی از خدا سپاسگذارم.و خواهان زندگی شاد سالم و پربرکت برای شما!!!!
اگر هرانسانی بداند که وظیفه ای که خدا برای او تعیین کرده چیست ونقش او دراین جهان چگونه تعیین شده وهدفش چه باید باشد وهمچنین این قانون الهی را بداند که درقرآن آمده[خداوند مسئولیت هر کس را به اندازه توانایی او قرار داده]در نتیجه هیچ وقت احساس بی ارزش بودن نمی کند ومی داند اگر از منافع وهوس های خود بگذرد وتلاش کافی را انجام دهد می تواند به هدفش برسد یا به عبارت دیگر وظیفه اش را انجام دهد مثلا امام خمینی با اعتماد به نفس کامل گفت که برای مملکت دولت تعیین می کند وتوانست با وجود موانع داخل وخارج کشور دولت را پایه گذاری کند؛همچنین اعتماد به یاری خدا ویاری خواستن از او نیزدرکنار انجام دادن وظایف بسیار مهم است زیرا خواست خدا مهم تروتاثیر گذارترومقدم برخواست ماست پس مهمترین ویژگی انسان های با اعتماد به نفس واقعی شناخت از وظایف خود وهدف قرار ندادن هوس ها به جای وظایف ودانستن این مسئله که وظیفه هرکس به اندازه توانایی بالقوه او تعیین شده وبا تلاش متناسب با وظیفه می توان توانایی هایش را بالفعل کند.اما افرادی هستند که با تکبر وغرور نسبت به دیگران و یا توهم این که ازدیگران بیشتر می داند اعتماد به نفس کاذب کسب می کند.
استاد داری چاق میشیااااا :-)
موافقم:-)
محض اطلاع جمع یه پزوهش گر دینی داشت در باره شتر حرف میزد و میگفت خدا تو قران الکی نیموده بگه به خلقت شتر نگاه کنید چرا نگفته به خلقت فلان جانور نگاه کنید
اون گفت طبق اخرین تحقیقات علمی شیر شتر حاوی ماده ایه که باعث میشه موی سر نریزه یا اگه ریخته مقداری در بیاد و اگه سفید شده مانع بیشتر شدن سفیدی و حتی سیاه شدنش بشه گفت الان برین و ساربانان رو نگاه کنید شاهدان زنده اند گفت موی سرشان نمیریزد و بسیار دیر سفید میشود
حالا برید شیر شتر اصلی بخورید تا جوان شید حواثتون باشه شیر شتر اصل نه قلابیش که تو بازار هم هست مثل شیر گاو میش((هر دردی درمانی دارد الا مرگ اصلی انسان ))
در پناه خدا
فرد دارای اعتماد به نفس اول از همه اعتماد به خدا داره که همون باعث میشه اعتماد به نفس نیز داشته باشه.
سلام
اول اینکه : اعتماد بنفس اکتسابی است نه انتسابی – فرد به مرور وتکرار وتمرین وممارست اعتماد بنفس کسب میکند
کسی که به معنای کلمه ایمان واقعی داشته باشه وفرد به آرامش درون رسیده باشد- آرام باشه استرس نداشته باشه شک وتردید نداشته باشه و به یقین و ایمان کامل نسبت به خدا رسیده باشه – وبه پشتوانه آرامش قلبی وذهنی رسیده باشه-
ودر هرزمینه از زندگی خود اعم از شغلی ،خانوادگی ،اقتصادی، سخنرانی ، اجتماعی ، معنویت ، سلامتی وتندرستی ،پولی ، درآمد و …. وقتی که شخص به ایمان کامل ( آرامش راستی درون ) رسیده باشد
1- در شغل ؟
2-درجمع سخنرانی کردن ؟
3-درمحیط اجتماعی قرار داشتن ؟
4-در داشتن سلامتی ؟
5- وجهه اجتماعی داشتن ؟
6-کسب درآمد و ثروتمند شدن ؟
.
.
.
&
واینطور نیست که فردی در یک زمینه بسیار با اعتماد بنفس باشه و دربقیه زمینه ها بی اعتماد بنفس باشه – واعتماد بنفس بسیار پایینی داشته باشه – اگه هم در بعضی زمینه ها اعتماد بنفسش کم باشه زیاد تفاوت فاحش نداره – مثلا اگه فردی در گزینه 2 اعتماد بنفسش 100% باشه در گزینه 3 هم اینجورنیست که اعتماد بنفس بسیار پایین داشته باشه ودیگه حداقلش 70% می باشد- چون کسب کردنیست اکتسابیست – ااینجور نیست شخصی یک شبه اعتمادبنفس بالایی رسیده باشه
وبرعکسش هم صدق میکنه اگه فردی در گزینه 2 اعتماد بنفسش 20% باشه در گزینه 4 هم احتمالا زیر 50% درصد میباشد
مثلآ کسی که به ایمان و باور کامل درباره خداوند و توانایی های خویشتن نرسیده باشد وبه اون حس وحال و آرامش درونی نرسیده باشد و آزاد ورها نباشد و به مرحله یقین نرسیده باشد اعتماد بنفس ندارد
پس
اگه فرد در مرحله شک وتردید ،دودلی ، استرس ، اضطراب ، و تشوش ،نا آرامی ترس ودلهره باشه فاقد اعتماد بنفس است
و
اگر به باور ویقین و اطمینان نسبت به خداوند،خویشتن وکائنات به آرامش خیال و درون ، به نامحدودیت ها ، به فراوانی ها ، به شایستگی ها و لیاقت دانستن خویشتن رسیده باشدفرد دارای اعتماد بنفس است
به نظر بنده کسی که خود را قادر به حل مشکل و یا پیدا کردن راه حل مشکل بدون در نظر گرفتن غرور و خود بزگ بینی بداند و خود را قادر به انجام امور مورد نیاز با تکیه بر دانش و اطلاعات خود و در صورت نیاز بهره گیری از دیگران بداند آن فرد دارای اعتماد به نفس است
سلام خسته نباشید.کسی که خودش راشناخته باشددارای اعتماد بنفس بالاست.باوردرونی داشتن.
با توجه به اینکه تفکر انسانها چند لایه هست بالا ترین قسمت و مغز اصلی هر فرد اهداف اوست
پس هر کسی که در زندگی اهداف بلند مدت و کوتاه مدت دارد میداند که چه می خواهد.مستأصل نمی شود و همواره در حال رشد و پیشرفت می باشد. مردد نبوده و همواره میداند چه میخواهد
لایه دوم پشتکار است که از نظر درونی موجب استدام حرکت شده و از نظر ظاهری باعث می شود که این افراد به موانع و مشکلات فکر نکنند و فقط بیشتر متفکر به نظر می رسند چون همواره دارند هدف و راه های رسیدن به انرا بررسی می کنند.
لایه سوم توانمندی است چون این افراد همیشه دنبال تواناییهای خود و دیگران می گردند تا بتوانند با استفاده از ان به اهداف خود برسند. پس این افراد همواره خصوصیات مثبت افراد را می بینند چیزهایی که شاید بقیه هم نبینند و همواره در مورد توانمندی های خود و دیگران و راههای ارتقاء ان صحبت می کنند.
لایه چهارم اعتقاد است چیزی که باعث می شود همواره یک اطمینانی به موفقیت خود و دیگران داشته باشند و این اعتقاد که پاداش عمل نیک، نیک است و پاداش حرکت رسیدن. پس همواره از آهنگ حرکت و نور چشمشان می توان فهمید که انها خواهند توانست. انها همواره آرام هستند چون میدانند و اعتقاد دارند که میتوانند و خواهند رسید دیر یا زود سبک یا سنگین
لایه پنجم شکر گزاری انها است. انها هر شب و هر هفته هر ماه و هر فصل و هر سال می ایستند و از خود، همراهان و دوستان، استادان و خدای خود تشکر می کنند و قدر دان انها هستند و پس ریز بین و قدر دان هستند و اصولا به نکات منفی شخصیت خود و دیگران چون تاثیری مثبت در رسیدن به اهداف خود ندارد نمی کنند و فقط خوبیها را سپاس گویند
لایه ششم بخشندگی است گناه، پول، وقت، عشق،محبت،لبخند و کلمات خود را به خود و دیگران می بخشند تا بخشیده شوند و بزرگ. پس انها را همیشه خندان،با محبت می بینی. کوله خاطرات این افراد همواره پر از خوبی ها، عشق دنیا،نیت های پنهان کمک، خوشیها و خوبیهای خود، خدا و دیگران است و چیز اضافه ای ندارند
لایه ششم شجاعت است که از لایه های اعتماد و اعتقادو ارزشمندی هدف سیراب می شود.آنها نه می ترسند و نه می ترسانند. این هم انها را ارام و مطمئن نشان می دهد و هم حس خوبی از بودن در کنار انها حس می شود.
لایه هفتم محبت است که به تمام گلهای سر راه هدف خود اب می دهد تا راه رسیدن به هدف زیبا باشد و از رفتن لذت ببرد. انرا چون پر هستند می توانند سیراب کنند
لایه هشتم بی توقعی انهاست. انها فقط از دو چیز سیراب می شوند از رفتن و رسیدن به هدف. پس نیازمند توجه و تشویق و تحریک حمایت دیگران نیستند اگر چه اگر باشند لبند می زند و تشکر می کند اما از آنها تغذیه نمی کند.
لایه نهم تعادل است انها همواره خود را متعادل نگاه می دارند. هدف انها با وسایل، خود با هدف، امکانات موجود با راه را بررسی کرده و متعادل می سازد،پس همواره گام های کوچک برداشته و از تعادل خود اطمینان کسب می کند. نه زیاد شاد و نه زیاد غمگین. نه ولخرج و نه خسیس.نه تند رو و نه کند رو هستند.
لایه دهم پاکباز بودن آنهاست. نه به چیزی دل می بندند آنقدر که فقدان ان موجب غم شود و چیزی را انقدر مهم جلوه می دهد که از دست دادنش سخت باشد. پس برای هر چیزی یک پشتیبان دارد که انها را وابسته نکند. برای راههای رسیدن به هدف، هدف های کوتاه مدت . پس انان در ته دل نه وابسته هستند و نه بی قید.
لایه یازدهم وقت شناس بودن اوست که به همین دلیل وقت خود را صرف آرام کردن خود می کند یا ارتقای و شناخت خود و یا در راه رسیدن به اهداف خود است. او هیچ وقت زمان خود را صرف انتقاد از دیگران، اثبات خود و یا بررسی خود و دیگران نمی کند.
تمامی این لایه ها در هر شخص به نوعی منحصر به فرد تبلور می کند و او را در جهان یکتا می سازد و او این را می داند و میداند که هر کس یک جور است و نیازی نیست مانند دیگران باشد تا موفق شود. پس او همواره خود خود است و موفق و خوشبخت و خندان به نظر می رسد. گرچه مانند بچه ها به راحتی گریه کرده و به راحتی می خندد.
جالب و نوین، فقط همین
با سلام خدمت استاد عزیز
بسیار بسیار سپاسگذارم از زحمات شما.
و خیلی خوشحالم که با شما اشنا شدم.
باسلام، درود و شادباشید به تمامی اعضاء سایت عباس منش.
انشاا… که همگی باهم قبول خواهیم شد و به دل استاد عباس منش بیفتد فقط برای یک دفعه به همه کسانی که نظر دادند نفری 500 هزارتومان خرید از محصولات سایت عباس منش اهدا نمایند…
روزی سرشار از انرژی و شادی بیشتروبیشتر را برایتان آرزومندم.
بله درسته حق با داداش ابوالفضل هست.چون من تو مسابقه قبلی صد در صد ایمان داشتم برنده می شم ولی حق منو خوردند.
با سلام
استاد من یک سوال داشتم کسی مناسب تر و قول خودمون داداش تر نتونستم پیدا کنم.من شخصی هستم که به لطف خدا هر چی که خواستمو بدست اوردم.دقیقا تو حالتی که نمیدونستم قانون جذب چیه بصورت خودکار به همچین چیزی اعتقاد داشتم.حالا بعد از مطالعه و تحقیق پی به وجودش بردم.درضمن من اعتماد به نفس بالای هم دارم اینو اطرافیانم هم بهم زیاد میگن.من راستش از وقتی که بچه بودم یک نفر رو دوست داشتم حالا نه بطوری که الان دوستش دارم.دختر خیلی خوب و با صداقتی هست خیلی بهش اطمینان دارم که دروغ نمیگه.(راستی این یکی از دلایلیه که به قانون جذب بیشتر ایمان اوردم..همین که زیاد به فکرش بودم و خواستم براورده شد و اونم منو خواست). الان استاد من یه مشکل دارم اونم اینکه اون تو یه شهر دیگس و دوستام میگن که سخته که بهش اعتماد پیدا کنی.خیلی نگرانشم و احساس میکنم که با یکی دیگه داره صحبت میکنه و وقتی از خودش میپرسم میگه که با دوست هاش که دخترن داره صحبت میکنه.چون قانون جاذبه رو رو هم میدنم و میترسم که الان که من زیاد نگرانشم قانون خودش رو اینجا هم نشون بده و اونو از من دور کنه مسلما این چیزی نیست که من میخوام.دوستام هم میگن که باید بهش ازادی بدی و اگه زیاد بهش گیر بدی لج میکنه.حالا استاد من کلا گیج شدم نمیدونم که چیکار کنم.استاد من به همهی فایل هاتون گوش دادم ولی تو هیچ کدوم چیزی نسبت به عطف و عشق صحبت نشده و این اولین بارمه که به یک نفر عاشق شدم.از شما برادر بزرگم درخواست میکنم که در این مورد هم توضیح بدین و راه هایی رو بگین که بشه به دیگرن هم اعتماد کرد.شاید هم من اشتباه میکنم و مشکل از کم بودن اعتماد به نفس خودمه و لازم به کمک شما هستم.
به داشتن استاد همیار دوست و برادی مثل شما هم افتخار میکنم و به این باور هستم که به سوال من پاسخ خواهید داد.
با تشکر
سلام دوست عزیز
در ابتدا امیدوارم که استاد عزیز شخصا جواب شما رو بده و باعث آرامش درونی شما بشه
ولی بنده به عنوان یک دوست نظرم رو میگم باشد که کمکی به دوست خوبم کرده باشم.
اینکه شما ناخودآگاه در مسیر درست و استفاده از قانون جذب قرار دارید بسیار خوب و پسندیده است. و اینکه شما در این مدت طولانی بر انتخاب خود استوار بوده اید خیلی خوبه و قانون جذب هم که به درستی عمل کرده و اون هم از شما خوشش اومده پس به کجای قانون جذب شک کردی که دچار نگرانی هستی.
اصلا نگرانی برای چیه؟
شما میخوای با یه نفر ازدواج کنی یا اون رو به تسخیر خودت در بیاری؟!!!!!
این اشتباهیه که همه ماها داریم و فکر میکنیم با ازدواج کردن باید یک زن رو به اختیار و تسخیر خود در بیاریم
اون هم برای خودش آزاده و میتونه دنیا رو تجربه کنه
شما فقط باید با فکر مثبت (چیزی که تا الان داشتی و باعث جلب رضایت اون شدی) به اون نگاه کنی و همیشه بخاطر اینکه همسری مناسب و وفادار خدا بهت هدیه داده سپاسگزار باشی. در اینصورت اگه واقعا اون دختر خواسته شما رو برآورده نکنه خیلی راحت از مسیر زندگی شما حذف میشه. ولی خودت سعی نکن با منفی بافی خودت رو دچار تردید کنی و بازگو کردن این مساله با دیگران فقط باعث ایجاد ترس بیشتری در شما میشه چون در این موارد همیشه دوستان تجربیات منفی و بد خودشون رو بازگو میکنن و باعث میشه که شما همه این بدی ها رو در طرف مقابل خودت ببینی
فاصله شهری اصلا مهم نیست وقتی دلها به هم نزدیک باشن.
امیدوارم که همسر ایده آل و مناسبی نصیب شما بشه و در پناه حق سالهای سال با محبت و خوشبختی و سعادت با هم زندگی کنید.
موفق باشی
سلام دوست عزیزم
در ابتدا واقعا جای شکر دارد که من دوست صمیمی همچون شما را دارم که مورد اهمیت شما قرار گرفتم.
برای نظاتی که دادید واقعا تشکر میکنم کمک بسیاری کرد و موجب ارامش بیشتری شد.کاش زودتر با شما اشنا میشد. همین که میگویید “با کسان دیگر در میان نگذارید” شخصا توجه مرا جلب کرد و کاملا به صحت حرف شما پی بردم چرا که من بعد از در میان گذاشتن این موضوع با دوستان خود انها اثرات منفی روی من گذاشتند و مدام به من گفته شد که چون وی فامیل شماست اصلا ممکن نیست و این بسیار ناراحت کننده است(وی دختر دخترعمویم) .حال سوالی که پیش میاید این است که چگونه ان اثرات منفی را از خود دور کنم و دوباره به مسیر باز گردم؟درضمن چون من فقط 16 سال دارم و دانش اموز (دوم دبیرستان) هستم نیاز به مطالعه و تفکر دارم.این در حالی است که از زمان برقراری ارتباط تمرکز خود را از دست داده ام و اغلب اوقات خوابم میاید.این به این معنی نیست که در زمان هایی که با او حرف نمیزنم فکرم با قیافه و حرف های مشغول است(راستش نمیدونم چطوری این حس رو در میان بگذارم یک نوع حالت تهی بودن و سنگینی در ناحیه سینه و قلب احساس میکنم و نمیدونم که ایا سایر مردان نیز اینطوری هستند یا خیر). هرچند با یاد خدا و نمار خواندن ارامش پیدا میکنم اما این ارامش فقط تا 1 ساعت پایدار است.هرگونه نظر و پیشنهاد از طرف شما مهم و ارزشمند است.منتظر نظر شما بزرگوار هستم!
با تشکر
سلام دوست عزیز
از اینکه تونستم در جهت آرامش و راهنایی شما مفید باشم بسیار خوشحال و سپاسگزارم
کار خوبی کردی که سن خودت رو اعلام کردی چون در ارائه پیشنهاد بسیار مهم است.
بنده 33 سال دارم و صاحب دو فرزند، در سن حدود 21 سالگی ازدواج کردم. و این مساله که با شما درمیان میگذارم تجربه شخصی بنده هستش که شاید برای خیلی ها این چنین بوده. ولی باز تفکر و ایده شما بسیار محترم و مهمتر از نظر بنده است.
ابتدای امر خدمت شما عرض کنم ازدواج امری بسیار زیبا و مهم برای تکامل و آرامش یک مرد است. ولی توجه به این مساله بسیار مهم است که شما در ابتدای سن نوجوانی هستید و فرصت های بیشماری جهت رشد و پیشرفت پیشرویی شما قرار دارد. به نظر من اینکه شما در این سن به فکر انتخاب شریک آینده زندگی خود افتاده اید بسیار میتواند باعث تغییر رویه زندگی شما شود و به دوش کشیدن این بار چه از لحاظ فکری و چه از لحاظ زندگی کاری سخت است.
چه بسا که شما در طی مسیر زندگی مجبور به تصمیم گیری در مورد محل تحصیل، رشته مورد علاقه، کار مورد علاقه و بسیاری انخاب های دیگر هستید و مسلما وابستگی فکری شما به شخص دیگر مانع تصمیم گیری درست از طرف شما میشود. به عنوان مثال شاید علاقه شما به تحصیل در رشته برق صنعتی باشد و از قضا مجبور باشید در شهری بسیار دورتر از محل زندگی همسر خود به تحصیل مشغول باشید.
به نظر شما تصمیم شما چیست؟
بی تفاوت نسبت به فاصله تصمیم میگیرید یا بخاطر نزدیک بودن به همسر خود رشته مورد علاقه خود را انتخاب نمیکنید؟
این مثال در هر زمینه ای برای شما پیش می آید. از طرفی برای شخص مقابل شما هم پیش می آید.
بنابراین در مسیر ساختن زندگی خود این تعلقات فکری میتواند مضرر باشد.
به نظر بنده همیشه شکر گزار خداوند باشید که بهترین همسر و ایده آل ترین انتخاب را در مسیر زندگی شما قرار میدهد. خود را محدود به یک شخص و یک اسم نکنید. چه بسا علاقه شما به خاطر ارتباط فامیلی باشد. و حتی ممکن است با رشد فکری و کسب تجربیات بیشتر نظر شما و معیارهای شما تغییر کند و این باعث آزار و اذیت طرف مقابل میشود.
بنده به دلیل اینکه خیلی زود ازدواج کردم همیشه در تصمیم گیری دچار مشکل بودم و همیشه باید نظر همسر خودم رو ملاک حرکت قرار میدادم و فشار بسیاری متحمل شدم.
امیدوارم شما همواره موفق و پیروز باشید
سوالی داشتید در خدمتم
با سلام
باز هم افتخار هم صحبت شدن با شما بزرگوار نصیب ما شد جای شکر دارد واقعا!
ممنونم بابت طرز دید شما و اینکه به فکر اینده اینجانب هستید.این خیلی خوبه که بدونید چیزهایی مانند انتخاب کردن مانند رشته و … مخصوصا محل تحصیل قبلا تایین شده است و هماهنگی های لازم صورت گرفته.حال تنها چیزی که مانده جهد و تلاش و کوشش برای تحقق خواسته هایم است.با توکل بر خدا پیش میروم و هر انچه که خواسته ام را نیز بدست خواهم اورد.فایل هایی که در سایت وجود داشتند مخصوصا اعتماد به نفس قسمت 4م ان و هم چنین نظرات شما بزرگوار در بهبود حال و افکار من بسیار موثر بود.به خاطر داشتن چنین نعمت هایی از خدا سپاسگذارم.و خواهان زندگی شاد سالم و پربرکت برای شما!!!!
موفق باشید
یاعلی
اگر هرانسانی بداند که وظیفه ای که خدا برای او تعیین کرده چیست ونقش او دراین جهان چگونه تعیین شده وهدفش چه باید باشد وهمچنین این قانون الهی را بداند که درقرآن آمده[خداوند مسئولیت هر کس را به اندازه توانایی او قرار داده]در نتیجه هیچ وقت احساس بی ارزش بودن نمی کند ومی داند اگر از منافع وهوس های خود بگذرد وتلاش کافی را انجام دهد می تواند به هدفش برسد یا به عبارت دیگر وظیفه اش را انجام دهد مثلا امام خمینی با اعتماد به نفس کامل گفت که برای مملکت دولت تعیین می کند وتوانست با وجود موانع داخل وخارج کشور دولت را پایه گذاری کند؛همچنین اعتماد به یاری خدا ویاری خواستن از او نیزدرکنار انجام دادن وظایف بسیار مهم است زیرا خواست خدا مهم تروتاثیر گذارترومقدم برخواست ماست پس مهمترین ویژگی انسان های با اعتماد به نفس واقعی شناخت از وظایف خود وهدف قرار ندادن هوس ها به جای وظایف ودانستن این مسئله که وظیفه هرکس به اندازه توانایی بالقوه او تعیین شده وبا تلاش متناسب با وظیفه می توان توانایی هایش را بالفعل کند.اما افرادی هستند که با تکبر وغرور نسبت به دیگران و یا توهم این که ازدیگران بیشتر می داند اعتماد به نفس کاذب کسب می کند.